۱۳۹۸ آبان ۹, پنجشنبه

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت هفدهم


مسعود رجوی و تصمیم برای عملیات فروغ جاویدان 
خمینی که طی ۸سال، صلح را به منزله دفن رژیم و جنگ را نعمت الهی توصیف می‌کرد و بارها گفته بود که تا خراب شدن آخرین خانه در تهران به جنگ ادامه خواهد داد، ناگهان با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در ۲۷تیر۶۷ به آتش‌بس تن داد. خمینی در ۲۹تیر پذیرش آتش‌بس را به نوشیدن «جام‌زهر» تعبیر کرد اما دلیل پذیرش آتش‌بس را نگفت.
او همزمان با اوج‌گیری عملیات مرزی ارتش آزادیبخش و بالغ شدن آن به‌عملیات آفتاب و نیز چلچراغ (عملیات فتح شهر مهران)، از ترس سرنگونی تن به آتش‌بس داد. خمینی با این اقدام بر آن بود ارتش آزادیبخش ملی را قفل کند و چنین جلوه دهد که مقاومتی برای سرنگونی رژیمش وجود ندارد و هر چه هست در چارچوب جنگ رژیم با عراق خلاصه می‌شود و بس. در مقابل، ارتش آزادیبخش ملی به فرماندهی مسعود رجوی می‌بایست دست به کاری می‌زد که با قوی‌ترین صدا و رساترین پیام، نیرنگ دشمن را درهم بشکند و نشان دهد که آنچه اصالت دارد، مقاومت و جنگ سازش‌ناپذیر مردم ایران و ارتش آزادیبخش ملی ایران با رژیم خمینی است و تا سرنگونی این رژیم ضدبشری ادامه دارد.
در آن شرایط خطیر ارتش آزادیبخش ملی یا باید مات می‌شد و با دستاویز قرار دادن مسائلی مانند پیچیدگی شرایط و عدم آمادگی و…، دست روی دست می‌گذاشت و یا با قاطعیتی بی‌مانند و جسارتی فوق تصور، دفتر حسابهای ارتجاعی‌ـ استعماری را در هم می‌پیچید و بساط تازه پهن‌شده خمینی را با همه کاسه و کوزه‌های آن بر سر همین رژیم ضدبشری خراب می‌نمود. در چنین شرایطی مسعود رجوی با تصمیم‌گیری برای عملیات کبیر فروغ جاویدان فاصله مابین دو منتهی‌الیه متفاوت در دو‌ طرف طیف تحولات را در این سرفصل سرنوشت‌ساز با رزم و خون رشیدترین فرزندان ایران‌زمین پر نمود و آینده انقلاب نوین ایران را تضمین کرد؛ فاصله بین «نخستین قربانی» و «نخستین برنده»ی استراتژیک در صفحه شطرنج بسیار بغرنج بین‌المللی و منطقه‌یی را.
آری، مقاومت انقلابی به یمن رهبری مسعود رجوی و پاکبازی رزمندگانش، بر توطئه‌های ارتجاعی و استعماری فائق آمد و راه‌حل مردمی و انقلابی را در برابر هر تحول مفروض، سرفرازانه بیمه کرد.

صدور فرمان آماده‌باش عملیاتی از سوی مسعود رجوی
ارتش آزادی در پی دریافت فرمان آماده‌باش از سوی مسعود رجوی در دوشنبه شب ۲۷تیرماه۶۷ به‌حالت آماده‌باش درآمد و پس از یک هفته کار فشرده و طاقت‌فرسا برای کسب آمادگی، به‌ عملیات فروغ جاویدان مبادرت کرد. این عملیات چهار روز تمام به درازا کشید و در آن ارتش آزادیبخش با تمامیت رژیم آخوندی روبه‌رو گردید. ارتش آزادیبخش در عملیات فروغ جاویدان توانست ـ در همان روز اول عملیات ـ شهرهای کرند و اسلام‌آباد را به تصرف درآورده و تا دروازه‌های کرمانشاه پیش برود. طبق گزارش نهایی ستاد فرماندهی ارتش آزادیبخش، ۵۵هزار تن از نیروهای زبده خمینی در عملیات فروغ جاویدان از پای درآمدند و ارتش آزادیبخش نیز ۱۳۰۴تن از قهرمانان ملت ایران را به پیشگاه فرشته خونین بال آزادی تقدیم کرد. عکس‌ها، اسامی و مشخصات این قهرمانان در کتاب دوم فروغ جاویدان درج شده است.
عملیات فروغ جاویدان آن‌چنان لرزه سرنگونی در ارکان رژیم انداخت که بعد از گذشت بیش از نیم‌قرن، هر ساله در سالگرد آن روضه «مرصاد» می‌خواند، جشن سرنگون نشدیم و همایش و نمایشگاه برپا می‌کند.


گزینه‌یی از صحبتهای مسعود رجوی در نشست توجیه عملیات فروغ جاویدان 

مسعود رجوی ـ عملیات فروغ جاویدان

مسعود رجوی در نشست توجیه عملیات فروغ جاویدان سخنان شورانگیزی ایراد کرد؛ از جمله گفت:
«تصمیم‌گرفتن برای چنین عملیاتی، البته کار سهل و ساده‌یی نبود. زیرا که می‌باید تمام ‌دار و ندار را در طبق اخلاص نهاد و به خلق قهرمان ایران تقدیم کرد. به‌خصوص که این تصمیم‌گیری، دارای بالاترین ریسک و خطر نیز هست و باید یک‌بار دیگر تمامی سازمان، آلترناتیو، ارتش آزادیبخش و همه چیز را مایه گذاشت».
مسعود رجوی در جایی دیگر با تأکید بر این واقعیت که رشیدترین، پاکبازترین، جانان‌ترین، شکوفاترین و آگاه‌ترین فرزندان خلق ایران را به‌سادگی پیدا نکرده و باید در این تصمیم‌گیری تاریخی یک بار دیگر از آنها بگذرد، گفت:
«... بنابراین فقط یک جمله می‌گویم و می‌گذرم. نه خطاب به شما، خطاب به خدا، و خطاب به خلق و تاریخ، که بار خدایا، شاهد باش، شاهد باش که تمامی سرمایه‌مان را که محصول ربع قرن رزم و رنج مستمر هست، تقدیم تو و خلقت کردیم. انک انت السمیع العلیم».

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت شانزدهم


مسعود رجوی و تأسیس ارتش آزادیبخش ـ پاسخی به رؤیای مصدق 
امروزه ضرورت وجود ارتشی به نام ارتش آزادیبخش ملی ایران، در جنگ با رژیم ولایت فقیه بر هیچ ایرانی شرافتمند پوشیده نیست اما این ارتش چرا تشکیل شد؟
شاید همه چیز به آن یادداشت کوتاهی برگردد که پیشوای ملی ایران، دکتر محمد مصدق بر حاشیه کتاب «الجزایر و مردان مجاهد»، نوشته بود:
«باری، حرف زیاد است و مستمعِ به تمام معنی فداکار کم. چه می‌شود کرد، بلکه خدا بخواهد که این نقیصه در ما رفع شود و ما هم بتوانیم بگوییم مملکت و وطنی داریم و در راه آزادی و استقلال آن، از همه چیز می‌گذریم».
مسعود رجوی ضرورت بنیانگذاری این ارتش را در جریان گذار خونبار از خلال یک مبارزه سیاسی به‌اصطلاح مسالمت‌آمیزِ دو و نیم ساله، با تقدیم بیش از ۵۰شهید، و نیز پیش از آن ـ همان‌طور که اشاره شد ـ با تمام وجود، حس کرده بود.
بنیانگذاری این ارتش از سوی مسعود رجوی در حقیقت جواب به رژیمی بود که هرگز تظاهرات مسالمت‌آمیز را بر نتابید و هر حرکت مردمی را به خون کشید. ارتش آزادی نه تنها بر پایهٔ تجارب ۶سال مبارزه مسلحانه انقلابی بنا شد، بلکه برآیند تمامی آرزوهای سرکوب شده مردم ایران در بیش از یکصد سال اخیر است. ارتشی که حاصل تمامی حماسه‌های ایرانیان از رزم ستارخان و میرزا، تا خیابانی و پسیان، و از مصدق و فاطمی تا حنیف‌نژاد و دیگر سرداران پاکباز مبارزه مسلحانه هم‌چون پاک نژاد و پویان است.

اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش ملی از سوی مسعود رجوی
در ۳۰خرداد۱۳۶۶ مسعود رجوی طی یک اطلاعیهٔ رسمی، تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران را اعلام نمود.

در بخشی از این اطلاعیه چنین آمده است:
«تأسیس ارتش آزادیبخش ملی به‌مثابه بازوی استوار و پراقتدار خلق از دیرباز در صدر آرزوهای عموم وطن‌دوستان و آزادیخواهان این مرز و بوم و همه مشتاقان استقلال بوده و کمبود آن یکی از مهمترین حلقه‌های مفقود در تاریخ جنبش‌های رهائیبخش مردم ایران در دوران معاصر است. از مجاهدان آزادی‌ستان صدر مشروطه تا مصدق فقید پیشوای نهضت ضداستعماری مردم ایران تنها بدینوسیله می‌توانستند از سلطه مجدد دشمنان آزادی و استقلال میهن ممانعت نموده و پیروزی پایدار ملت را تضمین کنند. اگر مبارزات مسلحانه انقلابی بر ضددیکتاتوری دست‌نشانده شاه نیز فرصت می‌یافت به بلوغی در حد یک ارتش رهائیبخش ملی و مردمی نایل شود، خمینی دجال و ضدبشر هرگز نمی‌توانست بر امواج انقلاب ضدسلطنتی سوار شده و رهبری آن را به سرقت ببرد».


مسعود رجوی ـ تأسیس ارتش آزادبیخش ملی ایران

ارتش آزادیبخش و سلسله عملیات آن
آمارِ عملیات گردانهای ارتش تازه تأسیس آزادیبخش ملی ایران، تا پاییز ۶۶ به بیش از یکصد رشته عملیات رسید.
از پاییز ۶۶ تیپهای رزمی ارتش آزادیبخش شکل گرفته و جانشین گردانهای قبلی شدند. ارتش آزادیبخش به سرعت در حال گسترش بود. نقطه اوج عملیات تیپ‌ها، آذرماه ۶۶ بود: ۵عملیات پیروزمند طی ۱۰روز. به این ترتیب، قوای دشمن در تمامی طول نوار مرزی ۱۳۰۰کیلومتری، آماج حملات غافلگیرانه ارتش آزادیبخش قرار گرفتند.
ارتش آزادیبخش در مسیر تکامل و ارتقا خود، شاهد دو تحول مهم بود. یکی تأسیس یکانهای رزمی زنان رزمنده و دیگری تأسیس یکانهای زرهی. این هر دو، تقریباً همزمان با هم در سال ۱۳۶۷ روی داد. البته پیش از آن هم زنان مجاهد خلق در سمتهای فرماندهی و ستادی ارتش آزادیبخش حضور داشتند، اما تأسیس یکانهای رزمی زنان، که آنان را در ابعاد بزرگ، وارد سازمان رزم می‌کرد، فراتر از یک تحول و یک جهش در ارتش آزادیبخش، بر فرضیه موهوم و ارتجاعی ضعیف زن، مهر ابطال قطعی زد و افق‌های نوینی را نه فقط پیشِ روی زنان ایران و زنان مسلمان، بلکه زنان تمامی جهان گشود.
این دو تحول مهم، شرایطی را ایجاد می‌کرد تا ارتش آزادیبخش آمادهٔ کارزاری عظیم شود. عملیاتی که ضربه آن، بر ماشین جنگی خمینی و حتی تمامی پیکره نظام او، وارد آمد.
در عملیات بزرگ آفتاب که فروردین۶۷ انجام شد، دو تیپ جدید زنان و همچنین یکانهای جدید زرهی وارد نبرد شدند. این اولین نبردی بود که تحت فرماندهی مستقیم فرمانده کل ارتش آزادیبخش انجام شد. در این عملیات ۹گردان زبده لشگر ۷۷خراساًن، به کلی منهدم شدند و ۵۰۸تن نیز خود را تسلیم رزمندگان آزادی کردند.
ارتش آزادی در تاریخ ۲۸خرداد ۶۷ و در عملیات بزرگ چلچراغ در منطقه عمومی مهران، لشگر ۱۶زرهی قزوین و لشگر ۱۱سپاه پاسداران را همراه با یک گردان کامل کاتیوشا و چندین گردان کمکی یکانهای تکاور خمینی تار و مار کرد و به دو میلیارد دلار غنایم ذیقیمت جنگی دست یافت.
در این عملیات عظیم، ۱۵۰۰تن از نیروهای تحت‌امر خمینی، خود را تسلیم رزم آوران آزادی کردند. معتبرترین خبرگزاریهای جهان، متوجه تغییر تعادل‌قوا بین خمینی و مقاومت و چرخش آن به سود ارتش آزادیبخش ملی ایران شدند.
این عملیات، کمر ماشین جنگی خمینی را در هم شکست. دجال، بی‌درنگ جام‌زهر آتش‌بس را سرکشید و ارتش آزادیبخش ملی ایران به یکی از دو هدف تعیین شده خود که پایان دادن به جنگ خانمانسوزِ خمینی بود، رسید.
این، یک دستاورد بزرگ تاریخی برای مردم و مقاومت‌شان بود.
پس از مرگ خمینی و سالها بعد، نزدیکان وی به زبانهای گوناگون اعتراف کردند که ضربه ارتش آزادییخش ملی ایران به فرماندهی مسعود رجوی به خمینی در قطع جنگ ضدمیهنی، عامل اصلی سرکشیدن جام‌زهر آتش‌بس از سوی خمینی و نهایتاً مهمترین عامل مرگ شیطان جماران بود.

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت پانزدهم


پرواز مسعود رجوی از فرانسه به عراق 
در روز ۱۷خرداد سال ۱۳۶۵ مسعود رجوی در سفری تاریخساز از فرانسه به عراق رفت. هواپیمای حامل مسعود رجوی که چند سرنشین بیشتر نداشت فرودگاه اورو در پاریس را به مقصد بغداد ترک کرد. این پرواز پس از یک سلسله حوادث ۱۰روزه رخ داد.

در بیانیه شورای ملی مقاومت در این رابطه آمده‌ است:
«شورای ملی مقاومت با اشاره به توطئه‌های پنهان و آشکار رژیم‌ خمینی و حامیان بین‌المللی‌اش که با استفاده از آلت‌دستهای «ایرانی» خود، علیه مقاومت حق‌طلبانه و خونین مردم ایران انجام می‌شود، و با اشاره به شیوه‌های رایج رژیم‌ خمینی «از جمله گروگانگیری و شانتاژ سیاسی برای فلج‌ کردن جنبش» مقاومت آمده‌ است: «در واقع آنچه شورای ملی مقاومت را برای دشمنان رهایی ایران غیرقابل‌تحمل می‌کند، وفاداری شورا به اصل استقلال و سرسختی و پافشاریش در دفاع از این‌ آرمان والاست. نظربه همه این‌ ملاحظات، برای خنثی‌کردن توطئه‌های دشمن از یک‌سو و پاسخگویی به‌ الزامهای مرحله جدید تدارک قیام از سوی‌دیگر، محل اقامت آقای مسعود رجوی مسئول شورا، از اروپا به خاک کشور عراق منتقل می‌شود».

۱۳فروردین همان سال بمبی در چند صد متری اقامتگاه مسعود رجوی منفجر شد. در روز ۲۶فروردین، روزنامه اطلاعات در ایران خطاب به‌دولت فرانسه تصریح نمود:
«اگر فرانسویها می‌خواهند در رابطه با ایران تجدیدنظر کنند، پایگاههای منافقین را برچینند. چرا فرانسویها اسیر آمریکایی‌ها بشوند؟ شما منافقین را از کشورتان اخراج کنید، آمریکا خودش می‌داند آنها را کجا ببرد، بختیار و بنی‌صدر مال شما؛ در چنین صورتی است که مردم ما باور خواهند کرد که فرانسه یک‌ کشور دوست است».

عملیات تروریستی علیه مسعود رجوی در فرانسه 
پیش از سفر مسعود رجوی به عراق، حاکمیت آخوندی یک کارزار فشار روی دولت فرانسه به‌دلیل اقامت مسعود رجوی در این کشور را آغاز کرده بود. همچنین تلاش‌هایی برای انجام عملیات تروریستی در این کشور علیه جان مسعود رجوی صورت گرفت. در روز ۲۶دیماه ۱۳۶۴ هفته‌نامه VSD در مقاله‌یی تحت عنوان «تهران خواسته‌هایش را افزایش می‌دهد، بهای هول‌انگیز گروگانهای فرانسوی در لبنان» نوشت:
«فعالیت‌های سیاسی تبعیدیان محدود خواهد شد و حتی برخی از آنها قربانی خواهند گردید. به‌عنوان مثال، مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق، که تا به‌حال توسط دو اسکادران ژاندارم در محل اقامتش در اورسوراواز حفاظت‌شده‌است، این‌ خطر وجود دارد که یکی از نخستین کسانی باشد که بدون‌ دفاع می‌ماند».
در سال ۲۰۰۰ کتابی پرفروش به نام «جاسوس خدا» در فرانسه توسط «پاتریک راپیه» نویسنده و سردبیر هفته‌نامه فرانسوی ژورنال دودیمانش با همکاری دو مأمور سرویس ضدجاسوسی فرانسه منتشر شد. در این کتاب ماجرای دست داشتن آخوندها را در چند عملیات تروریستی در پاریس در سالهای ۱۹۸۵و ۱۹۸۶ با ذکر جزئیات افشا کرد. در این کتاب علاوه بر آن پرده از یک طرح تروریستی علیه شخص مسعود رجوی برداشته شد. همچنین رولان ژاکار، نویسنده فرانسوی در کتابش به نام «قاتلان بدون مرزـ چاپ ۱۹۸۵ در پاریس» از دیگر طرح‌های تروریستی دیکتاتوری ولایت فقیه برای از میان برداشتن مسعود رجوی خبر داد.
در چنین شرایطی بود که مسعود رجوی به گفته شورای ملی مقاومت برای خنثی کردن این طرح‌ها و از طرفی برای سازمان دادن به بخش بزرگی از نیروهای نظامی مجاهدین که در مرزهای ایران و عراق حضور داشتند، تصمیم گرفت به این کشور نقل مکان کند.
سازمان مجاهدین قصد خود برای این سفر را به دولت فرانسه اطلاع دادند. اما دولت فرانسه بدلایل نامشخصی آن را نپذیرفت. دولت فرانسه همچنین یک کشور ثالث را به مسعود رجوی معرفی کرد که مورد موافقت مجاهدین قرار نگرفت.

ملاقات مسعود رجوی با فرستاده پادشاه مراکش 
در اثنای مذاکرات سازمان مجاهدین خلق با دولت فرانسه بر سر نقل مکان مسعود رجوی به عراق، نیمه‌شب فرستاده‌ای از طرف حسن دوم، پادشاه مراکش به اقامتگاه مسعود رجوی مراجعه کرد. او از طرف حسن دوم، پادشاه مراکش پیامی برای مسعود رجوی داشت. فرستاده حسن دوم در این دیدار از مسعود رجوی دعوت کرد که به‌عنوان مهمان ویژه به آن کشور سفر کند. این دعوت از طرف سازمان مجاهدین مورد قبول قرار نگرفت.

مسعود رجوی و درخواست سفر به سوئیس 
پس از آن که دولت فرانسه با سفر مسعود رجوی به عراق مخالفت کرد او در نامه‌یی به دولت فرانسه اطلاع داد که با استفاده از حقوق قانونی خود قصد دارد به خانه برادر خود دکتر کاظم رجوی در سوئیس برود. از طرفی پیش از این حزب سوسیالیست سوئیس نیز مسعود رجوی را برای دیدار به این کشور دعوت کرده بود. دولت فرانسه موافقت خود با این سفر را اعلام کرد و همآهنگی‌ها با حضور سفیر سوئیس در فرانسه انجام شد. با این همه ۴۸ساعت پیش از حرکت، استاندار والدواز فرانسه با چندین ماشین اسکورت و اسکورت موتوری به‌ محل اقامت مسعود رجوی آمد و اطلاع داد آقای رجوی هم‌اکنون باید بلادرنگ برای امر بسیار مهمی در دفتر وزیر کشور حضور به‌هم برساند. مسعود رجوی برای ملاقات با وزیر کشور حرکت کرد و در آنجا به وی اطلاع داده شد که حاکمیت آخوندی قصد دارد در سوئیس او را از طریق فشار بر روی انترپل دستگیر و به ایران استرداد کند. به این ترتیب سفر مسعود رجوی به خانه برادرش نیز ملغی شد.

پرواز مسعود رجوی به عراق 
پس از الغای سفر مسعود رجوی به سوئیس سرانجام دولت فرانسه با سفر او به عراق موافقت کرد. او در روز ۱۷خرداد ۱۳۶۵ با یک پرواز اختصاصی پاریس را به مقصد بغداد ترک کرد.

قسمتی از پیام مسعود رجوی قبل از سفر به عراق: 
«من فردا از این‌جا، از فرانسه، خواهم رفت. البته این‌ سفری است فوق‌العاده خطیر و سرنوشت‌ساز، پر از خطر، خطرهای مختلف. قرار بود ۷ـ ۸ـ۱۰روز پیش بروم. اما نشد، یعنی نگذاشتند. چند روزی خودم را به ‌مثابه گروگانی یافته بودم اما به‌هرحال فردا خواهم رفت. اگر بپرسید برای چه می‌روی، در یک‌ کلام می‌گویم که برفروزم آتش‌ها بر کوهستانها».
مسعود رجوی از فرودگاه بغداد مستقیماً به زیارت کربلا و نجف رفت. او در آنجا نیز طی پیامی خود را پناهنده امام حسین اعلام کرد.

آثار عزیمت مسعود رجوی از فرانسه به عراق
عزیمت مسعود رجوی از فرانسه به عراق زمینه‌ساز تأسیس ارتش آزادیبخش و شکستن طلسم جنگ‌طلبی خمینی شد. تنها دو سال بعد از پرواز صلح و آزادی ماشین جنگی رژیم درهم شکست، خمینی جام‌زهر آتش‌بس را سرکشید و سال بعد نیز خود در اثر آن رهسپار گورستان گردید.

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت چهاردهم


مسعود رجوی و انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین
پس از جمع‌بندی ۳ساله مقاومت در سال ۱۳۶۳ یک سؤال اساسی مطرح شد. سؤالی که راه به شناسایی یک حفره ایدئولوژیک و حلقه مفقوده در تشکیلات برد و کشف آن آغاز یک جهش و تحول بزرگ سیاسی و ایدئولوژیک در درون سازمان شد.
سؤال این بود: آیا رده تشکیلاتی و سازمانی زنان در سازمان مجاهدین با میزان مسئولیت‌پذیری و قیمتی که در این مسیر پرداخته‌اند هم‌خوان است؟
جواب منفی بود. مجاهدین در همین جمعبندی به این نتیجه رسیدند که این نابرابری آثار خودبخودی و شائبه‌های مردسالاری است که اینچنین نمود پیدا کرده‌ است. مجاهدین معتقد بودند با توجه به این‌که خصلت اصلی و بارز جمهوری اسلامی و اندیشه خمینی «زن ستیزی» است، آنها باید در این رابطه در نقطه مقابل قرار داشته و هیچ‌وجه اشتراکی با وی نداشته باشند.
از سویی مرکزیت مجاهدین به این نتیجه رسید که این مشکل تنها با ارتقاء رده تشکیلاتی برخی از زنان در این سازمان برطرف نخواهد شد و معتقد بودند زنان باید به مدار رهبری در این سازمان راه یابند.
در آن زمان مسعود رجوی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران بود و در همین راستا مریم رجوی به‌عنوان یکی از نمونه‌های برجسته و شاخصه‌های روشن در میان زنان مجاهد در این سازمان به‌عنوان همردیف مسئول اول انتخاب شد.
این مقدمه انقلابی بود که مسعود رجوی آن را شورشی علیه نظام مردسالار و استبداد مذهبی نامید.
مسعود رجوی هدف غایی انقلاب را رهایی از دوگانگی انسان در نظام فکری جنسیت و تمرکز قوا در مسیر پیکار با دشمن ضدبشری دانست و در همان ایام زمان را بهترین گواه صحت‌وسقم انقلاب دانست.
مسعود رجوی در مراسم ۳۰خرداد سال ۶۴ ضمن برشمردن شمه‌ای از آثار انقلاب ایدئولوژیک گفت:
«اینها شمه‌ای از آثار درون تشکیلاتی این انقلاب ایدئولوژیک بود، که در اطلاعیه‌ٔ شورای مرکزی هم به آنها اشاره شده است. به‌لحاظ منطقی هم اگر کسی مؤثر را نمی‌بیند، باید بتواند از اثرها پی به مؤثر ببرد. مؤثر، انقلاب و جهش ایدئولوژیکی است و اثر هم به اختصار گفته شده، اگر مؤثر فاسد می‌بود، بخدا محال بود که اثرش پاک و طیب باشد. همه جا را آلوده می‌کرد. همه جا را پر فضیحت می‌کرد. اما آثار بیرون تشکیلاتی این انقلاب در مبارزه با خمینی ظاهر می‌شود.»
البته تجربه سالهای بعد به‌روشنی نشان داد که برخلاف انتظار و آرزوی دشمن، انقلاب ایدئولوژیک نه تنها موجب گسست و فروپاشی سازمان و رزم‌آوران ارتش آزادیبخش نشد، بلکه همان‌طور که مسعود رجوی گفت «آثار بیرونی تشکیلاتی این انقلاب در مبارزه با خمینی ظاهر شد» در کنفرانس بین‌المللی روز جهانی زن.
نزدیک به سه‌دهه بعد از آن تاریخ، مریم رجوی در کنفرانس بین‌المللی روز جهانی زن، ضرورت و مفهوم انقلاب ایدئولوژیک را برای زنان و سایر مهمانان و شرکت‌ کنندگان تشریح کرد و ضمن یادآوری شرایط طاقت‌فرسای ابتدای دهه شصت، در زمانی که دیو خمینی تنوره می‌کشید، گفت:
دو راه در مقابل ما بود:
یکی این‌که در برابر تعادل‌قوای به‌شدت نابرابر سرخم کنیم که معنیش دست کشیدن از مبارزه و دادن امکان بقای تاریخی به رژیم بود.
و راه دیگر، پایداری و مقاومت در مقابل این تعادل نابرابر از طریق انقلاب و دگرگونی.
انقلابی که بتواند انرژی بیکرانی از زنان و مردان آزاد کند و نبرد را برای سرنگونی فاشیسم دینی گسترش دهد.
و ما راه دوم را برگزیدیم که البته راهی بس دشوار بود.
مسعود رجوی، مفهوم این دگرگونی را مرزبندی با دنیای آخوندی و ارتجاع توصیف کرده و تصریح می‌کند که هدف آن «کنار زدن عامل استثمار جنسی است که سمبلش ملایان و پاسداران آنها هستند».
همین اندیشه بود که راه مبارزات برابری طلبانه زنان را هموار کرد. من از جنبشی صحبت می‌کنم که در دهه ۶۰ از پیشرفته‌ترین مناسبات بین زن و مرد در درون خود برخوردار بود. با این حال زنان به‌رغم حضور فعالشان در مقاومت، هنوز تا برابری کامل و رهبری جنبش فاصله زیادی داشتند. این انقلاب برای پر کردن همین فاصله و آزاد کردن انرژیهای انسانی بود.
مجاهدین به این کشف مهم رسیدند که اگر بخواهند در مقابل استبداد مذهبی بایستند، باید با نظام مردسالار و ارتجاعی مبارزه کنند یعنی با ایدئولوژی جنسیت.
انقلاب ایدئولوژیک، نشأت گرفته از دیدگاه انسانشناسانه مجاهدین است که سراپا با دیدگاه ارتجاع خمینی متضاد است.
در این دیدگاه، انسانها، مرد یا زن به دنیا می‌آیند و از نظر فیزیولوژیک متفاوتند، اما از نظر انسانی برابر هستند.
اما در ایدئولوژی جنسیت اصالت با برتری جنس مرد بر زن است. و این نظرگاهی است ساخته تاریخ و فرهنگ ستم و بهره کشی که عامل به بند کشیدن زن و مرد و کل جامعه است.
بنابراین ایدئولوژی جنسیت، غریزه آدمی نیست، جنس و طبیعت زن و مرد نیست؛ بلکه رفتار، ذهنیت و فرهنگی است که ساخته ستم و بهره‌کشی است... در این ایدئولوژی، هم‌چنین، زنان، تحت سلطه بودن و اتکا به مردان و درجه دو بودن خود را منطقی و طبیعی می‌دانند.
در نتیجه زن، خصلتی جدا از انسانیتش می‌یابد. خصلت شیئی که با فایده کالایی‌اش برای دیگران سنجیده می‌شود. به عبارت دیگر، زن نیز در اسارت همین نگرشی است که به خودش دارد.
آن‌چنان که سیمون دوبوار گفته است: «زنان، زن‌زاده نمی‌شوند، بلکه به زن تبدیل می‌شوند».
در حقیقت، رابطه زن و مرد از طبیعت انسانی آنها اکیداً فاصله می‌گیرد.
یعنی، نه زن خود را انسانی برابر می‌بیند نه مرد زن را انسانی برابر می‌داند.
حاصل این نگرش، اصالت دادن به ویژگیهای ژنتیک و موروثی انسان است. مانند جنس، شکل، ملیت، نژاد و زبان و این یعنی پذیرش یک سرنوشت کور. در حالی که در نظرگاه ما انسانیت و شخصیت انسان را، انتخاب و عمل خودش می‌سازد.
هرگاه انسان قادر شود این ساخت اجتماعی و تاریخی را کنار بزند، آزادی به‌معنی حقیقی آن، برای همه،اعم از زن و مرد فراهم می‌شود.
ما تشخیص دادیم که ایدئولوژی جنسیت یعنی همان نظرگاه ارتجاعی آخوندی به انسان، مانع بارز شدن تواناییهای انسان است.
وقتی که این مانع در نتیجه یک مبارزه جمعی و طولانی در جنبش ما کنار زده شد، زنان به جای کنش پذیری و مسئولیتگریزی، مسئولیت‌پذیر شده و در سراسر جنبش کلیدی‌ترین نقشها را برعهده گرفتند و بعد از آن مردان نیز توانستند بینش و درک ارتجاعی از زن را از خود دور سازند و در عمل، مدافع آرمان برابری شوند.
بله؛ این زنان هستند که باید ابتدا، قیمت آزادی و رهایی و باور به خود را بپردازند و بعد از این است که راه برای تغییر و رهایی مردان باز می‌شود. آری؛ شورش علیه این اندیشه ارتجاعی و شورش علیه این قید و بند برده ساز بود که مانند تبدیل ماده به انرژی با قانون E=MC۲ انرژی انسانی جوشانی را از درون این جنبش آزاد کرد که منشأ پایداری آنها در مقابل رژیم ضدبشری و دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران است.
این پروسه که بزرگترین تجربه زندگی من است، دیدگاه من نسبت به انسان را در صحنه عمل ثابت کرد. یعنی که همه افراد توانایی احیای جو هر انسانی خود را دارند. و در من امید و ایمان به تغییر انسان را صدچندان کرد.
تجلی این دیدگاه در مورد انسان، شعارِ «می‌توان و باید» است. یعنی انسان باید آن شود که می‌توانسته باشد. و در انسان دریایی از توانایی‌هاست که می‌تواند هر غیرممکنی را محقق کند». (کنفرانس بین‌المللی روز جهانی زن ـ توضیح درباره انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین ـ‌۲۰اسفند ۱۳۹۱)


۱۳۹۸ آبان ۷, سه‌شنبه

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت سیزدهم


مسعود رجوی ـ طرح صلح شورای ملی مقاومت 
در آخرین روز تابستان ۱۳۵۹ با تهاجم هوایی عراق جنگی آغاز شد که ۲میلیون کشته و معلول داشت، ۵۰شهر ویران شد، ۴میلیون آواره گشتند و بیش از هزار میلیارد دلار خسارت به‌جا گذاشت. جنگی خمینی زمینه‌ساز و منتظرش بود تا در پوش آن هر صدای مخالفی را در نطقه خفه کند.
خمینی ۵ماه قبل، در تاریخ ۱۹فروردین ۵۹ ضمن فرمان جهاد به مردم عراق برای سرنگون کردن رژیم صدام حسین به ارتش تحت‌امرش فراخوان داد و در همان ایام با تلاش برای ترور وزیر خارجه عراق و دخالتهای مرزی زمینه‌های حمله را فراهم کرد و آن را یک نعمت الهی نامید.
با شروع جنگ، نیروهای مجاهدین برای اخراج اشغالگر و تهاجم خارجی به میدان‌ جنگ شتافته و با ممانعت و مزاحمت و آزار و دستگیری از جانب پاسداران روبه‌رو شدند. در این میان تعدادی در جبهه به‌شهادت رسیدند و تعدادی دستگیر شدند. اسیرانی که پس از ۸سال تحمل زندان و شکنجه در زندانهای اهواز و اوین و گوهردشت، در جریان قتل‌ عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ حلق‌آویز شدند.
در خرداد ۱۳۶۱ با آزاد خرمشهر نیروهای عراقی به پشت مرزهای شناخته شده بین‌المللی عقب‌نشینی کرده و دولت عراق خواهان آتش‌بس شد. از این تاریخ مجاهدین ادامه جنگ را نامشروع دانستند. مجمع عمومی ملل متّحد، در روز ۲۲اکتبر۱۹۸۲(۳۰مهر۶۱)، قطعنامه‌یی را مبنی بر آتش‌بس فوری جنگ بین ایران و عراق و عقب‌نشینی نیروها تا مرزهای بین‌المللی به تصویب رساند، اما خمینی که جنگ را سرپوش بحرانهای سیاسی و اجتماعی و اهرمی برای سرکوب و اختناق ساخته بود، نپذیرفت.
هفت ماه پس از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران در روز ۱۹دیماه ۱۳۶۱، مسعود رجوی با طارق عزیز نایب نخست‌وزیر عراق در اور سور اواز بیانیه‌یی را که به بیانیه صلح مشهور شد، امضاء کرد. مفاد این بیانیه «بر استقرار صلح عادلانه و حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور از طریق مذاکرات مستقیم بر اساس تمامیت ارضی، استقلال کامل، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، احترام به اراده آزاد دو ملت ایران و عراق، روابط حسن همجواری و همکاری متقابل در خدمت آزادی، صلح و ترقی و ثبات منطقه» تأکید کرده بود.


مسعود رجوی ـ طرح صلح شورای ملی مقاومت
دو ماه بعد از ابتکار مسعود رجوی و ملاقات صلح، شورای ملی مقاومت در ۲۲اسفند ۱۳۶۱ طرح صلحی را به اتفاق آراء به تصویب رساند که «قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و مرزهای زمینی و رودخانه‌ای مندرج در این قرارداد را مبنی صلح عادلانه و پایدار اعلام» می‌کرد.
مهدی ابریشمچی در تشریح علت مخالف خمینی با آتش‌بس می‌گوید:
رژیم آخوندی از همان لحظه روی کارآمدنش، در پی جنگ خارجی بود و هنوز هم این خواسته‌اش، ادامه دارد. چرا که رژیم این جنگ را برای سرپوش سرکوب داخلی می‌خواست و این‌که بتواند سرکوب را ادامه دهد. هیچ چاره دیگری هم نداشت و تجارب کافی هم از رژیم سلطنتی گرفته بود. البته رژیمهای دیکتاتوری همیشه همین‌طور هستند. چرا که وقتی رژیمی به مردم متکی نیست، باید به سرکوب متکی باشد.
مسعود رجوی نیز علت اصرار خمینی در ادامه جنگ را این‌گونه توضیح می‌دهد:
«در مورد ادامه جنگ با عراق، آخر کدام رژیمی می‌آید مسأله جنگ را (در حالی که چنین دشمن داخلی هم دارد) این‌قدر طولانی می‌کند؟ مگر عقلش کم شده؟ مگر نیست که هر آدم عاقلی ترجیح می‌دهد در یک جبهه بجنگد تا در دوجبهه؟ خوب، پس چرا نباید رژیم هر چه زودتر مسأله جنگ با عراق را فیصله می‌داد تا بیشتر به ما بپردازد؟ مگر در صلح و سازش و حتی وطن‌فروشی و خیانت، دست خمینی بسته بود؟ مگر صد بار وطن‌فروش‌تر از شاه نیست؟ مگر از قرارداد گروگانها گرفته تا قیمت نفت، خمینی حد و مرزی در خیانت می‌شناسد؟ وانگهی مگر به‌طور غریزی و حسی هم شده، منافع خودش را نمی‌فهمد؟»
مسعود رجوی با اثبات این‌که مسأله خمینی صلح نیست و از جنگ اهداف دیگری را دنبال می‌کند افزود:
«اما مسأله‌ٔ خمینی اینها نیست. مسأله اصلی او این است که بایستی برای ترور و برای کشتار و اختناق داخلی و سرکوب ما، بهانه‌ٔ اجتماعی و سیاسی بتراشد و لذا از جنگ خارجی استقبال می‌کند. یعنی ترور و خفقان و کشتار را بایستی با کشتار و ویرانی و خرابی بیشتر در مرزها، برای بقاء سلطه‌ٔ ننگین خودش، استمرار بدهد والا در حکومت نخواهد ماند. والا نخواهد توانست شما را ستون پنجم و عامل امپریالیسم و امثالهم خطاب کند».
به همین علت مسعود رجوی با برافراشتن پرچم صلح یک کارزار بزرگ بین‌المللی علیه سیاست جنگ‌طلبی خمینی به راه انداخت. اما در این‌جا هم متوقف نشد و با عزیمت به عراق و پذیرفتن هزار مارک و تهمت و شیطان‌سازی وارد میدان شد.

مسعود رجوی در ضرورت جنگیدن برای صلح و گام برداشتن در این مسیر گفت:
«هر آن‌کس که به‌راستی از جنگ و سرکوب و کشتار متنفر است، هر آن‌کس که وطنش را و مردم میهنش را دوست دارد و مدعی خدمت به آنهاست و هر آن‌کس که در قبال ایران و ایرانیان و در قبال صلح و آزادی و در قبال هزاران هزار اطفال یتیم و زنان بیوه و خانواده‌های داغدار و آواره احساس مسئولیت می‌کند، ابتدا باید از کرسی جنت مکانی به زیر بیاید. باید که خطر کند. باید که چاره عملی و واقعی بیندیشد. آن رهبری و آن نیروی سیاسی که در مقابل تضادها و مسائل مشخص، از ارائهٔ راه‌حلهای مشخص عاجز است، به طرز دردناکی محکوم به خفت و شکست است.
تاریخ هیچ‌گاه نسبت به آنهایی که در برابر بلایا و مصیبتهای سیاسی و اجتماعی، دست روی دست می‌گذارند یا دست در جیب می‌کنند و فیلسوفانه نظاره می‌فرمایند و یا فقط از آنها که در کشش و کوششند، بل می‌گیرند، مهربان نیست. تاریخ جدیست و این پا و آن پا نمی‌کند. تنها به آه و افسوس از جنایات خمینی یا سر تکان دادن در برابر رقم شگفتی‌آفرین کشته‌ها و مجروحان جنگ قانع نیست!... »
مسعود رجوی در بخش دیگر به روشهای پراتیک و کنار گذاشتن محاسبات بازاری و کاسبکارانه و نترسیدن از تهمت‌های خمینی ساخته اشاره کرد و گفت:
«باید برای برخورد با مسائل جنگ و اختناق، راه‌حلها و روشها و تاکتیکها و استراتژی مشخص داشت.
اگه جنگ ضد‌مردمی است، باید جلوی آن ایستاد! به هرقیمت! مجاهدین، این کار را کردند و از هیچ تهمت و افترایی هم نترسیدند!» (جعبه سیاه جنگ ایران و عراق)
سرانجام پس از تشکیل ارتش آزادیبخش و یک صد رشته عملیات و فتح شهر مهران توسط مجاهدین خمینی جام‌زهر آتش‌بس را سرکشید و جنگی که تمام سرمایه و امکانات مردم و کشور را با نابودی کشاند و می‌رفت تا آخرین خشت و خانه میهن را نابود کند به همت و ارادهٔ مسعود رجوی پایان یافت و خمینی پذیرش آن را تلخ‌تر از زهر نامید.

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت دوازدهم


مسعود رجوی ـ کارزار بزرگ افشاگری 
مسعود رجوی پس از این پرواز خطیر و تاریخساز با تمام قوا به افشای جنایتهای خمینی و بیان حماسه‌های بی‌نظیر مقاومت پرداخت. در این کارزار بزرگ و میهنی برای نخستین بار چشم جهانیان به پدیده شوم خمینی و جنایتهای پاسداران باز شد.

مروری کوتاه بر برخی از مصاحبه‌های مسعود رجوی با نشریات و رسانه‌های معتبر جهان.

مصاحبه روزنامه گاردین با مسعود رجوی 
روزنامه گاردین در تاریخ ۱۳ژانویه ۸۲(۲۶دی ماه۶۰) طی مصاحبه‌یی با مسعود رجوی نوشت:‌
«امروز سازمان مجاهدین خلق ایران قوی‌ترین گروه از نیروهای اپوزیسیون رژیم سنتی خمینی است. در ضمن این چند ماه هزاران نفر از اعضایش کشته شده‌اند ولی مقاومت و مبارزه هم‌چنان ادامه دارد».


مسعود رجوی ـ کارزار بزرگ افشاگری

مصاحبه مسعود رجوی با نشریه سوئدی پرولتر 
مسعود رجوی در مهر سال۶۰در پاسخ به نشریه سوئدی پرولتر که پرسید چرا مجاهدین خط صلح جویانه سیاسی را عوض کرده و مبارزه مسلحانه را شروع کرده‌اند؟» گفت:‌
« تا هنگامی که حداقل دموکراسی وجود دارد و کار سیاسی کردن ممکن است هیچ گروه انقلابی مجبور نیست که از روش نظامی استفاده کند. ولی وقتی که پاسداران و چماقداران خمینی یک تظاهرات مسالمت‌آمیز هواداران ما را در (۲۰ژوئن) بخون کشیدند و۲۳نفر را کشتند، برای ما مسلم شد که ارتجاع و دیکتاتوری یک واقعیت است. به‌شهادت تمام رسوم سیاسی و به‌شهادت حقوق سیاسی تاریخی ما حق داریم که از خود آنطور که خلقمان می‌خواهد دفاع کنیم و این تنها راه خروجی است که خمینی به اپوزیسیون داد. خمینی یک گروه بزرگ از اوباش را جمع کرد و به دروغ آنها را حزب‌الله نامید. آنها سعی می‌کنند که ما انقلابیون و عاشقان آزادی را نابود کنند.... اگر انسان نخواهد به خمینی که خود را نماینده خدا می‌داند تعظیم کند باید این قیمت را بپردازد».
مصاحبه مسعود رجوی با نشریه LINKS آلمان 
مسعود رجوی در دیماه ۶۰مصاحبه‌یی با نشریه LINKS آلمان انجام داد. در این مصاحبه سؤال‌های متعددی مطرح شد. مسعود رجوی در پاسخ سؤالی حول دپیلماسی انقلابی و رابطه با کشورهای خارجی گفت:
«در برنامه‌یی که دادیم گفتیم که ما نمی‌خواهیم روابطمان را با این کشورها رد بکنیم. ما در این دنیا تنها نیستیم و نمی‌خواهیم که جدا از بقیه دنیا زندگی کنیم ولی چیزی که به‌طور مطلق رد می‌کنیم روابط استعماری است. به‌خصوص ما چیزهایی را که باعث یک تحرک فرهنگی، تکنولوژی و هنری بشوند را رد نمی‌کنیم، ما فقط بر ضد روابط نامساوی هستیم. ما نمایندگی ارتجاع خمینی را نمی‌کنیم که یکبار گفت اگر او قدرتش را داشت یک دیوار به دور تمام کشور می‌کشید تا آن را از نفوذ خارجی محفوظ بدارد. یک چنین چیزی غیرممکن است. ما به دنیا احتیاج داریم همان‌طوری که دنیا به ما احتیاج دارد.
مصاحبه مسعود رجوی با روزنامه لیبراسیون 
این مصاحبه قبل از شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی در ۱۹بهمن۶۰ انجام شد اما بعد از ۱۹بهمن در روزنامه لیبراسیون منعکس گردید. در قسمتی از این مصاحبه که با تیتر «صبح دور نیست» برجسته شده، از مسعود رجوی چنین نقل‌قول می‌کند:
«ایران دموکراتیک به صلح، آزادی، امنیت قضایی و توسعه اقتصادی نیازمند است».
مسعود رجوی در قسمتی از این مصاحبه گفت:
«اگر منظور شما از شرایط عینی سقوط خمینی، ناسازگاری عمیق و آنتاگونیسم میان رژیم خمینی و مناسبات مستقر شده به وسیله او از یک‌ طرف و مبرم‌ترین خواستها و ضروریات بقاء و رشد اقتصادی ـ اجتماعی ایران از طرف دیگر است، جواب مثبت است»

پیام مسعود رجوی در اولین سالگرد شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی
مسعود رجوی در تاریخ ۱۹بهمن ۶۱در اولین سالگرد حماسه ۱۹بهمن ۶۰ پیامی فرستاد که بخشی از آن در اینجا درج شده است:
«با سرفرازی و خشنودی انقلابی اعلام می‌کنم که تا این تاریخ در قبال هر موسی و هر اشرف و هر آذری که از ما به خاک افتاده، صدها و هزاران اشرف و موسای دیگر از مزار سمبل و سردارشان که همانا سینه و دامان خلق است جوانه زده و سرسبز و بالنده و رویان در جنگل مقاومت ملت ایران قد می‌کشند. اگر‌چه تا آنجا که به شخص موسی و اشرف مربوط می‌شود:
ای دریغا صبح ظلمت سوز من ای دریغا نور روزافزون من
ای دریغا مرغ خوش پرواز من زانتها بپریده تا آغاز من
این سخن پایان ندارد هین بتاز سوی آن دو یار پاک پاکباز

تلگراف مسئول مسعود رجوی به ایندیرا گاندی 
مسعود رجوی در تاریخ ۱۳ اسفند ۶۱طی تلگرامی به ایندیرا گاندی رئیس هفتمین کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد، مقاومت ایران را بخش جدایی‌ناپذیر نهضت عدم تعهد دانست و نوشت:
«شورای ملی مقاومت ایران که با برخورداری از حمایت اکثریت قاطع مردم ایران، و عضویت احزاب، سازمانها و شخصیتهای مردمی، استقلال طلب سراسر کشور، تنها آلترناتیو دموکراتیک و مردمی برای رژیم نامشروع خمینی در ایران را نمایندگی می‌کند، بدینوسیله به اطلاع شما و هفتمین کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد می‌رساند، که نمایندگان رژیم خمینی واجد هیچگونه مشروعیت و صلاحیت نمایندگی از جانب ملت ایران نیستند».
مسعود رجوی از این کنفرانس خواستار اخراج نمایندگان رژیم خمینی از سازمان کشورهای غیرمتعهد شد و خواست که مفاد تلگرام به اطلاع تمامی هیأت‌های شرکت‌ کننده در کنفرانس رسانده شود.

۱۳۹۸ آبان ۵, یکشنبه

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت یازدهم


مسعود رجوی ـ پرواز بزرگ و تثبیت آلترناتیو 
روز هفتم مرداد ۱۳۶۰ مسعود رجوی، طی یک عملیات بزرگ و قهرمانانه با یک پرواز بسیار پرریسک و خطر از قلب پایگاه یکم شکاری تهران به ‌پاریس پرواز کرد. این پرواز چند روز پس از اعلام تأسیس شورای ملی مقاومت در تهران توسط مسعود رجوی صورت گرفت. پروازی به‌منظور معرفی و تثبیت شورای ملی مقاومت به‌مثابه‌ تنها جایگزین دموکراتیک برای رژیم ضدبشری خمینی و تضمین انقلاب نوین ایران.
هدایت پرواز هواپیمای نظامی بوئینگ ۷۴۷متعلق به نیروی هوایی ایران، بر عهده سرهنگ خلبان بهزاد معزی بود.


پرواز بزرگ مسعود رجوی از تهران به پاریس

این پرواز پیروزمندانه، در حالی صورت گرفت که رژیم خمینی با استفاده ازتمام توان هوایی خود، هواپیما را از تهران تا رشت و تبریز و تا خروج از فضای هوایی ایران مورد تعقیب قرار داد تا بتواند آن را هدف موشکهای فونیکس قرار دهد.
مهدی ابریشمچی در اهمیت و ضرورت این عملیات می‌گوید:
«این پرواز کار بسیار پر ریسک و پرخطر بود و با تمامی تصمیم‌گیری عادی ما فرق داشت. به همین دلیل تصمیم گرفتن درباره آن بسیار مشکل و حتی غیرممکن به‌نظر می‌اومد... واقعیت این هستش که ما نمی‌تونستیم تصمیم نهایی را بگیریم. بررسیها انجام شده بود و ریسکها، نقاط قوت و نقاط آسیب‌پذیر همه بررسی شده بود. اما ما نمی‌توانستیم تصمیم‌بگیریم. چرا برای این‌که اگر جوابِ منفی می‌دادیم، برامون کاملاً واضح و روشن بود که مصلحت عالیه راهگشایی سیاسی که نتیجه بالفعل این پرواز بزرگ تاریخی بود را از دست می‌دادیم، خوب مگر می‌شد اینطوری تصمیم گرفت. اگر جواب مثبت می‌دادیم، جواب مثبت چیزی نبود غیر از ریسک روی جان مسعود رجوی. خوب چه‌کسی می‌تونست این ریسک را بپذیرد؟ ببینید قرار گرفتن بین دو مسأله بسیار بسیار حیاتی بسیار بسیار اساسی. از یکطرف جان مسعود رجوی و از طرف دیگر عالی‌ترین مصلحت سیاسی سازمان یعنی راهگشایی سیاسی. به‌همین علت تمامی مرکزیت سازمان از مسعود رجوی خواست که به‌خاطر صعوبت این تصمیم‌گیری، هم از نظر ایدئولوژیک و هم به‌لحاظ سیاسی، حرف آخر را خودش بزند و البته طبیعی بود که او طبق سنت معموله، مسعود تصمیمی را اتخاذ می‌کرد که ریسک روی جان خودش بود به نفع مصالحه عالیه سازمان و جنبش و مقاومت برای آزادی به این ترتیب تصمیم نهایی به عهده مسعود رجوی گذاشته شد و بار دیگر به یمن فداکاری و پذیرش خطر از سوی بالاترین نقطه رهبری یعنی از خودش در یکی از نقاط و سرفصلهای حساس مقاومت ایران گامی بزرگ در جهت تثبیت، معرفی و ارتقاء جنبش برداشته شد.
وقتی تصمیم به پرواز قطعی شد، یک سلسله عملیات پیچیده و صرف انرژی بسیار ـ که خود مسعود رجوی در هدایت و فرماندهی آنها مستقیماً نقش تعیین‌کننده داشت ـ صورت گرفت تا نهایتاً آن پرواز بزرگ و تاریخی خوشبختانه با موفقیت کامل انجام گرفت.


۱۳۹۸ آبان ۴, شنبه

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت دهم


مسعود رجوی ـ تأسیس شورای ملی مقاومت ایران 
پس از این‌که تظاهرات مسالمت‌آمیز ـ پانصدهزار نفره ـ مردم در ۳۰خرداد ۶۰با فرمان صریح خمینی به خاک و خون کشیده شد و پاسداران دختران دانش‌آموز هوادار مجاهدین را شبانه ـ بدون این‌که اسم‌شان را بدانند ـ اعدام کردند، مبارزه سراسری و انقلاب علیه رژیم خمینی آغاز شد. با شروع مبارزه سراسری، شکل ‌دادن به یک جایگزین دموکراتیک و مردمی در برابر رژیم خمینی، در دستور کار مقاومت انقلابی قرار گرفت و ۳۰تیرماه سال۶۰، مسعود رجوی تأسیس شورای ملی مقاومت را در تهران اعلام کرد. این ائتلاف که برخی جریانهای و شخصیت‌های سیاسی به عضویت آن درآمدند در ادامه گسترش بیشتری یافت.

مسعود رجوی پیش از آن نیز تلاش گسترده‌یی برای متحد کردن نیروهای دموکراتیک و مخالفان جمهوری اسلامی آغاز کرده بود و نشریه مجاهد که پر تیراژترین روزنامه آن زمان بود بخشی از صفحات خود را تحت نام شورا به سایر گروهها و شخصیتها اختصاص می‌داد تا نظراتشان را بیان کنند

مسعود رجوی در تاریخ ۷مرداد ۶۰ به‌منظور معرفی و پیشبرد امر آلترناتیو از قلب پایگاه یکم شکاری دشمن در مهرآباد تهران به پاریس پرواز کرد و این‌گونه جبهه بزرگ نبرد سیاسی و بین‌المللی علیه خمینی گشوده شد. انتشار خبر تشکیل شورای مقاومت، عملیات بزرگ پرواز و آغاز سلسله مصاحبه‌های مسعود رجوی با رسانه‌های مختلف، میخ تثبیت آلترناتیو قدرتمند سیاسی را کوبید و ارکان نظام ولایت فقیه را لرزاند.


تأسیس شورای ملی مقاومت توسط مسعود رجوی

مسعود رجوی در بیانیهٔ نخستین سال تأسیس شورای ملی مقاومت گفت:
«تأسیس شورای ملی مقاومت دقیقاً "در فضا و شرایطی که رژیم خمینی با تمام توان به وحشیانه‌ترین سرکوب هر گونه مخالفت و مقاومت برخاسته بود، صورت گرفت. او بر آن بود تا با سرکوب هر گونه آزادیخواهی ماهیت دموکراتیک و استقلال طلبانه‌ی انقلاب ما را قلب نموده و به گور بسپارد. اما مقاومت آتشین رشیدترین فرزندان خلق همراه با تأسیس بلافصل آلترناتیو سیاسی (شورا) به تمامی جهانیان ثابت نمود که انقلاب عظیم ما نه مرده و نه خاکستر شده بلکه دقیقاً " برخلاف منویات پلید خمینی در مسیر حقیقی و بر دوش وراث واقعی خود هم‌چنان به پیش می‌رود.»

مسعود رجوی ضمن تأکید بر نقش و جایگاه شورا افزود: «از این حیث به‌ویژه باید بر اهمیت و ارزش ملی و مردمی این شورا تأکید نموده و وظایف همه‌ٔ نیروهای ترقیخواه و میهنی را در تثبیت و تقویت آن خاطرنشان کنم. به عبارت دیگر در شرایط داخلی و بین‌المللی حاضر پشتیبانی و تقویت شورای ملی مقاومت از مبرم‌ترین وظایف هر نیرو یا عنصر انقلابی و ملی به‌شمار می‌رود. به‌نحوی که همه‌ٔ مرتجعین، ضد انقلابیون و فرصت‌طلبانی که به این وظیفه پشت پا زده و در متلاشی کردن این شورا قدم و قلم می‌زنند اکیداً در برابر تاریخ و مردم ایران مسئول، حرمان زده و تا ابد شرمسار خواهند بود.»

رژیم آخوندی از همان تاریخ تلاش کرد با انواع روشهای تهدیدآمیز و تفرقه‌افکنانه و انواع توطئه مانع گسترش، اتحاد و اعتلای نیروها و جریانهای مختلف در شورا گردد اما مسعود رجوی در رأس شورای شورای ملی مقاومت مقاومت ایران توانست ضمن تضمین بی‌آیندگی رژیم ضدبشری، با افشای جنایتهای رژیم آخوندی در عرصه‌های مختلف تروریسم، حقوق‌بشر، اتمی و... جایگاه شورای ملی مقاومت را به‌عنوان دیرپاترین ائتلاف سیاسی در تاریخ ایران تثبیت نماید. 

در سی‌ و هفتمین سالروز تأسیس شورا که در ۱۴تیر ۱۳۹۷ برگزار گردید، مریم رجوی با یادآوری مبارزات شورا در پهنه‌های گوناگون افزود: از افشای نقض حقوق‌بشر در ایران تا بمب‌سازی و برنامه مخفیانه اتمی و از صدور ارتجاع و بنیادگرایی تا افشای تروریسم و نیروی تروریستی قدس و برنامه‌های موشکی رژیم، شورای ملی مقاومت ایران مبتکر، آغازگر و پرچمدار بوده و شرایط‌ِ به‌دام افتادن دشمن مردم ایران را در این میدانها فراهم کرده است.

مسعود رجوی ـ تأسیس شورای ملی مقاومت ایران 
پس از این‌که تظاهرات مسالمت‌آمیز ـ پانصدهزار نفره ـ مردم در ۳۰خرداد ۶۰با فرمان صریح خمینی به خاک و خون کشیده شد و پاسداران دختران دانش‌آموز هوادار مجاهدین را شبانه ـ بدون این‌که اسم‌شان را بدانند ـ اعدام کردند، مبارزه سراسری و انقلاب علیه رژیم خمینی آغاز شد. با شروع مبارزه سراسری، شکل ‌دادن به یک جایگزین دموکراتیک و مردمی در برابر رژیم خمینی، در دستور کار مقاومت انقلابی قرار گرفت و ۳۰تیرماه سال۶۰، مسعود رجوی تأسیس شورای ملی مقاومت را در تهران اعلام کرد. این ائتلاف که برخی جریانهای و شخصیت‌های سیاسی به عضویت آن درآمدند در ادامه گسترش بیشتری یافت.

مسعود رجوی پیش از آن نیز تلاش گسترده‌یی برای متحد کردن نیروهای دموکراتیک و مخالفان جمهوری اسلامی آغاز کرده بود و نشریه مجاهد که پر تیراژترین روزنامه آن زمان بود بخشی از صفحات خود را تحت نام شورا به سایر گروهها و شخصیتها اختصاص می‌داد تا نظراتشان را بیان کنند

مسعود رجوی در تاریخ ۷مرداد ۶۰ به‌منظور معرفی و پیشبرد امر آلترناتیو از قلب پایگاه یکم شکاری دشمن در مهرآباد تهران به پاریس پرواز کرد و این‌گونه جبهه بزرگ نبرد سیاسی و بین‌المللی علیه خمینی گشوده شد. انتشار خبر تشکیل شورای مقاومت، عملیات بزرگ پرواز و آغاز سلسله مصاحبه‌های مسعود رجوی با رسانه‌های مختلف، میخ تثبیت آلترناتیو قدرتمند سیاسی را کوبید و ارکان نظام ولایت فقیه را لرزاند.

تأسیس شورای ملی مقاومت توسط مسعود رجوی

مسعود رجوی در بیانیهٔ نخستین سال تأسیس شورای ملی مقاومت گفت:
«تأسیس شورای ملی مقاومت دقیقاً "در فضا و شرایطی که رژیم خمینی با تمام توان به وحشیانه‌ترین سرکوب هر گونه مخالفت و مقاومت برخاسته بود، صورت گرفت. او بر آن بود تا با سرکوب هر گونه آزادیخواهی ماهیت دموکراتیک و استقلال طلبانه‌ی انقلاب ما را قلب نموده و به گور بسپارد. اما مقاومت آتشین رشیدترین فرزندان خلق همراه با تأسیس بلافصل آلترناتیو سیاسی (شورا) به تمامی جهانیان ثابت نمود که انقلاب عظیم ما نه مرده و نه خاکستر شده بلکه دقیقاً " برخلاف منویات پلید خمینی در مسیر حقیقی و بر دوش وراث واقعی خود هم‌چنان به پیش می‌رود.»

مسعود رجوی ضمن تأکید بر نقش و جایگاه شورا افزود: «از این حیث به‌ویژه باید بر اهمیت و ارزش ملی و مردمی این شورا تأکید نموده و وظایف همه‌ٔ نیروهای ترقیخواه و میهنی را در تثبیت و تقویت آن خاطرنشان کنم. به عبارت دیگر در شرایط داخلی و بین‌المللی حاضر پشتیبانی و تقویت شورای ملی مقاومت از مبرم‌ترین وظایف هر نیرو یا عنصر انقلابی و ملی به‌شمار می‌رود. به‌نحوی که همه‌ٔ مرتجعین، ضد انقلابیون و فرصت‌طلبانی که به این وظیفه پشت پا زده و در متلاشی کردن این شورا قدم و قلم می‌زنند اکیداً در برابر تاریخ و مردم ایران مسئول، حرمان زده و تا ابد شرمسار خواهند بود.»

رژیم آخوندی از همان تاریخ تلاش کرد با انواع روشهای تهدیدآمیز و تفرقه‌افکنانه و انواع توطئه مانع گسترش، اتحاد و اعتلای نیروها و جریانهای مختلف در شورا گردد اما مسعود رجوی در رأس شورای شورای ملی مقاومت مقاومت ایران توانست ضمن تضمین بی‌آیندگی رژیم ضدبشری، با افشای جنایتهای رژیم آخوندی در عرصه‌های مختلف تروریسم، حقوق‌بشر، اتمی و... جایگاه شورای ملی مقاومت را به‌عنوان دیرپاترین ائتلاف سیاسی در تاریخ ایران تثبیت نماید. 

در سی‌ و هفتمین سالروز تأسیس شورا که در ۱۴تیر ۱۳۹۷ برگزار گردید، مریم رجوی با یادآوری مبارزات شورا در پهنه‌های گوناگون افزود: از افشای نقض حقوق‌بشر در ایران تا بمب‌سازی و برنامه مخفیانه اتمی و از صدور ارتجاع و بنیادگرایی تا افشای تروریسم و نیروی تروریستی قدس و برنامه‌های موشکی رژیم، شورای ملی مقاومت ایران مبتکر، آغازگر و پرچمدار بوده و شرایط‌ِ به‌دام افتادن دشمن مردم ایران را در این میدانها فراهم کرده است.

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران - قسمت نهم


مسعود رجوی ـ مصاحبه‌های افشاگرانه 
با مروری بر میتینگ‌ها و سخنرانی‌های مسعود رجوی در تهران و تبریز و رشت و سایر تحرکات سیاسی و اجتماعی مجاهدین، دیدیم که مجاهدین به‌رغم همه ترفندها و توطئه‌های خمینی با اقبال گسترده عمومی روبه‌رو بودند و با همه عربده و سرکوب مزدوران و چماقداران خمینی، نسل جوان و آگاه جامعه روزبه‌روز تمایل و گرایش بیشتری به مجاهدین نشان می‌دادند.


مسعود رجوی ـ مصاحبه‌های افشاگرانه

در آن ایام تیراژ روزنامه جمهوری اسلامی که رسانه اصلی حزب حاکم بود ۱۸هزار و نشریه مجاهد که با امکانات محدود و مخفیانه در ۳۰نقطه تولید و منتشر می‌شد بیش از ۶۰۰هزار نسخه بود. همین اختلاف فاحش گواه روشنی بر تمایل، کشش و کوشش نسل جوان به سمت مجاهدین بود.

در این شرایط خمینی دست به فتنه جدید زد و تلاش کرد با ایجاد انحراف در فضای جامعه و به‌کارگیری برخی از جریانهای مدعی، راه را بر مجاهدین ببندد.

به همین علت بود که مسعود رجوی در اواخر سال ۵۹، سلسله مصاحبه‌هایی با نشریه مجاهد انجام داد و در این مصاحبه‌ها ضمن افشای ماهیت رژیم خمینی و جریانهای مختلفی که با رژیم خمینی متحد بودند، جایگاه و مواضع هر کدام از آنها را بیان کرد.

در مصاحبه مسعود رجوی با نشریه مجاهد که در شماره ۱۰۹این نشریه به تاریخ ۲۳بهمن سال ۵۹ منتشر شد آمده است:

« اگر دقت کرده باشید، سازمان جز در مواردی که وظیفه‌ٔ مبرم انقلابی‌اش ایجاب بکند و یا در رابطه با اتهام یا اغفال گروه زیادی از مردم توسط یک سمپاشی و عوام‌فریبی بخصوص، احساس ضرورت بکند و یا در مواردی که طرف مقابل ازحد خود بسیار فراتر رفته باشد، معمولاً سکوت را ترجیح می‌دهد و به همین دلیل هم اگر در تاریخچه‌ٔ موضعگیریهای مجاهدین دقت کنید، از روزنامه جمهوری گرفته تا روزنامه امت و حزب توده و جناح راست منشعب از چریکهای فدایی و امثالهم، فاصله‌ٔ زمانی چشم گیری میان اولین سنگ اندازیهای آنها و نخستین پاسخهای صریح ما وجود دارد. البته نیازی به تذکر نیست که منظور از این فاصله‌ٔ زمانی، پذیرش نوعی نرمش و سازش با سیاستهای غیراصولی، طی فاصله‌ی مورد بحثی که هنوز رسماًً و به نام علیه ما حرف نزده‌اند، نیست بلکه منظورم خودداری از پاسخگویی به نام و مشخص به‌منظور مشتبه نکردن بیشتر فضای سیاسی است و الا ما در مسیر حرکتی که خودمان درست می‌دانیم طبعاً سیاستهای نادرست را برملا می‌کنیم و زیر علامت سؤال می‌بریم. لیکن با این همه چنانکه در موضعگیریهای سازمان دیده‌اید، فرق است میان محکوم کردن سیاست اپورتونیستی راست با نام بردن صریح و مشخص از مظهر و مصداق عینی و عملی آن، که همانا حزب توده بوده و می‌باشد، کما این‌که به گواهی برخی شماره‌های "مجاهد" تمایل به راست منشعبین فدایی را که پیوسته در راستای پیوستن آن به حزب توده انتقاد کرده‌ایم.»


مسعود رجوی مصاحبه با نشریه مجاهد

آن مصاحبه‌ها بسیار روشنگرانه و به‌لحاظ تئوریک غنی بود. حتی بسیاری از نیروهای خارج از مجاهدین و مخالف مجاهدین هم که اوضاع سیاسی و عملکرد جریانهای مختلف را نقد می‌کردند از سلسله مصاحبه‌های مسعود رجوی به‌شدت استقبال کردند زیرا مسعود رجوی با همان افشاگریها توانست چشم فتنه‌هایی که توسط خمینی و متحدانش ایجاد شده بود را کور کند.

به‌دنبال انتشار مصاحبه‌های مسعود رجوی، شهید شکرالله پاک‌نژاد در نامه‌یی به تاثیر عمیق مصاحبه‌ها و نقش راهگشایانه آن در مسیر ایجاد یک جبهه مردمی اشاره کرد. شکرالله پاک‌نژاد که از رهبران سابقه‌دار مارکسیست و مؤسس جبهه دموکراتیک ملی بود، بود ضمن تأیید حرکتهای دقیق و حساب‌شده مجاهدین به نقش رهبری‌کننده مسعود رجوی تأکید کرده و گفته بود قدر مسعود رجوی را بدانید؛ من می‌دانم که مسعود چه رسالتی دارد. در آینده شما نقش مسعود رجوی را خواهید فهمید. برایم مسلم است که آینده از آن شماست.

به این ترتیب مسعود رجوی که تا این نقطه توانسته بود مبارزه علیه ارتجاع حاکم و استبداد مذهبی خمینی را به بهترین و مؤثرترین صورت به پیش ببرد، از این پس با روشنگری و راهگشایی‌هایی که در این سلسله از مصاحبه‌هایش داشت، بیش از هر زمان در مرکز نیروهای ترقی‌خواه قرار گرفت تا راه جنبش را به پیش بگشاید.

مسعود رجوی ـ ۳۰خرداد و آغاز مبارزه سراسری 
از خلال مواضع و سخنرانی‌های مسعود رجوی به‌خوبی می‌شود فهمید که چماقداران و قداره بندان خمینی تا کجا با هدف حذف مجاهدین از صحنه کوشیدند و مسعود رجوی در منتهای شکیبایی تلاش کرد این جنگ ناگزیر و پیکار رودرو را به عقب اندازد. خمینی وقتی مطمئن شد مسعود رجوی تن به هژمونی ولایت مطلقه نمی‌دهد و سرسوزنی از آزادی و حقوق مردم کوتاه نمی‌آید، چماقداران و لباس‌شخصی‌هایش را به جان جوانان و دانش‌آموزان هوادار مجاهدین انداخت تا با دشنه و ساطور و زندان و شکنجه هر چه زودتر مجاهدین را وادار به مقابله به مثل کرده و با یک فتوا نسل مجاهدین را بردارد. اما در مقابل مسعود رجوی تلاش کرد از هر قطره شرایط باز و آزادی استفاده کند و این رودرویی را تا آنجا که ممکن است عقب اندازد.


مسعود رجوی ـ کشتار مجاهدین در ۳۰خرداد

عباس داوری از اعضای سازمان مجاهدین در توصیف این شرایط می‌گوید:
«مجاهدین طی دو سال و نیم، تمامی راههای مسالمت‌آمیز رو طی کردند تا از آزادیهای مردم حفاظت کنند. فعالیتهایی برای تضمین حقوق زنان، فعالیت علیه مجازاتهای ضدانسانی مثل اعدام و یا شلاق‌زدن تحت نام اسلام، فعالیت برای تضمین آزادی مطبوعات و در همه زمینه‌های حقوق اقشار مردم. اما به این خواستها که واقعاً حداقل حقوق مردم ایران بود، متأسفانه هیچ پاسخ مثبتی داده نشد. هیچ‌کدوم از شکایتهای مجاهدین مورد توجه و رسیدگی قرار نگرفت. و به راه‌حلهایی که ارائه می‌دادند اعتنایی نشد. کارگران و دهقانها هم‌چنان محروم بودند و شوراهاشون هم ازشون گرفته شده بود؛ خمینی کشور رو وارد یک جنگ خانمانسوز و ضدمیهنی کرده بود و بچه‌های مردم رو در جبهه‌ها به کشتن می‌داد تا بتونه از این طریق، بر اختناق و سرکوب آزادیها سرپوش بگذاره و حکومت استبدادی‌اش رو تثبیت کنه. همین هم باعث شده بود، وضعیت اقتصادی کشور هر چی خراب‌تر بشه.»

در این شرایط یک جنگ پنهان بین مسعود رجوی و سران و مزدوران خمینی در جریان بود. خمینی با فتوای «منافقین از کفار بدترند» در ۴تیر ۵۹ و تجهیز و تشویق چماقدارانش تلاش می‌کرد مسعود رجوی و یارانش را کامل حذف کند تا بتواند خیز خلافت ۵۰۰ساله فقیه را بردارد و مسعود رجوی تلاش می‌کرد تا آنجا که می‌تواند مانع از رودرویی تمام‌عیار شود. دیدیم که حزب جمهوری اسلامی که به حزب چماق‌ به‌دستان معروف شد، چگونه با تشکیل دسته‌های چماقدار در سراسر کشور به مراکز گروه‌های سیاسی و مجاهدین و انجمنهای هوادار آنان حمله کرده و به ضرب و جرح و کشتار هوادارن مجاهدین پرداختند. در اثر این کشتارها، تا پیش از سی خرداد بیش از پنجاه تن مجاهد، شهید و هزاران تن مجروح شدند. هدف تلاش برای وادار کردن مجاهدین به قهر و رودرویی و سرانجام سرکوب و نسل‌کشی بود. طرحی که مسعود رجوی با فرمان خویشتنداری و شکیبایی به هواداران مجاهدین، مانع از اجرای آن تا ۳۰خرداد ۶۰ شد.

چند اعتراف تاریخی 
مهدی خزعلی که در آن ایام از یاران خمینی و شاهد نزدیک ماجرا بود و در دوران ریاست‌جمهوری خامنه‌ای و رفسنجانی هم با نهاد ریاست‌جمهوری همکاری داشت می‌گوید: در شورای مرکزی حزب جمهوری تصویب شد که کاری کنیم که مجاهدین خلق دست به سلاح ببرند تا سرکوبشان کنیم! بعد هم برای این‌که خون مجاهدین فقط روی دست یک جناح نماند به‌روشنی می‌گوید: آقایون اصلاح طلب‌ها شما خشونت طلبان دهه ۶۰بودید انکار نکنید!

اسداله بادامچیان از رهبران حزب جمهوری اسلامی خمینی در مصاحبه با تسنیم روز ۷تیر ۹۴ گفت: «آن‌روز یعنی روز سی خرداد ۶۰ وقتی که تظاهرات مردم و مجاهدین را سرکوب کردیم و کار تمام شد و ملت پراکنده شده بودند یک مرتبه آقا هادی [غفاری] پرید پشت تیربار و شروع کرد به زدن و حالا نزن و کی بزن».

حسن غفوری فرد از دست‌اندرکاران سرکوب که به وزارت رسید ۱۳ اردیبهشت ۹۵ طی مصاحبه‌یی با خبرگزاری پاسداران موسوم به فارس گفت: در جمع دوستان و جمع خصوصی خود می‌گفتیم یک به یک آنها [مجاهدین خلق] را بکشیم مملکت درست می‌شود!

بهزاد نبوی وزیر و سخنگوی دولت رجایی به نشریه وکیل ملت ۹شهریور ۹۵ گفت: دوستان می‌گفتند چون مجاهدین را از زندان می‌شناسیم پس آنها را پخ پخ کنیم!

هادی غفاری ۲۸شهریور ۹۴ در مصاحبه با ایسنا گفت: روز سی خرداد سال ۶۰ که مجاهدین تظاهرات سراسری داشتند من با سرعت با فیات آبی رنگی قدیمی که داشتم وارد خیابان شدم، با سرعت تمام به وسط جمعیت زدم!

مسعود رجوی ـ تصمیم ۳۰خرداد 
مسعود رجوی در توصیف شرایط تصمیم‌گیری برای تظاهرات ۳۰خرداد می‌نویسد:
«در تیر ۵۹، وقتی‌که خمینی مجاهدین رو بدتر از کافر اعلام کرد ما ستادهامونو تعطیل کردیم و دور زدیم چون نمی‌خواستیم درگیری پیش بیاد. اما یک‌سال بعد، در سی خرداد سال۶۰ باید تصمیم نهایی رو می‌گرفتیم، زمان تصمیم‌گیری قطعی فرا رسیده بود، در برابر ارتجاع مهیب و قهاری که می‌رفت خودش رو یکپارچه و یک پایه و به‌صورت مطلقه مستقر بکنه چون جای هیچ مانور و تحرک سیاسی باقی نمونده بود؛ یا باید تسلیم می‌شدیم و به حیات خفیف و خائِنانه رضا می‌دادیم و فی‌المثل مثل حزب توده در کودتای ۲۸مرداد به مسئولیتمون پشت می‌کردیم و در تاریخ ایران نفرین می‌شدیم و یا می‌باید با سنگین‌ترین بهای ممکن با الهام از سید الشهداء حسین ابن علی(ع) به طرزی عاشوراگونه از شرف خودمونو خلق در زنجیرمون نگهبانی می‌کردیم و این نسل این راه را برگزید.»


مسعود رجوی ـ ۳۰خرداد روز مرزبندی

مسعود رجوی ـ ۳۰خرداد و به‌یاد سردار 
موسی خیابانی در توصیف لبریز شدن صبر مجاهدین بعد از آتش و رگبار بی‌رحمانه پاسداران به سمت تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم در سی‌ خرداد می‌گوید:

«تا این جا وضع ما در برابر خمینی به تعبیر یکی از برادران، هم‌چون جوان نجیب، سربه‌زیر و سربه‌راهی بود که خمینی با قلدری و بی‌رحمی تمام سر این جوان را در بغل گرفته و مرتب مشت و سیلی بر سر و صورت او می‌نواخت. اما این جوان که در عین مظلومیت و نجابت، زیرک و هشیار هم بود، ناگهان در لحظه‌ای از جای جست و چنان سیلی محکمی به گوش خمینی نواخت که برق از چشمان خمینی پرید، کله‌اش سوت کشید و سرش گیج رفت و شروع به چرخیدن به دور خود کرد. از آن زمان تا کنون، به‌خصوص با سیلی‌های دیگری که به گوش این جلاد شیاد خون‌آشام نواخته‌ایم، هم‌چنان به دور خود می‌چرخد، تا بالاخره با سر به زمین بخورد و مغز پوسیده و فاسد و تبهکارش متلاشی شود». (صدای سردار)