مریم رجوی: جنبش اعتراضی از حرکت نایستاده است، موجی از پس موج دیگر، ادامه دارد. بهپاخاستگان، بدینسان نوروز آزادی را خلق میکنند.
زمستان امسال، فصل قیام و خیزش، بهگونهیی جای خود را بهبهار میدهد که سال آینده، سال جنبش و قیام و سال پیشروی بهسوی پیروزی و آزادی باشد.
در حقیقت، با وجود آن همه دستگیری و بهخصوص کشتار جوانان مظلوم ما در زیر شکنجهها توسط دژخیمان خامنهای، جنبش اعتراضی از حرکت نایستاده است: از اعتصاب عمومی در بانه تا اعتراضهای دامنهدار کارگران فولاد و نیشکر هفتتپه خوزستان و خیزش کشاورزان شرق اصفهان، موجی از پس موج دیگر، ادامه دارد. بهپاخاستگان، بدینسان نوروز آزادی را خلق میکنند.
طلوع این نوروز خجسته اما با غروب کهنگی و ارتجاع حاکم همراه است. استبداد مذهبی در تنگنای چالشهای چندگانه است: جنبش اعتراضی نیرومند، جنگ جانشینی، تهکشیدن منابع مالی، گیرافتادن در جنگ سوریه، تنش بینالمللی بر سر برنامه موشکی و برجام، انفعال و ریزش در درون سپاه پاسداران و....
اما برای این رژیم هولناکتر از هر پیشامدی، بروز چهار معضل اساسی است: شعار مرگ بر خامنهای همهگیر شده است، برپایی قیامها در زیر سلطه سرکوب امکانپذیر شده است و برخلاف سالهای گذشته، در نبود فرجههایی مانند جنگ با عراق یا داعش و امدادهای مماشاتگران، چشمانداز برونرفتی از این مخمصمه وجود ندارد.
نوروز حقیقی ایران در راه است
بنبست ناگشودنی ولایت فقیه ـ که حاصل ایستادگی دامنهدار مردم ایران و مقاومت فرزندان مجاهد و قیامآفرین آنهاست ـ البته پراهمیت است. اما فراتر از این، برای مردم ایران آنچه امیدبخش و وجدانگیز است، راه نو و افق تازهیی است که در قیامهای سرکش دی ماه پدیدار شده که با کانونهای شورشی و هزار اشرف و ارتش آزادی بهمعادله سرنگونی پاسخ میدهد.
زمان خانهتکانی بزرگ میهن فرا رسیده است؛ نوروز حقیقی ایران در راه است.
یک وقت
آب برای دریا بردن
ابر برای شعر «باران»(1)
ماه برای «ماهی صمد»
«خندهی می» برای «نوروز»(2)
«نغمهی نـی» برای پری چشمه
یک کوچه برای دو سلام
صد سال عشق برای فروردین...
یک وقت
«تک درخت» برای «یه شب مهتاب»
زندانی عاشق برای «ترانه شقایق»(3)
کودک خیابانی برای شاهراههای جهان
«صد سال» ترانه برای «تنهایی»...(4)
یک فروردین برای بنفشه...
یک وقت
دانهی برف
اشک سفیدی
باریده بر زیباییهای بکر تو
غرور رنگینکمانی من...
یک وقت
فردا
پسری از «دار»ها راه افتاده
دختری
لشکری از «خاوران» آورده
مادری با «هفت دریا شبنم»(5) در دستهایش...
یک وقت
هنگامهییست
تا واژهها بهخط شوند
حسهای جهان به هم آمیزند
جغرافیایی
کفاف هزار فروردین و
یک بهار را هزار جغرافیاست...
س. ع. نسیم
نیمهشب یکشنبه7فروردین۱۳۶۷ پانزدهتیپ رزمی ارتش آزادیبخش ملی ایران، درغرب شوش در استان خوزستان با قوای جنگافروز و سرکوبگر رژیم خمینی مستقر دراین منطقه، چنگدرچنگ شدند.
در این نبرد، 2تیپ رزمی شیرزنان ارتش آزادی، برای اولینبار بهطور مستقل وارد نبرد با مزدوران خمینی شدند.
دلاوری این زنان مجاهد خلق، مورد توجه فراوان رسانههای بینالمللی قرار گرفت. در نبرد آفتاب، که در 3محور و درمنطقهیی بهوسعت 600کیلومترمربع جریان داشت، 10گردان از نیروهای سرکوبگر و نورچشمی خمینی از دور خارج شدند. خبرگزاری فرانسه 10فروردین گزارش داد:
«طی بزرگترین تهاجم ارتش آزادیبخش ملی ایران، 10گردان از نیروهای رژیم ایران ازهم پاشیده شدند».
در نبرد آفتاب همچنین، 508نفر از قوای رژیم بهاسارت درآمدند که در میان آنها دهها افسر و درجهدار ازجمله فرمانده گردان110 لشکر77، فرمانده نیروی کمکی ژاندارمری و جانشین فرمانده گردان110 دیده میشدند.
در گیرودار نبرد آفتاب، دهها تانک و خودروی زرهی، جنگافزار سنگین و تجهیزات و مهمات قوای سرکوبگر و جنگافروز خمینی، بهارزش 100میلیون دلار، منهدم شد و 4فروند تانک با کلیه تسلیحات و تجهیزات، یک نفربر زرهی و دهها قبضه توپ، توپهای ضدهوایی، خودرو و انبوهی سلاحهای سنگین و سبک، همچنین زاغهها و انبارهای مهمات و تجهیزات و… بهغنیمت گرفته شد که بسیاری از آنها درجریان نبرد، منهدم گردید.
بسیاری از کارشناسان نظامی، پساز پیروزی شگرف رزمآوران ارتش آزادی در عملیات آفتاب، فروریزی ماشین نظامی رژیم خمینی را پیـــشبیــنی کـــردند. چیزی که در کمـــتر از 4مــاه بعد از این عملیات، بـــا نوشـــیدن جام زهرآتــشبــس توســط خمـینی، محقق شد. نبردهای دلاورانه رزمندگان ارتش آزادیبخش با نیروهای دشمن، برای اولینبار، در طول روز بعد ادامه یافت. رژیم خمینی که فکر میکرد با بسیج نیروهای کمکی از محورهای مختلف میتواند، پاسخی بهارتش آزادیبخش بدهد، در تمام طول شب و صبح روز بعد، یکانهای کمکی خود را بهمنطقه نبرد اعزام میکرد اما این نیروها بهسرعت منهزم شده و باقیمانده آنها نیز مجبور بهعقبنشینی میشدند.
در نبرد حماسی آفتاب که تمامی لحظاتش سرشار از رشادت، جنگاوری و فداکاری رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی بود، 32تن از رشیدترین فرزندان خلق سرفرازانه بهشهادت رسیدند و خون پاکشان را فدیه صلح و آزادی و رهایی مردم ایران از ظلمات رژیم خمینی کردند. این شهیدان قهرمان عبارتند از:
1ـ عباس محسنزاده کاشانی از مشهد
2ـ بهنام طاهریان از کرمانشاه
3ـ سید عبدالحمید حسینی از لارستان
4ـ جلیل درگاهی از قزوین
5ـ بهزاد صالحیپور باورصاد از مسجدسلیمان
6ـ احمد شربتی از گلپایگان
7ـ اکبر صادقی آهنگری از تهران
8ـ داریوش جعفری از تهران
9ـ حسین تیموری از ارومیه
10ـ شریفعلی دوستیزاده از صومعهسرا
11ـ علی اصغرزاده رودسری از رودسر
12ـ اسماعیل آزیش از بندرترکمن
13ـ علی حسینی از سقز
14ـ فریبرز سالک گیلانی از دزفول
15ـ محمدعلی زنگیآبادی از جیرفت
16ـ علی ظهوری از رشت
17ـ محسن آماری از تهران
18ـ محمدجواد درویش از تهران
19ـ غلامعباس محمدپناه از نفتشهر
20ـ محمدمهدی امانپورقرایی از مشهد
21ـ علی شکوهزاده از تهران
22ـ علی مریخی آهنگرکلایی از قائمشهر
23ـ محمدحسن ابراهیمی از بیرجند
24ـ علیرضا احمدزاده از چابکسر
25ـ نادر شاهیآذر از تهران
26ـ مرتضی طاهراردبیلی ثانی از مشهد
27ـ نصیر قائمی اقبال از گرگان
28ـ محمودرضا بحرینیان از بهبهان
29ـ ناصر حیدری از آمل
30ـ مصطفی رحیمینژاد تفرشی از تهران
31ـ هادی آقابزرگی از آستانهاشرفیه
32ـ مهرداد رضایی تهرانی از تهران
پیکرهای پاک این شهیدان پرافتخار توسط همرزمانشان بهپشتجبهه انتقال یافت و روز چهارشنبه10فروردین طی مراسم باشکوهی، بااحترامات نظامی توسط رزمندگان و فرماندهان ارتش آزادیبخش ملی، در خاکپای سرور آزادگان و امام و مقتدای تاریخی مجاهدان، سیدالشهدا حسینبنعلی (ع)، تشییع و بهخاک سپرده شد.
یاد این قهرمانان سرفراز، گرامی و راهشان پررهرو باد.
سال 96 سال رویش و جوشش مردمی بود که اراده کردند ضحاک ماربهدوش حاکم و اژدهای هفتسر ولایت را بهزیر بکشند. سالی که با اعتلای جنبش دادخواهی، خامنهای نتوانست جلاد قتلعام و کاندیدای مورد حمایتش را از صندوق بیرون بیاورد و شیاد هم در این ماجرا روسیاه شد و طرفی نبست. سالی که در گردهمایی بزرگ ایرانیان در ویلپنت پاریس شاهد خروش صدهزار ایرانی و حمایتهای گسترده جهانی از مقاومت سازمانیافته ایران بودیم. مقاومتی که در 37سال گذشته ذرهیی از شعار سرنگونی تمامیت نظام ولایت فقیه کوتاه نیامد و سرانجام جهان را با این واقعیت آشنا کرد که دوران مماشات با نظام ضدتاریخی ولایت فقیه بهسر آمده و بهیمن افشای گسترده جنایتهای سپاه پاسداران در ایران، در منطقه و جهان، سپاه ولایت در لیست تروریستی و تحریمها قرار گرفت. سال انزوای جهانی رژیم، رسوایی و شکست برجام و اعتلای مردم و مقاومت سازمانیافته. سالی که بعد از قیام هفتم دی در مشهد به آن شناخته میشود. سال قیام مردم و گسترش کانونهای شورشی و سال آغاز پایان نظام پلید آخوندی.
نیمنگاهی به رویدادهای مهم سالی که گذشت
رویدادهای مهم بهار
مهمترین واقعه بهار 96 در داخل کشور برگزاری نمایش انتخابات ریاستجمهوری رژیم و شکست خامنهای در آوردن ابراهیم رئيسی، جلاد معروف قتلعام 67 زندانیان سیاسی ایران بود.
شکست دیگر خامنهای و کل نظام زمانی بود که روحانی در تنگنای انتخاباتی مجبور به اعتراف مهم تاریخی شد و برای اینکه جنایتهای خودش را بپوشاند و همه را به پای باند رقیب اندازد گفت: «آنهایی که در طول ۳۸سال فقط اعدام و زندان بلد بودند مردم شما را نمیخواهند».
مهمترین رویدادهای سال 96 ـ جنبش دادخواهی و شکست خامنهای
مککین در تیرانا
26فروردین: ملاقات مککین با خانم مریم رجوی در تیرانا جیغ و ناله آخوندها را بلند کرد.
(ملاقات سناتور مککین و مریم رجوی)
مهمترین رویدادهای سال 96 ـ ملاقات سناتور مککین با خانم رجوی در تیرانا
سیل در ۴استان کشور
فروردین 96 سیل در ۴استان کشور.
مردم هیچ پناه و حفاظ سیستماتیکی ندارند. همه چشمها به کمکهای مردمی است. هیچ کمکی نمیرسد.
بیشترین خسارت به آذربایجان وارد شد.
مهمترین رویدادهای سال 96 ـ سیل در آذربایجان و بیاعتنایی دولت
معدن یورت
14اردیبهشت فروریختن معدن زغالسنگ یورت مازندران با 43کشته.
معدنی که متعلق به بسیج پاسداران است. سپاه پاسداران و بسیج ضدمردمی مستقیماًً دستاندرکار استثمار کارگران هستند. بدون تأمین کوچکترین الزامات ایمنی کارگران.
مهمترین رویدادهای سال 96 ـ فروریختن معدن زغال سنگ یورت مازندران
افشای اسناد آخوند کاشانی
27خرداد افشای اسناد سری وزارتخارجه آمریکا، همدستی کاشانی با کودتای 28مرداد و گرفتن پول از سیا. مارک گازیوروسکی در دهه ۱۹۸۰ میلادی با اکثر مأموران بازنشسته سیا که در کودتا شرکت داشتند صحبت کرده است. او بهنقل از دو نفر از آنها میگوید وقتی تلاش اولیه برای سرنگونی مصدق ناکام ماند، آن دو مأمور ۱۰هزار دلار از طریق رابط ایرانی خود (احمد آرامش) برای کاشانی فرستادند تا دستههای بازار تهران را علیه مصدق بسیج کند.
مهمترین رویدادهای سال 96 ـ افشای اسناد همدستی آخوند کاشانی با سیا
رویدادهای مهم تابستان
گردهمایی عظیم مقاومت ایران در پاریس
10تیر 96 برگزاری بزرگترین گردهمایی ایرانیان در ویلپنت پاریس
مهمترین واقعهایرانی در خارج کشور، برگزاری گردهمایی سالانه مقاومت ایران در ویلپنت پاریس بود.
در آن گردهمایی، جنبش دادخواهی و ضرورت در برابر عدالت قرار گرفتن عاملان و آمران جنایت اعدام زندانیان سیاسی در سال 67 بهعنوان مسالهیی کانونی در نبرد با رژیم آخوندی برجسته شد.
جنبشی که مطالباتش در فاصلة کوتاهی، در سازمان مللمتحد رسماً به ثبت رسید.
(گردهمایی عظیم مقاومت ایران در پاریس)
مهمترین رویدادهای سال 96 ـ گردهمایی عظیم مقاومت ایران در پاریس
نالههای رژیم از گردهمایی ویلپنت
18تیر 96 جیغ و داد مهرههای رژیم از گردهمایی صدهزار نفره مقاومت در پاریس و تلاشی دوباره برای شیطانسازی مجاهدین
مصاحبه تاجزاده: تیراژ نشریه مجاهد تا 30خرداد 60 به 700هزار نسخه رسیده بود.
میخواهم برای اولین بار به موضوعی اشاره کنم که کسی از آن اطلاع ندارد خامنهای که رهبر شد شاهسوندی را فرستاد به خارج که علیه رجوی تبلیغ کند. (آپارات)
ادامه دارد
«... اجازه بدین ابتدا با قصهای، قصهی مردم ایران رو، من هم با قصهای آغاز کنم. کجایین بچهها؟ گوش بدین!
مزرعهای بود به نام مزرعهی خوبیها. کبوترها، مرغها، مرغابیها، اردکها، جوجهها! در آن بهراحتی و صفا زندگی میکردند. تازه آزاد شده بودند.
یک روز کفتارها اون رو محاصره کردند. عمامه سرشان بود. وای بر شما، وای بر شما! که با تمسک به لباس پیغمبر چه کردید! «کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ » ؛ بزرگترین خشم رو بر میانگیزید!
بعد کفتارها آتش برپا کردند. توی آتش همه کبوترها، جوجهها و مرغها بایستی کباب بشن؛ مگر نه؟
از هیچ طرف، از هیچ طرف راه گریز نبود؛ به خدا نبود! تا آن موقع فقط کبوترها و مرغها نبودند. روباه و گربهها و خرگوشها هم بودند. روباههای دو رو، که بیشتر از زیر با کفتار میساختن یا حاضر بودند که بسازند. و گربههای دزد؛ که وقتی چوب مقاومت بالا میرفت، همشون پا به فرار میگذاشتن.
و خرگوشها! امثال اونهاییکه همیشه در تنپروری و خواب و در غفلت هستن؛ و نمیبینند که چه میگذرد! نمیبینند که کبوترهای خونینبال میلیشیای ما تا کجا پرپر شدند. صدتا، هزارتا، ده هزارتا، سی هزارتا، چهل هزارتا، بیشتر، بیشتر!
یک راه برای گریز از آتش خفقان بیشتر نبود؛ فقط باید پرواز میکردند در آتش! و فقط باید این دام و این توری رو که رویشان بود، جملگی با هم بلند میکردند. پس به هم پیوستند. ناخالصیها را زدودند؛ مرزهاشون رو اول از همه با کفتار و بعد با گربه و روباه روشن کردند؛ و بعد، سی تا بودند، «سیمرغ» شدند!
آی بچهها! تبلور این سیمرغ امروز در کجاست؟
به نظر من، در مریم!
«... این جماعت خمینی را من از آن سالهای زندان شاه خوب میشناسم. به ژستهای قدرتمدارانه و شاخ و شانه کشیدنهای امروزشان از موضع حاکمیت، یک وقت پر بها ندهید.
اینها وقتی در موضع حاکمیت و حکومت نباشند، وقتی قدرت دستشان نباشد، و زورشان به امثال زندانیان بیدفاع ما نرسد آنقدر خوار و خفیف و آنقدر ذلیل هستند که حد ندارد. آنقدر با گردن کج و دست بسته، مجیز بازجوهای ساواک را میگفتند که حد نداشت.
خیلیهاشون هم همان سالها، همان سالهای شاه عفو نامه نوشتند ، سه بار «سپاس شاهنشاها» گفتند، از زندان رفتند بیرون، دنبال زندگیشان.
آن شرایطی که زندان اوین، هیچکدام از مجاهدین یا چریکهای فدایی ملاقاتی نداشتند، اگر تصادفا یک دانه پرتقال میرسید، بعضی وقتها بین ده یا بیست نفر تقسیم میکردیم، شکمچرانی آنها که همان موقع در سازش کامل با دژخیمهای ساواک بودند، واقعاً مضحکه و مشمئزکننده بود.
همین رفسنجانی و لاجوردی و عسگر اولادی! بهخاطر همخطیشان با ساواک، و طینت و کارهای بهغایت ارتجاعیشان در اوین، اوین آن زمان، منفور بودند؛ از جانب مجاهدین بایکوت شده بودند.
اما بعد همینها، وقتی به قدرت رسیدند هیچ خدایی را بنده نبودند. دمار از روزگار مردم درآوردند. همین آقایون و آخوندهایی که در طول سالیان با جنت مانی مکانی، با تنزهطلبی و با آن همه ریاکاری، خلقالله را از کمترین معصیت پرهیز میدادند، همینهایی که آن زمان بر سر مخرج «سین» و «صاد» و بر سر نحوه تلفظ «ضاد» و «ظ»، خلایق را بازی میدادند، حالا وقتی به قدرت رسیدند هفتاد و چند نوع شکنجه ابداع کردند. جنایتهایشان، پلیدیهایشان، تجاوزاتشان و رذالتهایشان در حق زنان ما هم که حقیقا در هیچ کجای تاریخ با این ابعاد اصلاً سابقه ندارد. خیلی از گزارشات در اینباره را آدم نمیداند با چه زبانی، با چه کلماتی بازگو کند. این پلید ضدبشری که، این خمینی که زنان را به بهانه بدحجابی 74ضربه شلاق میزند، خودش در زندانهایش با زنان ما رفتاری میکند که تابهحال، بسا پدر و مادرهایی که بعد از وقوف به آن، و همینطور بعد از دریافت خبر اعدام جگرگوشههایشان، سکته کردند و در گذشتند.
به قول اشرف شهید، «جهان خبردار نشد که بر ملت ما چه گذشت!». مرگ بر خمینی و ننگ بر هر که همسو و هم خط اوست؛ یا به درجهای از درجات همراه او و همسو با آن باشد. این است خمینی!
بیجهت نیست که ما خمینی را آزمایش بودن یا نبودن ایران و ایرانی توصیف کردیم. آیا در طول قرون و اعصار، رذالت و دنائتی بالاتر از این، دجالیت و پلیدی بیشتر از این، سفاکیت و شقاوت وحشیانهتر از این، و بیناموسی سیاسی و عقیدتی و اخلاقی مشمئزکنندهتر از این وجود داشته؟
پیام پدیده خمینی در یک کلام، همان نابودی ایران است. وظیفه اش، مأموریت تاریخیش این است! و خوب واضح است که هر کاری هم که خمینی تا بهحال نتوانسته سر مردم ایران بیاورد، سر منابع ایران بیاورد، فقط بهخاطر این بوده که دیگر زورش بیشتر از آن نبوده؛ ولاغیر!
اما درست بر سر همین نقطه، یعنی بر سر نقطه نابودی ایران که خمینی کمر به آن بسته، مقاومت ایران بهمثابه پاسخ تاریخ و خلق در زنجیر ایران، به مسأله وجود ایران و ایرانی و حقانیت و ضرورت وجود ایران و ایرانی وارد کارزار میشود.
کارزار شگفت، عظیم، خونبار؛ که راستی این هم بیبدیل است! چه کسی در دنیای امروز سراغ دارد که یک مقاومتی واقعاً مستقل و حقیقتاً عاری از هرگونه وابستگی، یکه و تنها، مثل مقاومت ایران، مثل همین مجاهدین، در محاصره انبوه رذیلتهای داخلی، در محاصره انبوه توطئههای بینالمللی، اینچنین به بهای رنج و رزم و خونفشانی بلاوقفة رزمندگانش، سرفراز، پایدار و رو به اعتلا باقی بماند. این را به اختصار گفتم؛
باشد تا در آینده تاریخ مورد قضاوت قرار بگیرد!».
رسانههای رژیم: ترس از قیام و مجاهدین در سالگرد قیام عاشورای ۸۸
بهمناسبت سالگرد قیام مردم در عاشورای سال 88 که با شعارهای مرگ براصل ولایت فقیه تخت خلافت خامنهای را به لرزه درآورد، شبکههای تلویزیونی و رسانههای سپاه پاسداران در هراس از قیام و نقش مجاهدین خلق ایران افسار پاره کردهاند:
تلویزیون مستند (رژیم) 5/آذر/96:
یک روز بعد از عاشورای 88 مریم رجوی سرکرده منافقین طی پیامی از حرمت شکنان عاشورا تقدیر کرد.
مریم رجوی: سلام بر دستگیر شدگان و جوانان اشرفنشان که در تاسوعا و عاشورای حسینی در سراسر ایران اسیر مضروب و مجروح شدهاند.
حاج حسین همدانی شش سال بعد از عاشورای 88در حال انجام مأموریت مستشاری در سوریه به دوستان شهیدش پیوست.
امیر حسین حاجی نصیری هفت سال بعد از عاشورای 88در راه دفاع از حرم حضرت زینب جانباز شد.
دوستش مصطفی صدرزاده هم که برای دفاع از ... خودش را بین رزمندگان افغان جا زده و به سوریه رفته بود هفت سال بعد در حلب بهشهادت رسید.
اعتراضات بعد از انتخابات سال 88 اول داشت خودش رو بهصورت اعتراضات خیابانی صرف نشون میداد اما با پیشرفت اتفاقات یواش یواش کلماتی مثل آشوب خیابانی یا تلاش برای براندازی داشت جایگزین مباحث سیاسی صرف میشد.
حیدر مصلحی وزیر اطلاعات وقت: اون روز من دیگه هفت و نیم زدم بیرون [از خانه] یعنی اومدم که ببینم کجا چه خبره خودم آمدم توی خیابانها و جاهای مختلفی که احتمال به اقداماتی رو میدادیم خودم اونجا ها رو رفتم از نزدیک بازدید داشتم مجموعه کار اطلاعاتی ما هم اونجا فعال بود همه اینها هم بر اساس پیشبینیهایی بود که صورت گرفته بود.
گزارشگر: ساعت نه و نیم صبح خیابان نواب هیأت مسجد لولاگر
حسین رمضانی از اعضای هیأت مسجد لولاگر: ... همینجوی خرد خرد که کارها رو انجام میدادیم میدیدیم جو منطقه فضای آرامی نداره و تردد تویش بود از سمت پایین به سمت خیابان آزادی حرکت میکردند.
حسین طلا فرماندار وقت تهران: تقریباً از ساعت فکر میکنم 9نه و نیم بود یواش یواش شروع شد توی خیابان انقلاب گلههای جمعیت دستههایی که عرض میکنم سامان پیدا کرده بودند وارد خیابان انقلاب شده بودند و ابتدا به همون شکلی که همیشه تو همه ابتدای برنامههاشون داشتند رفت و آمدهای پشت سر هم توی پیاده روها
دیگه یواش یواش بعد از تذکرات نیروی انتظامی فضا با اینها تیز و تند شد و دیگه بعضی از نقاط شروع شد به درگیری آغاز شد
گزارشگر: هشت ماه از آغاز اعتراضات به نتیجه انتخابات ریاستجمهوری میگذرد حالا خیلی وقت است که اعتراضات جای خودش را به اغتشاشات داده در این هشت ماه تهران روزهای پر التهاب و پرآشوبی را گذرانده اما جمعیتی که در روز عاشورا به خیابان آمده جمعیتی کمتر و در عینحال متفاوتتر از همیشه است مرکز اتفاقات و آشوبها درست در نزدیکی هیأت دانشگاه تهران قرار دارد همین موضوع باعث شکلگیری یک چالش در بین اعضای هیأت شده
امیر حسین حاجی نصیری: چون مصطفی ماههای قبلش هم توی درگیری فکر میکنم سی خرداد بودش حسابی با چاقو ایشون رو بدنش رو آسیبزده بودند اغتشاش گرها...
... اومده بودیم یواش یواش سمت پل کالج صحنههای بدی بودش مثلاً یادمه فکر میکنم 15-16تا موتور نیروی انتظامی بودش که زیر اون پل آتیش زدند یعنی مابالای پل داشتیم نگاه میکردیم
حیدر مصلحی وزیر اطلاعات وقت: از اون بازدیدی که کردم برگشتم توی وزارت [اطلاعات] پای دوربینها رفتم نشستم همون قضیه حافظ توی دوربینها داشتیم کریمخان رو توی دوربین داشتیم اتفاقات چهار راه ولیعصر رو تو دوربینها داشتیم
حامد امینی دانشجوی وقت دانشگاه تهران: یکهو این وسط یکی نمیدونم تیکه آسفالت بود سنگ بود چی بود پرت کرد خورد گوشه عینک یکی از دوستان شکست باز ما هیچ حرکتی نشون ندادیم به چند دلیل یکیاش این بود که ما نمیخواستیم نزاعی هم میشه ما شروع کننده نزاع باشیم دوما اینکه اصلاً عقل حکم میکرد ما نسبت مون تقریباً شاید بگم یک به 40بود عقل حکم میکرد که ما وارد نزاع نشیم.
سنگ میانداختند بعد شعارهای تند میدادند توهین میکردند
[یک تظاهر کننده خانم: انقلاب پیروز شد بسیجیها از ترس شون کفش هاشون رو هم جا مونده]
گزارشگر: خبر حمله به هئیتهای عزاداری و آتش زدن پرچم هیهات پای یک نفر دیگر را هم به میدان ولیعصر باز میکند فرمانده وقت سپاه تهران حاج حسین همدانی، علی ثابت آنروز همراه با حاج حسین همدانی شاهد اتفاقات میدان ولیعصر بود
علی ثابت: شهید همدانی به اتفاق دوستان همراهشون همکاراشون بهسر خیابان حافظ رسیدند وقتی به اینجا رسیدند اون دست خیابان دو تا ماشین نیروی انتظامی رو آتش زده بودند
وقتی که به میدان ولیعصر رسیدیم کیوسک آتیش گرفته بود کیوسک پلیس
[یک تظاهر کننده خانم: ایستگاه پلیس تصرف شد]
علی ثابت: بچههای نیروی انتظامی رو مجروح کرده بودند زده بودند یکی سرش خون یکی دستش خونی
علی ثابت: حالا در عینحال هم اخبار رو هی افراد میرساندند [به حسین همدانی در میدان ولیعصر] بهشون خبر میرسید خیابان جمالزاده مشکل داشت خیابان دماوند مشکل داشت خود وسط معرکه که واستاده بودیم مشکل داشت میدان هفت تیر هم سردار رجبزاده رو زده بودند با چیز مجروح شده بود
گزارشگر: ساعت 11و نیم میدان هفت تیر سردار رجبزاده فرمانده انتظامی تهران تصمیم میگیرد برای صحبت با اغتشاش گران و آرام کردن فضا به سمت آنها برود اما دقایقی بعد با چهرهای مجروح بر میگردد
شاهد عینی: آسمان بالای سر نمازگزارها سنگ بود که پایین میآمد...
گزارشگر: همین موضوع باعث میشود در میدان ولیعصر سربازی که راننده ماشین نیروی انتظامی است وقتی مورد حمله قرار میگیرد وحشتزده برای فرار تلاش کند تلاش این سرباز برای نجات جان خود جان باختن یکی از افراد حاضر در صحنه را در پی دارد
حاج حسین همدانی شش سال بعد از عاشورای 88در حال انجام مأموریت مستشاری در سوریه به دوستان شهیدش پیوست
امیر حسین حاجی نصیری هفت سال بعد از عاشورای 88در راه دفاع از حرم حضرت زینب جانباز شد
دوستش مصطفی صدرزاده هم که برای دفاع از حرم آل لله خودش را بین رزمندان افغان جا زده و به سوریه رفته بود هفت سال بعد در حلب بهشهادت رسید.
خبرگزاری نیروی تروریستی قدس در سلسله مطالبی با مضمون «سازمان مجاهدین خلق دومین عامل مهم» (در وقایع سال 88)، نوشت (قیام کنندگان): هم شعار نه غزه نه لبنان سر دادند، هم ژست دفاع از غزه و فلسطین گرفتند. هم مریم رجوی همه جوره از آنها حمایت کرد.
خبرگزاری نیروی تروریستی قدس با مونتاژ عکس و هذیانگویی ترسآلود دیگری نوشت:
سال 88کاملا اتفاقی لباس سبز پوشید
کاملا اتفاقی از فتنهگرها حمایت کرد
کاملا اتفاقی طرفداراش ریختن توخیابون
کاملا اتفاقی برای #نداآقاسلطان مراسم گرفت
کاملا اتفاقی گفت ما این تحرکات روسازماندهی کردیم همه اینا کاملاً اتفاقی بودن.
رسانههای حکومتی نیز برای هشدار به نیروهای وارفته خود، صحنههایی از قیام مردم در عاشورا سال 88را منتشر کرند.
کریمی قدوسی، عضو کمیسیون امنیت مجلس رژیم با غیظ وکین از افشاگریهای مجاهدین گفت: «(مجاهدین در فضای مجازی» «فریبکاری» میکنند. «آنها سعی میکنند واقعیت را بهگونهیی دیگر به مردم نشان دهند». «دشمن تلاش دارد نظام اسلامی را از پای درآورد».
وی افزود: حوادث سال 88دسیسه نیست و تنها یک مسأله سیاسی نیست و فتنه است و سی سال است که برنامهریزی شده و هدف آن شکست کامل نظام است.
رادیو رژیم نیز به پخش برنامههایی در مورد نقش مجاهدین در قیام سال 88پرداخت. یک رسانه حکومتی درباره این برنامهها نوشت: بررسی نقش (مجاهدین) و حامیان خارجی آنها از محورهای برنامه است.
آخوند تویسرکانی، مسئول حوزه نمایندگی ولیفقیه ارتجاع در بسیج ضدمردمی در اثر قیام در نشاندادن چهره جلاد حکومت آخوندی گفت: دستگاههای تبلیغاتی و رسانهیی دشمن با ساز و کارهای خودشان، همواره بهدنبال تعویض جای «شهید» و «جلّاد» بودهاند.
وی به نیروهای رژیم دلداری داد که «مطمئنا در داستان فتنه ۸۸، این توفیق نصیب فتنهگران نخواهد شد که جای «شهید» و «جلّاد» عوض شود».
شانزده آذر، روز دانشجو گرامی باد
شانزدهم آذر در میهن ما روز دانشجو نام گرفته است. روزی که یادآور خروش اعتراض و مقاومت دانشجویان ایران در برابر دیکتاتوری شاه پس از کودتای ننگین 28مرداد است. در شانزدهم آذر سال 1332، دانشجویان آزاده دانشگاه تهران، رویاروی تفنگهای آماده شلیک مزدوران شاه قرار گرفتند.
تنها سه ماه پیش از آن، کودتای ننگین 28مرداد، دولت ملی دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ملی میهنمان را ساقط کرده بود. دیکتاتوری حاکم، سرمست از باده پیروزی، بر آن بود که با بهباددادن دستاوردهای مبارزات مردم ایران، دیکتاتوری خود را تحکیم بخشد و هرگونه فریاد حقطلبانه و اعتراضی را در گلوها خفه کند. اما دانشجویان آزادیخواه و پیشتاز در دانشگاه تهران، با اعتراض شجاعانه خود، مخالفت و اعتراض مردم ایران را نسبت به رژیم شاه ابراز کردند. در جریان این حرکت اعتراضی، 3تن از دانشجویان قهرمان، به نامهای”قندچی“ ، ”بزرگ نیا“و ”شریعت رضوی“ در روز 16آذر سال 32به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسیدند و با خون خود، پرچم مقاومت و آزادیخواهی را در دانشگاههای ایران به اهتزاز درآوردند. از آن پس، 16آذر بهعنوان روز دانشجو، به روز مقاومت، اعتراض و اعتصاب علیه دیکتاتوری تبدیل گردید.
روز دانشجو، روز آزادگی و نماد آزادیخواهی دانشجویان است. روزی که همواره یادآور خیزش و قیام دانشجویی شد و در دل دانشجویان و، مردم و تاریخ ایران نقش بست.
شانزدهم آذر 32 گرچه نقطه عطفی در جنبش دانشجویی بود، ولی آن سرفصل، خود، حاصل دهها سال مقاومت و خیزش دانشجویان است که شروعش به انقلاب مشروطه بازمیگردد، به این ترتیب عمر خیـزشهای دانشجویی به یکصدسال میرسد. یک قرن مبارزه در مقابل رژیهمای فاسد شاه و شیخ که در آن، دانشگاه همواره مهد مبارزان و گاهواره نسل پیشتاز مبارزه مردم ایران بوده. و طی چهار دهه اخیر، پشتیبان پیشتازان مبارزه و مجاهدت بودهاند.
اولین حضور مؤثر دانشجویان، در نهضت مقاومت دکتر محمد مصدق، پیشوای ضداستعماری مردم برای ملی کردن صنعت نفت است که طی دو دهه ادامه یافت. درپاییز سال 1328 در بحبوحه تلاشهای دکتر مصدق، دانشجویان انقلابی دانشگاه تهران با تشکیل ”جبهه دانشجویان ملی و آزادیخواه“ به یاری جنبش ملی و ضداستبدادی مردم ایران شتافتند. دو سال بعد، درگرماگرم قیام 30تیر 1331 در حمایت از دولت ملی دکتر مصدق، خیابانهای تهران، شاهد حضور دانشجویان پیشتاز و قهرمانی بود که شعار ”یا مرگ یا مصدق“ را فریاد میزدند.
پس از کودتای اسارتبار 28مرداد32، اعتراضهای دانشجویان خاموش نماند و در اوج دستگیریها و اختناقی که پس از کودتا توسط دولت زاهدی دامن گسترده بود، در روز 16مهر32 بیش از دوهزار تن از دانشجویان دانشگاه تهران، در اعتراض به دستگیری و محاکمه دکتر مصدق، در سه نقطه تهران (خیابان فردوسی، خیابان پهلوی و چهارراه قوام ) با شعار «مصدق پیروز است» راهپیمایی کردند. در این روز هزاران اعلامیه در پشتیبانی از مصدق در تهران پخش شد. این تظاهرات با هجوم مأموران نظامی و زخمیشدن و دستگیری عدهیی از دانشجویان روبهرو شد.
روز 17آبان32، نخستین جلسه دادگاه دکتر مصدق در پادگان سلطنتآباد تهران تشکیل شد. چند روز بعد، در روز 21آبان، دانشگاه، مدارس و بازار تهران در اعتراض به این محاکمه بسته شدند و طرفداران مصدق در دانشگاه تهران و خیابانهای مرکزی شهر، از جمله ناصرخسرو، خیام، بوذرجمهری، پهلوی، شاهآباد و بهارستان، راهپیمایی کردند. این راهپیماییها نیز با یورش مأموران حکومت نظامی روبهرو شد وعدهیی از مردم دستگیر شدند.
روز 14آذر32 دولت زاهدی طی اعلامیهیی، تجدید رابطه سیاسی ایران و انگلیس را، که بهدستور دکتر مصدق در 30مهر31 گسسته شده بود، اعلام کرد:
در شامگاه همان روز سپهبد فضلالله زاهدی، رئیس دولت کودتا، طی پیامی که در ساعت 9شب از رادیو تهران پخش شد، قطع رابطه سیاسی با انگلستان و بستهشدن سفارتخانههای دوطرف را عملی زیانآور توصیف کرد، چون:
«… علاوه بر اینکه پیشرفتی در قضیه نفت و رفع اختلافات موجود با شرکت سابق حاصل نشد، مشکلاتی نیز ایجاد گردید…»
دانشجویان، بازاریها و قشرهای مختلف مردم در تهران علیه تجدید رابطه با انگلیس اعتراض کردند. این اعتراضها در دانشگاه تهران، باوجودی که تحت کنترل دائمی مأموران حکومت نظامی بود، شدت بیشتری داشت و مأموران نظامی برای ضربوشتم یا توقیف دانشجویان به محوطه دانشگاه یا به کلاسها وارد میشدند، ولی قادر به خواباندن فریادهای اعتراض، بهویژه در دانشکده فنی و حقوق دانشگاه تهران، نبودند.
اندکی پس از صدور اعلامیه دولت درباره تجدید رابطه با انگلیس، دنیس رایت، کاردار سفارت انگلیس، برای تحویل گرفتن سفارتخانه دولت متبوعش به تهران وارد شد. قرار بود در همان روزها نیکسون، معاون آیزنهاور، رئیسجمهوری آمریکا، نیز در اوج اعتراضهای مردم نسبت به محاکمه و محکوم شدن دکتر مصدق، با یک هیأت اقتصادی، سیاسی و نظامی به تهران وارد شود.
درماه های پس از کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332،دانشجویان آگاه و میهنپرست که همچنان به دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ملی ایران عشق میورزیدند، در اعتراض به سفر نیکسون به ایران، دست به تظاهرات اعتراضآمیزی زدند چرا که نقش دولت وقت آمریکا در سرنگون کردن حکومت ملی دکتر مصدق بر کسی پوشیده نبود و نیکسون نیز به منظور تدارک قراردادهای کنسرسیوم با رژیم نامشروع کودتا به ایران آمده بود.
برای شاه مهم بود که در چنان شرایطی وانمود کند که بر اوضاع مسلط است و مقاومت مردم را سرکوب کرده است، از این رو نظامیان و چتربازان خود را برای سرکوب حرکت اعتراضی دانشجویان به دانشگاه تهران فرستاد.
متقابلاً دانشجویان آزاده در برابر تفنگهای آماده شلیک مزدوران شاه سینه سپر کردند. در نتیجه 3 تن از دانشجویان قهرمان دانشکده فنی، به نام های بزرگنیا، قندچی و شریعت رضوی، به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسیدند.
اما ریختن خون آنها برای رژیم شاه بسیار گران تمام شد. زیرا از همان روز سنت مقاومت، تسلیمناپذیری و آزادیخواهی در دانشگاههای ایران بنیان نهاده شد، دانشگاه سنگر آزادی نام گرفت و 16 آذر، به عنوان روز دانشجو، همه ساله به روز مقاومت و اعتصاب علیه دیکتاتوری حاکم تبدیل گردید. بر همان سنت سرخ مقاومت بود که دانشگاههای ایران محل نشو و نمای انقلابیون پیشتاز مبارز بوده و سازمان مجاهدین و سایر سازمان های مبارز آن زمان نیز تقریباً همه از دانشگاه ها برخاستند و با حرکتی که آنها آغاز کردند، طومار دیکتاتوری سلطنتی در همپیچیده شد.
سازمان مجاهدین توسط سه تن از فارغالتحصیلان دانشگاه، محمد حنیفنژاد، سعیدمحسن و بدیعزادگان، بنیانگذاری شد و مبارزهیی نوین را آغاز کرد. آنها از دوران دانشجویی، پا در راه مخالفت با دیکتاتوری گذاردند و بنیانگذاران جریانی شدند که تا بهامروز پایدارترین نهاد مبارزه علیه ستم و پرچمدار دفاع از آزادیهاست.
نقش دانشگاه در انقلاب ضدسلطنتی آنچنان برجسته بود که دانشگاه به سنگر آزادی و به اصلیترین مرکز انقلاب تبدیل گشت.
روز سیزده آبان 57، قیام مردمی در دانشگاه و کشتار دانشجویان و دانشآموزان، حکایت از پایگاه مردمی دانشگاه داشت.
با سقوط دیکتاتوری شاه، دانشگاهها هم مانند سایر مراکز مردمی، از حکومت استبدادی آزاد شد ولی بهار آزادی دانشگاه، حتی کوتاهتر از جامعه ایران بود، چرا که خمینی دژخیم، پیش از هر ارگان دیگری دانشگاه را نشانه رفت. چون او دشمنترین دشمنان آگاهی و آزادی بود.
بهیاد داریم که از فردای سقوط نظام سلطنتی، از یکسو دانشگاه و دانشجویان هدف تاختوتاز و قلعوقمع چماقبهدستان ارتجاع قرار گرفتند و ازسوی دیگر بیشترین اجتماعات، مراسم سخنرانی و کانونهای فعالیت و تبلیغ سازمانهای انقلابی، و در رأس همه، مجاهدین، در دانشگاهها بود. بیجهت نبود که آخوندها، دانشگاهها را ستاد مجاهدین توصیف میکردند. میتینگهای تاریخی مجاهدین در دانشگاه تهران و سخنرانیهای آتشین مسعود بهمثابه نماینده «نسل انقلاب»، روزبهروز بر وحشت و هراس رژیم میافزود. چنانکه خمینی سرانجام برگزاری جلسات و کلاسهای ایدئولوژیک «تبیین جهان» را تاب نیاورد. در این جلسات که توسط مسعود رجوی برگزار میشد، بیشاز دههزار نفر بهطور مستقیم شرکت میکردند.
آخوندها از هنگام تکیه زدن بر اریکه قدرت، دانشگاه را خاری در چشم خود میدیدند که باید از آن خلاصی مییافتند. هم ازاینرو بود که، پساز تحکیم پایههای حکومت استبدادی و قدرت سرکوبگری، زمینه را برای «پاکسازی» دانشگاه فراهم کردند و در اردیبهشت سال59 با یورش وحشیانه همین چماقبهدستان خطامامی، با کشتار دههاتن از دانشجویان هوادار نیروهای انقلابی، دانشگاهها را بستند.
پنج سال بعد، در 27فروردین سال64، دجال ضدبشر که هنوز کینه دانشگاه را در دل داشت، به کارگزاران وزارت فرهنگ و آموزش عالی نظامش گوشزد کرد که:
«امیدوارم که احساس کرده باشید که همه دردهای ایران از دانشگاه شروع شده است. دانشگاه، تلخیهایی داشت که بهاین زودیها رفع نمیشود… دانشگاهی که تمام گرفتاریهای ما منشأش در آن بود».
با همین فرمانها و فتواهای ضدبشری بود که رژیم آخوندی، طی این سالیان که از بازگشایی دانشگاهها میگذرد، همه توان و نیروی خود را برای سرکوب و محدود کردن دانشگاهها بهکار گرفت و در این راه در چارچوب «استبداد زیرپرده دین» به روشهای بیسابقهیی دست یازید که تاکنون هیچ حکومت استبدادی نخواسته یا نتوانسته به آنها متوسل شود.
اعدام و شکنجه هزاران تن از دانشجویان و استادان دانشگاهها، و اختصاص رسمی نزدیک به نیمی از سهمیه دانشگاه به مزدوران بسیجی راه بهجایی نبرد و تلاش رژیم برای بهثمر رساندن شعار مسخره «وحدت روحانی و دانشجو» و «حوزه و دانشگاه» بهشکست انجامید.
پس از آن نیز ترفندهای ولیفقیه یکشبه رژیم، خامنهای، برای به اصطلاح اسلامیکردن دانشگاهها با شکست روبهرو شد، فریاد و خروش دانشجویان، ترفند اصلاحات خاتمی شیاد را نقش بر آب کرد و فریاد مرگ بر دیکتاتور دانشجویان قهرمان پلیتکنیک و سایر دانشگاهها، پاسدار هزارتیر را که در مقابلش تصاویر منحوس واژگونهاش را به آتش کشیدند، مجبور به فرار از این ساحت و سنگر مقدس آزادی کرد.
18تیر 78، شانزده آذر دوم، سرفصلی دیگر
همانطور که همه ما در سالهای اخیر شاهد بودیم، بهرغم افزایش اختناق دیکتاتوری آخوندی، انگیزه مبارزاتی دانشجویان افزایش یافت، بهطوریکه به انفجار خشم در دانشگاهها منجر شد. بیمناسبت نیست که بهمناسبت شانزده آذر که رمزی از همه قیامهای دانشجوییست، از قیام هیجده تیر سال 78 هم یادی گذرا و مختصر بکنیم.
«در 18تیر سال 1378، دانشجویان در تهران به تظاهرات ضد حکومتی علیه اختناق حاکم پرداختند، تظاهراتی که به یک قیام بزرگ مردمی تبدیل شد. آن روز، یعنی هیجده تیر که خود، یک شانزده آذر دیگر بود، یکانهای سرکوبگر، 1300دانشجو را مورد ضربوشتم قرار دادند. تعداد کشتهها در آن تهاجمات، حداقل ده نفر بود. رژیم جنایتپیشه آخوندی با حمله وحشیانه به تظاهرات دانشجویان، چند دانشجو را به فجیعترین شکل بهشهادت رساند و شمار زیادی را مجروح کرد و بسیاری را هم به اسارت برد.
اما تظاهرات دانشجویی با سرکوب خونین متوقف نماند. در سرکوبی بعدی و هجوم سبعانه مزدوران به دانشجویان، دستکم 6تن از دانشجویان جان خود را از دست دادند. در آن درگیری بیش از 1000تن از دانشجویان، مجروح و راهی بیمارستان شدند، تعداد دستگیر شدگان نیز بالغ بر1000نفر گردید. طی روزهای بعد تظاهرات دانشجویان همچنان ادامه یافت.
به این ترتیب آخوندها خاطره «جمعه خونین» کوی دانشگاه تهران را، در اذهان همه دانشجویان و مردم آگاه کشورمان باقی گذاشتند. خاطره روزی که خود، یک شانزده آذر دیگر بود و نسلهای آگاه ما آن را از یاد نخواهند برد.
اما قیام 18تیر، که ابتدا قیامی دانشجویی بود و به سرعت به قیامی مردمی تبدیل شد، از آن سال تا کنون، همه ساله با تظاهرات و قیامهای دانشجویی، بزرگ داشته شد، و در حقیقت باید گفت از آن بهبعد، تیر نیز چون آذر به کابوس دژخیمان حاکم تبدیل شده است.
به این ترتیب شانزدهم آذر در طول پنج دهه گذشته همچون یک سمبل و یک نماد، بر تارک دانشگاه درخشیده و همچون یک سنت و یا یک شعار، گرامی داشته شده است. هر ساله و درهمان روز، روح طغیانی شانزده آذر، بر پیکره نسلهای نو دمیده و به گرمایی زودآشنا بدل شده و میشود!
شانزدهم آذر تجلی شعلههایی است ماندگار، درس آموز و رهگشا!
شانزده آذر، لهیب خشم است.