۱۴۰۰ مرداد ۲۲, جمعه

شروع قتل‌عام و شکستن پرده سکوت – ماجرای قتل‌عام۶۷

 


در گزارش قبلی اوج شقاوت آخوندها و به‌خصوص حکم قتل‌عام مجاهدین توسط خمینی جلاد رو دیدیم. در این گزارش به زمان شروع قتل‌عامها می‌پردازیم و این‌که پرده سکوت قتل‌عام چگونه شکست!


هر چند از ۶ماه قبل دژخیمان با تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان مقدمات قتل‌عام مجاهدین رو تدارک دیده بودند، اما اولین اعدامها از تاریخ ۲۸تیرماه سال۶۷ شروع شد.


به گفته شماری از زندانیان غلامرضا کاشانی اقدم (۲۹ساله) رو به همراه چند مجاهد دیگه که زیرحکم بودن، در روز ۲۸تیرماه سال۶۷ اعدام کردند و اجسادشون رو تو سردخونه تحویل خونواده‌هاشان دادن و هیأتهای مشکوک از تهران عازم زندانهای مراکز استان شدند.


مجاهد شهید علیرضا اسلامی در گزارشی از اعدام خواهرش نوشت: «روز ۲۹تیرماه پاسداران، فرح اسلامی (خواهر علیرضا)، حکیمه ریزوندی، مرضیه رحمتی، نسرین رجبی و جسومه حیدری را به بهانه امن نبودن زندان ایلام و انتقال آنها به جایی امن، از زندان ایلام خارج کردند و فردای آن روز زندانیان را به تپه‌یی در اطراف صالح‌آباد منتقل و تیرباران کردند».


مجاهد خلق پروین پوراقبال در گزارشی از اوین نوشت: «شب ۵مرداد نیمه‌های شب، زهرا فلاحتی حاج‌زارع را از بند ما صدا کردند و از سلولهای انفرادی هم دو زن مجاهد به نامهای سهیلا محمد‌رحیمی و خواهری که نامش فروغ بود را برای اعدام بردند. از این لحظه اسامی بچه‌ها را از بلندگوی بند صدا می‌کردند: «فضیلت علامه، شورانگیز کریمیان، منیره رجوی، رضیه. جهت بازجویی به دفتر بند مراجعه کنند».


مجاهد خلق رحیم پورتقی در گزارشی از زندان اوین نوشت: علیرضا حاج صمدی را ۵مرداد صدا کردند. دوباره یک دسته ۱۵نفره را به بهانه دندانپزشکی از بند بردند. ترکیب نفرات خیلی سؤال‌برانگیز بود. این افراد بارها توسط مرتضوی و دادیار زندان تهدید به اعدام شده بودند. حدس زدیم رفتارشان بوی خون می‌دهد و بچه‌ها را دیگر نمی‌بینیم: جعفر اردکانی، سعید رئیسی، جابر حبیبی، احمد روح‌پرور، حسین مجدالحسینی، وحید سعیدی‌نژاد، رحیم پورزحمت و... .


گزارشی از زندان گوهردشت (۸مرداد): حسن اشرفیان از پنجره مشرف به سوله‌یی اطراف محوطه بند۳ گوهردشت متوجه انتقال طناب به سوله و ترددات مشکوک پاسداران شده بود. بعد هم مسئول انتظامات زندان داود لشکری و تعدادی از پاسداران را دیدند که عرق ریزان در حال تردد به داخل سوله و پخش شیرینی بین پاسداران هستن. این سوله‌یی بود که سریع برای اعدامها راه انداخته بودن. روزهای بعد افراد را در محلی موسوم به حسینیه در انتهای بندها در دسته‌های ۱۰نفره یا بیشتر حلق‌آویز می‌کردند.



پرده سکوت رو زهرا خسروی شکست. او که از هیأت مرگ بازگشته و برای اعدام آماده می‌شد با زدن مورس به یارانش گفت: «بچه‌ها ۲۰دقیقه برای نوشتن وصیتنامه به‌من وقت داده‌اند می‌خواهند اعدامم کنند. سلام مرا به‌مسعود و مریم برسانید». اینچنین زندانیان پس از کشتار شماری از زندانیان متوجه وقوع قتل‌عام شدند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر