«در زمانهای که نگرش انسانی نسبت به زن جایی ندارد، بینش مجاهدین و مناسباتی که بر اساس آن بنا کردهاند، یک جهش تکاملی در جهان امروز است.»
— مریم رجوی، شهریور ۱۳۹۹
همزمان با شصتویکمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، بازخوانی جایگاه زن مجاهد خلق در این جنبش، صرفاً بررسی یک تغییر اداری، سهمیهبندی جنسیتی یا یک موضوع تبلیغاتی نیست؛ بلکه از منظر این سازمان، بررسی یک تحول بنیادین در تفکر، مناسبات انسانی و فلسفه مبارزاتی است؛ تحولی که طی چند دهه، مسئله برابری زن و مرد و نقش زنان در رهبری سیاسی و تشکیلاتی را در مرکز توجه قرار داده است.
نفی استثمار؛ نقطه عزیمت
این نگرش به بنیادهای فکری سازمان مجاهدین خلق ایران و آموزههای تاریخی محمد حنیفنژاد بازمیگردد. در این نگاه، مرزبندی اساسی در جامعه نه صرفاً میان «باخدا و بیخدا»، بلکه میان استثمارشونده و استثمارکننده تعریف شد.
در ادامه این مسیر، بهویژه در تحولات فکری سال ۱۳۵۴ و برداشت مسعود رجوی از اسلام انقلابی، مفهوم «نفی استثمار» دامنه گستردهتری پیدا کرد. در این چارچوب، مسئله تنها به مناسبات اقتصادی و مادی محدود نماند، بلکه به کرامت انسان و مناسبات اجتماعی نیز تسری یافت.
بر اساس این دیدگاه، رهایی انسان بدون رهایی زن امکانپذیر نیست و هرگونه سلطه و فرودستانگاری زنان باید نفی شود. از همین منظر، مبارزه با فرهنگ مردسالار و نگرش جنسیتی به زن، بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای آزادی جامعه تلقی شد.
این نگرش بر چند اصل اساسی استوار بود:
نفی هرگونه تبعیض و آپارتاید جنسی؛
مقابله با فرهنگ فرودستانگاری زنان؛
عبور از نگاه به زن بهعنوان «جنس دوم»؛
نفی نگرش کالایی و جنسیتی نسبت به زنان؛
بهرسمیتشناختن آزادی و رهایی زنان بهعنوان یکی از شروط رهایی جامعه.
زن مجاهد خلق و شکستن دیوارهای مردسالاری
در سالهای پس از انقلاب ضدسلطنتی، زنان عضو سازمان مجاهدین خلق ایران در عرصههای مختلف مبارزاتی حضور داشتند. از مقاومت فاطمه امینی در شکنجهگاههای ساواک تا پایداری اشرف رجوی، نمونههایی از حضور و نقش زنان در تاریخ این سازمان شکل گرفت.
با این حال، از نگاه سازمان، ظرفیت و نقش زنان هنوز با ساختارهای سنتی و تاریخی جامعه همخوانی نداشت. از همینرو، تغییر مناسبات درونی و جایگاه زنان به یکی از محورهای مهم تحولات بعدی سازمان تبدیل شد.
در اسفند ۱۳۶۳، انتخاب مریم رجوی بهعنوان همردیف مسئول اول سازمان، نقطه عطفی در این روند معرفی شد. این تحول در ادامه به آنچه سازمان «انقلاب ایدئولوژیک درونی» مینامد، پیوند خورد.
در این چارچوب، نخست باورها و رسوبات تاریخی نابرابری جنسیتی مورد چالش قرار گرفت و تلاش شد فرودستی زن، نه یک امر طبیعی، بلکه محصول مناسبات تاریخی و اجتماعی تلقی شود.
از سوی دیگر، مفهوم تبعیض مثبت و ضرورت هژمونی زنان در ساختار رهبری سازمان مطرح شد؛ سیاستی که هدف آن، بر اساس روایت سازمان، شکستن سازوکارهای تاریخی مردسالاری و ایجاد زمینه برای حضور زنان در بالاترین سطوح مسئولیت بود.
این تحول تنها متوجه زنان نبود. در این روند، از مردان عضو سازمان نیز خواسته شد با نگرشهای سنتی درباره جایگاه زن مقابله کنند و برابری زنان را در عرصه عمل بپذیرند و از آن دفاع کنند.
از حضور زنان تا رهبری زنان
روند تغییر جایگاه زنان در ساختار سازمان مجاهدین خلق ایران، بنا بر روایت این سازمان، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
یکی از نخستین نمودهای این تحول، افزایش حضور زنان در شورای مرکزی بود؛ بهگونهای که سهم زنان در این شورا از حدود ۱۵ درصد به ۳۴ درصد افزایش یافت.
در مرحله بعد، زنان به عرصههای فرماندهی نیز راه یافتند. بر اساس روایت سازمان، در اواخر دهه ۱۳۶۰ سهم زنان در ستاد فرماندهی ارتش آزادیبخش ملی ایران به حدود ۵۰ درصد رسید.
این روند در سال ۱۳۷۲ با تشکیل شورای رهبری تمامزنانه وارد مرحله جدیدی شد و بنا بر اعلام سازمان، تمامی کرسیهای شورای رهبری مجاهدین به زنان ذیصلاح اختصاص یافت.
این تحول تشکیلاتی، از دیدگاه سازمان، صرفاً افزایش تعداد زنان در یک ساختار نبود؛ بلکه تلاش برای انتقال مرکز ثقل رهبری از الگوهای سنتی مردسالارانه به الگویی بود که در آن زنان میتوانستند مسئولیتهای عالی سیاسی، تشکیلاتی و فرماندهی را برعهده بگیرند.
مریم رجوی و انتخاب برای دوران انتقال
یکی دیگر از نقاط مهم این روند، معرفی مریم رجوی از سوی شورای ملی مقاومت ایران بهعنوان رئیسجمهور دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران در شهریور ۱۳۷۲ بود.
این انتخاب در روایت سیاسی شورای ملی مقاومت ایران، بیانگر نقشی بود که برای زنان در آینده سیاسی ایران در نظر گرفته شده است؛ نقشی که از حضور اجتماعی و سیاسی فراتر رفته و به سطح عالیترین مسئولیت اجرایی در دوران انتقالی میرسد.
به این ترتیب، موضوع رهبری زنان تنها در مناسبات درونی سازمان مجاهدین خلق ایران مطرح نماند، بلکه در برنامه سیاسی شورای ملی مقاومت ایران نیز انعکاس پیدا کرد.
شورای مرکزی هزار زن
تحولات تشکیلاتی در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. در سال ۱۳۹۴، ساختار «شورای مرکزی» متشکل از ۱۰۰۰ زن مسئول شکل گرفت و در کنار آن، شورای رهبری ۲۴ نفره نیز توسعه یافت.
این ساختار، از دیدگاه سازمان، پاسخی به ضرورت استمرار رهبری و مسئولیتپذیری زنان در یک مبارزه طولانیمدت بود.
در این نگاه، حضور زنان نه یک حضور نمادین و تزئینی، بلکه مسئولیتی مستمر در سطوح مختلف تشکیلاتی و رهبری تلقی میشود.
زنان؛ نخستین قربانیان تبعیض
مریم رجوی در دیدگاه خود درباره جایگاه زنان، آنان را «نخستین سرکوبشدگان تاریخ» توصیف کرده و بر این باور است که زنان بهدلیل زن بودن با شکل مضاعفی از تبعیض و سرکوب مواجه شدهاند.
بر مبنای این دیدگاه، زن ابتدا تحت تأثیر مناسبات اقتصادی و اجتماعی استثمار قرار میگیرد و سپس به دلیل جنسیت خود با تبعیض مضاعف مواجه میشود.
از همین منظر، مبارزه برای آزادی زنان از مبارزه کلی برای آزادی جامعه جدا نیست. به اعتقاد این دیدگاه، جامعهای که در آن نیمی از جمعیت از حقوق برابر برخوردار نباشند، نمیتواند به آزادی واقعی دست پیدا کند.
به همین دلیل، مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی و ساختارهای زنستیز آن، در گفتمان مریم رجوی، با ضرورت سازمانیافتن و به صحنه آمدن زنان پیوند خورده است.
پیوند با قیامهای ایران
یکی از محورهای این تحلیل، ارتباط میان تجربه تشکیلاتی زنان در سازمان مجاهدین خلق ایران و حضور زنان و دختران در اعتراضات و قیامهای سراسری ایران است.
در نگاه این سازمان، حضور گسترده و جسورانه زنان در صفوف اعتراضات اجتماعی، بخشی از روند تاریخی مقابله زنان ایرانی با تبعیض و سرکوب است.
از این منظر، تجربهای که طی دههها در ساختار تشکیلاتی و مناسبات درونی مجاهدین دنبال شده، الگویی برای نقشآفرینی زنان در مبارزه اجتماعی و سیاسی تلقی میشود.
حضور زنان در قیامهای سراسری، بهویژه در سالهای اخیر، نشان داده است که زنان ایرانی صرفاً قربانی سرکوب نیستند؛ بلکه خود میتوانند به نیرویی فعال در اعتراض، مقاومت و مبارزه سیاسی تبدیل شوند.
شصتویک سال مبارزه و نقش زنان
در شصتویکمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، موضوع جایگاه زنان بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است.
از دیدگاه این سازمان، مسیری که از حضور زنان در صفوف مبارزه آغاز شد، به مسئولیتهای فرماندهی، رهبری تشکیلاتی و سپس معرفی یک زن بهعنوان رئیسجمهور دوران انتقال رسیده است.
این مسیر، در روایت مجاهدین، بخشی از یک تحول فکری و تشکیلاتی طولانیمدت است که هدف آن نفی فرهنگ مردسالاری و ایجاد مناسباتی مبتنی بر برابری زن و مرد عنوان شده است.
در این چارچوب، زن مجاهد خلق نه صرفاً بهعنوان عضو یک تشکیلات، بلکه بهعنوان نماد نقشآفرینی زن ایرانی در مبارزه برای آزادی و تغییر اجتماعی معرفی میشود.
برای حامیان این دیدگاه، تجربه چند دهه حضور و رهبری زنان در سازمان مجاهدین خلق ایران، تلاشی تاریخی برای عبور از مناسبات سنتی و گشودن افقی تازه در برابر زنان ایرانی است؛ افقی که در آن زن میتواند در تمامی سطوح اجتماعی، سیاسی، نظامی و رهبری، مسئولیت و نقش تعیینکننده داشته باشد.
در نهایت، بحث رهبری زنان در سازمان مجاهدین خلق ایران را نمیتوان صرفاً با معیار تعداد کرسیها یا درصد حضور زنان در شوراها سنجید. این موضوع، در چارچوب فکری این سازمان، بخشی از یک پروژه گستردهتر برای تغییر مناسبات قدرت، نفی تبعیض جنسیتی و برکشیدن زنان به جایگاه رهبری است؛ مسیری که به باور آنان، با مبارزه برای آزادی ایران و ساختن جامعهای عاری از تبعیض جنسیتی، طبقاتی و سیاسی پیوندی ناگسستنی دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر