به قلم ع. طارق
در سالگرد انقلاب ربوده شده میهنمان، سخن این است، آیا آن انقلاب مرده و خاکستر شده یا در مداری بسا بالابلند، و در شکلی بسا نوین به حیات و حرکت خود ادامه میدهد؟ آیا آن دستهای شعلهور و عزمهای آهنین که صحنههای غرورمند و حماسی روزهای 21 و 22بهمن را خلق کردند، از پویش و تپش بازماندهاند؟ یا در کار افکندی طرحی از سپیدهدمان محتوم در جبین این شب تاریکاند؟ آیا خلق ایران به استبداد مذهبی تمکین کرده؟ یا در جستجوی حقیقت خورشید - با تحمل رنجی شگفت- دست در گدازههای آن انقلاب کرده است و اخگرهای هنوز سرخ را در کوچههای اعتراض پرواز میدهد.
پاسخ در یک کلام این است: «هرگز!»، «آن انقلاب نه مرده و نه خاکستر شده»، جوانتر از هر گاه ادامه دارد. آنچه رژیم تحت عنوان خود ساخته «فتنه 88» از آن پرهیز میدهد و میهراساند، اذعانی ناخودآگاه به زنده بودن قیام در زیر پوست اختناق است. با این تعبیر، حتی یک روز خلق قهرمان ایران از قیام زایی، جنبش آفرینی، شکوفایی، حرکت و سیلان بازنمانده است. شکوه خلق را باید در سیمای پیشتازانش نگریست. از فردای انقلاب ضدسلطنتی ، جنبش رهاییبخش در ایران نه تنها از تب و تاب نیفتاده، بل به مداری عالی ارتقاء پیدا کرده است.
پویش صد و اندی ساله برای دستیابی به گوهر خون نهضت آزادی اینک در قامت سازمان مجاهدین خلق ایران و آلترناتیو سیاسی آن یعنی شورای ملی مقاومت تبلور تبلور پیدا کرده است. رزم آوران این سازمان، چکیده تاریخ مبارزات صد و اندی ساله خلق ایران هستند. این است بازوی استوار و پر اقتدار ملتی است که هیچگاه تسلیم دیکتاتوری و استبداد با هر پوش و شعاری نشده و نخواهد شد. از نخستین روزی که آرمانهای آزادیخواهانه مشروطیت در قامت خیابانهای میهنمان جوانه زد و از نخستین سرهای پرشوری که بر دار استبداد ترانه ایستادگی را زمزمه کردند، تا امروز شعار همان است و هدف همان. به اقتضای شرایط روز و پیچیدگی تحولات، تنها چهرهها عوض شدهاند. دشمن همان دشمن است، همان محمدعلی میرزای آویزانغبغب چهره عبوس جلوس کرده بر تخت استبداد با همان حامیان مشروعه طلب شریعتپناه ریاییاش، فضلالله نوری و میرهاشم دوهچی و در مقابل آنان، مرکز غیبی و مجاهدان جان بر کف تبریز، سرداران آزادی ستان، ستار و باقر؛ و البته خیل میوهچینان و خائنان به آزادی.
جلوتر میآییم، رضاخان میرپنج است و در مقابل استبداد تازهنفس او، تفنگ غران میرزای دلاور جنگل، مجاهدین پاکدامن و پاکباز، و نیز شیخ محمد خیابانی و کلنل تقیخان پسیان... هنوز تاریخ صد ساله ادامه دارد. محمدرضا شاه است و در دست او، قراردادهای ننگین حراج میهن و در نقطه مقابل، نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق و همسنگر غیرتمندش، دکتر حسین فاطمی و البته باز خیل خائنان و مشروعه پناهان و چماق به دستان، از کاشانی مدافع «بیضه اسلام» گرفته تا حزب توده در «محذوریت خطیر».
تاریخ باز ورق میخورد. نهضت و قیام ملت ایران آنی فرو کش نمیکند. این بار، نیاز به سامان و سازمان، نیاز به رهبری رادیکال و کادرهای همه جانبه، نیاز به مبارزه مکتبی، نیاز به استراتژی و سیاست مشخص، مبارزه ملت ایران را در دو سازمان انقلابی بنامهای «مجاهدین خلق ایران» و «چریکهای فدایی خلق ایران» کانالیزه میکند. مبارزه وارد فاز نوینی میشود دیگر استبداد در لباس شاه، با تاج مرصع و شنل و کمربند و چکمه، جواب ندارد. این هیبت به قدری منفور است و دستگاه ساواک او آن قدر بدنام است که ادامه وضع ممکن نیست. ورود عنصر سازمانیافته سلاح، جنبش را وارد مراحل نوینی کرده و انقلاب در چشمانداز نزدیک است. بهترین راهکار، از دید دشمن، سرقت انقلاب و سوق آن به کانالهای انحرافی و نیز تعویض لباس استبداد است. خمینی، عمامه را جایگزین تاج، عبا را جای نشین، شنل و نعلین را ما به ازای چکمه بر تن میکند و سوار بر موج مشروعیت انقلاب ضدسلطنتی و احساسات مذهبی و صادقانه مردم میشود. نخستین کار او، قلع و قمع آزادی و ذبح فرزندان راستین انقلاب است. البته درایت و هوشیاری مجاهدین در دوران کار افشاگرانه سیاسی، اجرای این تصمیم خمینی را به تأخیر میاندازد و برای صفآرایی اصلی، زمان میخرد.
30خرداد 60 زمان افروختن شرارههای این رویارویی است. آغاز کننده البته باز هم خمینی است. اما جنبش به مرحله دیگری گام مینهد. صورت مسأله جنبش ایران، پس از 30خرداد، چیزی نیست به جز نبرد بیامان آزادی و استبداد؛ استبدادی که به لباس دین درآمده تا دست باز برای سرکوب هر چه آزادی و آزادیخواه در میهن ما داشته باشد و برای سالیان دراز، اندیشه انقلاب و خیزش را به محاق ببرد. «دزد انقلاب» برای جامه عمل پوشاندن به این خواستش درست از شعارهایی سوءاستفاده میکند که شعارهای اصلی انقلاب است. اما نسلی که سوگند خورده است که مقهور نشود، با گوشت و پوست و استخوان، به مقاومت برمیخیزد. این مقاومت در پیکره پولادین ارتشی در تبعید، خود را سازمان میدهد. سی و پنج سال یورش مداوم خمینی، اخلاف او و سلسله شقاوت و جنایتشان نمیتواند آن را از پای درآورد. حتی زد و بند و ارزان فروش کردن سرمایههای ملت ایران برای گنجاندن این مقاومت در لیست تروریستی و نیز توسل به نیروی خارجی در بحبوحه جنگ در عراق و بمباران و خلعسلاح آن، راه به جایی نمیبرد، بلکه بیشتر موجب گسترش و اعتلایش میشود. راستی چرا؟
جواب کاملاً روشن است. همانطور که دیکتاتوری مذهبی، بازمانده سلسلهیی از استبداد شاهی و شیخی در میهن ماست. این مقاومت نیز پیشینهیی تابناک دارد. پشتش به کوه بیش از یک قرن مبارزه و دستاورد انقلابی بند است. قلهیی است که دامنههای تناور آن در قلب و اراده خلق و تاریخ ایران قرار دارد. این ارتش، بازوی مسلح و پر اقتدار همان انقلاب 22بهمن است. این مجاهدان، نوداگان همان حنیفنژادها، رضاییها، جزنیها، پویانها، خیابانیها، کوچکخانها، ستارها و باقرها هستند. اگر این گامها، کوبان و پر طنیناند، اگر این قامتها، رشید و بالابلندند، اگر در این نگاهها، تلالو و صلابت خیره کنندهیی دیده میشود، بهخاطر قرار گرفتن در نوک پیکان صد سال جنبش ظفرنمون ملت ایران است. دشمن این حقیقت را میخواهد بپوشاند. این بزرگ پراهمیت را میخواهد کوچک ناچیز جلوه دهد.
اشرف در تکثیر، اشرف بازتاب یافته در هزاران کانون خیزش، امروز نه تنها خیابانهای شورشی تهران در قیام 22بهمن، نه تنها سمبل تب و تاب دانشگاه تهران، نه تنها جنگل سبز گیلان و طبل بیداری باروت، نه تنها محله سرخ رایت امیرخیز و که تمامی اینهاست. اینها را تمام، در خود دارد. دشمن از این میترسد. دشمن از برق نگاه رزم آوران وحشت دارد. او حتی از شهیدان خفته در مزار مروارید، از یادمانها و عکسهایشان وحشت دارد. او با بهکار بستن انواع تهدید و تطمیع میخواهد ما تعطیل کنیم. پراکنده باشیم. لباس رزم نپوشیم. رژه نرویم و نظمی آهنین را به نمایش نگذاریم. او از دیدن چهرههای پر صلابت زنان مجاهد بر خود میلرزد؛ و باید بلرزد.
ما چه میگوییم؟ ما هستیم، خواهیم بود. بود ما ترجمان نبود دشمن ماست. ما ایرانیم، او انیران. ما هستیم با هزاران اشرف و بهمن دیگر. ماییم همان بهمن آفرینان آلاله پوش، سرنوشت سازان سپیده آفرین. این نبردیست تا دقیقه پیروزی. این نبردیست برای برافراشتن دوباره ایران، سرزمین خجسته شیر و خورشید، در مدار تمدن، صلحدوستی، پیشرفت و آزادی.
***
آری، باید دوباره «از پلههای بلند غرور»، «بگیریم دست هم را» و «با ردای سپیده»، «به رقص برخیزیم» تا «طنین ضربه برخاستن بزرگ» تکرار شود. به یاد داشته باشیم که تن خلق قهرمان ایران کوه دماوند است؛ با غرورش تا عرش؛ تن او «جنگل بیداریهاست/ همچنان پا برجا».
تن تو کوه دماوند است
با غرورش تا عرش
دشنه دژخیمان نتواند هرگز
کاری افتد از پشت
تن تو دنیایی از چشم است
تن تو جنگل بیداری هاست
همچنان پابرجا
که قیامت
ندارد قدرت
خواب را خاک کند در چشمت
تن تو آن حرف نایاب است
کز زبان یعقوب
پسر جنگل عیاری ها
در مصاف نان و تیغه شمشیر
میان سبز
خیمه میبست برای شفق فرداها
تن تو یک شهر شمع آجین
که گل زخمش
نه که شادی بخش دست آن همسایه است
که برای پسرش جشنی برپا دارد
گل زخم تو
ویران گر این شادیهاست
تن تو سلسله البرز است
اولین برف سال
بر دو کوه پلکت
خواب یک رود ویرانگر را میبیند
در بهار هر سال
دشنه دژخیمان نتواند هرگز
کاری افتد از پشت
تن تو
دنیایی از چشم است
(خسرو گلسرخی)
... یاد همه شهدا و یاد آن همه پاکباختگی و شور و غرور ملی و مردمی گرامی باد. بهویژه باید به روان پاک شهدای پیشتاز فدایی و مجاهد خلق و نیز کلیه پیشتازان مبارز دیگر درود فرستاد. آنها که بهمثابه پیشاهنگان راستین انقلاب، با مبارزه مسلحانه راه قیام را گشودند و در این مسیر همه خطرات و شکنجهها را به جان خریده و از هیچ جانبازی دریغ نکردند.
تأسفبار است که خمینی دجال، این دزد بزرگ قرن، توانست رهبری انقلاب بزرگ مردم ایران را بهلحاظ تاریخ و عقیدتی سرقت نماید. او امید و اعتماد تودههای مردم ما و همه دستاوردهای رهاییبخش انقلاب را سبعانه لگدمال کرد و به جد کوشید تا همه چیز و همه کس و همه پدیدهها و کلمات انقلابی را، در دریای ظلمت و ابتذال غرقه سازد...
1بهمن 1357
رایحه بهار آزادی! کیهان: روز قبل 162 زندانی آزاد شدند. مسعود رجوی و موسی خیابانی در میان آزاد شدگان هستند.
مردم شیروان به خانه یکی از مزدوران سرکوبگر حمله کردند.
شریان حیاتی دیکتاتوری قطع شده است. کارکنان صنعت نفت جنوب: هیچ حادثهای نمیتواند صنعت نفت را از اعتصاب باز دارد.
مهندس بازرگان: یک توافق ضمنی بین رهبران مذهبی و بختیار وجود دارد.
یک جوان در جوادیه تهران به ضرب گلوله نیروهای سرکوبگر بهشهادت رسید.
مدرسه عالی علوم کاشان به دانشکده علوم مجاهد شهید محمود شامخی تغییر نام داد. در مراسمی، از شهید محمود شامخی، عضو سازمان مجاهدین خلق ایران تجلیل شد.
سربازی که خدمت برای مردم را به خدمت زیر پرچم دیکتاتور ترجیح داد. محمد نادرجو 22ساله در تظاهرات خیابانهای فرح آباد و ژاله شرکت کرده و بهشهادت رسید.
ایران سراسر قیام و خیزش. تهران، ارومیه، شاهپور، کتالم، کوهدشت، خوی و شهرهای دیگر فریاد آزادی و مرگ دیکتاتوری را سرمیدهند. با بهایی سرخ!
شوروی درباره کودتا به ایران و آمریکا هشدار داد. شوروی کودتای نظامی در ایران را تحمل نخواهد کرد.
دیکتاتور سرگردان است. احتمالاً شاه 4-5روز دیگر در مصر خواهد ماند.
اعتصاب گسترش میابد. در اعتراض به سرکوب مردم، رئیس و پزشکان بیمارستان مصدق خرمشهر تهدید به استعفا کردند.
اعلام همبستگی کارکنان شرکت ایران سیلندر و ایرانگاز با قیام مردم ایران.
پرسنل مردمی و غیرتمند ارتش، صف خود را از دیکتاتور جدا میکنند. عدهیی دیگر از پرسنل به اعتصابغذای 2800تن دیگر از پرسنل هوایی میپیوندند.
2بهمن 1357
سخنرانی پدر طالقانی در مسجد هدایت: «وقتی بت از ذهن بشر زدوده شد و توحید خالص جای آن را گرفت، بتهای بیرونی، (مانند) شاه هم از میان خواهند رفت».
پژواک این گفته پدر طالقانی بلافاصله در رشت شنیده شد. هنگامی که فریاد درود بر فدایی- سلام بر مجاهد، توسط 400هزار تن از مردم، آسمان رشت را لرزاند. آنان شکستن بت دیکتاتوری را فریاد میزدند.
دانشگاه کانون اتحاد بر علیه دیکتاتوری. دانشگاه صنعتی قزوین امروز شاهد تظاهراتی بود
نمایشگاه ”شهدای بخون خفته خلق“ در پلیتکنیک بازگشایی شد. همزمان نمایشگاه تصاویر هنری و انقلابی در دانشکده هنرهای زیبا گشایش یافت. مشتی قوی، مشعل سرخ اتحاد، زن و مردی که پرچم همبستگی را برافراشتند، دهان زن مجاهدی که فریاد میزند ”نه“ ، اینجا آزادی که میخک سرخی کشته، آنجا مسلسلی که امتداد دستهاست. این تصاویر نشان از شعلههای سرکش قیامیست که تا پیروزی ادامه خواهد یافت.
کیهان امروز قسمتی از کتاب منیر شفیق، از انقلابیون فلسطین را چاپ کرد. در قسمتی از این متن آمده: «تفاوت یک انقلابی و فرصتطلب در هنگام طرح خواستهها و حرف زدن مشخص نمیشود. فرق اساسی بین آن دو هنگام پیاده کردن این حرفها و در عمل مشخص میشود».
3بهمن 1357
ارتشبد عباس قرهباغی امروز اعلام کرد ارتش از دولت قانونی پشتیبانی میکند. اما ضربات قیام دیگر رمقی برای رژیم باقی نگذاشته.
پدر طالقانی اعلام کردند اگر ارتش دست به کشتار بزند، مردم مسلح خواهند شد.
15هزار نفر از مردم آستارا بناهای یادبود انقلاب سفید شاه و جشنهای 2500ساله را ویران کردند و ساختمان ساواک را به آتش کشیدند.
خبر اعلام همبستگی افسران، ملوانان و کارکنان کشتیرانی ملی آریا با قیام مردم ایران امروز در کیهان به چاپ رسید.
امروز اهالی خیابان شاهپور تغییر نام این خیابان را اعلام کردند. مردم نام بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران، محمد حنیفنژاد را بر این خیابان گذاشتند.
مردم کرمان نیز دانشسرای آرشام در این شهر را به دانشسرای حنیفنژاد تغییر نام دادند.
همچنین بیمارستان قلب ملکه مادر، که چندی پیش نام گل سرخ انقلاب، مهدی رضایی بر آن نهاده شد، امروز شاهد برگزاری نمایشگاهی از عکسهای شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدایی خلق بود. همچنین عکسهای صمد بهرنگی و گلسرخی زینت بخش این نمایشگاه بودند.
4بهمن 1357
دیوارهای اختناق با ضربات قیام مردم فرو میریزند. لایحة انحلال ساواک به مجلس تقدیم شد.
سرگرد ایوبی رئیس گارد دانشگاه جندیشاپور، هدف گلوله 2 ناشناس قرار گرفت.
با پیامی از پدر طالقانی، خانه معلم گشایش یافت. سخنرانان بر ایجاد نظمی نوین در جامعه و برکناری دیکتاتوری تأکید کردند.
اعلام جرم پدر مجاهد شهید مهندس کاظم ذوالانوار
کاظم ذوالانوار از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، در سال 1350 توسط ساواک دستگیر شده بود. او موفق به فرار گردیده بود اما در 12مهر 1352 کاظم با نیروهای ساواک شاه درگیر شده و بهشدت زخمی شد. در نهایت بعد از شکنجههای وحشیانه توسط ساواک شاه بهشهادت رسید.
دانشگاه تبریز شاهد برگزاری نمایشگاهی در تجلیل از شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران بود.
5بهمن 1357
کیهان سخنرانی مسعودرجوی در دانشگاه را منتشر کرد:
«بنام خدا و به نام خلق قهرمان ایران و بهنام تمامی شهدای خلق، بهویژه شهدای دانشگاه. شهدایی که به ما آزادیبخشیدند»... .
سخنان مسعود رجوی 4روز پس از آزادی از زندانهای شاه، در دانشگاه تهران بود. چندهزار نفر در این سخنرانی شرکت کردند. مسجد دانشگاه تهران ظرفیت جمعیت شرکت کننده را نداشت و تعداد زیادی در بیرون مسجد تجمع کردند. سردی هوا و بارش برف مانع از شرکت مردم و دانشجویان در این سخنرانی نشد.
کیهان امروز اطلاعیه اعلام مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر جریان اپورتونیستی را به چاپ رساند. در آخرین بند این بیانیه آمده است: «ایدئولوژی ما اسلام مبتنی بر جهانبینی توحیدیست که جامعه را با شیوههای انقلابی به سمت محو کامل استثمار و استقرار نظام توحیدی هدایت میکند».
برای محو کامل استثمار باید که در وادی پرداخت بها به پیش رفت. امروز سالگرد شهادت مجاهدین خلق مرتضی صمدیة لباف، مرتضی لبافینژاد و ساسان صمیمی بهبهانیست.
کارکنان کارخانه پولیکای آبادان بهعنوان همبستگی با خواستههای کارگران صنعت نفت، اعلام اعتصاب کردند.
کیهان خبر داد شاه از خیانت دوستانش رنج میکشد. تملقگویانی که تا چندی پیش جاوید شاه میگفتند، اکنون که دیکتاتور در آستانه سرنگونیست، بیشترشان او را ترک کردند.
6بهمن 1357
خیابان شاهرضا گلگون شد. دانشگاه تهران شاهد به خون خفتن 38تن از مردم بپاخاسته، توسط مزدوران شاه بود. گارد سرکوبگر شاه مسلسلهایش را در ورودی دانشگاه تهران مستقر کرد و به سمت مردم آتش گشود.
تبریز قهرمان هم پابپای تهران بپا میخیزد. شعارهای مرگ بر شاه از هر گوشه تبریز به گوش میرسید. کانون اصلی قیام خیابان پهلوی و میدان شهرداری بود. در همین هنگام تانکها وارد خیابان شدند و رگبار آغاز شد.
مردم قهرمان در مقابل رگبار تانکها سینه سپر کرده و فریاد میزدند، توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد.
شلیک تانکها نتوانست مردم بهپاخاسته را مرعوب کند. جوانان با بمبهای دستساز و کوکتل مولوتوف به تانکها حمله کرده و به مقابله برخاستند. بار دیگر جمعه، خیابانهای شهرهای ایران گلگون شد.
7بهمن 1357
خون شهدای روز گذشته، درخت قیام را آبیاری میکند. میلیونها نفر امروز به جای راهپیمایی رژه رفتند. تظاهرات تهران و شهرستانها چهره مبارزه جویانه داشت.
تا همین لحظه که ساعت 7 بعدازظهر است، صدای شلیک از هر گوشه رشت به گوش میرسد. در حالیکه مردم به خیابانها آمده و فریاد آزادی سرمیدادند، نیروهای سرکوبگر اقدام به شلیک گاز اشکآور کردند. اما تظاهرات هر لحظه اوج میگرفت.
در این هنگام مزدوران دیکتاتوری اقدام به شلیک به سمت مردم نمودند. مردم با قطع درختان و آتش زدن لاستیک راه را بر نیروهای سرکوبگر بستند. جوانان با پرتاب بمبهای دستساز و ککتل مولوتوف به مقابله برخاستند. تا همین لحظه 60تن مجروح شده و جوان 20سالهای بهنام حمید ابراهیمنژاد بهشهادت رسید.
اما خون شهیدان در شریان ملتی شکستناپذیر جوشانتر از گذشته جریان پیدا میکند. از تمامی شهرهای بهپاخاسته امروز این شعارها به گوش میرسد: «مجاهد مجاهد فدای راه خلق است، مسلسل مسلسل جواب ضدخلق است»، «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه»، «ارتش خلقی بپا میکنیم، میهن خود را رها میکنیم»
روی پارچهنوشتههایی که مردم در تظاهرات شهرها حمل میکردند از جمله نوشته بود: «در پهن دشت انقلاب ایران، از خون پاک شهیدان، چه گلها که شکفتند، از خون فدایی، گلسرخ، از خون مجاهد، لاله».
8بهمن 1357
6ساعت جنگ خونین در تهران؛ میدان شهیاد امروز شاهد تظاهرات مردم بود. آنگاه مردم به سمت دانشگاه تهران بهراه افتادند. دانشگاه تهران امروز باز بود و تعداد زیادی در اطراف آن به چشم میخوردند.
خونبهای آزادی. در تظاهرات و برخوردهای خونین در تهران و شهرستانها، دهها نفر شهید شدند.
مردم با شهدا تجدیدعهد میکنند. تشییع جنازه معلم شهید احمد عطاآفرین در آستانه اشرفیه توسط هزاران تن از مردم برگزار شد.
خونهایی که از پیکر خلق، سنگفرش خیابانها را گلگون کرد، شرارههای خشم را شعلهور ساخت. میدانهای 24اسفند، ژاله، فوزیه، خیابانهای فرحآباد، شهباز، آیزنهاور، امیرآباد و مقابل دانشگاه تهران صحنه نبردهای خیابانی مردم با نیروهای سرکوبگر بود.
همزمان با درگیریهای خیابانی، کارگران صنعت نفت با اعتصاب خود ضربات خرد کنندهای به دیکتاتوری وارد میکنند.
حزب سوسیالیست فرانسه با مبارزات مردم ایران برای آزادی اعلام همبستگی کرد.
مادری از فرزند مبارزش میگوید. پسرم بهروز دهقانی مانند دیگر شهدای سازمان مجاهدین و چریکهای فدایی از ظلم دیکتاتوری دست به اسلحه برد و به مبارزه برخاست و بهشهادت رسید. این مادر در خاطرهای گفت: روزی در زندان که به ملاقات پسرم رفتم، زنی شکنجه شده را دیدم. تصویر این زن دلاور که در برابر شکنجهگران ساواک ایستاده بود، همیشه در ذهنم نقش بست. بعدها فهمیدم او معصومه شادمانی، عضو سازمان مجاهدین خلق ایران است.
9بهمن 1357
امروز دانشجویان دانشگاه تهران در بیانیهیی گفتند: «مجاهدین کسانی بودند که در سختترین شرایط خفقان و دیکتاتوری پلیسی سرسختانه بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده و به مبارزه خود علیه رژیم ادامه دادند».
«کارگران نقش سرنوشتساز در انقلاب ایران دارند». این پیام مسعود رجوی و موسی خیابانی به کارگرانیست که برای دیدن مجاهدین از بند رسته گرد آمده بودند.
دیروز غلامحسین دانشی نماینده مزدور آبادان در مجلس رژیم، در مقابل خانهاش هدف گلوله قرار گرفت.
مزدوران هراسناکند. بهدنبال شلیک به یک نماینده مزدور رژیم، امروز تعدادی از نمایندگان مجلس اعلام کردند استعفا خواهند داد.
هیچ مزدوری از انتقام خشم خلق در امان نیست. امروز یک اتوبوس ارتش که تعدادی از چماق بهدستان را حمل میکرد و در میدان 24اسفند 2 تظاهر کننده را زیر کرده بود، توسط مردم در میدان کندی به دام افتاد و به آتش کشیده شد.
کارکنان مخابرات برای همبستگی با شهدای قیام بیرجند اعتصاب کردند.
امروز دانشگاه تهران مملو از خشم و فریاد بود. مردم فریاد میزدند: «فلق دوباره رنگ خون گرفت/ بهسر حجابی لالهگون گرفت/ سعید محسن جان به کف نهاد/ رضایی ما جان خود بداد/ جهاد جهاد جهاد»
10بهمن 1357
قیام روز بروز رادیکالتر میشود. کلانتری دوم سنندج توسط مردم مسلح مورد حمله قرار گرفت.
در خبری دیگر اعلام شد 3تن از نیروهای سرکوبگر توسط مردم از پای درآمدند.
فریادهای ”رهبران ما را مسلح کنید“ صحن دانشگاه تهران را لرزاند.
سرلشکر ژاندارم، تقی لطیفی که در تظاهرات به دست مردم خشمگین گرفتار گشته بود، بهشدت توسط مردم گوشمالی داده شد.
مردم دیگر به شعار و پرتاب کوکتل مولوتوف قناعت نمیکنند. آنها میخواهند مسلح شوند. تهران در تب و تاب انقلاب میسوزد. تظاهرات بیشتر در جنوب شهر، خیابان شاهرضا، آیزنهاور، میدان 24اسفند و سیمتری ادامه داشت.
پدر طالقانی آخرین هشدارها را به نیروهای سرکوبگر میدهد. او در بیانیهیی گفت: «به ارتشیان میگوییم به صفوف مردم بپیوندند. بدیهیست فرماندهان شما تنها همان عده معدودی هستند که بقای خود را در ادامه خونریزی و کشتار مردم بیگناه میبینند».
گروهبان نیروی هوایی، احمد امجدیمنش به ندای وجدان پاسخ داد و صف نیروهای دیکتاتور را ترک کرد. او در تظاهرات بهشهادت رسید. نثار گل از سوی مردم بر جنازه شهید پایانی ندارد.
انجمن اسلامی دانشجویان و اساتید دانشگاه پلیتکنیک تهران طی اطلاعیهای خبر مراسم یادبود مجاهد شهید احمد رضایی را اعلام کرد. احمد رضایی اولین شهید سازمان مجاهدین خلق بود که در درگیری با مأموران ساواک شاه با انفجار نارنجکش، خود را همراه با تعدادی از مزدوران ساواک منفجر کرد. از آن روز سنت شهادت و پرداخت بها برای آزادی، تبدیل به یک ارزش گشت.
11بهمن 1357
نمایشگاه «شهدای جنبش نوین ایران» در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد. همچنین قرار است مهدی سامع از مسئولان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در رابطه با «ضرورت وحدت نیروهای انقلابی» سخنرانی داشته باشد.
تظاهرات در شهرهای مختلف کشور ادامه دارد. رشت، همدان، ایوان غرب، کاشان، اراک، اهواز، بابل، آباده، سنقر کلیایی، اصفهان، بندر عباس، شیراز، بروجرد و شهرهای دیگر میهنمان شاهد خیزش و درگیری مردم و جوانان با نیروهای سرکوبگر بودند.
امروز یک سرباز ارتش که در خرمشهر به مردم پیوسته بود، خونش را فدیه آزادی خلقش نمود. وقتی نیروهای سرکوبگر از او خواستند جاوید شاه بگوید، به بهای خونش ذلت تسلیم را نپذیرفت.
یک استوار نیروهای سرکوبگر در همدان مورد اصابت گلوله مردم قرار گرفت و کشته شد. همچنین یکی دیگر از مأموران سرکوبگر هدف رگبار خشم مردم قرار گرفت.
12بهمن 1357
کیهان گزارش مراسم یادبود مجاهد شهید احمد رضایی در دانشگاه پلیتکنیک را به چاپ رساند. یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در این مراسم گفت: «تاریخ مبارزات خلقها بیانگر این واقعیت است که شکستن بنبستها در شرایطی که شیوههای معمول کارآیی خود را از دست میدهند، برای پیروزی ضرورت ارتقاء مبارزات به کیفیتهای نوین را الزامآور میگرداند».
«نیروهای انقلابی باید در تدارک مراحل مهمتر آینده باشند». این جملهیی از نامه دانشجویان هوادار مجاهدین به اساتید دانشگاه است. در این نامه همچنین آمده است: «مجاهدین پیش از اینکه با تنگ نظری و مصلحتجویانه به فکر منابع کوتاهمدت خود باشند، پایبند به اصول انقلابی خود و منافع خلق قهرمان ایران بودهاند».
مادر 2 عضو شهید سازمان چریکهایی فدایی خلق ایران، از قهرمانی فرزندان میگوید. فرزاندانم مهدی و شیرین فضیلتکلام، در 2 نبرد جداگانه در سال 1351 و 1353 با مأموران ساواک درگیر شدند. مهدی در خیابان سلیمانیه شهید شد و شیرین در میدان فوزیه زخمی و دستگیر گردید. او قهرمانانه زیر شکنجههای ساواک مقاومت کرد و لب از لب نگشود و در زیر همان شکنجههای وحشیانه بهشهادت رسید.
کیهان خبر داد دیروز جوانان با موتور به خودروی سرهنگ معتمدی، رئیس مزدور شهربانی کرمان نزدیک شده و بروی خودروی او رگبار باز کردند.
خمینی وارد ایران شد. در حالیکه میلیونها تن از مردم به استقبال او شتافته بودند، در جواب سوالی که چه احساسی دارد، پاسخ داد «هیچی».
تاریخ نشان داد که در پس همین پاسخ پر نخوت، چه خیانت عظیمی به اعتماد میلیونها ایرانی که به استقبال او شتافته بودند، قرار دارد. دزد بزرگ قرن که بر روی موج انقلاب مردم ایران و خون شهدا سوار شد، رژیمی را بنیان گذاشت که جز رذالت و جنایت ارمغانی برای مردم ایران نداشت.
13بهمن 1357
یاسر عرفات رهبر جنبش فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین، طی پیامی به ملت قهرمان ایران اعلام کرد: سقوط شاه ایران نشانه سقوط همه رژیمهاییست که آلت دست میباشند.
فریدون زندی معروف به اسدی سالیان در شکنجه و اعدام انقلابیون ایران دست داشت، هدف رگبار مردم قرار گرفت.
در پی کشتار مردم توسط ارتش شاه، مردم روی دیوار ساختمان اداره جغرافیایی ارتش نوشتهاند: «منتظر اقدامات انتقامی ما باشید».
جوانان و دانشجویان ایرانی در بیروت و کانبرا پایتخت استرالیا، به سفارت رژیم شاه حمله کرده و عکسهای شاه را پایین کشیده و آتش زدند.
14بهمن 1357
سومین سالروز شهادت مجاهد خلق، احمد احمدی فرا رسید. او در سال 1354 توسط مأموران ساواک شاه دستگیر و زیر شدیدترین شکنجههای وحشیانه قرار گرفت. در نهایت مزدوران ساواک که نتوانستند این مجاهد را در هم بشکنند، او را بهشهادت رساندند.
30فروردین 1354 مأموران ساواک شاه، با اطمینان از قدرت مطلق دیکتاتوری، 2تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران و 7تن از اعضای سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را در تپههای اوین به رگبار بستند. آنان فکر نمیکردند تنها 3سال بعد قدرت دیکتاتور که خللناپذیر مینمود با قیام مردم درهمشکسته شود.
مأموران هراسناک ساواک که انتقام خشم خلق را میبینند، تقصیر را به گردن یکدیگر میاندازند. آنها طی مطلبی که در کیهان امروز چاپ شد نوشتند: «در رابطه به کشتن 9 چریک، لازم به یادآوریست که در آن سالها سرهنگ دوم منصور زمانی رئیس زندان بود».
از هر گوشه ایران فریاد مرگ دیکتاتوری برمیخیزد. امروز تظاهرات و درگیری مردم با نیروهای سرکوبگر شاه در شهرهای لاهیجان، آبادان، کرمان، شیراز، کاشان و شهرهای دیگر ادامه داشت.
شاه در مصاحبهای با فیگارو گفت: «تمام اینها یک جریان نادرست است. همیشه ماجراجویانی وجود دارند». شاه به همدستی تاریخی میان دربار و آخوندها اشاره کرد و گفت: «در سال 1920... این آخوندها بودند که مصرانه از پدرم خواستند، ژنرال رضاخان خود را پادشاه بنامد».
15بهمن 1357
سازمان ملی دانشگاهیان ایران، در بیانیهیی گفتند: «این نظام بهطور مسالمتآمیز میدان را خالی نخواهد کرد». دانشجویان با بیان این جمله ضرورت مبارزه قهرآمیز و مسلحانه با دیکتاتوری را خاطرنشان کردند.
استادی که تا چندی پیش در دانشگاه تدریس میکرد، امروز بزرگترین درس، درس آزادی و پرداخت بها برای آن را به تمامی ایران داده است. استاد کامران نجاتالهی که 40روز پیش در قیام بر علیه دیکتاتوری خونش را فدیه راه آزادی ایران نمود.
امروز هزاران تن از مردم و دانشجویان در بهشتزهرا جمع شده تا چهلم استاد نجاتالهی و هفتم شهدای دانشگاه تهران را گرامی بدارند. سخنرانان بر ضرورت قیام تا پیروزی نهایی بر علیه دیکتاتوری، تأکید کردند.
قیام تا آزادی ادامه دارد. امروز هم شهرهای مرودشت، ساری، کرج، گلپایگان، همدان و شهرهای دیگر شاهد تظاهرات و درگیری مردم با نیروهای سرکوبگر بودند.
با اوجگیری قیام، دیکتاتوری مهرههای تملق گوی خود را هم قربانی میکند. امروز از طرف فرمانداری نظامی عبدالمجید مجیدی و هوشنگ نهاوندی از وزرای کابینه هویدا و شریف امامی دستگیر شدند. رژیم میخواهد با این مانورها مقداری از خشم مردم را بکاهد. اما مردم تنها یک خواسته دارند: سرنگونی تام و تمام دیکتاتوری سلطنتی.
16بهمن 1357
در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران نمایشگاهی از تابلوهای عکسهای انقلابی برپا گردید. در میان تابلوها این تصاویر به چشم میخورد: مشتهای خشم، گلولههای آتشین، تفنگ، مشعل و دستهای اتحاد. یکی از مسئولان نمایشگاه گفت: «مردم ایران برای اولین بار در دانشگاه آن چیزهایی را یاد میگیرند که باید یاد بگیرند. انقلاب، مقاومت و نبرد مسلحانه علیه دیکتاتوری».
ستاد بزرگ ارتشتاران در یک واکنش هراسآلود اعلام کرد: «هرکس در مقام تضعیف روحیه پرسنل نیروهای مسلح شاهنشاهی برآید، مورد تعقیب قرار خواهد گرفت».
شورای دانشجویان دانشگاه تهران طی بیانیهیی اعلام کرد: «خون شهیدان راه استقلال و آزادی، حد فاصل انقلاب و ضدانقلاب است».
کاظم مجیدی، از فرماندهان نیروهای سرکوبگر، توسط مردم با سلاح سرد از پای درآمد.
دانشجویان و استادان دانشکده ناجی کاشان اعلام کردند، نام این دانشکده را به دانشکده مجاهد شهید علیاصغر بدیعزادگان، از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران تغییر دادند.
17بهمن 1357
کیهان جریان پیوستن چند تن از سربازان ارتش به مردم و مبارزه و شهادت آنان را به چاپ رساند. درجهدار ارتش، سیدعلی علوی که صف خود را از نیروهای سرکوبگر جدا کرد، در بندرعباس توسط مزدوران ساواک بهشهادت رسید.
سرباز وظیفه، ناصرالدین امیدی آباد که تحمل سرکوب مردم توسط نیروهای سرکوبگر را نداشت، به جای اینکه سلاحش را به سمت مردم بگیرد، به سمت فرماندهان مزدور خود گرفت. او در حمله مسلحانه به نهارخوری افسران گارد سرکوبگر شاه در لویزان شرکت کرد و بعد از به خاک افکندن تعدادی از آنان، جانش را برای مردم و میهنش فدا کرد.
مبارزه قهرآمیز خواست مردم است. امروز کیهان خبر داد، در بخشهایی از کرمانشاه کلاشینکف و کلت به فروش میرسد. مردم که پیروزی را در مسلح شدن میبینند اقدام به خریدن سلاح میکنند. آنان همچنین با طرح قبلی و بهصورت جمعی به مأموران سرکوبگر حمله کرده و سلاحهای آنان را مصادره میکنند.
امروز اعلام شد بر اثر مبارزات و اعتصابهای کارگران صنعت نفت، دستگاههای سرکوبگر وابسته به صنعت نفت منحل گردیدند.
و باز هم دانشگاه، کانون قیام و آگاهی. امروز گروهی از فارغالتحصیلان دانشکده فنی تهران چگونگی بهشهادت رسیدن همکار و همکلاسیشان، مهندس عباس میرحیدری را اطلاع دادند.
18بهمن 1357
«سقوط دیکتاتوری قدمی از راه طولانی انقلابی ماست». این تیتر مصاحبه مسعود رجوی با روزنامه کیهان است که امروز منتشر شد. در این مصاحبه از جمله آمده است: «حداکثر حقوق دموکراتیک همه نیروهای مردمی باید رعایت شود».
دانشگاه از پیشتازان انقلاب درس مبارزه را فرا میگیرد. امروز دانشجویان دانشگاه مشهد اعلام کردند هفته تجلیل از شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران را اعلام کردند. آنها از مسئولان سازمان مجاهدین درخواست کردند با سخنرانیهای خود، تجارب این سازمان در مبارزه مسلحانه با دیکتاتوری شاه و برای آزادی را توضیح دهند.
سرپرست پیشین پزشکی قانونی پرده از یک جنایت برداشت. او در افشاگریاش که در کیهان به چاپ رسید، از جمله گفت: «آن گروه 9نفره، از جمله جزنی و ظریفی و یارانشان که در زیر شکنجههای سبعانه ساواک چون کوهی استوار مقاومت کرده و حاضر نشدند شرف و حرمت انقلابی خود را از دست بدهند، بهعنوان اینکه حین فرار کشته شدند، در سال 1354تیرباران گردیدند».
تظاهرات و خیزشها ادامه دارد. امروز تظاهرات مردم زاهدان به خون کشیده شد. تبریز قهرمان هم شاهد تظاهرات صدها هزار نفر از مردمی بود که مرگ دیکتاتوری را فریاد میزدند.
سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی ارتش شاه پرسنل نیروی هوایی که قصد ترک خدمت را دارند را تهدید کرد.
همچنین نماینده آبادان در مجلس خبر داد، استعفای خود را اعلام کرده است.
کیهان خبر داد: «جوانان مسلح سرهنگ مزدور بهمن شکوری، از فرماندهان سرکوبگر لشکر 64 رضاییه را به رگبار بستند».
19بهمن 1357
امروز سالروز حماسه سیاهکل است. حماسهای که خون انقلابیونی بزرگ از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران آن را در صفحه تاریخ ایران مهر کرد. کیهان گزارش کاملی از نبرد سیاهکل را به چاپ رساند.
در 19بهمن 1349 هنگامی که سکوت ناشی از دیکتاتوری شاه از ثبات رژیم حکایت داشت، ناگهان صدای رگبار تعدادی چریک که به پاسگاه مزدوران در سیاهکل حمله کردند، دیوار اختناق را شکست. این عملیات جرقهای شد تا شرارههای مبارزه مسلحانه توسط انقلابیون این مرز و بوم طومار دیکتاتوری را در هم بپیچد. چند روز بعد ساواک و ارتش شاه این چریکها را در جنگلهای شمال به محاصره در آورد. بعد از نبردی حماسی که در آن بیش از 60تن از مزدوران شاه به هلاکت رسیدند، چریکها به عهدشان با خلق وفا کرده و بهشهادت رسیدند.
دانشگاه تهران شاهد برگزاری مراسم گرامیداشت حماسه سیاهکل بود.
گروهبان مظفر خان محمد از فرماندهان سرکوبگر همدان، به دست یک ارتشی غیرتمند به هلاکت رسید. چندی پیش نیز استوار ملوکی از دیگر فرماندهان سرکوبگر همدان به دست سربازان زیر دستش به قتل رسید.
در پی به رگبار بستن سرگرد عیوقی از فرماندهان سرکوبگر اهواز، امروز گروهی از مردم مسئولیت حمله به این مهره رژیم را با افتخار به عهده گرفتند.
در پی پیوستن همافران نیروی هوایی به قیام مردم، سازمان ملی دانشگاهیان طی بیانیهیی اعلام کرد: «دانشگاهیان، همافران را تنها نمیگذارند».
درگیری مردم با نیروهای سرکوبگر ادامه دارد. امروز در گرگان مردم و جوانان با ارتش مزدور شاه درگیر شدند. جوانان با سلاح به سمت مزدوران شلیک میکردند.
20بهمن 1357
صدای تیراندازی و فریادهای اضطرابآلود از دوشان تپه به گوش میرسد. خبر، مانند بمبی در تمامی تهران منفجر میشود: «افراد گارد به همافران یورش بردند. درگیری شدید بین دو طرف در جریان است».
هماکنون مردم دستهدسته به سمت پایگاه نیروی هوایی در دوشان تپه سرازیر شدند. آنهایی که سلاح دارند با سلاح، آنهایی که سلاح ندارند با چوب و سنگ وعدهیی هم بر بالای پشتبامها با فریاد الله اکبر.
همافرانی که صف خود را از دیکتاتوری شاه جدا کرده و به مردم پیوسته بودند، ساعتهایی پیش مورد یورش وحشیانه گارد سرکوبگر شاه واقع شدند. خبرها حاکی از آن است که آنها به مقاومت مسلحانه در برابر گارد برخاستند.
مردم از بیرون پادگان به سمت نیروهای سرکوبگر شلیک میکنند. درگیری بهشدت ادامه دارد.
بنا به گزارشهای رسیده، تعدادی از افراد گارد به هلاکت رسیدند. همچنین تعدادی از مردم و همافران نیز، قهرمانانه بهشهادت رسیدند.
نیروهای سرکوبگر از تانکهای غولپیکر چیفتن و انواع خودروهای نظامی برای سرکوب مردم و همافران استفاده میکنند. اما اتحاد مردم و عزم جزم آنها، سدی محکم در برابر نیروهای سرکوبگر ایجاد کرده است. تا همین لحظه چندین تانک و خودروی نظامی گارد توسط مردم منهدم گردیده است.
درگیری سنگین کماکان ادامه دارد. صدای رگبار و انفجار از دوشان تپه با شدت تمام به گوش میرسد. این صداها با فریادهای اللهاکبر مردمی که بر بالای بامها در حمایت از همافران شعار میدهند، در آسمان تهران به هم آمیخته است.
21بهمن 1357
«مسلمان بپا خیز، همافرت کشته شد». این شعار هزاران تن از مردمیست که از هر گوشه تهران به یاری همافران دلیر سرازیر شدند.
از دیشب درگیری سنگین در مرکز آموزش نیروی هوایی در دوشان تپه ادامه داشت. تهران تکبیر گویان بیدار مانده است. تهران مضطرب و نگران است؛ فریاد اللهاکبر به سپیدی سحر میکشد.
به گزارش کیهان عده زیادی از همافران مسلح از پادگان بیرون آمده و خطاب به مردم فریاد میزنند: «ما بهخاطر شما میجنگیم، به خانههایتان بروید تا ما با آزادی عمل پاسخ افراد مسلح گارد را بدهیم».
اما مردم حاضر به ترک همافران قهرمان نیستند. آنها همه خود را یک ملت بیشکست میدانند. مردم همافران مجروح را به خانههای خود برده و فریاد میزنند: «ما شما را تنها نمیگذاریم».
مردم همچنین میلههای فلزی لای چرخ تانکها و خودروهای گارد گذاشته و آنها را از کار میاندازند. همچنین تعدادی ژ3 و سلاحهای دیگر را از سربازان گارد گرفته و به همافران و مردم دیگر داده و همگی به جنگ با نیروهای سرکوبگر میروند.
آخرین گزارشها حاکی از آن است که مردم با سوراخ کردن دیوار پادگان به داخل آن برای کمک به همافران رفتند. هماکنون پادگان و اطراف آن بهدست مردم و همافران افتاده و نیروهای گارد با دادن تلفات مجبور به عقبنشینی شدند.
همچنین بنا به گزارشهای رسیده، ستون تانکی که برای کمک به نیروهای گارد عازم دوشان تپه بود، در بین راه تانکها توسط مردم به آتش کشیده شد و سرلشکر ریاحی، فرمانده این ستون هم مورد اصابت گلوله مردم قرار گرفت. نبردهای 2روز گذشته دوشان تپه نشان داد، نیروهای سرکوبگر بهرغم هر گونه لشکر کشی، در مقابل مردم بهپاخاسته و متحد، محکوم به شکست هستند.
اما این اقدامات هم دیگر اثر ندارد. در پی درگیریهای دیروز و امروز مردم بهخصوص در شرق تهران اقدام به سنگربندی خیابانها و توزیع اسلحه کردند.
شرارههای نبرد با نیروهای سرکوبگر از تهران به شهرهای دیگر ایران هم میرسد. بنا به گزارش کیهان امروز مردم مسلح با 2 خودرو به پاسگاه ژاندارمری بالانچ ارومیه حمله کرده و تعدادی از مزدوران سرکوبگر را از پای درآوردند. ایران سراسر آتش و قیام است.
22بهمن 1357
جنگ تانکها با مردم مسلح در خیابانها.
تهران در آتش میسوزد. ارتشی که تا یکسال پیش شاه را تبدیل به ژاندارم منطقه کرده و ابرقدرتهای جهان از آن بهعنوان جزیره ثبات نام میبردند، در حال له شدن زیر گامهای مردم مسلح است.
مجاهدین خلق ایران و همرزمانشان در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، در نبردهای مسلحانه امروز نقش فعال دارند. خبرنگار کیهان از میدان فوزیه گزارش داد تعدادی از چریکهای سازمان مجاهدین خلق بین انبوه مردم سلاح توزیع کرده و به آنها آموزش میدهند. مردم از پیشتازان انقلابشان هم همین انتظار را دارند.
مردم گام به گام به پیش میروند. به گزارش کیهان صبح امروز ستاد ژاندارمری در خیابان 24اسفند سقوط کرد. مزدورانی که تا چندی پیش در مقابل مردم ایستاده بودند، اسلحههای خود را بالا گرفته و زبونانه تسلیم شدند.
ساعت 11 صبح مردمی که به مسلسل سازی در فرح آباد حمله کرده بودند با حفر سوراخ در دیوار به درون مسلسل سازی رخنه کرده و آن را تسخیر کردند. در این تهاجم سلاح و فشنگ زیادی به دست مردم افتاد.
از دیشب در گوشه و کنار تهران سلاح گرم در بین مردم تقسیم میشود. گروههایی که سلاحها را به مردم تحویل میدهند، ابتدا از متقاضی میخواهند به قرآن قسم بخورد که سلاح را فقط علیه نیروهای سرکوبگر دیکتاتوری استفاده کند. متقاضی سپس سلاح را تحویل گرفته، بوسهای بر آن زده و یک تیر هوایی شلیک میکند. اگر نیاز باشد، همانجا یک آموزش مختصر داده میشود.
نیروهای سرکوبگر آخرین تلاش خود را میکنند. 2 گروهانی که از قزوین به سمت تهران برای کمک به گارد جاویدان حرکت کرده بود، در ورودی شاهدشت به اتوبان، توسط مردم کرج محاصره شد. مردم پل پشت سر آنها را تخریب کرده، خودروهای آنان را آتش زدند و سلاحهای آنان را به غنیمت گرفتند.
رویتر در یک خبر فوری اعلام کرد: «تانکهای سنگین وارد مناطق اصلی نبرد در تهران شدند. مردم مسلح به مقابله با آنان برخاستند».
2 سرباز به کیهان خبر دادند دیروز بعدازظهر با جمعی از جوانان مسلح به کلانتری نارمک حمله کردیم. مزدوران ابتدا مقاومت کرده اما در نهایت در ساعت7 بعدازظهر کلانتری سقوط کرد. عدهیی از مزدوران کشته و عدهیی تسلیم شدند.
محلههای تهران به سنگرها و دژهای نظامی تبدیل شده است. مردم در هر گوشهیی خیابانها را سنگربندی میکردند.
ابهت تانکهای غول پیکر چیفتن مردم را مرعوب نمیکند. کیهان گزارش داد در گرماگرم جنگهای خونین بین مردم و نیروهای مسلح شاهنشاهی، مردم تانکها و هلیکوپترها را از کار انداختند .
دانشگاه سنگر مبارزه و آزادی. به گزارش کیهان دیروز و امروز دانشگاه تهران حالت عادی خود را از دست داده بود. دانشگاه سنگربندی شده و در هر گوشهیی چریکهای مجاهد و فدایی در حال آموزش نظامی به انبوهی از مردم و دانشجویانی بودند که به دور آنها حلقه زده بودند.
رادیو لندن خبر داد مردم 5 کلانتری را تسخیر کردند.
بنا به گزارش خبرنگاران کیهان، اکثر نقاط تهران به تصرف مردم درآمده است.
مردم تبریز از دیشب که خبر حمله گارد به نیروی هوایی را شنیدند، در حمایت از مردم تهران به خیابانها ریختند. مردم اصفهان و مشهد و شهرهای دیگر هم در خیابانها فریاد مرگ دیکتاتور را سردادند.
حدوداً در ساعت یک و پانزده دقیقه بعدازظهر، رادیو برنامه خود را قطع کرده و اعلامیه ارتش مبنی بر بیطرفی را پخش کرد.
بدین ترتیب نیروهای سرکوبگر تسلیم خلقی بهپاخاسته و شکست ناپذیر شدند. امروز 22بهمن 1357 انقلاب ایران پیروز شد. دیکتاتوری سلطنتی سرنگون شد. اشک شوق بر چهره مردم جاری ست. تمام ایران یکپارچه غرق شور و شوق پیروزیست. مردم به یکدیگر تبریک گفته و در هر گوشه به پایکوبی برخاستند.
22بهمن روز سرنگونی دیکتاتوری سلطنتی بهدست خلق قهرمان ایران.

نوزدهم بهمن سال1360روز وقوع یکی از سرخترین صحنههای دلاوری فرزندان مجاهد میهن ماست. حماسهای که برگی زرین از وفای مجاهدان ایرانزمین را به تاریخ مبارزان راه آزادی هدیه کرد. آن بهمن، هشت ماه پرخون و پر بغض را در پشت سر داشت. از خرداد ماه همان سال خمینی، نقاب از چهره واقعی خود برداشته، پاسدارانش را برای آتش گشودن به تظاهرات مسالمتآمیز مردم تهران در سی خرداد گسیل کرده بود. پس از آن نیز با اعدامهای وحشیانه دختران و پسرانی که شعار آزادی داده بودند، بر آن شده بود تا پایههای دیکتاتوری سبعانهخود را، محکم کند. اما یک نسل در برابر او در خیابانها قد برافراشت. نسل مجاهد، که در خانههای مخفی، تجمع میکرد، با گذشتن از جان، شعار مرگ بر خمینی را در خیابانها فریاد میزد و در هیأت تیمهای مسلح به گشتهای تا دندان مسلح خمینی میتاخت. در قلب این نسل، پایگاه اشرف و موسی، قرار داشت. پایگاهی در زعفرانیه تهران. اشرف، همسر مسعود رجوی، زن پیشتاز مجاهدی که از هنگام دانشجوییاش در رشته مهندسی فیزیک دانشگاه صنعتی شریف، برای مبارزه با دیکتاتوری شاه به صفوف مجاهدین پیوسته بود، و موسی خیابانی، یار و سردار مسعود، با گروهی از فرماندهان و کادرهای مجاهدین، ساکنان این برج ایستادگی و آزادیخواهی بودند.
مزدوران و جلادان خمینی که ماهها کوشش کرده بودند، تا این قلب پرتپش را بیابند، سرانجام شب نوزدهم بهمن، آنچه را بهدنبال آن بودند، یافتند و به محاصره پایگاه پرداختند.
آنان تمامی راههای منتهی به این پایگاه را بستند و پاسداران و کمیتهچیها و مزدوران دادستانی را حلقه به حلقه به دور آن سنگر آزادی چیدند. به این ترتیب، در طول شب که شب شبیخون ارتجاع به سنگر آزادی بود، بر فراز هر بام، و در کنج هر دیوار و در پناه هر پنجره مشرف به خانه اشرف و موسی، پاسداری مسلح نشسته بود.
دشمن خدا و خلق نیز دندان طمع خویش را برای زنده به چنگ آوردن گروهی از سران مجاهدین، تیز کرده بود. از اینرو پس از تدارک همه اسباب هجوم و جنایت و کشتار، و محکم کردن همه پستها و راهبندها، دستور بارش آتش کینجویان ضدخلق، بر پایگاه مجاهدان داده شد. ساعت 5 بامداد. ساعت شلیک شب به قافله روز بود. و با اولین شلیک جانیان، رگبار آتش مجاهدان سنگر اشرف و موسی، اولین طلایه عاشورای مجاهدین شد.
ماجرا تا پایان آن در یک جمله خلاصه میشود: رزم جانبازی و فدا، وفای به عهد، جانانه جنگیدن، تا آخرین گلوله و تا آخرین نفس، در راه خلق محبوب.
مجاهدان سنگر اشرف و موسی، با تهور و جانبازی، هر پاسدار جنایتکاری را که جرأت نزدیک شدن به حریم مجاهد خلق مییافت با سرب سوزان سزا میدادند.
در پایان، دشمن ضدبشر، به کوبیدن پایگاه با موشک، و شلیک همه سلاحهای سبک و نیمسنگین، تا حد به آتش کشیدن تمامی پایگاه روی آوردند. و به این ترتیب، پس از نبردی سه ساعته، حماسهتسلیمناپذیری و فداکاری مجاهدین به اوج خود رسید. در پایگاه سردار، تنها سه کودک زنده بهجا مانده بودند. و باقی، پیکرهای خونین شهیدان بود. شهیدان قهرمان پایگاه اشرف و موسی عبارت بودند از:
اشرف رجوی، موسی خیابانی، آذر رضایی، محمد مقدم، مهشید فرزانهسا، تهمینه رحیمی نژاد، میرطه میرصادقی، محمد معینی، حسین بخشافر، کاظم مرتضوی، ثریا سنماری، عباسعلی جابرزاده انصاری
گروهی از مجاهدان نیز که در همان روز در پایگاههای دیگری با دشمن درگیر شدند، عبارت بودند از مجاهدان قهرمان: شاهرخ شمیم، فاطمه نجاری، خسرو رحیمی، محمد حسنپور قاضیان، حسن مهدوی، ناهید رأفتی، مهناز کلانتری، سعید سعیدپور
اگر چه در شامگاه آن روز، چشمهای مضطرب مردم تهران و نگاههای بهتزده مردم در سراسر ایران، در بازار شام تلویزیون خمینی، شاهد پیکرهای بهخون خفته اشرف شهیدان و سردار خیابانی و مجاهدان همرزمشان و همچنین طفل شیرخوار اشرف و مسعود بودند که در دستان لاجوردی سردژخیم خمینی، بهنمایش یتیمی و اسارت گذاشته شده بود، و اگر چه خمینی و سران جنایتکار رژیمش شادمانی نمودند و گفتند تمام شد! اما گذشت زمان نشان داد که آخوندها مانند همه دیکتاتورها و مرتجعان تاریخ، دچار اشتباه محاسبهیی فاحش هستند. چرا که آن حماسه، به سند گویای حقانیت و پایداری و وفاداری مجاهدین در راه آزادی تبدیل شد. و همچون خاطره همه سرداران آزادی ایرانزمین، 19بهمن هم بهعنوان عاشورای مجاهدین بهخاطرهیی درخشان از پاکبازی نسل مجاهد تبدیل شد. نسلی که تداوم نبردش از 19بهمن سال 60 تا 19فروردین 90 و تا حماسه 10شهریور 92، مایه سرفرازی ایران و ایرانی و تضمین پیشروی جنبش آزادیخواهانه مردم ایران گشته است. حماسههایی که همواره موجی نوین از شور، انگیزه، و فداکاری برای آزادی را در دلهای ایرانیان و فرزندان مبارز میهن ما در سراسر ایران و سراسر جهان، برمیانگیزد.
سردار موسی خیابانی:
«... یادت هست که در مقطع 30خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟»..
بسماللهالقاصمالجبارین
مسعود سلام
انشاءالله که حالت کاملاً خوب است و همینطور حال بچههای دیگر. امیدوارم در دیار غربت برایتان زیاد سخت نگذرد. من و بچههای دیگر اینجا به لطف خدا بد نیستیم و بچهها همه به شما سلام میرسانند. اما امروز 30آذرماه است و دقیقاً 6ماه از روز تاریخی 30خرداد میگذرد. یعنی از روزی که دار و دستهی ارتجاعی خمینی ماهیت ضدانقلابی و ضدخلقی خود را کاملاً بارز نمود؛ روزی که رژیم خمینی در آن در تعقیب سیاست تصفیهی نیروهای انقلابی و بهخصوص سازمان، به یک نقطهی عطف رسید و رسماً و علناً به فاز سرکوب قهرآمیز و خونین قدم نهاد و متقابلاً ما را نیـز از اتخاذ روش برخورد قهرآمیـز و مبارزهی مسلحانـه ناگزیر نمـود.
امروز که 6ماه از آنروز میگذرد، من خواستم که بوسیلهی این نوار، گزارش کوتاه و مختصری از این 6ماه برایت بفرستم. اگر چه میدانم که خودت بهتر از من به کلیهی مسائل واقفی و از طریق گزارشهای پراکندهای هم که تا کنون برایت فرستادهایم، اشراف نسبی لازم را به همهی جوانب امور و اوضاع و احوال کنونی داری.
فکر میکنم 6ماه گذشته و کلاً مرحلهی کنونی که ما داریم از سر میگذرانیم، از هر نظر در تاریخ حیات و حرکت 17سالهی سازمان، بینظیر باشد و قطعاً ما در گذشته هرگز مقطعی بدین اهمیت و حساسیت و تا این اندازه خطیر و در عینحال شکوهمند نداشتهایم. البته هیچوقت هم تا این اندازه به آیندهای شورانگیز و انشاءالله دورانساز نزدیک نبودهایم.
بدون شک ما در این 6ماه گذشته، بهخصوص در اوایل آن که خودت هم اینجا بودی، بزرگترین و خطرناکترین آزمایشهای تاریخ حیات سازمان را پشت سر گذاشتهایم و الحمدالله تا کنون از این آزمایشات سربلند و روسفید بیرون آمدهایم. اکنون در نقطهای هستیم و موقعیتی داریم چنان شکوهمند و افتخارآفرین که به قول خودت طی قرنها نصیب و نثار هیچ نیرویی نخواهد شد. در این نقطه و پس از گذراندن روزهای سخت و متلاطم و خطرناک و پشت سرگذاردن یک مرحلهی جنگ بیامان در یک رویارویی قهرآمیز با یکی از وحشیترین و سفاکترین و در عینحال فریبکارترین رژیمهای تاریخ، ما اکنون در اوج شرف و افتخار بهسر میبریم. مختصات نقطهی کنونی سازمان بنظرم چنین است:
اولاً بهلحاظ اصول و تعهدات ایدئولوژیک و رسالت تاریخی که سازمان ما بر دوش داشت ما توانستهایم به وظیفهی خود عمل و به عهد خودمان وفا کنیم. یعنی چیزی که گهگاه دربارهی آن نگران میشدیم که مبادا در لحظهی تصمیم، از اقدام و عزیمت باز بمانیم و با غلتیدن در وادی عدم قاطعیت و تردید و تزلزل، به اصالتها و رسالتها و اصول و ارزشهای خود پشت کنیم و ملعون و منفور تاریخ و نسلهای آینده کشور شویم.
یادت هست که در مقطع 30خرداد در حضور خودت تصمیم گرفتیم که حتی اگر ما یک عاشورا در پیش داشته باشیم و تمام سازمان را نیز فدا و قربانی کنیم، نباید در روز موعود در انجام تعهداتی که در قبال خلق و انقلاب داریم درنگ و تردید کنیم و خدای نکرده به سرنوشت حزب توده دچار شویم؟ و اکنون ما در شرایطی هستیم که در عینحالی که از آن آزمایش تاریخی با موفقیت گذشتهایم و از این نظر برای همیشه اصالت و سربلندی خود را در تاریخ ثبت کردهایم، خوشبختانه نه اینکه از بین نرفتهایم، بلکه چنانکه خودت در پیام دو ماه پیشات گفته بودی حتی یک ضربهی استراتژیک نیز نخوردهایم. در حالیکه در همین مدت، ضربات مهلک استراتژیک به دشمن وارد کردهایم.
فرازی از اولین نامه
میدانی! بعضی وقتها فکر میکنم چه خوب است من و بچه هم مثل خیلی از خواهران و فرزندان آنها شهید بشویم. احساس میکنم در آن صورت رابطهی خیلی عمیقتری بین تو و مردم ایجاد میشود. و چه بسا روز پیروزی، رنجی را که برای برپایی انقلاب کشیده شده بسیار عمیقتر لمس کنی. میدانی شهادت در این فضای موجود خیلی سادهتر شده. گویا عین زندگی است. نمیدانی خود من با وجود همه مسائلی که دیدهام در برابر عظمت فداکاری نسل حاضر دچار شگفتی شدهام. همین چند روز پیش خواهر 12سالهیی شهید شده بود و چقدر قهرمانانه. واقعاً چه چیزی او را به این همه فداکاری واداشته؟ باید به تربیت کنندگان این نسل تبریک و تهنیت گفت؛ و برای همینهاست که میگویم انشاءالله سرحال و سالم باشی تا بتوانی به وظیفه سنگینی که بر عهدهات گذاشته شده عمل کنی.
… در صورتیکه باز یکدیگر را دیدیم، به قول خودت گفتنی زیاد داریم و اگر آن شهباز سعادتی را که خداوند در سلول از من دریغ کرد، در آغوش کشیدم، به هدفم رسیدهام
فرازهایی از نامه دوم:
تمام بچههامون، با تمام عزیزانم، با تمام نور چشمانم، همانهایی که قهرمانانه شهید میشوند همیشه با آنهام، با آنها شکنجه میشوم، با آنها فریاد میزنم و با آنها میمیرم و زنده میشوم. نمیدانم آتشی را که تمام وجودم را از نوک پا تا مغز سرم از پوست تا مغز استخوانم فراگرفته چه کار کنم، باور نمیکنم که هرگز این آتش، خاموشی داشته باشد. چقدر مرگ در این شرایط سادهتر از زیستن است، وای، وقتی خبر شهادتها میرسد باور کن با یاد شهدا بخواب میروم و با یاد شهدا چشم باز میکنم و بیاد انتقام زندهام. اشک مجالم نمیدهد اگر بدخط و ناخواناست ببخش. نمیدونی مثل اینکه دیگه این جسم قدرت کشیدن این روح عاصی رو نداره، دلم میخواد پر بزنم و برم، برم پیش بچهها، پیش همان خواهرها که شبها جای خـوابیدن نداشتـن و حالا راحت تـوی قبـر آرمیدهانـد. آخه چطوری میشه این تضاد رو حل کرد، تا کی میشه آب رو توی چشمه نگهداشت. جهان خبردار نشد که بر ملت ما در این چند ماه چه گذشت. فکر نمیکنم در فرهنگ ملتها کلمهای پیدا بشه که بتونه آنچه را که در اینجا میگذره نشون بده، مثل اینکه فرهنگ جدیدی باید ابداع بشه، بخدا قسم مصیبت این ملت از عاشورا کمتر نیست، رذالت، دنائت، خیانت، شقاوت... در اوج خودشون باز کمتر از چیزی هستند که اینجا جریان دارد. یاد خاطراتی میافتم که جایی که چند سال پیش قبل از ازدواجمان هر دو آنجا زندگی میکردیم، [توضیح: منظور زندان است] موقع ورزش، همیشه به بالاترین آجر حیاط نگاه میکردم و نگاهم میلغزید و میآمد پایین، گاهی اوقات پرندهای هم آنجا بود که اکثراً حواسم را توی ورزش پرت میکرد، طناب رختها، شیر آب و خلاصه بچهها، چقدر با همهی آنها احساس یگانگی میکردم و در عینحال تنها بودم، چقدر با آن آجر با آن پرنده، با شیرآب و با طناب رختها و با بچهها احساس نزدیکی میکردم، اینکه همهی آنها در نهایت، همراه و مددکار هم و به همـراه من و همهی انسانهـا، همهی سنگهـا و همهی کـوهها و همهی کبوترها و همهی... و همهی هستی به پیش میروند... توی کمیته، وقتی سرمو فرنچ [توضیح: ”فرنچ“ اصطلاحی است که در مورد لباسی که در زندان شاه به زندانیان سیاسی میدادند بهکار میرفت و آن عبارت از روپوش و یا بلوزی بود که به جای کت میپوشیدند] میانداختند که ببرند بازجویی، با موزائیکها زیر پام احساس یگانگی میکردم و میخندیدم و این سیل خـروشان هستی پیش میره و چقدر احمقند اینها، این سنگریزهها که میخواهند جلوی حرکت آبشار و سیل خروشان هستی رو بگیرند. خندهداره با چی دارند میجنگند با خدا!
... ... ... ... ... ... ... ...
میدونم که اونجا بهت سخت میگذره، با روحیات و خلق و خـوی تو و عواطفت آشنام، حتم دارم که مثل شیر زخمی بخودت میپیچی و ترجیح میدهی که خودت به جای تک تک شهدا شهید بشی، مثل همیشه دعات میکنم که بتونی باری را که بـدوشت هست با سرافرازی بکشی، مردم ما واقعاً قهرمانند. ببین دیروز وصیت نامهی یکی از شهدا رو میخواندم و شعری که برای آن گفته شده، اون فقط 13سالش بود:
عاشق باش، عاشق
و در میان رنگین کمان گلوله و دود
کبوتران عاشقی را پرواز ده
که دستآموز خواهران کوچکی شدهاند
دختران معصومی که با چراغی به سرخی
قلبهای کوچک خود
لبخند بر لب از تاریخ عبور کردند
... ...
همیشه خواهی گفت
بیهوده است
بیهوده است تلاش شبداران
دخترکی که تنها با 13 بهار توشه
از تاریخ عبور کرد
قلبش را در نارنجک برادرش بودیعه گذاشت
قلبی که هر روز و هر ساعت منفجر میشود
و قلبی که همیشه فریاد خواهد زد
آزادی از آن کبوتران عاشقی است که
افق را فراموش نکردهاند
از جهت من و بچه ناراحت نباش.
خدانگهدار ـ همسرت
فرازی از آخرین نامه
خدایا امانت مرا بپذیر و تو بهترین امینهایی، خدایا کمکش کن که سرفراز و پیروز از امتحانی که در پیش دارد، بیرون بیاید. خدایا کمکش کن که خلقی را از شکنجه و اعدام و اسارت و بردگی نجات بخشد. خدایا کمکش کن که کشتی توفانزده ایران را به ساحل نجات برساند. خدایا کمکش کن که انقلاب نوین ایران را با خونریزی کمتر و رهآورد بیشتر به بر بنشاند.
رجال ترقی خواه ایران در دربارهای قاجار به قتل میرسند
آیا نظام استبداد فئودالی قابلیت اصلاح دارد؟
عوامل استعمار چگونه به ایران خیانت کردند.. ؟
در دو شمارهی گذشته برخی از عوامل و زمینههای شکلگیری جنبش مشروطه را برشمردیم. این عوامل در کلیترین بیان عبارت بودند از:
-نارضایتی شدید دهقانان ایران از ستم فئودالی
-تحولات صنعتی و انقلابات آزادیخواهانه در غرب
- خشم ناشی از اعطای امتیازات اقتصادی به دول استعماری
- قحطی و گرسنگی ناشی از جنگهای خانمانسوز قاجاریه
به سایر عوامل و رخدادهایی که زمینه انقلاب مشروطه را ایجاد کردند.. ، میپردازیم.
ایرانِ دوره قاجار، صحنه رقابتهای استعماری روسیه و انگلیس و فرانسه بود. شاهان قاجار که در هر دوره به تشویق و تحریک یکی از قدرتهای استعماری و در جهت تأمین مطامع استعمار، به جنگ با طرف دیگر اقدام میکردند.. ، بخشهای وسیعی از خاک ایران را از دست دادند و خزانه دولت و سرمایههای ملت را هم هزینه راهاندازی و غرامات شکستهای خود در اون جنگها کردند... نتیجه این سیاستهای خائنانه چه میتوانست باشد؟ :
کتاب تاریخ ایران در دوران قاجار- کلمنت مارکام انگلیسی، صفحه 68:
«در سنه 1244 هجری شمسی، ناخوشی وبا که هشت سال قبل از آن در ایران بروز نموده بود در ثانی در بیشتر بلاد ایران در افتاد و این بلای مهیب جمعی کثیر از اهل ایران را به هلاکت رسانید. فقط در مملکت گیلان دویست هزار زن و مرد از این مرض مرده بودند. بعد از وبا، بلای قحط مملکت ایران را فرا گرفت».
درست در همان ایام قحطیها و فشار شدیدی که به مردم میآمد، شاهان قاجار مالیاتهای بسیار سنگینی از بازرگانان و مردم، میگرفتند. و این خود به قحطی و گرانی بیشتر منجر میشد.
یک پرسش برای هر خوانندهی تاریخ آن دوران به وجود میآید: آیا در دوران قاجار، رجال کاردان و ترقیخواه و دلسوزی، وجود نداشت که با تدبیرهای صحیح، مانع جنگها بشوند و در برابر استعمارگران، از منافع ایران دفاع کنند؟
چند تن از صدراعظمهای دوران قاجار را بشناسیم.
1ـ میرزا شفیع صدراعظم فتحعلیشاه متمایل به انگلیسها بود و در جانبداری از منافع انگلستان از فعالیت توپ ریزی فابویه فرانسوی برای ارتش ایران جلوگیری میکرد. صدراعظم بعدی محمد حسین اصفهانی بود که او هم طرفدار انگلیس بود و شخصاً از انگلیس حقوق میگرفت.
2ـ محمد حسین اصفهانی قراردادی با انگلیس منعقد کرد که بر اساس آن شاه دوازدههزار تومان رشوه گرفت و مقرر شد که سالی 200هزار تومان دیگر نیز بگیرد و منافع انگلیس را در جنگ با روس تأمین کند.
3ـ نخستوزیر دیگر که پیش از قائممقام امور را در دست داشت آصفالدوله بود که او نیز تمایل به انگلیس داشت و در تمام دوران خود، کاری جز خیانت به ایران نکرد و در زمان او ایران شکستهای سنگینی در جنگ با روس متحمل شد و قراردادهای ذلتبار بین ایران و روس بسته شد.
اما در بین صدراعظمهای ایران در تاریخ دوران قاجار، چهرهها و شخصیتهای متفاوتی هم میبینیم. رجالی که در برابر استعمار، میایستند:
قائم مقام فراهانی
یکی از رجال کاردان و مدبّر و دلسوز دوران قاجار، میرزا ابوالقاسم فراهانی ملقّب به قائممقام بود. زمانی که قائم مقام، نخستوزیر ایران شد همه چیز از هم پاشیده بود. از نظر نظامی ایران از روسیه شکست خورده بود. قراردادی بین ایران و روس به امضاء رسیده بود که متضمن تحمیل کاپیتولاسیون و همچنین اعطای امتیاز گمرکات شمالی ایران به روسیه و برداشتن تعرفهگمرکی از کالاهای روسی بود. امری که بنیه اقتصادی ایران را در مقابل هجوم کالاهای خارجی ضعیف کرده بود..
قائم مقام برای اصلاح همه آن خرابیها، عزم کرده بود. در رأس آن اقدامات، مخالفت بانفوذ استعمار روس و انگلیس، و بعد مهار کردن فساد درباریان بود.
برخی اقدامات قائممقام فراهانی :
جلوگیری از تأسیس کنسولخانه روس و انگلیس به هر نحو ممکن.
مخالفت شدید با قرارداد تجاری ضمیمه عهدنامه ترکمانچای
مخالفت شدید با اجرای قرارداد کاپیتولاسیون
کم کردن حقوق شاه از خزانه دولت
حذف حقوق بیمورد تملق گویان شاه
مخالفت با «تجارت «بیدر».
قائم مقام: میگفت: «آقای وزیر مختار روس! این قرارداد تحمیلی است! و من به «مردی و نامردی» در تخریب آن خواهم کوشید!»
استعمار انگلیس که قائممقام را سدی در برابر مطامع خود میدید تمامی مزدوران خود بهخصوص ملاّی مرتجعی همچون حاجی میرزا آقاسی، و میرزا نصرالله اردبیلی و درباریان فاسد را بهکار گرفت تا توطئه کشتن قائممقام را پیش ببرند.
«نامه وزیر مختار سرجان کمبل، از وزارتخارجه به دولت انگلیس. از کتاب تاریخ ایران وانگلیس:
«برای برانگیختن مردم و خرج کردن پول بین علماء و ملاها مبلغی در حدود 500 لیره لازم دارم. امام جمعه به من قول داده است که این پول را در موقع مناسب و بهطور صحیح خرج کند.»
گزارش دوم وزیر مختار انگلیس به دولت انگلیس:
: «... . چند نفر از ملایان بالای منبر علیه او (یعنی علیه قائم مقام) به درشتی سخن گفتهاند و هرکجا نام او و عمالش برده میشود، توأم با دشنام است. ...»
دسیسهی میرزاآقاسی:
حاجی میرزا آقاسی، و میرزا نصرالله اردبیلی، پس از دسیسهچینیهای لازم علیه قائممقام سرانجام در 30ماه صفر 1251 برابر با 1836 میلادی شاه را به دستگیری و پس از پنج روز به قتل قائممقام وادار کردند... محمدشاه او را به باغ نگارستان احضار کرد و در توسط جلادی بهنام اسماعیل خان قراچهداغی، رئیس فراشان خود، وی را به قتل رساند.
ناسخ التواریخ: قائممقام به باغ نگارستان درآمد… بر حسب فرمان… . دژخیم ادوات نگارش او را گرفته از بالاخانه دلگشا فرود کردند.. و در بیغولهای که حوضخانه خوانند محبوس داشتند و در شبِ سَلْخِ صَفَرَش (یعنی آخرین روز ماه صفر)، خپه (خفه) کردند...
امیرکبیر :
در میان شعلههای آتش انقلاب مشروطیت، برخی زبانهها، زبانههای خشمی است که از کشتن رجال میهندوستی چون قائممقام در دل مردم شعلهور شد. بر این آتش، آتش خشم مردم از قتل یک رجل نامدار دیگر را هم باید افزود. قائممقام دیگر، که رو در روی استعمار قامت افراشت، امیرکبیر نام داشت.
این، یکی از سوزندهترین صحنههای تاریخ قاجاریه است. داستان تلخ خیانت و جنایت استبداد قاجاری البته با نقشه و دسیسه استعمار، برای از میان برداشتن مردی که مانع نفوذ و سلطه بیگانه بر کشور بود.
میرزا تقیخان امیر کبیر در سال 1222 هجری قمری، در هَزاوه فراهان به دنیا آمد، پدرش آشپزِ قائممقام فراهانی وزیر وطنخواه دوران محمد شاه قاجار بود. میرزاتقی تحت تعلیمات قائممقام فراهانی، دفاع از ملت و وطن در برابر استعمار و دربار و ملایان مزدور خارجی را آموخت. امیر کبیر که توسط قائممقام بهعنوان امیرنظام در آذربایجان به اداره امور مشغول شده بود، با مرگ محمد شاه در سال 1227 شمسی (1848 میلادی)، ولیعهد محمد شاه یعنی ناصرالدین میرزا را به تهران آورد و بر تخت نشاند و خود مقام صدارت عظمی را به عهده گرفت.
این اقدام امیرکبیر، یک حرکت عمیقاً ضداستعماری بود. چرا که با مرگ محمدشاه، انگلیس و روس تمامی مزدوران خود را فعال کردند.. و تلاش کردند.. از صدراعظم شدن این رجل ملی جلوگیری کرده و یکی از «آدم» های خودشان را به مقام صدارت عظمی برسانند.
سفرنامه فریه: روابط سیاسی ایران و انگلیس:
«با این شاهزادگان ایرانی که تحت نفوذ انگلیس اند، و مقرری دریافت میدارند، به سهولت ممکن است (میتوان) این مملکت را در هم ریخت. … به یک اشاره (انگلیس) ممکن است موقعیت شاه و سلسله قاجار را به خطر اندازند…»
اما امیرکبیر همه تلاشهای استعمار و عواملش را خنثی کرد. در مدت 3سال و اندی که صدراعظم بود، به اقدامات متعددی در راستای اصلاح ساختار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه دست زد.
اقدامات درخشان امیرکبیر:
- ایجاد صنایع ملی و احداث کارخانههای بلورسازی، چلواربافی.
- تغییر نظام مالیاتی بر اساس میزان درآمد. (تغییر نظام مالیاتی توسط امیرکبیر به این معنی بود که مردم محروم را از پرداخت مالیاتهای ظالمانه معاف میکرد و در عوض فئودالها را مجبور به به پرداخت مالیات میکرد».
اسناد وزارت خارجهانگلیس: «خوانین محلی (منطقه فارس) که حالا مالیات میدهند، تا زمانی که بهخاطر هست پولی به خزانه دولت نمیپرداختند.»
اسناد وزارت خارجه انگلیس:
«میرزا تقیخان میخواهد روستائیانی را که طی قرون تحت جور و ستم بهسر بردهاند خلاصی بخشد!»
ادامه اقدامات امیرکبیر:
- منع رشوه گرفتن توسط مأموران دولتی.
- احداث راههای ارتباطی.
-. منع سوءاستفاده شاهزادگان و روحانیان و وابستگان به دربار از خزانه مملکت.
واتسون، دیپلومات انگلیسی:
«بسیاری از این مستمری بگیرها، از طبقات روحانیان و متنفذان بودند که ناگزیر، انصراف ایشان از دریافت آن و جوهات دشوارتر بود. با وجود این امیر با استقامتِ رأی، برای کاستنِ هزینه دولت و قطع یا کاستن مستمریهای ملاها و شاهزادگان عاطل اقدام کرد»
در اسناد وزارت خارجه انگلیس آمده که در دوران امیرکبیر «شاه مملکت هم بهجای شصت هزار تومان حقوق ماهیانه، مجبور شده بود به دههزار تومان در ماه اکتفا کند.»
باز هم از اقدامات درخشان امیرکبیر:
-ایجاد قشونی متحدالشکل با تعلیمات و تسلیحات جدید.
امیرکبیر کارخانجات اسلحهسازی گوناگونی در شهرهای مختلف به وجود آورد و اندیشه تأسیس مدرسهنظام را به مرحله عمل درآورد. چیزی که خوشایند استعمارگران روس و انگلیس نبود. او در فکر ایجاد نیروی دریایی برای ایران نیز بود.
هراس استعمار:
اسناد وزارت خارجهانگلیس:
«یک قشون منظم ایران… ممکن است از لحاظ انگلستان قدرت فوقالعادهای ایجاد کند!. … تنها هدفی که دولت انگلیس میتواند در توسعه قشون ایران داشته باشد این است که این مملکت را تبدیل به حریفی بر ضد روسیه بکند.»
سایر اقدامات درخشان امیرکبیر:
- اعزام. جوانان برای فراگیری علوم و فنون روز به اروپا.
- تأسیس مدرسه دارالفنون.
-تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه، نخستین روزنامه در ایران.
اقدامات فرهنگی امیرکبیر در مسیر رواج علوم جدید و ارتقای سطح فرهنگ جامعه، رخنهای بود در دیوار استبداد سیاهی که فئودالیزم در برابر جامعه کشیده بود. این اقدامات به رشد آگاهی مردم و ارتقاء مطالبات حقوق اجتماعی آنها از مستبدین کمک کرد و زمینههای پیدایش یک قشر آگاه در جامعه را فراهم نمود.
امیرکبیر تولید داخلی و بازار ملی رت تشویق میکرد. و جلو صنعتگران داخلی را برای استخراج معادن و کارهای صنعتی باز میگذاشت. و در مقابل، استخراج معادن ایران توسط استعمارگران را ممنوع میکرد. این کمک بزرگی به استقلال ایران بود.
شخصیت1: یکی از اقدامات امیرکبیر، که آخوندهای مرتجع را به خشم آورد، سلب صلاحیت محاکم شرعی بود که برای رسیدگی به دعواهای میان مسلمانان و پیروان سایر ادیان تشکیل میشد. امیرکبیر بهجای محاکم شرعی، اینگونه قضاوتها را در عهده دیوان عدالت قرارداد. دیوان عدالت برخلاف محاکم شرعی، احکام خود را بر اساس قوانین عرفی و عقلی صادر میکرد. این اقدام امیر جلوی بسیاری اجحافات و بیعدالتیهای آخوندها نسبت به اقلیتهای مذهبی را میگرفت و دکان مرتجعان را تخته میکرد.
اقدامات امیرکبیر در جهت قطع دستهای توطئه انگیز استعمار و پیشبردن جامعه ایران به سوی استقلال، گناه بزرگ امیرکبیر نیز بود. گناهی که استعمار و استبداد فئودالی بیجزایش نگذاشتند:
واتسون انگلیسی: «روی همرفته نمیتوان گفت که نسل ایرانیان جدید عقیم شده. چون این ملت توانسته است مردی نظیر امیرنظام به وجود آورد»
انگلیسیها دو عامل بسیار قوی برای کنار زدن امیرکبیر داشتند. یکی مادر شاه یعنی مهد علیا، و دیگری میرزا آقاخان نوری که تحت الحمایه خود انگلیس بود. اونها ناصرالدینشاه رو از امیرکبیر ترساندند. شاه که جوان بیست سالهای بود و سلطنت رو از اجداد خونریز خودش به ارث برده بود در هراسِ از دست دادن تاج و تخت خودش، به پیروی از عمال استعمار رو آورد.
تاریخ قاجاریه، میرزا احمد وقایع نگار:
«شاه با وزاری خارجه (منظور وزرای مختار خارجی) مشورت نمود. آنها که… شبی از بیم امیر پهلو به بستر نمیگذاشتند، این معنی را فوزی عظیم دانسته، پادشاه را باطنا تحریک و معاندین را مقوّی شده، پادشاه را به عزل او (امیر) تحریض کردند...»
آخوند میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران هم از جمله کسانی بود که ناصرالدین شاه را به قتل امیرکبیر تحریک کردند... شاه ابتدا امیرکبیر را از مقام نخستوزیری عزل و به کاشان تبعید کرد. و پس از 40روز، فرمان قتل را صادر کرد جلادان شاه، امیرکبیر را در 19 دی ماه 1230 هجری شمسی، در حمام باغ فین کاشان به قتل رساندند.
قتل قائممقام و امیرکبیر، که دو رجل وطنخواه بودند و هر دو توسط شاه و با توطئه استعمار، و دسیسه چینی مزدوران و آخوندهای وابسته به استعمار از سر راه برداشته شدند، این تجربه تاریخی را به اثبات میرساند که اصلاحگری پاسخ مساله استبداد فئودالی و استعمار نبود. و تلاشهای فردی، آنهم از داخل حکومت به نتیجهیی نمیرسد، و تنها یک حرکت بنیادیست که به نتیجه میرسد، یعنی یک مبارزهملی و رهبری ملی لازم است که تودههای مردم را به حرکت در بیاورد و کشور را از دست استبداد و استعمار آزاد کند.
اما در هر حال اصلاحات امیرکبیر همانقدر هم که توانست بهرغم مخالفتهای استعمار و خوانین مزدور و ملایان مرتجع انجام بدهد، ایران را یک گام به سوی تجدد پیش راند.
بعد از امیرکبیر، که مانع و راهبند مطامع استعمار در ایران بود، سیل اعطای امتیازات به خارجیان شروع میشود.
ادامه در شمارهی آینده