۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

مهمترين وقايع تاريخ ۵۲ ساله سازمان مجاهدين خلق ايران (قسمت اول)


۱۳۴۴
بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران
۱۵شهريور ۱۳۴۴ آرم سازمان مجاهدين خلق ايران

«کسی باید می‌آمد
راه را تا قله‌های فتح، نشان می‌داد
و بذر رزم می‌پاشید
در دشت ملال و یأس این میهن
کسی بن‌بست کوب و سد شکن»... 
در شرایطی که روشهای سنتی و عافیت جویانه مبارزه به‌بن‌بست رسیده بود و سلطه دیکتاتوری سلطنتی نفسها را در سینه‌ها حبس می‌کرد و همه مدعیان، تسلیم طلبانه در سازش با رژیم شاه یا مقهور سلطه ساواک شده یا منفعل گردیده و دنبال زندگی خود بودند، بنیانگذار کبیر مجاهدین؛ محمد حنیف‌نژاد و یارانش سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان، سازمان مجاهدین خلق ایران را بنیانگذاری کردند. آنان تجربه‌های مبارزات ملی و آزادیخواهانه مردم ایران در دهه‌های گذشته را جمعبندی نمودند و برای نخستین بار در تاریخ ایران یک سازمان انقلابی را بر اساس ایدئولوژی اسلام انقلابی، با نفی همه برداشتهای ارتجاعی و طبقاتی از اسلام و با خط مشی انقلابی و متکی بر انقلابیون حرفه‌یی و جان برکف تأسیس کردند.
سازمانی که فدا و صداقت سرلوحه‌اش بوده و وفاداری به ‌آرمان آزادی و فدای بی‌چشمداشت برای رهایی مردم ایران، رمز ماندگاری آن تا امروز بوده است. سازمانی که خود ستون فقرات یک مقاومت و ائتلاف پایدار است.

۱۳۵۰



- ضربه اول شهریور و دستگیری تمامی مرکزیت سازمان
شهريور ۱۳۵۰زندان اوين

دیکتاتوری سلطنتی، در تدارک جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی بود. شاه با دعوت از سران کشورهای جهان، درصدد بود تا ثبات پوشالی خویش را به‌رخ بکشد. لازمه اجرای چنین نمایشی، سرکوب بود و سرکوب! پس ساواک دست به‌کار شد و هجوم گسترده‌یی را به ‌تمام نیروهای مبارز آغاز کرد. دستگاه امنیتی شاه، بعد از ماهها شناسایی که به‌وجود یک تشکیلات مخفی پی برده بود، سرانجام در روز اول شهریور ۱۳۵۰، موج دستگیری مسئولان و کادرهای سازمان نوبنیاد حنیف را به‌راه انداخت. در جریان این هجوم، ۹۰ درصد از اعضای سازمان و تمام مرکزیت دستگیر و روانه شکنجه‌گاههای رژیم شاه شدند.



- دادگاه اعضای مرکزیت سازمان
۴ بهمن ۱۳۵۰ اولين دادگاه علنى مركزيت سازمان

حدود ۶ماه پس از یورش وسیع ساواک شاه در شهریور سال۱۳۵۰ به ‌پایگاههای مجاهدین و دستگیری و شكنجه بسیاری از آنها، در اثر فشارهای بین‌المللی که به‌خصوص بر ‌اثر تلاشهای پیگیر شهید بزرگ حقوق‌بشر، دکتر کاظم رجوی، به ‌رژیم شاه وارد شد، رژیم شاه ناگزیر شد چند تن از مجاهدین دستگیرشده که مسعود رجوی نیز جزء آنان بود، در دادگاهی فرمایشی به‌صورت علنی و با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی محاکمه کند. اين دادگاه فرمایشی برای گروهی از اعضای مرکزیت و کادرهای مجاهدین تشكيل شد. اما مجاهدان پیشتاز با هوشیاری تمام، حیله دژخیمان ساواک را دریافته و دادگاه شاه را به‌ دادگاهی برای محاکمه رژیم ضدخلقی شاه تبدیل کردند. آنها با دفاعیات شجاعانه و افشاگرانه خود نقش بسیار ارزنده‌یی در معرفی اجتماعی سازمان ایفا کردند. این دادگاه از بهمن ۱۳۵۰ آغاز شد و روزنامه‌های رژیم نیز اخبار سانسور شده‌یی در مورد آن منتشر کردند. 
مجاهدین اسیر با رفتار قاطع و دفاعیات پرشور و مستدل و انگیزاننده خود توانستند دادگاه را به‌یک افتضاح سیاسی بزرگ برای شاه و محاکمه خود رژیم حاکم تبدیل کنند و سازمان را در ابعاد گسترده اجتماعی به‌ توده مردم بشناسانند. آنان صلاحیت دادگاه را نفی کرده، خود را «مجاهد» اعلام کردند و در برابر این سؤال که تبعه کدام دولت هستید، به‌صراحت گفتند: «خلق‌ایران». 
دفاعیات اعضای مرکزیت مجاهدین به‌رغم همه تمهیدات ساواک شاه، از دادگاه و زندان به ‌بیرون راه یافت و انتشار آنها، ایران را تکان داد.



- شهادت احمد رضایی، نخستین شهید سازمان
۱۱ بهمن ۱۳۵۰ مجاهد شهيد احمد رضايى

۱۱بهمن ۱۳۵۰، احمد رضایی از مسئولان برجسته سازمان مجاهدین خلق ایران که از ضربه شهریور 50 رسته بود و به‌چنگ ساواک نیفتاده بود، در یک درگیری با مزدوران ساواک در خیابان غفاری تهران به‌شهادت رسید. 
هر چند که احمد رضایی طی سالهای قبل از ۵۰، مسئول ارزنده‌یی در تشکیلات مجاهدین بود اما اوج شکوفایی شخصیت انقلابی او بعد از ضربه شهریور۵۰ بود که نقش ویژه‌یی در بازسازی تشکیلات مجاهدین پس از دستگیری اعضای مرکزیت در خارج از زندان ایفا کرد. 
از سوی دیگر، نبرد و شهادت قهرمانانه احمد، که اولین شهید سازمان در زمان دیکتاتوری سلطنتی بود، تأثیر بسیار انگیزاننده‌یی بر تمام مجاهدین داشت و آنها را وارد دنیای جدیدی كرد و به‌ مبارزان راه آزادی نشان داد که برای رهایی و آزادی یک خلق اسیر از دست یک رژیم دیکتاتوری و حفظ اسرار خلق، باید خویش را فدا نمود.

۱۳۵۱



- شهادت نخستین دسته از اعضای مرکزیت سازمان
۳۰ فروردين ۱۳۵۱ شهادت اولين دسته از اعضاى مركزيت سازمان مجاهدين خلق ايران
روز۳۰ فروردین ۱۳۵۱ رژیم شاه مجاهدان قهرمان ناصر صادق، محمد بازرگانی، علی میهندوست و علی باکری را پس از ماهها شکنجه، به‌ جوخه اعدام سپرد. اما رژیم نتوانست مسعود رجوی را، که در همین بیدادگاه به‌اعدام محکوم شده و حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر هم تأیید شده بود، اجرا کند. این رخداد نادر، به ‌یمن تلاشهای بی‌وقفه و افشاگریهای بین‌المللی شهید بزرگ حقوق‌بشر، دکتر کاظم رجوی به‌ شاه تحمیل شد. 
مسعود رجوی پس از اعدام یارانش، طی پیامی که از زندان به‌بیرون فرستاد، نوشت: «به‌عنوان یک مجاهد ناچیز و به ‌اقتضای وظیفه انقلابی و انضباط تشکیلاتی، خود را آماده کرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود، یعنی جانم را به‌ انقلاب این خلق بزرگ تقديم کنم... اما منافع دیکتاتوری حاکم، مخصوصاً در خارج ایران مرا فعلاً از این سعادت جاویدان محروم کرده است... لیکن آنچه در این لحظات مهم است، تجدیدعهد با شهیدان به‌خون خفته خلق است که در آخرین لحظات، لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای تپش قلبشان را که جز به‌خاطر سعادت و آزادی خلق نتپیده است، شنیده‌ام و متفقاً سوگند خورده‌ایم تا پیروزی». 
اعدام نخستین دسته از مرکزیت مجاهدین یک شوک بزرگ و جدی به‌ جامعه زیر حاکمیت دیکتاتوری سلطنتی وارد کرد. این فدای بزرگ به‌ویژه محیطهای روشنفکری مثل دانشگاهها را تکان داد.



- اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران و دو تن از اعضای مرکزیت سازمان
۴ خرداد ۱۳۵۱ چهار خرداد - بنيانگذاران

۴خرداد ۱۳۵۱، شاه، بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع زادگان و دو عضو مرکزیت سازمان، مجاهدان قهرمان محمود عسکری‌زاده و رسول مشکین‌فام را تیرباران کرد. آن الگوهای نخستین فدا و صداقت و پایداری و صلابت؛ پیشتازانی که به‌قول پدر طالقانی «راه جهاد را گشودند» پیشگامانی که در شام تیره آن روزگار «مشعل» ها برافروختند و «امید تاریخ فردا» شدند، مجاهدانی که «غبار از رخ دین زدودند» و از «توحید و از نوک پیکان رزم»، «ره انقلابی نوین را گشودند» و رو در روی جباران حاکم و مرتجعان دین فروش، این پیام را به‌ارمغان آوردند که مرزبندی حقیقی نه بین «بی‌خدا» و «باخدا» یا معتقدان صوری خدا، بلکه از میان استثمارشونده و استتثمارکننده می‌گذرد. این درست همان چیزیست که خمینی هرگز نمی‌توانست بفهمد و به‌آن تن بدهد. همان مرزبندی اصلی که اسلام مجاهدین را از اسلام خمینی و آخوندهای ارتجاعی سراپا متمایز می‌کند. بنیانگذاران مجاهدین، حقانیت این اعتقاد و این آرمان را در صحنه عمل اجتماعی و سیاسی. با خون خود، مهر کردند.

۱۳۵۲



- شهادت مجاهدخلق رضا رضایی
۲۵ خرداد ۱۳۵۲ مجاهد شهيد رضا رضايى
رضارضایی، از جمله اولین انقلابیونی بود که به‌دنبال بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق، در سال ۱۳۴۴ به‌آن پیوست و از سال ۱۳۴۹‌ به‌عنوان کادری همه‌جانبه به‌عضویت کمیته مرکزی درآمد.
در شهریور سال۵۰ و اولین یورش ساواک شاه به‌مجاهدین، رضا از کادرهایی بود که به‌چنگ مزدوران شاه افتاد. اما مدتی بعد توانست با طرح پیچیده‌یی که توسط مسئولان سازمان در زندان تهیه شده بود، مأموران ساواک را بفریبد و از چنگ آنان بگریزد.
فرار رضا از زندان، جنبش انقلابی نوپای آن زمان را از تجربیاتی غنی در زمینه‌های مختلف از جمله درگیریها، بازجوییها، شیوه‌ها و تاکتیکهای دشمن بهره‌مند نمود.
رضا رضایی طی يك تلاش بی وقفه با استفاده از تجارب بسيار غنی كه در سلولهای اوين كسب كرده بود توانست سازمان را از زیر ضربه کمرشکن سال۵۰ بیرون بکشد، تشکیلات آن را مجدداً بازسازی کند و راه را برای ارتقاء مبارزه انقلابی بگشاید.
طراحی آرم مجاهدین نیز از ابتکارات رضا رضایی است. او در این طرح با صرف انرژی و دقتی در خور تحسین، تمامی ارزشها و محتوای ایدئولوژیک سازمان و مواضع و نقطه‌نظرهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مجاهدین را به‌اختصار و با علائم و نمادهای روشن، مجسم ساخت.
رضارضایی، در بیست و پنجم خرداد سال ۱۳۵۲، طی یک درگیری با مأموران ساواک شاه، بر خاک افتاد و به‌ کاروان شهیدان سرفراز انقلاب ایران پیوست.

۱۳۵۴



- شهادت فاطمه امینی، نخستین شهید زن انقلابی مجاهد
۲۵ مرداد ۱۳۵۴ مجاهد شهيد فاطمه امينى

روز ۲۵مرداد سال ۱۳۵۴، اولین شهید زن مجاهد خلق جاودانه شد. زنی قهرمان که از خود نامی بی‌زوال در یقین به‌راه و رسمی‌ ماندگار در وفای به ‌عهد و پایداری تا به‌آخر باقی گذاشت؛ «فاطمه امینی!» 
«فاطمه امینی» در شهر مشهد متولد شد، از سال ۱۳۴۱ فعالیتهای سیاسی خود را با تشکیل یک انجمن زنان مترقی آغاز کرد. او بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی به‌عنوان آموزگار مشغول به‌کار شد و در ارتباط با «سازمان مجاهدین خلق ایران» قرار گرفت.
پس از ضربه شهریور۵۰ که بیش از ۹۰درصد اعضا و کادرهای مجاهدین دستگیر شدند، فاطمه مسئولیت سازماندهی خانواده‌های مجاهدین جهت به‌راه انداختن حرکتهای افشاگرانه و اعتراضی را به‌عهده داشت. در جریان مسائل پیچیده بعدی جنبش، نظیر جریان اپورتونیستی فاطمه با صلابت و قاطعیت انقلابی، موضع اصولی خود را حفظ کرد.
سرانجام روز ۱۶اسفند سال۵۳، فاطمه امینی دستگیر و روانه شکنجه‌گاه شد. فاطمه قهرمان ۵ماه ونیم در زیر ددمنشانه‌ترین شکنجه‌های دژخیمان قرار داشت. آن قدر او را شلاق زدند و آن قدر بدنش را با منقل برقی سوزاندند که دیگر جای سالمی بر پیکر نحیفش باقی نمانده بود. او در همان اولین ماه دستگیری بر اثر سوختگی شدید پشتش فلج شد. فاطمه در تمام این مدت یا در شکنجه‌گاه اوین بود یا در اتاقهای شکنجه کمیته یا در بیمارستان شهربانی، اما کوچکترین اطلاعاتی به‌ دشمن نداد و هویت خود را نیز، تنها «مجاهد خلق» اعلام نمود.
بدین ترتیب فاطمه قهرمان که شکنجه‌گران دژخیم ساواک شاه را در مقابل پیکر نحیف و فلج خود به‌زانو درآورده بود، فاتح و سربلند، روز ۲۵مرداد ۱۳۵۴ در زیر شکنجه به‌شهادت رسید.
فاطمه امینی اولین زن مجاهد بود که در دوران نبرد انقلابی مسلحانه با رژیم شاه خائن در زیر شکنجه شهید شد و نامش برای همیشه زیب جنبش انقلابی مجاهدين و انقلاب مردم ایران گردید.
در یکی از صفحات صورتجلسه بازجویی فاطمه امینی که به‌عنوان یکی از اسناد زرین مقاومت ایران و قهرمانی و نستوهی زنان مجاهد خلق تا ابد ثبت شده، چنین آمده است:
- هویت خود را بیان نمایید:
من مجاهد خلقم.
- مشخصات پدر و مادر خود را معرفی کنید:
من فرزند خلقم.
_ محل کار و سکونت پدر و سایر بستگان خود را مشخص کنید:
همان طور که گفتم من فرزند خلقم و محل سکونتم نزد خلق است.

- ضربه اپورتونیستهای چپ‌نما، به‌سازمان مجاهدین و انتشار اطلاعیه تغییر ایدئولوژی توسط اپورتونیستها
۱۰ مهر ۱۳۵۴

اپورتونیستهای چپ نما، پس از اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران، با خیانتی آشکار، طی بیانیه‌یی اعلام کردند که ایدئولوژی مجاهدین تغییر کرده است. در شرایطی که بیشتر کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی در زندان و زیر شکنجه‌های ساواک بودند، این ضربه ای به سازمان مجاهدين بود كه آن، را متلاشی کرد. آثار ویرانگر این ضربه، در بیرون از زندان نیز تاثیرات شوم خود را گذاشت. تنها در یک محیط کوچک، یعنی زندان اوین بود که یک مقاومت اصولی، آن هم در شرایطی بسیار سخت و طاقت‌فرسا، در مقابل جریان اپورتونیستی چپ‌نما و آثار مخرب آن، آغاز شد. مسعود رجوی، این جریان را رهبری کرد تا در نهایت، به ‌تجدید حیات و بازسازی سازمان مجاهدین خلق ایران، انجامید.
اما پیآمد خیانت اپورتونیستها، هدیه‌ای نامنتظر به ‌ساواک در تلاشی مقطعی سازمان پیشتاز مبارزه انقلابی و راه باز کردن برای بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی در جنبش بود. خمینی تنها در غیاب مجاهدین، قادر به ‌ربودن انقلاب ضدسلطنتی سال ۵۷ شد. این نیز هدیه تاریخی اپورتونیستها به ‌ارتجاع بود.



- شهادت کاظم ذوالنوار و مصطفی جوان خوشدل و ۷تن از فداییان گروه جزنی
۳۰ فروردين ۱۳۵۴ کاظم ذوالنوار و مصطفی جوان خوشدل

رژیم شاه، طی یک توطئه جنایتکارانه، ۹تن از زندانیان سیاسی برجسته، شامل مجاهدین خلق کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل و فداییان خلق، بیژن جزنی و یارانش؛ حسن ضیاظریفی، عباس سورکی، عزیزسرمدی، مشعوف کلانتری، محمد چوپان‌زاده و احمد جلیلی افشار را با چشمان بسته به تپه‌های اوین انتقال دادند. جلادان ساواک سپس این اسرای قهرمان را با مسلسل به خاک و خون کشیده و به‌شهادت رساندند.
این قهرمانان هنگام شهادت دوران محکومیت خود را در زندان می‌گذراندند و بعضاً چند ماه بیشتر به پایان دوره محکومیتشان نمانده بود که به جرم وفاداری به آرمان آزادی ملت ایران به‌شهادت رسیدند.
متعاقباً رژیم شاه اعلام کرد که این ۹ زندانی سیاسی در حال فرار کشته شدند.



- ترور مجاهد شهید مجید شریف واقفی توسط خائنان اپورتونیست
۶ ارديبهشت ۱۳۵۴ مجاهد شهید مجید شریف واقفی

سردمداران خیانتکار جریان اپورتونیستی چپ‌نما که با یک کودتای خائنانه و با غصب نام و آرم و تمامی امکانات مجاهدين، مدعی تغییر ایدئولوژی سازمان شده بودند، دست به‌ترور ناجوانمردانه مجید شریف واقفی زدند. بدین ترتیب مجاهد قهرمان مجید شریف واقفی، خون پاکش را فدیه ایستادگی بر سر پیمان و آرمان و اصول سازمان در برابر اپورتونیستهای چپ‌نما کرد. مجاهد شهید مجید شریف‌واقفی بعد از ضربه شهریور سال ۵۰ و دستگیری بخش عمده اعضا و کادرهای سازمان، در کنار مجاهدان کبیر احمد و رضا رضایی و فرمانده کاظم ذوالانوار، نقش عمده‌یی در بازسازی تشکیلات سازمان، ایفا نمود. او پس از شهادت احمد و رضا و دستگیری فرمانده ذوالانوار و سلطه اپورتونیستها بر سازمان، مجدداً تلاش کرد تا سازمان را بازسازی کند. پاسخ سردمداران خائن جریان اپورتونیستی، ترور مجید بود. آنها سپس پیکر بی‌جان مجید را در بیابانهای حومه تهران به‌آتش کشیدند.

۱۳۵۵
- تدوین بیانیه ۱۲ماده‌ای بر ضداپورتونیستهای چپ‌نما، توسط مسعود رجوی و آغازِ پایان توطئه اپورتونیستی، برای نابودی سازمان
پائيز ۱۳۵۵

مبارزه با جریان اپورتونیسم چپ نما، یک امر ضروری برای پاکیزگی صفوف و پیشبرد انقلاب بوده است. بدون این مبارزه مستمر، قطعاً جنبش آزادیخواهانه مردم ایران، منحرف می‌شد. بیانیه‌ی ۱۲ماده‌ای چکیده‌هزاران ساعت بحث و نبرد ایدئولوژیک بوده و تک‌تک مواد آن، حاوی قوانین بسیار گویا و راهگشا می‌باشد. این بیانیه، یک دستاورد بسیار غنی است که از درون جنبش انقلابی ایران درآمده است.

۱۳۵۷



- آزادی مسعود رجوی از زندان شاه همراه با آخرین دسته از زندانیان سیاسی
۳۰ دى ۱۳۵۷ آزادى اولين مسعود رجوي از زندان اوين در سال ۱۳۵۷

در شامگاه ۳۰ دی سال ۱۳۵۷ آخرین دسته زندانیان سیاسی از زندانها و شکنجه‌گاههای رژیم شاه به دست خلق قهرمان ایران آزاد شدند. مسعود رجوی و موسى خیابانی و اشرف ربیعی (رجوی) از جمله این زندانیان آزاد شده بودند.
مسعود رجوی ساعتهایی قبل از آزادی، به‌عنوان نماینده زندانیان سیاسی با هزاران تن از مردمی که جلو در زندان قصر برای آزادی آنان لحظه شماری می‌کردند سخن گفت. به این ترتیب مرحله جدیدی از مبارزات انقلابی مجاهدین آغاز شد؛ این بار با خمینی و نیروهای مرتجع پشتيبان او که با سوءاستفاده از زندانی بودن و غيبت رهبری مجاهدین، رهبری انقلاب را ربوده بودند.



- پیروزی انقلاب ضدسلطنتی
۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پيروزى انقلاب

روز۲۲بهمن ۱۳۵۷، انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران که زمینه‌های شکل‌گیری آن از اوجگیری مبارزات مسلحانه علیه رژیم شاه در سال ۱۳۵۰ توسط مجاهدین و مبارزان راه آزادی به‌وجود آمده بود موفق شد رژیم استبدادی سلطنتی و حکومت پهلوی را سرنگون کرده و به‌پیروزی برسد.
روزهای ۲۱ و ۲۲بهمن با شورش همافران در پادگان مرکز فرماندهی نیروی هوایی ایران و باز شدن درهای پادگانها و اسلحه خانه‌ها به‌روی مردم، قیام مسلحانه مردمی، سراسر تهران را فراگرفت و در شرایطی که خمینی تا آخرین لحظه با قیام مسلحانه مردم مخالفت می‌کرد پادگانها و مراکز نظامی رژیم یکی پس از دیگری توسط مردم مسلح شده و هواداران مجاهدین، سقوط کرد و طومار رژیم سلطنتی شاه به‌عنوان یکی از بزرگترین دیکتاتوریهای قرن بیستم درهم پیچیده شد.
خمینی، رهبری آن انقلاب بزرگ را به‌سرقت برد و بر سر سفره آماده ناشی از رنج و شکنج مجاهدین، فداییان و سایر مبارزان راه آزادی مردم ایران نشست و به‌ قتل‌عام بانیان حقیقی انقلاب ضدسلطنتی پرداخت. اما انقلاب مردم ایران در مداری بسا بالاتر از گذشته در کسوت مقاومت خستگی‌ناپذیر خود طی ۴دهه با عبور از ۷دریای آتش و خون در جهت کسب حقوق مردم ایران و برقراری آزادی، دموکراسی و حاکمیت مردمی از پای ننشست و رژیم غاصب آخوندی را در سراشیب سرنگونی قرار داد و چشم‌انداز برقراری آزادی و حاکمیت مردمی را برای همگان روشن نمود.

- نخستین سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران و موضعگیری در برابر ارتجاع
۲ اسفند ۱۳۵۷

نخستین سخنرانی مسعود رجوی در دانشگاه تهران و موضعگیری در برابر ارتجاع

۱۳۵۸



- آغاز آموزشهای ایدئولوژیک مجاهدین و درسهای تبیین جهان توسط مسعود رجوی در دانشگاه صنعتی شریف
پائيز ۱۳۵۸ آموزشهاي تبيين جهان در دانشگاه


- تشکیل میلیشیای مجاهد خلق
۲ آذر ۱۳۵۸ ميليشياى مجاهد خلق

میلیشیای مجاهد خلق از روز تأسیس با فعالیت سیاسی افشاگرانه و مسالمت‌آمیز علیه ارتجاع آخوندی، مشعل آگاهی و آزادی را به‌میان توده‌های مردم برد و درخشانترین ویژگیهای انقلابی، نظیر مسئولیت‌پذیری، انضباط آگاهانه، جسارت انقلابی، سختکوشی و فداکاری را به‌نمایش گذاشت و آرمانها و مواضع سیاسی مجاهدین را در سراسر ایران ترویج کرد. 
دوران مبارزه سیاسی و افشاگرانه میلیشیا که همراه با تحمل و صبر شگفت‌انگیز در برابر چماق و دشنه و شکنجه و گلوله پاسداران و چماقداران آخوندها بود، تا ۳۰خرداد۱۳۶۰، زمانی که رژیم خمینی با به‌ رگباربستن تظاهرات مسالمت‌آمیز ۵۰۰هزار نفره مردم تهران و اعدامهای گسترده و مستمر که از روز بعد آغاز شد، ادامه یافت.
در روز ۳۰خرداد ۱۳۶۰ دیگر امکان هیچگونه فعالیت سیاسی مسالمت‌آمیز وجود نداشت و به‌این ترتیب میلیشیای مجاهد خلق نیز وارد دوران مقاومت مسلحانه در قبال رژیم ضدبشری و ضدمردمی آخوندی گردید.
حماسه مقاومت میلیشیای مجاهد خلق در زندانهای خمینی و در برابر شکنجه‌های وحشیانه آخوندها و پاسدارانشان، صفحه دیگری از مقاومت درخشان مردم ایران برای آزادی بود.
۸سال بعد از تشکیل میلیشیا، ارتش آزادیبخش ملی ایران تأسیس شد و در مداری بالاتر به‌ سازماندهی نیروهای جوان کشور برای مقابله با دیکتاتوری تروریستی و مذهبی آخوندی پرداخت.



- رأی ندادن مجاهدین به قانون اساسی خمینی
۱۲ آذر ۱۳۵۸ فعاليتهاى مجاهدين در فاز سياسى

روز ۱۲آذر ۱۳۵۸، خمینی، قانون اساسی دست‌پخت خبرگانش را به به‌اصطلاح همه‌پرسی گذاشت و با تقلب و دجالیت آن را به کرسی نشاند. 
خمینی وقتی در پاریس بود وعده داده بود مجلس مؤسسان تشکیل خواهد داد که در آن نمایندگان مردم به بررسی و تصویب قانون اساسی جدید خواهند پرداخت. اما وقتی بر کرسی قدرت نشست این وعده را زیر پا نهاد و با عنوان ابداعی مجلس خبرگان و با وارد كردن یک مشت آخوند مرتجع تحت عنوان خبرگان به آن مجلس از طریق آنان توانست اصل ضدمردمی ولایت فقیه را در این قانون بگنجاند. حق حاکمیت مردم در این قانون اساسی با اصل ۱۱۰ آن که ولی‌فقیه را با امتیازات ویژه و بدون حسابرسی بر گرده مردم سوار می‌کند نقض شد. 
اما مجاهدین خلق ایران، به‌رغم تمامی خطراتی که از جانب خمینی و چماقداران او در آن زمان متوجهشان بود به این قانون اساسی رأی ندادند و آن را ناقض حق حاکمیت مردم و اصول دموکراسی خواندند.



- اعلام کاندیداتوری مسعود رجوی و رد آن توسط خمینی
۱۵ دى ۱۳۵۸ فعاليتهاى تبليغى مجاهدين در فاز سياسى

روز شنبه ۱۵دی ۱۳۵۸، مسعود رجوی رسماً به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری از طرف سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی شد. اعلام کاندیداتوری مسعود رجوی، برق امید و شادی برای تمامی آزادیخواهان و روشنفکران، زنان، اقلیتهای قومی و مذهبی و تمام مردمی که در سرنگونی رژیم دیکتاتوری سلطنتی شرکت داشتند به وجود آورد. زیرا در کمتر از یک‌سال از سرنگونی رژیم شاه، خمینی و دارو دسته‌اش نشان داده بودند به هیچ‌یک از آرمانهای آزادیخواهانه مردم ایران وفادار نیستند و حکومتشان را جز با چماقداری و اعدام و سرکوب بر قرار نمی‌کنند. 
ورود مسعود رجوی به صحنه انتخابات یک وحدت اصولی را بین تمامی جریانهای مترقی و مردمی به‌وجود آورد. این گسترده‌ترین ظهور وحدت نیروهای سیاسی در تاریخ ایران بود که حول حمایت از کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست‌جمهوری شکل گرفته بود. اما خمینی که پیش از آن گفته بود هرگز در انتخابات مداخله نخواهد کرد، در برابر موج حمایت مردم و نیروهای سیاسی از مسعود رجوی، از ترس شکست کاندیدای مطلوبش و به‌خصوص ظهور یک آلترناتیو و جایگزین مترقی با محوریت مجاهدین مجبور به مداخله شد و مسعود رجوی را از رقابتهای انتخاباتی حذف کرد. 
حضور مسعود رجوی در صحنه سیاسی به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری بر اساس قول اولیه خمینی مبنی بر عدم مداخله، جایگاه مجاهدین در جامعه ایران و در معادلات سیاسی را به نمایش گذاشت و از سوی دیگر حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری با مداخله مستقیم خمینی، یکی از مهمترین صحنه‌های بروز ماهیت ارتجاعی و ضدمردمی خمینی در تاریخ مبارزات مردم ایران بود. به این ترتیب، هم‌چنان که مسعود رجوی در پیامی که پس از حذف خود فرستاد، تلویحاً به این واقعیت اشاره کرد که بازنده اصلی این کشاکش سیاسی، نه مجاهدین، بلکه خمینی بود.



- سخنرانی مسعود رجوی با عنوان «آینده انقلاب» در دانشگاه تهران
۱۰ بهمن ۱۳۵۸ مسعود رجوى - دانشگاه تهران

روز دهم بهمن سال ۱۳۵۸ مسعود رجوی در یک سخنرانی در زمین چمن دانشگاه تهران برای مردم و هواداران مجاهدین شرکت کرد.
روزنامه کیهان روز ۱۱بهمن ۵۸ نوشت:
بعدازظهر دیروز حدود ۲۰۰هزار تن به‌دعوت سازمان مجاهدین خلق ایران در دانشگاه تهران حضور یافتند.
این مراسم به‌مناسبت هشتمین سالگرد شهادت احمد رضایی اولین شهید سازمان و بزرگداشت مجاهد خلق عباس عمانی که در روز ۲۸ دی ماه، ۱۲روز قبل از آن به‌دست چماقداران خمینی به‌شهادت رسیده بودند برگزار گردید. 
مسعود رجوی در سخنرانی خود گفت:
«ما در مقابل هر گونه ظلم و استبدادی مقاومت خواهیم کرد و آسمان این خلق را هم‌چون گذشته غرق در ستاره خواهیم ساخت. ستارگانی که در شرایط خفقان و فشار با درخشش و سرخی خون خود به‌ شبهای سیاه جامعه، نوری تازه می‌بخشند و سدها و بن‌بستهای راه خدا و خلق را در هم می‌شکنند».
در این مراسم آقای مسعود رجوی به ‌سکوت مسؤلان حکومتی نسبت به‌حمله و هجوم مسلحانه عوامل ارتجاع به‌ مرکز امداد پزشکی مجاهدین و تخریب آن محل که ۴روز قبل از آن صورت داده بودند اعتراض کرد و خواستار شد تا خمینی، نماینده‌یی را جهت بازدید از محل اعزام کند.
در پایان مراسم، یک بار دیگر چماقداران خمینی به ‌شرکت کنندگان حمله کردند و به‌ضرب و شتم عده‌یی پرداختند.

۱۳۵۹



- میتینگ امجدیه و سخنرانی مسعود رجوی با عنوان «چه باید کرد؟»
۲۲ خرداد ۱۳۵۹ مسعود رجوى - امجديه

روز ۲۲خرداد ۵۹، در شرایطی که خمینی خفقان و سرکوب را به ‌اوج بی‌سابقه‌یی رسانده بود، مسعود رجوی سخنرانی تاریخی خود در میتینگ امجدیه را برگزار کرد. این میتینگ که به‌رغم همه محدودیتهای ارتجاعی و تهاجم گله‌های مزدوران حزب‌اللهی، ۲۰۰هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، در زیر باران گلوله و گاز اشک‌آور برگزار شد. در آن سخنرانی، مسعود رجوى این سؤال بسیار اساسی را در برابر همه مردم ایران و به‌ویژه اقشار آگاه و نیروهای ترقیخواه و انقلابی قرار داد: «چه باید کرد؟» 
این سخنرانی، یک افشاگری تکان‌دهنده و یک تعرض سیاسی ـ اجتماعی تمام‌عیار مجاهدین بر ضداستبداد و انحصارطلبی و جنایتها و یکه‌تازیهای ارتجاعی خمینی و پاسداران و چماقدارانش بود که با حملات پی‌درپی خود و با کشتار و سرکوب مجاهدین، می‌خواستند آزادی و پرچمداران آن را‌ به‌ مسلخ ببرند و دیکتاتوری زیر پرده دین را حاکم کنند. این سخنرانی در شرایطی که یورش چماقداران ارتجاع یک لحظه قطع نمی‌شد، ایراد گردید و یک بار دیگر فضای سیاسی ایران را در مقابل خمینی احیا کرد.
فضاحت این چماقداری تا آن حد بود که حتی بسیاری از مقامهای خود رژیم، از جمله احمد پسر خمینی، مجبور به ‌محکوم کردن چماقداری شدند. امری که برای خمینی، بسیار سنگین بود.

- سخنرانی و موضعگیری علنی خمینی علیه مجاهدین
۴ تير ۱۳۵۹

خمینی که به‌شدت از مطالبه حقوق مردم و آزادیهای آنها و دفاع از دستاوردهای انقلاب توسط مجاهدین گزیده بود و همچنین تمامی تلاشهای پشت پرده خود را برای سرکوبی مجاهدین توسط حزب جمهوری و چماقدارانش بی‌اثر یافته بود، به‌یک موضعگیری رسمی علیه مجاهدین مبادرت کرد.
خمینی در این موضعگیری تصریح کرد که دشمن اصلی او و رژیمش نه هیچ قدرت و نیروی خارجی، بلکه مجاهدین هستند.
وى گفت: «دشمن ما نه در آمریکا، نه در شوروی و نه در کردستان است، بلکه در همین‌جا در مقابل چشمهای ما در همین تهران است» (رادیو تهران ـ ۴تیر ۱۳۵۹).
سازمان مجاهدین خلق ایران برای جلوگیری از هر گونه درگیری بلافاصله اقدام به‌بستن کلیه ستادها و دفاتر خود در تهران و شهرستانها کرد. به‌این ترتیب مجاهدین توطئه‌ خمینی که می‌خواست با سخنانش مجوز سرکوبی تمام‌عیار مجاهدین را به ‌چماقداران و پاسداران خود بدهد خنثی کردند و با فداکاری خود قطرات باقیمانده از فضای فعالیت سیاسی بعد از انقلاب ضدسلطنتی را در آن مقطع حفظ نمودند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر