شکاف در رأس قدرت؛ بحران برای حاکمیت، پرسش برای جامعه
تشدید جنگ قدرت در درون حاکمیت، بار دیگر عمق بحران و بیاعتمادی میان
جناحهای حکومتی را آشکار میکند. هنگامی که اختلافات از محافل دربسته فراتر میرود و به اتهامزنیهای علنی درباره نفوذ خارجی، زمینهسازی برای حمله نظامی و مسئولیتپذیری در قبال بحرانهای کشور میرسد، نشانههایی از دشوارتر شدن حفظ انسجام در ساختار قدرت پدیدار میشود.در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است: این درگیریها چه معنایی برای مردم ایران دارد و چه تأثیری بر آینده کشور میگذارد؟
وقتی اختلافات درونی علنی میشوند
انتشار مطلبی با عنوان «عسس بیا مرا بگیر!» به قلم احمد زیدآبادی در روزنامه هممیهن، شماره ۳ آبان ۱۴۰۵، نمونهای از بازتاب این فضای پرتنش است. در بخشی از این مطلب آمده است:
«تصور تصادفی بودن تقارن درخواست خروج از ان. پی. تی در بیانیه جیهه پایداری و بهانه تازه برای تجاوز مجدد به خاک ایران، بینهایت دشوار است و احتمال نوعی از تقسیم کار از طریق نفوذ را اصلاً نباید نادیده گرفت.»
این اتهامزنیها نشان میدهد که اختلاف بر سر سیاست خارجی و پرونده هستهای میتواند به ابزاری برای زیر سؤال بردن رقیب سیاسی تبدیل شود. هنگامی که مواضع یک جریان بهعنوان زمینهساز حمله خارجی معرفی میشود، جدال جناحی ابعاد تازهای پیدا میکند و مسئولیت تصمیمهای پرهزینه نیز به موضوعی برای کشمکش میان طرفهای حکومتی بدل میشود.
با این همه، شدت گرفتن اختلافات بهتنهایی به معنای فروپاشی قریبالوقوع ساختار قدرت یا تحقق تغییر سیاسی نیست. اهمیت این تحولات در آن است که میزان شکافها، اختلاف بر سر مسئولیت بحرانها و دشواری دستیابی به توافق درون حاکمیت را آشکارتر میکند.
جنگطلبی؛ موضوعی برای تسویهحساب جناحی
سیاستهای منطقهای و تنشهای خارجی که در مقاطع مختلف از سوی جریانهای حکومتی توجیه شدهاند، اکنون خود به موضوعی برای حمله متقابل تبدیل شدهاند. در این فضای متشنج، هر جریان میکوشد مسئولیت پیامدهای سیاستهای پرهزینه را به رقیب نسبت دهد و خود را از عواقب احتمالی آن دور نگه دارد.
در همین چارچوب، این عبارت مطرح شده است:
«جبهه پایداری و همراهان سیاسی و عقیدتی آنها، بهطور واضح برای ازسرگیری جنگ شبانهروز تلاش میکنند!»
این سخن، اتهامی سیاسی علیه یک جریان حکومتی است؛ اما ورای جدال بر سر صحت و انگیزههای چنین اتهاماتی، مسئلهای مهمتر وجود دارد: اگر تنشها و درگیریهای خارجی گسترش یابند، چه کسانی هزینه آن را خواهند پرداخت؟
پاسخ این پرسش را باید در زندگی روزمره مردم جستوجو کرد؛ مردمی که امنیت، معیشت، فرصتهای شغلی و آینده فرزندانشان ممکن است از تصمیمهایی تأثیر بپذیرد که در ساختار قدرت و بدون مشارکت مؤثر آنان گرفته میشود.
پیام آبان ۹۸ در پرتو بحران امروز
قیام آبان ۱۳۹۸ یادآور آن است که نارضایتیهای اجتماعی میتوانند در شرایطی خاص به اعتراضات گسترده تبدیل شوند و ساختار سیاسی را با چالشی جدی روبهرو کنند. خاطره آن روزها، بهویژه با توجه به کشتهشدن معترضان و رنج خانوادههای آنان، همچنان بخشی از حافظه جمعی جامعه ایران است.
در آستانه سالگرد این قیام، تشدید اختلافات حکومتی بار دیگر این پرسش را پیش میکشد که رابطه میان بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور با شیوه تصمیمگیری و عملکرد حاکمیت چیست. بااینحال، شکاف در رأس قدرت الزاماً به معنای آزاد شدن خودکار ظرفیتهای اجتماعی یا تحقق خواستههای مردم نیست. تبدیل هر تحول سیاسی به تغییری پایدار، به عوامل متعدد و از جمله چگونگی واکنش جامعه بستگی دارد.
از این منظر، پیام آبان ۹۸ را میتوان در اهمیت مطالبات مردم، ضرورت پاسخگویی درباره خشونتهای اعمالشده و نقش جامعه در پیگیری آینده کشور جستوجو کرد. اختلافات جناحی ممکن است فضای سیاسی را دگرگون کند، اما معیار اصلی ارزیابی آنها باید تأثیرشان بر زندگی مردم و امکان تحقق حقوق و خواستههای آنان باشد.
نتیجهگیری؛ آینده را فقط جنگ قدرت تعیین نمیکند
تشدید تصادمات درون حاکمیت، نشانهای از بحران اعتماد و رقابت بر سر مسئولیت و قدرت است. این اختلافات میتوانند تناقضهای موجود در سیاستهای رسمی را آشکار کنند و پرسشهای تازهای درباره هزینههای جنگ، تنش خارجی و اولویتهای حاکمیت به میان آورند.
اما هیچ شکاف درونی، بهخودیخود تضمینکننده آزادی، عدالت یا تغییر مطلوب جامعه نیست. آینده ایران نه صرفاً با جدال میان جناحهای حکومتی، بلکه با مجموعهای از تحولات سیاسی و اجتماعی و میزان پاسخگویی قدرت در برابر مردم شکل خواهد گرفت.
سالگرد قیام آبان ۹۸ فرصتی برای یادآوری جانباختگان، شنیدن صدای خانوادههای دادخواه و بازنگری در مطالباتی است که همچنان در جامعه ایران مطرحاند. در نهایت، اهمیت جنگ قدرت زمانی روشنتر میشود که پیامدهای آن برای مردم، حقوق آنان و چشمانداز آینده کشور سنجیده شود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر