۱۳۹۸ مهر ۱۶, سه‌شنبه

کار کرد و مسئولیت پیشتاز – فصل سوم از کتاب مشروعیت و مرز سرخهای مقاومت - قسمت سوم


حرف آخوندها و نظریه‌پردازان و مدافعان آنها با مجاهدین چیست؟
بله، این حرفهای ما از روز اول و در ۳۰سال پیش بود. حالا برویم سر اصل موضوع و ببینیم از روز اول حرف بی‌تعارفِ آخوندها و نظریه پردازان و مدافعان آنها با مجاهدین چیست؟
چرا در برابر خمینی و انقلاب اسلامی او زانو نزدید و دست نبوسیدید؟
چرا رفراندوم ولایت فقیه و قانون اساسی آن را تحریم کردید؟
چرا در حالی که می‌گویید مسلمان هستید از حقوق غیرمسلمانها دفاع کردید؟
چرا در حالی که خواهران خودتان روسری دارند به دفاع از زنان بدون روسری برخاستید و منطق« یا روسری یا تو سری» را خوار و خفیف کردید؟
چرا لایحه قصاص اسلامی را ضدانسانی و ضداسلامی خواندید؟
چرا وقتی خمینی به‌عنوان فرمانده کل قوا عربده و خط‌ و نشان می‌کشید که شهر پاوه را پاره پاره خواهد کرد، به دفاع از حقوق حقه خود مختاری مردم کردستان ایران برخاستید؟
چرا در مقابل با ما به مقاومت مسلحانه پرداختید؟
چرا رژیم ما را شقه کردید؟ و اولین رئیس‌جمهور آن را هم با خود بردید؟
چرا باعث خراب شدن رابطه خمینی و نخستین جانشین او (منتظری) شدید؟
چرا به ساز اصلاحات آخوند خاتمی نرقصیدید و با او همسو و سازگار نشدید؟
چرا وقتی خمینی بر طبل جنگ تا آخرین خِشت و آخرین خانه در تهران، می‌کوبید، شعار صلح و آزادی سر دادید؟
چرا گفتید جدایی دین از دولت و حکومت؟
چرا وقتی خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را به‌عنوان مرتد می‌دهد از بنیاد مخالفت کردید؟
چرا ممنوعیت رهبری و ریاست‌جمهوری و قضاوت را برای زنان طبق قانون اساسی ولایت فقیه،گردن نگذاشتید و علیه آن بر شوریدید؟
چرا به عراق رفتید و ارتش آزادیبخشبه‌پاکردید؟ و به حلقوم خمینی جام‌زهر ریختید؟
چرا عامل ۵۹بار محکومیت رژیم در ملل ‌متحد به‌خاطر نقض وحشتناک حقوق‌بشر در ایران شدید؟
چرا تأسیسات اتمی ما را افشاء کردید و این همه مصیبت روی دست ما گذاشتید؟
چرا بزرگترین اتحاد وائتلاف اپوزیسیون را علیه ما به راه انداختید؟
چرا با شورای ملی مقاومت، جایگزین دموکراتیک عرضه کردید؟
چرا عالمی را علیه ما بر می‌انگیزید؟
چرا مانند زمان شاه شعار ضدامپریالیستی نمی‌دهید و روی ارتجاع متمرکز شده اید؟مگر ما فاشیست هستیم که شما استالینیست‌ها (!) و تیتویستها، هر جا جبهه‌ای علیه ما هست حتی با همین دولتهای غربی که شما را بمباران کردند، بر ضد ما همسویی می‌کنید؟! برگردید و هم‌چنان که خمینی می‌گفت شعار مرگ بر ارتجاع را کنار بگذارید و مثل سپاه پاسداران و عقبه آن در خارجه، روی استکبار متمرکز شوید!
اصلاً شما چرا در عراق مانده اید؟
چرا در اشرف ایستادید؟
چرا جنگیدید؟ چرا ساحل عافیت بر نگزیدید؟
اصلا چرا این مجاهدین به جای این‌که به‌سر و زندگی خودشان برسند،ترک عیال و خانمان و عزیزان کرده‌اند؟مگر غریزه انسانی و صیانت نفس و ادامهٔ نسل ندارند؟!
چرا علیه جنسیت و فردیت فرو برنده انقلاب کردید؟
چرا با انقلاب مریم به‌نحوی نامتعارف بر فرق ایدئولوژی و فرهنگ ارتجاع و بورژوازی ضد انقلابی کوبیدید و این نسل قتل‌عام شده را بیمه کردید؟
چرا به جای ندامت نامه و انزجار نامه،بعد از ۳۵سال هنوز هم سوگند مجاهدی و نقشه‌مسیر مجاهدی می‌نویسید؟
پس بخورید:
-تیغ و تبر و گلوله و موشک نوش جانتان!
-محاصره از آن‌گونه که در روایتهای «شِعب ابوطالب» آمده گوارایتان!
-۶۷۷روز لجن پراکنی و شکنجه روانی با ۳۰۰بلندگو جوابتان!
- بیمارانتان را هم زجرکش می‌کنیم!
-برچسبها یکی پس از دیگری نثارتان!
-سر توتال و دیگر شرکتهای نفتی سلامت! کاری می‌کنیم که در ۱۷ژوئن دیگر نتوانید سر بلند کنید! البته فکر آن یاران شعله‌ور و فروزان شما را نکرده بودیم ولی خودسوزیها را به گردن خودتان می‌اندازیم!
-سر مالکی و کوبلر سلامت! کاری می‌کنیم که ژنرال آمریکایی هم بگوید روی دست گوانتانامو بلند شدیم!
-سربازان گمنام و بدنام هم تا بخواهید در این سو و آن سوی جهان داریم تا با ابوعطای دموکراتیک و تزریقات آنتی ایدئولوژیک به جان شما بیفتند و استخوان شما را بجوند و جاده صاف کن حملات بعدی به شما بشوند!
بچه‌ها، یا باز هم ادامه بدهم؟
مجاهدین البته جواب تاریخی خود را داده‌اند. نه از خودشان بلکه از قول ابراهیم بت شکن که: تالله لاکیدن اصنامکم....به خدا قسم که بت ها و ارزشهای ننگین شما را واژگون می‌کنیم و بند از بند این رژیم خواهیم گسست...
۱۰سال و چند ماه پیش، در آخرین دیدار قبل از جنگ، در سالن اجتماعات اشرف که مریم هم بود، یادتان هست که گفتم «هیچکس بیش از ما به خطراتی که از هر سو ما را در بر گرفته احاطه و اشراف ندارد اما عزم، جزم کرده‌ایم تا اگر زمانه ۱۰۰بار از این هم خطیر تر و پرفتنه‌تر باشد، با تأسی به پیشوای آرمانی مان، درسهای جدیدی از مقاومت و ایستادگی عرضه کنیم. ارتش آزادیبخش، این سرمایه عظیم ملت ایران، چون کوه استوار و سرفراز ایستاده است».


نشریه مجاهد

خصوصیات پیشتاز انقلابی
حرف قرآن این بود که یک قشر و جمعی که خود رو و خودبخودی نبودند، بلکه در جمع آنها مرز سرخ ها و ضوابط وجود داشت، اینها کار را پیش می‌برند اینها سست نمی‌شوند و ضعف نشان نمی‌دهند و در کشاکش حادثه‌ها سر فرود نمی‌آورند و اهل ذلت و پشت کردن به اصولشان نیستند. این جان مایه ایدئولوژیکی و روابط آنهاست این جان مایه جنگ آنهاست.
این قشر آموزش دیده و پرورش یافته و تربیت شده، زمختی و جنسیت و فردیت خودخواهانه خود را مهار کرده‌اند. برای همین بسیار جنگنده هستند. از قضا بسیار هم در مناسبات درونی خودشان فروتن و بدهکارند.
برای همین در سخت‌ترین تنگناها می‌توانند اینطوری موزون و چفت یکدیگر کار کنند و بجنگند و شدائد را تحمل کنند.
اگر فردیت خودخواهانه و نخراشیده داشتند که با اولین مشکل با یکدیگر سرشاخ می‌شدند. به جای آن که هم را تکمیل و تقویت کنند یکدیگر را تضعیف و خراب می‌کردند. مگر بقیه را ندیده‌ایم که چگونه در کرسی طلبی و خود شیفتگی و خودپرستی متعفن به چه راهها رفته‌اند و به کجاها کشیده‌اند؟
پس صحبت از یک « ما» یعنی یک جمع است که آن خصوصیات را دارد
آیا این همان خصوصیات پیشتاز انقلابی، همان قشر پیشتاز و همان سازمان رهبری کننده نیست؟
همان جمع و سازمانی که تعادل را می‌چرخاند همان که از شر کثیر، خیر عظیم بیرون می‌کشد؟
برخی گفته اید، این آیات که انگار تاریخچه خودمان است!
درست گفته‌اید.نه فقط تاریخچه ما، بلکه تاریخچه همه جنبشهای انقلابی اصیل است. این همان راه خدا و خلق است. حالا هرکس به میزان خودش، به میزانی که سقف ایدئولوژیکی او بالا رفته باشد. در اینصورت،البته که توانش بیشتر است.
معکوس آن را هم توجه کنید: معلوم است که وقتی این عنصر و قشر چرخاننده و هدایت کننده وجود نداشته باشد، آن وقت یک چیز اساسی کم است.
جلوی چشم خودمان در کشورهای عربی، بهار عربی را دیدیم. پارسال و سال قبل از آن در نشستهای رمضان یادتان هست که گفتم تازه اول راهی هستند که مردم ایران در سال ۵۷طی کردند. برای مجاهدین مثل روز روشن بود که چه پیچ و خمها و چه آزمایشهای بزرگی پیش روی این خلقهای برادر هست تا به تشکیلات رهبری کننده به سوی آزادی و عدالت دست پیدا کنند. گفتیم که تازه اول راه است....
اما خدا وعده داده و تضمین کرده که هر کس که راه خدا و خلق را برود، خدا خودش او را راهنمایی می‌کند. منظور همان روند دائماً عمیق شونده و غنی شونده تئوری و عمل است.
در سال ۱۳۴۴که سازمان مجاهدین تشکیل شد، در اولین مقاله و بیانیه داخلی آن، مقاله مبارزه چیست؟ که از روی آن به ما آموزش می‌دادند، این آیه آمده بود که الآن یکی از برادران یادآوری کرد:
الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا.....(آیه آخر سوره عنکبوت)
کسانی که در راه ما به مجاهدت و نبرد برخیزند، هرآینه که آنها را هدایت و راهنمایی می‌کنیم و راه خود را به آنها نشان می‌دهیم.
می‌بینید که این افراد و جمع پیشتاز، این پیش‌آهنگ انقلابی، به‌طور خودرو و خودبخودی سبز نشده است...
سالیان آموزش دیده و در تربیت ایدئولوژیکی سپری کرده‌اند
سالیان در کارزار ایدئولوژیک، عنصر جنسیت و فردیت خودخواهانه را مهار کرده‌اند.
سالیان آن ساختاری را که شما به آن می‌گویید تشکیلات، ساخته‌اند.
آن وقت محصول و میوه این تشکیلات را در ایستادگی‌اشرفیان و مجاهد اشرفی در اشرف و لیبرتی می‌بینیم.
نیروهای انقلابی و ارتش آزاد در سایر کشورها هم آن را می‌بینند و ستایش می‌کنند و چون خودشان در قیام و سرنگون کردن دیکتاتورها دست‌اندر کارند، قدر آن را می‌دانند و گاه می‌خواهند که تجربه‌ها را منتقل کنیم.
آخر معنی سرپا نگه‌داشتن یک سازمان و تشکیلات بزرگ حتی برای یک روز را می فهمند
این را می‌فهمند که یک تظاهرات را یک روز سرپا نگه‌داشتن به چه معناست و چه قیمتی دارد.
می فهمند که ادامه دادن قیام و تظاهرات یعنی چه و چه قیمتی دارد
آخر دشمن آنها هم دائماً طرح و برنامه دارد که یکی را بخرد، یکی را بترساند و یکی را بکشد و خلاصه آنها را از میان بردارد. بنابراین معنی تبعیت از حق کشان و حق ستیزان را هم می‌فهمند. همان که قرآن هشدار داد و نتیجه‌اش عقبگرد و زیانکاری در همه جنبش‌ها و انقلابها است.
از آنجا که در تجربه و پراتیک مبارزاتی قرار گرفته‌اند دائماً در حال تجزیه و ترکیب هستند تجزیه می‌شوند چون یکی خیانت می‌کند، یکی خودفروشی سیاسی می‌کند، یکی سازش می‌کند یکی فرصت‌طلبی و اپورتونیسم پیشه می‌کند و خنجر از پشت می‌زند.
متقابلاً در ترکیب هم هستند چون افراد همجنس و گروه خونی خودشان دائماً ساخته می‌شوند، بالا می‌کشند و تکثیر می‌شوند و صفوف آنها از کسانی که جازده و سستی و ضعف و ذلت نشان داده‌اند جدا می‌شود.
به درجاتی که خودشان درگیر هستند و دست در آتش دارند، معنی و ارزش ایستادگی در اشرف و لیبرتی را می‌فهمند...
تعدادی از برادرانمان در مورد اهمیت و ضرورت مبارزه ایدئولوژیک با فردیت خودخواهانه و رابطه آن با همه مسائلی صحبت کردند که یک جنبش از جمله خود ما با آن درگیر هستیم. از سیاست و امنیت گرفته تا حمله و دفاع و همه مسئولیتهایی که مجاهدین درهرکجا که هستند به آن اشتغال دارند.
بله این موضوع خاص ما نیست به همین خاطر بگذارید به این بحث با نقل قولهایی از هوشی مین و کسانی که دین بین فو را رهبری و فرماندهی کردند خاتمه بدهیم. جملات و توصیفات هوشی مین درباره فردیت خود پرستانه به قدر کافی گویاست و نیازمند هیچ توضیح اضافه نیست.
تنها رهروی توانا می‌تواند راهی دراز را با باری گران بردوش، درنوردد.یک انقلابی باید پای بستی محکم از اخلاق انقلابی داشته باشد تا بتواند وظیفه پرافتخار خود را به تمام انجام بدهد. همه ما که‌زاده و پرورده جامعه کهن بوده‌ایم در تفکر و عادات خویش بیش و کم اثرات آن جامعه را با خود حمل می‌کنیم. بدترین و مخاطره آمیزترین نشانه جامعه دیرین فردگرایی است. فردگرایی نقطه مقابل اخلاق انقلابی است. خردتـرین اثر باقیمانده فردگرایی در اولین فرصت رشد می‌کند. فضائل انقلابی را بی‌اثر می‌کند و مانع از آن می‌شود که ما با دل و جان برای آرمان انقلابی مبارزه کنیم. فردگرایی چیزی است سخت خدعه آمیز و غدار. به چالاکی فرد را به ورطه تباهی می‌کشد و همه می‌دانند که غلتیدن به سراشیب تباهی سهل‌تر است از بالندگی و ترقی. بی‌سبب نیست که فردگرایی سخت مخاطره آمیز است. فردگرایی خاستگاه بسا خطاکاریهاست. انتقاد و انتقاد از خود در حزب باید به جدیت عملی گردد. سلول حزبی باید از ضوابط پیروی کند. انظباط حزبی باید برحق و دقیق باشد.

اما به‌گفته هوشی مین اخلاق انقلابی از آسمان نازل نمی‌شود.
-«هر کادر و عضو حزب باید منافع انقلاب، حزب و خلق را بالاتر از هر چیز دیگری قرار دهد. آنان باید پیراهن را از لکه‌های فردگرایی پاک کنند، اخلاقیات انقلابی را اعتلا بخشند، روحیه جمعی و جمع گرایی را بپرورند و حس همبستگی سازماندهی و انضباط را بنوازند». اما به‌گفته هوشی مین « اخلاق انقلابی از آسمان نازل نمی‌شود. اخلاق انقلابی بواسطه مبارزه و تلاش مستمر روزانه، قوام و کمال می‌یابد. اخلاق انقلابی هم‌چون “سنگ یشم” هر چه بیشتر صیقل یابد درخشنده‌تر می‌شود و بسان طلا، چون دربوته رود، نابتر می‌گردد».

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر