۱۴۰۴ مرداد ۳۰, پنجشنبه

سنگ‌های شکسته، حافظه زنده: ماجرای قطعه ۴۱ و تلاش برای محو جنایت

 


تصمیم اخیر شهرداری تهران برای تبدیل قطعه ۴۱ بهشت زهرا به پارکینگ، اقدامی ساده و اداری نیست؛ بلکه بخشی از یک پروژه سیستماتیک برای پاک‌سازی حافظه جمعی و محو آثار نسل‌کشی دهه ۶۰ است.

این قطعه که به‌عنوان «قطعه اعدامی‌ها» شناخته می‌شود، محل دفن هزاران زندانی سیاسی است که به‌ویژه در سال‌های ۶۰ و ۶۷ به جوخه‌های مرگ سپرده شدند.


پاک‌سازی حافظه جمعی با نام «پارکینگ‌سازی»

شهرداری با توجیه کمبود فضا برای قطعه ۴۲، پروژه‌ای را کلید زده که در واقع بخشی از سیاست دیرینه‌ی رژیم برای حذف نمادهای مقاومت است. شرایط رهاشدگی و ممنوعیت ورود به این قطعه در سال‌های گذشته، از پیش‌زمینه‌های تخریب عامدانه بوده است. این سیاست را می‌توان هم‌ردیف با نظریه «پاک‌سازی حافظه جمعی» در جامعه‌شناسی دانست؛ همان الگویی که در تاریخ حکومت‌های توتالیتر برای نابودی آثار مخالفان بارها تکرار شده است.


ترس از میعادگاه دادخواهی

قطعه ۴۱ تنها یک گورستان نیست؛ بلکه سندی زنده از شرافت نسلی است که در برابر استبداد ایستاد. این قطعه به میعادگاهی برای دادخواهی خانواده‌ها و بازماندگان تبدیل شده و همین موضوع هراس اصلی حاکمیت است. حتی پیش از این تصمیم، این مکان تحت کنترل شدید امنیتی و دوربین‌های نظارتی قرار داشت.


ابعاد حقوقی و بین‌المللی

بر اساس قوانین بین‌المللی، تخریب یا محو آثار جنایت علیه بشریت، خود بخشی از همان جنایت محسوب می‌شود. نهادهایی چون عفو بین‌الملل و دیدبان حقوق بشر بارها نسبت به چنین اقداماتی هشدار داده‌اند. مقاومت ایران نیز سازمان ملل را به اقدام فوری برای جلوگیری از این تخریب فراخوانده است.

تاریخ نشان داده است…

هرچند رژیم با آسفالت کردن و پارکینگ‌سازی می‌خواهد خاطره شهیدان را محو کند، اما تاریخ نشان داده که آرمان آزادی دفن‌شدنی نیست. همانند کربلا، هرچه مزارها شخم زده شد، پژواک خون شهیدان قوی‌تر برخاست.


پیام رهبر مقاومت (۲۹ مرداد ۱۴۰۴)

«چه کسی نمی‌داند که منظور خامنه‌ای از بین بردن آثار جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی در قطعه ۴۱ بهشت زهرا پس از افشای جهانی رژیم اعدام و قتل‌عام توسط مقاومت ایران و مخصوصاً پس از گزارش جاوید رحمان گزارشگر ویژه ملل متحد در ۲۷ تیر ۱۴۰۳ درباره این جنایت‌های سبعانه است.

اما حسابرسـی در پیـش اسـت...

آن‌که کشتستم پی مادون من

می‌نداند، می‌نخسبد، خون من

بر من است امروز و فردا بر وی است

خون چون من کس چنین ضایع کی است؟

گر چه دیوار افکند سایه دراز

باز گردد سوی او آن سایه باز»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر