۱۳۹۵ اسفند ۲۰, جمعه

روزگار زن از م. شوق


تاریخ بردگی مگر آغاز گشته باز
کاینگونه روزگار زنان گشته جانگذاز
تیغ ستم به پیکرشان آمده فرود
شلاق کین مرتجعان رفته بر فراز
ای ننگ ننگ ننگ به آیین دینفروش
حاکم شده به میهن ما کین دینفروش
آن زن که از خشونت قانون زن‌ستیز
از شعله، جامه بر تن رنجور خویش دوخت
محکوم حکم شرعی بیداد شیخ گشت
سر تابه‌پادر آتش خود زنده سوخت سوخت
شمشیر آفتاب شدم بر جدار شب
تا بر درم به طاق وطن این حصار شب
باید طلایه گشت و به شب تاخت هم‌چو روز
تا سرنگون ز بن شود این روزگار شب
***
سپیده‌ی زنان
چرا به ظلمت و زنجیر زن کشیده شود؟ 
چه وقت این شب تاریخ زن سپیده شود؟ 
وجود زن اگر آماج تیر مرتجع است
بگو که زن به نبرد آبدیده شود
سزا نبود که زن سنگسار کینه شود
ز بهره‌جویی نامردمان خمید‌ه شود
برآر دست و بکوب ای زن ستمدیده
که دست مرتجع ضد زن بریده شود
بگو که رسم حقارت نمی‌شناسد زن
بگو که اهل اسارت نیم دگر این من
بخیز ای زن ایرانی و قیامی کن
که این شعار سر لوح هر جریده شود
ز دست و پای توان بندها گشود ای زن
هر آنچه رسم ستم را توان زدود ای زن.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر