۱۳۹۸ شهریور ۱, جمعه

چه زیباست اندیشیدن به تو


🗓🖌چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
در زندان
زمانی که از مرز چهل سالگی می‌گذرم.

چه زیباست اندیشیدن به تو
به دستانت روی پارچه آبی
به موهایت نرم و ابریشم‌گون.

شوق دوست داشتنت
چون من دیگری در درونم…
عطر برگ‌های شمعدانی بر سرانگشتانم
آرامشی آفتابی
و نیاز تن
چون تاریکی ژرف و گرم
شکافته با خطوط سرخ و روشن.

چه زیباست اندیشیدن به تو
نوشتن در باره تو
به پشت خوابیدن در زندان و به خاطر آوردن تو؛
آنچه را که آن روز در آنجا گفتی
نه خود واژه‌هایت
بلکه عطر دنیای آن روزهایت
چه زیباست اندیشیدن به تو
باید از چوب
جعبه‌ای
حلقه‌ای
چیزی برایت بسازم
و سه متر ابریشم نرم برایت ببافم
آنگاه بالا بپرم
از میله‌های پنجره آویزان شوم
و آنچه را که برایت می‌نویسم
به آبی زلال آزادی فریاد زنم…

چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
زمانی که از مرز چهل سالگی می‌گذرم...

اکولالیا

مجاهدین و پایگاه اجتماعی

🎋💥مجاهدین و پایگاه اجتماعی

چرا برخی پایگاه اجتماعی مجاهدین را زیر سوال می‌برند❓

🎋در دورانی که یک دیکتاتوری سیاه حاکم است، پیاپی بر طبل پایگاه اجتماعی کوبیدن، چه معنایی دارد؟

🎋معیار مشروعیت یک جریان سیاسی، در دوران دیکتاتوری چیست؟



۱۳۹۸ مرداد ۲۶, شنبه

نگاهی به برنامه ۱۰ماده‌ای مریم رجوی - همزیستی مسالمت‌آمیز (ماده ۹)


هم‌چنان که در قسمت‌های پیشین این سلسله از مقاله‌ها خواندیم، برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی در سخنرانی به سوی آزادی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران، به تاریخ ۲۲تیر۹۲ طرح گردید. این برنامه، پلاتفرم عمل مقاومت ایران برای ایران آزاد فردا می‌باشد. ما در این قسمت به دیدگاه مریم رجوی در مورد سیاست خارجی می‌پردازیم. این دیدگاه در ماده نهم برنامه‌ ۱۰ ماده‌ ای چنین بیان شده است:

«ماده نهم: سیاست خارجی ما مبتنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز، صلح و همکاریهای بین‌المللی و منطقه‌یی و احترام به منشور ملل متحد خواهد بود».

همزیستی مسالمت‌آمیز در منشور ملل متحد
«منشور سازمان ملل متحد» مهم‌ترین سند بین‌المللی است که بعد از «جنگ جهانی دوم» تدوین شد. اصول همکاری، همزیستی مسالمت‌آمیز بین ملتها و دولتها و راه‌های حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلاف‌های بین‌المللی در آن پیش‌بینی شده است.

در ماده یکم فصل اول منشور ملل‌متحد چنین آمده است:‌
مقاصد ملل‌متحد به قرار زیر است:
«حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و بدین منظور به‌عمل آوردن اقدامات دسته‌جمعی مؤثر برای جلوگیری و برطرف کردن تهدیدات علیه صلح و متوقف‌ساختن هر گونه عمل تجاوز یا سایر کارهای ناقض صلح و فراهم آوردن موجبات تعدیل و حل و فصل اختلافات بین‌المللی یا وضعیتهایی که ممکن است منجر به نقض صلح گردد با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و بر طبق اصول عدالت و حقوق بین‌الملل؛
توسعه روابط دوستانه در بین ملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق و خودمختاری ملل و انجام سایر اقدامات مقتضی برای تحکیم صلح جهانی؛
حصول همکاری بین‌المللی در حل مسائل بین‌المللی که دارای جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی یا بشردوستی است و در پیشبرد و تشویق احترام به حقوق‌بشر و آزادی‌های اساسی برای همگان بدون تمایز از حیث نژاد، جنس، زبان و یا مذهب؛
بودن مرکزی برای هماهنگ کردن اقداماتی که ملل جهت حصول این هدف‌های مشترک معمول می‌دارند».
حال ببینیم رژیم حاکم بر ایران آیا به مفاد این منشور پایبند بوده و سیاستی مطابق همزیستی مسالمت‌آمیز، صلح و همجواری با کشورهای همسایه را در پیش گرفته یا خیر؟

رژیم حاکم بر ایران و تکیه بر صدور بنیادگرایی مذهبی به جای همزیستی مسالمت‌آمیز
کسی که اندک شناختی از این رژیم داشته باشد، به‌خوبی می‌داند که موضوعاتی مانند «همزیستی مسالمت‌آمیز، صلح و همکاریهای بین‌المللی و منطقه‌یی و احترام به منشور ملل‌متحد» در قاموس حاکمیت تحمیل‌شده به ایران وجود نداشته و ندارد. حکومتی که خمینی از ابتدا بنیاد نهاد، روی ۲پا سوار شد: سرکوب در داخل و صدور تروریسم و دخالت در کشورهای منطقه. بنابراین از همان ابتدا با دولتهای همجوار و غیرهمجوار سر سازگاری داشت و این یک امر خودبه‌خودی و تصمیم آنی نبود. تحریکات مستمر خمینی از همان ابتدای سال ۱۳۵۸ علیه عراق زمینه‌ساز حمله عراق به ایران و جنگ خانمان‌سوزی شد که خمینی آن را مائده آسمانیش خواند.

آری به‌دلیل تئوری ارتجاعی ولایت فقیه، ظهور دیو بنیادگرایی مذهبی در تقدیر بود. امروز بنیادگرایی یک تهدید جهانی است؛ تهدیدی که مقاومت ایران و سخنگوی آن مریم رجوی، سال‌ها پیش نسبت به آن هشدار داده بودند. در قانون اساسی این رژیم، صدور بنیادگرایی تحت عنوان شعار دجالگرانه «حمایت بی‌دریغ از مستضعفان جهان» یا «وحدت جهان اسلام» در اصل‌های ۳، ۱۱ و ۱۵۴ مورد تأکید قرار گرفته است. خمینی آشکارا در وصیتنامه خود(۱) خواهان برانداختن حکومتهای تمام کشورهای مسلمان و اخراج زمامداران آنها و تشکیل «یک دولت اسلامی با جمهوری‌های آزاد و مستقل» شد. علی خامنه‌ای هم همین سیاست طمع به کشورهای دیگر را ادامه داد. نیروی تروریستی قدس که بیش از یک ربع قرن پیش تأسیس شده، ابزار سیاست صدور ترور و بنیادگرایی رژیم آخوندها است.

در ۲۷شهریور ۹۳ یک نماینده مجلس آخوندها گفت: «در حال حاضر ۳پایتخت عربی در دست ایران است و صنعاء پایتخت چهارم خواهد بود... و ما دنبال یکپارچه‌سازی کشورهای اسلامی هستیم».

طبق یک تحقیقات ۶ساله که نتیجه آن در ژانویه ۲۰۱۳ در نیویورک تایمز منتشر شد، ردیابی هر پوکه‌یی که در جنگهای آفریقا مصرف شده، به ایران راه می‌برد.(۲)

نتیجه این سیاست بنیادگرایانه و ایران برباد‌ده را اکنون به‌وضوح می‌توانیم ببینیم. پیشبرد یک جنگ خانمان‌سوز در عراق، دخالت در سوریه و کشتار و ویرانگری در آنجا با دستاویز دجالانه «دفاع از حرم»، دخالت در یمن با مزدوران حوثی و گسیل موشک به آنجا و دامن‌زدن جنگ داخلی، دخالت در عراق و ایجاد درگیری و کشتار، خیانت به آرمان فلسطین و ایجاد دودستگی در آنجا، دخالت در لبنان با مزدوران خود با نام حزب‌الله و صد‌ها پروژهٔ تروریستی دیگر منویات این رژیم برای ایجاد «هلال شیعی» و ایجاد یک خلافت و امپراطوری بزرگ برملا کرده است. چیزی که خامنه‌ای و سایر سران رژیمش از آن به‌عنوان عمق استراتژیک رژیم یاد می‌کنند.

همزیستی مسالمت‌آمیز ـ هلال شیعی مورد ادعای ولایت فقیه

مقاومت ایران و مریم رجوی رو در روی بنیادگرایی
آنچه به مقاومت ایران برمی‌گردد، از همان آغاز رو در روی این سیاست خائنانه ایستاد. طرح صلح شورای ملی مقاومت با عراق پس از خروج عراق از خاک ایران و پذیرش قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر به‌عنوان مبنای مذاکرات صلح توسط این کشور، نخستین قدم در این راستا بود. مقاومت ایران به رهبری مریم رجوی در سال ۱۳۷۲ با انتشار کتاب «بنیادگرایی اسلامی تهدید نوین»، نسبت به تهدید بنیادگرایی هشدار داد و اعلام کرد و گفت هدف رژیم ملاها از ساخت بمب اتمی نیز صدور بنیادگرایی، تضمین بقای خودش است. متأسفانه این هشدار به‌دلیل سیاست مماشات جدی گرفته نشد و جهان عواقب تلخ و ویرانگر آن را بعد از ۳دهه تجربه کرد.

ایران آزاد فردا، مبشر و الگوی احترام به منشور ملل‌متحد
چنان‌چه در ماده ۹ برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی دیدیم، ایران آزاد فردا،‌ ایرانی خواهد بود که عمیقاً به منشور ملل‌متحد احترام خواهد گذاشت. مریم رجوی دیدگاههای بسیار روشنی علیه بنیادگرایی دارد.
او به‌عنوان یک زن مسلمان، مترقی و آزاداندیش، طی ۴دهه رویارویی نفس‌گیر با غول بنیادگرایی مذهبی، از موضوعاتی سخن می‌گوید که خود، آن را در عمل آزموده است. او هم تز بنیادگرایی را می‌شناسد و هم آنتی‌تز آن را. تعهد او به منشور ملل‌متحد، همزیستی مسالمت‌آمیز و صلح و همکاریهای بین‌المللی و منطقه‌یی، یک تعهد تاکتیکی و از روی مصلحت‌های زودگذر سیاسی نیست، ریشه در اعتقادی عمیق به حقوق‌بشر، آزادی‌های بنیادین و دیگر ارزش‌های جهان‌شمول مانند لغو حکم اعدام، برابری زن و مرد، لغو حجاب اجباری، منع تبعیض و ضرورت جدایی دین از دولت دارد. از هم‌اکنون نمونه‌یی از کارکردهای او را در ادارهٔ گردهمایی‌های بزرگ مقاومت ایران، شورای ملی مقاومت و در تعامل با دنیای آزاد و در پیشبرد شعار همبستگی علیه دیکتاتوری آخوندی به‌چشم می‌توان دید. حمایت‌های جهانی این مقاومت از بین شخصیت‌های بین‌المللی از سراسر جهان، اندیشمندان، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، ورزشکاران، زنان و برندگان جایزه نوبل مؤید این ادعاست. به عبارت دیگر،‌ مشت نمونه خروار است.

پانویس: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(۱) وصیتنامه خمینی بند ف:
«و شما ای مستضعفان جهان و ای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسید؛ و حکام جنایتکار که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم می‌کنند، از کشور خود برانید؛ و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخار اسلام مجتمع، و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید؛ و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن، همه مستکبران جهان را به جای خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند. به امید آن روز که خداوند تعالی وعده فرموده است - ۲۶بهمن ۱۳۶۱ / ۱جمادی االولی ۱۴۰۳
(۲) کتاب «رژیم آخوندها در ایران کانون بنیادگرایی و تروریسم». سخنرانیهای مریم رجوی در شورای اروپا، مجلس نمایندگان آمریکا و سنای فرانسه

مبارزه چیست؟ - قسمت سوم


🎋مبارزه چیست؟
وچطور میشه پیروزشد؟
🔻قسمت سوم.
🔻تغییر به سمت هدف بسوی فردا.
💥مبارزه یک علم است وقدم اول در مبارزه این است که دشمن را خوب بشناسیم،و بدانیم ولی فقیه یعنی چه و چه ویژگیهایی دارد.
💥پایگاه طبقاتی رژیم ولایت فقیه،خرده بورژوازی سنتی و بلحاظ سیاسی مادون سرمایه داری.
💥ازنظر تاریخی -نیروهای وابسته و پشتوانه این حکومت نیروهای عقب مانده و بیرون کشیده از قرون و اعصار تاریخ هستند.


۱۳۹۸ مرداد ۱۹, شنبه

دو جبهه،‌ دو پرچم؛ و ۱۲۰سال نبرد


مرداد پرحادثه از صد و اندی سال پیش تا امروز پر از رویدادهای بزرگی است که هر کدام از آنها به نوعی پاشنه‌ای شدند برای چرخش سیر تحولات سیاسی اجتماعی ایران. هنوز که هنوز است نام انقلاب مشروطه کوهی از احساسات پرمعنا و متناقض را برای مردم ایران زنده و تداعی می‌کند. از خیانتها و خباثتهای دربار و وابستگان گرفته تا قیام و مقاومت قهرمانانه‌ تبریز و سردارانش به راهبری ستارخان که به‌رغم دشمنی‌ها و بی‌توجهی‌های عمدی دو دیکتاتوری شاه و شیخ، نامشان بر صفحه دل مردم ایران و بر تارک تاریخ ۱۲۰ساله اخیر ایران می‌درخشد.
۱۴مرداد ۱۳۸۵روزی بود که دربار قاجار در برابر خواسته مردم ایران به زانو درآمد و مشروطه به امضا رسید. اما این نقطه‌ٔ چرخش، آغاز راه جدیدی بود که باز هم پر از خیانت و دسیسه چینی گردید تا مردم و انقلابشان به هدف و خواسته‌ مطلوب نرسند.
درست سه سال پس از امضای مشروطه،‌ در ۹مرداد ماه۱۲۸۸شیخی از تبار خمینی که با نقاب مشروعه سلطنتی و چماق «شرع» به جان انقلاب و مشروطه افتاده بود توسط مردم محاکمه و به سزای اعمالش رسید. او شیخ فضل‌الله نوری جد عقیدتی خمینی و آخوندهایی است که انقلاب بزرگ مردم ایران را به سرقت بردند.

دو جبهه؛ دو پرچم و دو پرچمدار
مسعود رجوی در میتینگ بیاد ماندنی تبریز سردار شهید خلق موسی خیابانی را به‌عنوان کاندیدای مجاهدین معرفی کرد. وی با تجلیل از قهرمانان انقلاب مشروطه و یادآوری انجمن غیبی تبریز و مقاومت سردار و سالار ملی ایران از آنان با عنوان ریشه و پایه‌ها‌ی تاریخی سازمان مجاهدین یاد کرد.
و دیدیم اگر پرچم شیخ فضل‌الله به شاگرد مکتبش کاشانی و بعد هم به خمینی و خامنه‌ای سپرده شده، ‌در سوی مقابل اما پرچم ستارخان از طریق مصدق و فاطمی به حنیف کبیر و مجاهدین رسید. پس از شهادت حنیف بنیانگذار، مسعود رجوی این مسئولیت بزرگ را بردوش گرفت و سازمان و مقاومت را به همراه مریم رجوی و انقلاب رهایی بخشش در میان همه‌ٔ تحولات چهار دهه پس از سرقت انقلاب توسط خمینی، به نقطه‌ شکوهمند امروزی رساند
خمینی به‌رغم این‌که سال‌ها پس از فوت دکتر مصدق بر مسند قدرت تکیه زد،‌ اما نتوانست در پیروی از کاشانی دشمنی‌اش با مصدق را پنهان کند و حتی نسبت به برگزاری مراسم یادبود او در ۱۴اسفند ۵۸با عصبانیت عربده کشید که «برای هر استخوانی میتینگ راه انداختن»...درست نیست.
او نام مصدق را هم که مردم به احترام پیشوای فقیدشان بر خیابان پهلوی گذاشتند، تحمل نکرد و آنرا به ولی عصر تغییر داد. حتی فراتر رفت و تلویحا از کودتای ننگین ۲۸مرداد ۳۲با عنوان «سیلی خوردن مصدق» ابراز مسرت کرد. سلف خمینی ملعون هم به همان خط می‌رود و با گذشت بیش از پنجاه سال، باز هم از برگزاری مراسم یادبود در احمدآباد هراس دارد.
از سوی دیگر حکومت آخوندی با دهن کجی به تمام مردمی که تاریخ مشروطه و خیانتهایش را هنوز بیاد دارند، نام شیخ فضل‌الله خائن به مشروطه را بر بزرگراهی در تهران نهاد تا به‌رغم تأیید ظاهری و تصنعی انقلاب مشروطه،‌ درونمایه فکری و کینه‌ تاریخی خود را نسبت به انقلاب مشروطه این‌چنین به نمایش بگذارد.

گام آخر؛ و پرچمی که هم‌چنان برپاست
امروز وضعیت سیاسی اجتماعی ایران حاکی از این است که باز در آستانه یک تحول سرنوشت‌ساز و تاریخی هستیم. چه بسا که این، نقطه‌ تعیین‌تکلیف پایانی این نبرد صدو بیست ساله برای آرمان آزادی مردم ایران باشد و بزرگتر از همه‌ گامهای قبلی.
در این نقطه با یک نگاه به صحنه می‌توان جایگاه هر جبهه را درک کرد.
از یک‌سو رژیم پابه‌گور ولایت‌فقیه است که در چنبره‌ تحریم‌ها گرفتار آمده و به بیانهای مختلف مجاهدین را دشمن اصلی و عامل همه‌ گرفتاریهایش معرفی می‌کند.
علی ربیعی جلاد سابق اطلاعات و سخنگوی فعلی دولت که تا دیروز منکر حضور فیزیکی مجاهدین بود، با اعتراف به شرایط سرنگونی گفت «ما امروز در شرایط مرصاد هستیم... هنوز در تنگه قرار داریم» و روز ۱۳مرداد با آه و ناله از نفوذ مجاهدین در آمریکا گفت: «حضور ضد انقلاب توی کاخ سفید زیاد شده من کاملاً احساس دارم می‌کنم که روی ادبیاتی که کاخ سفید داره حرف می‌زند خیلی به ادبیات سیمای این گروهکها نزدیک شده»
همچنین آخوند پورمحمدی،‌ از مجریان قتل‌عام ۶۷با صراحتی کم‌سابقه اعتراف کرد که «نظام اسلامی» تنها یک دشمن واقعی دارد و « هیچ تخریبی در این ۴۰سال اتفاق نیفتاده مگر آن که پای اصلی آن منافقین بوده است».
سایر مقامات و آخوندها هم به بیان خود معترفند که مردم آنها را «به دریا» خواهند ریخت و تر و خشک و اصلاح‌طلب و اصول‌گرا برای مردم فرقی ندارد.
از آن سو در جبهه مقابل مجاهدین و مقاومت مردم ایران به‌خصوص پس از برگزاری شکوهمند گردهمایی سالانه مقاومت و رونمایی از اشرف۳و با کانون‌های شورشی در داخل میهن در اوج شکوفایی و اعتلا روی به پیش دارند. به بیان دوست و دشمن شورای ملی مقاومت ایران،‌ جدی‌ترین و دیرپاترین ساختار ضد نظام آخوندی است و سازمان مجاهدین در محور آن. بنابراین ناگفته پیداست که پرچمی که ستار و باقر در حماسه‌ مقاومت تبریز برافراشتند،‌ امروز هم‌چنان برپاست. پرچم و پرچمداری که چنان وحشتی در سراپای نظام ولایت‌فقیه انداخته که در هیچ منبر و محفلی نمی‌توانند ترس و واهمه خود را پنهان کنند و به ناگزیر، علناً و با زبان گویا و بلند کانون ترس‌شان را بیان می‌کنند

از هول قیام و جایگزین...


هراس از قیام خشمگینانه و سراسری مردم هر روز در نظام آخوندی افزایش پیدا می‌کند. به همین خاطر از درون نظام پیاپی هشدار راجع به سرریز شدن کاسه صبر مردم و گر گرفتن آتش زیر خاکستر صادر می‌شود. روزنامه جهان صنعت هفدهم مرداد به قلم یکی از کارشناسانش ابتدا به بی‌اثر بودن دروغ‌درمانیهای عوامل رژیم اشاره می‌کند و می‌نویسد: «وعده وعیدهای سیاستمداران برای رفع و رجوع مشکلات اقتصادی کشور بدون رعایت قید زمانی و بدون اشاره مستقیم به راه و روش آن، ویژگی عمده سیاستمداران در وارونه جلوه دادن مصائب و سختی‌های راه اقتصاد است. وعده عبور از مسائل درهم‌تنیده اقتصادی در شرایط کنونی در حالی مطرح می‌شود که هیچ‌گونه تلاشی از سوی سیاست‌گذار که بتواند در واقعیت‌های اقتصادی کشور منعکس شود انجام نشده و سیاستمدار راه عبور از مشکلات را تنها در وعده وعیدهای تکراری مشاهده می‌کند.»

این روزنامه بعد به آتش زیر خاکستر خشم مردم اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«باید پرسید پیوند صبر نامحدود مردم با منابع محدود دولت چگونه اتفاق می‌افتد و چه چیز موجب آن می‌شود که سیاستمدار سکوت مردم را نشانه رضایت آنان بداند؟ این در حالی است که این موضوع می‌تواند نشان‌دهنده آتش زیر خاکستر باشد و آتش بحران اقتصادی را شعله‌ورتر کند.»

آتش زیر خاکستر همان ترجمه قیام مردم ایران است.
یکی از نشانه‌های وضعیت وخیم مردم بیان مشکلات از زبان کسانی است که قربانیان جنگ تحمیلی هستند و رژیم آخوندی قاعدتاً باید به آنها می‌رسید. بخوانید یکی از فرزندان این‌گونه خانواده‌ها به نام باصری (از کشته‌های جنگ ضدمردمی) در کلیپی که به‌عنوان پیام به خامنه‌ای پر کرده چه می‌گوید:

«من به‌خاطر شرایط سخت زندگی‌ام مجبور به پر کردن این کلیپ شده‌ام. هر چه به مسئولان بنیاد شهید اصفهان و تهران مراجعه کردم بی‌تفاوت بودند....سید علی خامنه‌ای آیا شما از وضعیت سخت معیشت ملت ایران باخبر هستید؟ آیا شما از آمار طلاق، اعتیاد، فقر و فحشا، تن‌فروشی، اعتیاد، کودکان کار، گورخوابان، غار خوابان، کارتن خوابها، رانت خواریها و اختلاسها اطلاع دارید؟....چرا امروز وضع ملت ایران به اینجا رسیده؟ما که خانواده شهید هستیم و به‌قول معروف همه امکانات در اختیار ما هست به سختی توانایی اداره زندگیمان را داریم چه برسد به عده‌ای که از این موضوع هم مبرا هستند. بنده خودم با سه فرزند و...مستاجر و درآمدم کفاف زندگی‌ام را نمی‌دهد و بدتر از ان این‌که در حضور زن و فرزندانم شرمنده و نگران از آینده آنها که هر روز به بدتر شدن شرایط اقتصادی بر این نگرانی‌ها افزوده می‌شود........ آیا پدران ما رفتند که این وضع کشور بشود؟ آیا پدر بنده و امثالهم شهید شدند که بنده امروز مجبور به فروش کلیه خودم بشوم چرا کسی به داد ما نمی‌رسد؟ اگر قرار است نابودمان کنید زودتر...»

از هشدارهای قیام آینده گفتیم. بگذارید از زمینه‌هایش هم مواردی را بیان کنیم. هزینه‌های یک خانوار در تیرماه از ۷میلیون و ۵۰۰هزار تومان هم گذشت اما حداقل دستمزد ماهانه کارگران هم‌چنان یک میلیون و ۵۰۰هزار تومان است. در چنین شرایطی ربیعی سخنگوی دولت روحانی روز ۱۳مرداد قطع گام‌به‌گام یارانه‌ها را اعلام کرد. این یعنی سرقت از سفره خالی مردم.

محسن بیگلری یک نماینده مجلس ارتجاع روز ۷مرداد گفت: «کمر مردم زیر فشار اقتصادی از خم شدن گذشته و در حال شکستن است... کشاورزان و دامداران و کارمندان و کارگران و فرهنگیان و بسیاری از بازاریان مناطق محروم در زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

یک نماینده دیگر به‌نام قاسم جاسمی در مجلس ارتجاع روز ۸مرداد گفت: «گفتید که ما کاری خواهیم کرد که نیازی به این ۴۵تومان نداشته باشند ولی متأسفانه الان از دهک‌های ضعیف هم شما دارید پولها را می‌گیرید و یارانه به اونها نمی‌دهید».

این در شرایطی است که به‌نوشته روزنامه حکومتی فرهیختگان ۱۲مرداد شکاف طبقاتی در دولت روحانی افزایش یافته است. فرهیختگان نوشت: «ثروتمند‌ترین‌ها در سال ۹۰بیش از ۱۲برابر کم‌درآمدترینهای جامعه هزینه می‌کردند، این فاصله امروز به بیش از ۱۴برابر رسیده است»! خب اینها همه از انفجار بزرگی خبر می‌دهد که دیگر آخوندها توان مهارش را نخواهند داشت.

یکی دیگر از زمینه‌های قیام در زمینه‌ مسکن است. مسکنی که در اثر غارتگریهای عوامل رژیم روزبه‌روز قیمتش بالاتر می‌رود و روزبه‌روز مردم بیشتری بی‌خانمان می‌شوند.

واقعیت این است که وقتی اراده‌ای بجز غارتگری در حاکمیتی نباشد گرانی در هر زمینه‌ای گریبان مردم را می‌گیرد. با رسیدن فصل درس و مدرسه یک مشکل دیگر خانواده‌ها هزینه‌ نوشت افزار است. قیمتهایی که دیگر بسیاری از خانواده‌ها را از فرستادن فرزندانشان به مدرسه پشیمان می‌کند و کودکان مجبور به کار در خیابان می‌شوند.

اما غارتگری چیزی نیست که بتوان هم‌چنان آن را ادامه داد. یک نمونه از برخوردهای مردم با آخوندهای این نظام را که حاکی از خشم مردم است در زیر بخوانید:
صبح روز چهارشنبه ۱۶مرداد در مسجد پایگاه هشتم شکاری اصفهان بعد از گذشت چند دقیقه از سخنرانی یک آخوند که از قم به این پایگاه رفته بود، پرسنل حاضر، در اعتراض به سخنان وی شروع به هو کردن و فرستادن صلواتهای پی‌درپی کردند که با عصبانیت و غیظ این آخوند مواجه شدند. در نهایت اکثر پرسنل حاضر در مسجد، به‌رغم وجود دژبان، قبل از اتمام سخنرانی از مسجد خارج شدند.
پرسنل حاضر در مسجد این پایگاه از چند روز قبل با تهدید تیمسار انگیزه و یک آخوند به اسم ملک محمدی به اجبار در این مسجد حاضر شده بودند.
حالا که از همه‌ زمینه‌های قیام آینده‌ جامعه و گر گرفتن آتش زیر خاکستر گفتیم. حالا یک اعتراف هم از هراس حکومت آخوندی از نیرویی که مردم و جوانان به آن رو می‌آورند هم بخوانید:
کیهان خامنه‌ای طی مقاله‌یی وحشت رژیم را از نقش مجاهدین در فضای مجازی نشان داد و نوشت: «احتمالا باید شما هم تصاویر واحد جنگ سایبری (مجاهدین) در آلبانی را که در روزهای گذشته منتشر شد دیده باشید و متوجه حضور (مجاهدین) در فاصله نزدیک و در کنار دست فرزندانمان شده باشید.... امروز به‌دلیل خواب عمیق مسئولان فرهنگی و فضای مجازی کشور تا قلب خانه‌هایمان نفوذ کرده‌ و تاثیرگذاری می‌نمایند و مغز جوانان و نوجوانان ما را تحت تاثیر قراردهند. حال سؤال اینجاست که چه کسی راه را برای این کار باز گذاشته و (مجاهدین) را تا داخل منازلمان راهنمایی کرده است؟».

این شب فاصله اگر مانده و پیر می‌شود


🍃🖌این شب فاصله اگر مانده و پیر می‌شود
چاوش صبح کیست کاو بانگ دلیر می‌شود؟

محتسب و فقیه شهر رسم قناره کرده‌اند
لاله‌ی شبگرد غزل  خون صفیر می‌شود

داد زدم به گوش باد: چیست به های و هوی تو؟
گفت که چاه این شغاد،  دام شهیر می‌شود!

مشق سپیده می‌سرود بر لب رود، ماهکی
عشق شنید و گفت: «کی، این شبِ قیر می‌شود؟

عمر زمین به آه رفت تا برسد به ماه تو
رخش کدام طالعی  نای نفیر می‌شود؟»

ماه چکید و رود رفت...ژاله‌ی عشق، غنچه بست:
پاسخ کیست ناجیِ خاک اسیر می‌شود؟

۱۳۹۸ مرداد ۱۱, جمعه

قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷


مرداد سال۶۷ بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یک‌سو یادآور برگ زرّینی از فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی و پای‌بندی به اصول و از سوی دیگر افشاگر اوج شقاوت و بی‌رحمی خمینی و دار و دسته جنایتکار حاکمش بوده و خواهد بود.
به‌دنبال به‌گل نشستن کشی جنگ ضدمیهنی و سرکشیدن جام زهر آتش‌بس و رعشه سرنگونی، خمینی خون‌آشام یکی از فجیع‌ترین جنایات ضدبشری در تاریخ معاصر را، با قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی رقم زد.

زمینه‌های این کشتار هولناک و بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای نسل‌کشی فرزندان راستین مردم ایران بود، به‌دستور شخص خمینی و از سالها قبل فراهم شده بود. ماشین کشتار و قتل‌عام سراسری زندانیان سیاسی از 28تیر (درست یک‌روز پس از سرکشیدن جام‌ زهر آتش‌بس) شروع به‌کار کرد ولی تمرکز و بیشترین آمار کشتار بین 5 تا 25مرداد بود. این کشتار در شهریورماه نیز استمرار یافت. زندانیان مقاوم و مبارز سایر گروهها نیز در شهریورماه به خیل شهیدان قتل‌عام پیوستند. این کشتار تا چند ماه در سراسر زندانهای کشور ادامه داشت. البته ادامه این کشتار به اشکال و ترفندهای مختلف تا سال 68 ادامه یافت.

هدف اصلی، کشتار و از بین بردن کلیه زندانیان مجاهد و مبارزی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختی‌ها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان، برگ زرینی از مقاومت و فداکاری را در تاریخ معاصر میهن‌مان رقم زده بودند.
در آن روزهای سیاه، «هیأت مرگ» خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی، قوه به‌اصطلاح قضاییه و سرکردگان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش مدنظر داشته و از زمستان سال 66 تدارکش را در اغلب زندانهای سراسر کشور دیده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند.

«هیأت مرگ» در یک مکالمه چند دقیقه‌ای حکم قتل مجاهدین و مبارزین اسیر را صادر می‌کرد. بنا‌به ‌شهادت بازماندگان این واقعه هولناک، زندگی یا مرگ یک مجاهد از سوی هیأت مرگ تنها با یک معیار رقم زده می‌شد؛ این‌که مجاهد اسیر هویت خود را چگونه بیان می‌کند؛ «مجاهد!» یا «منافق»! این‌جا بود که حکم قتل آنان با قساوتی مافوق تصور صادر می‌شد، قساوتی که با هیچیک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل مقایسه نیست. این در حالی بود که تمامی اسیران، حتی بر اساس قانون خود رژیم دارای حکم بوده و بسیاری از آنان سالها از پایان حکم‌شان گذشته بود.

زندانهای اوین و گوهردشت، مرکز این کشتار بودند. اما به گواهی شاهدان هیچ زندان و شهر و روستایی از این کشتار در امان نماند. آن‌چنان که پس از گذشت ربع قرن، هنوز هم ابعاد و اسرار این قتل‌عام هولناک در کمیّت و کیفیت واقعیش در پرده ابهام است. هنوز خانواده‌های بی‌شماری از سرنوشت فرزندان‌شان بی‌خبرند! هنوز رژیم آخوندی اطلاعی از سرنوشت بی‌شمار زندانیان سیاسی که نام و مشخصات‌شان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده، به خانواده‌هایشان نداده است. برای مشخص شدن ابعاد این جنایت در این‌جا خوب است به افشاگری یکی از عناصر ریزشی رژیم اشاره کنیم.
این کشتار فجیع و بی‌سابقه با حکم کتبی و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت گرفت. بعد از پذیرش قطعنامه و سرکشیدن جام زهر توسط خمینی، کلیه پاسداران و حتی کارکنان اداری زندان در آماده‌باش کامل قرار گرفتند! تمام مرخصی‌های زندانبانان و کارکنان زندان لغو گردید. ملاقات زندانیان به‌طور کامل قطع شد. تلویزیون و روزنامه‌ها از بندها جمع شد. کلیه امکانات ارتباطی کارکنان زندان با خارج از زندان قطع و تنها یک خط تلفن در اختیار «کمیسیون مرگ» قرار گرفت. به‌ تمامی کارکنان اداری، نگهبانان و پاسداران دستور داده شد تا در قتل زندانیان شرکت نمایند، این‌کار با این هدف صورت گرفت تا با آلوده کردن کارکنان زندان به جنایت، اسرارشان برملا نگردد. تنها معدودی از شاهدان مستقیم آن جنایت هولناک توانستند از آن قتل‌عام جان بدر ببرند و تعداد اندکی از این شاهدان توانستند از جهنم آخوندها خارج شده و در مقابل مراجع بین‌المللی شهادت بدهند.

از همان هفته‌های اول شروع قتل‌عام‌ها، رهبر مقاومت برادر مجاهد مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق ایران، اقدام به افشای آن و تلاش برای توقف این جنایت کردند و اعتراضات گسترده‌یی از طرف مقاومت ایران صورت گرفت. به‌دنبال این اقدامات و انعکاس گسترده بین‌المللی، رژیم مجبور شد دیگر نتواند در ابعاد گسترده اعدامها را ادامه دهد ولی به شیوه‌های دیگر متوسل شد. یکی از این شیوه‌ها سیاست آدم‌ربایی و ترور مجاهدینی بود که قصد خروج از کشور و پیوستن به ارتش آزادیبخش را داشتند، نام برد. رژیم بعد از دستگیری این مجاهدین، مسئولیت دستگیری آنها را به‌عهده نگرفته بلکه در اقداماتی ساختگی و با ارسال نامه از طرف مجاهدین دستگیر شده به خانواده‌هایشان چنین وانمود کند که این مجاهدین به سازمان پیوسته‌اند و در پایگاههای سازمان در حال آموزش و... هستند، تا بدین‌ترتیب رد خود را گم کرده و بتواند هم با دست باز مجاهدان دستگیر شده را شکنجه و اعدام کند و هم مسئولیت آن را برعهده نگیرد. یکی دیگر از این شیوه‌های استمرار قتل‌عام، اعدام مجاهدین تحت‌عنوان قاچاقچی و... بود.

دراین‌جا برای نشان‌دادن شیوه‌های رژیم ضدبشری به نمونه‌هایی از هر دو شیوه فوق می‌پردازیم:

سیاست «آدم‌ربایی، ترور، پنهانکاری و فریب»!
بررسیهای دقیق آماری و انبوه اسناد و مدارک موجود، همچنین گزارشات و مصاحبه با شاهدان‌ عینی که توسط واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام تا کنون به‌عمل آمده است؛ نشان می‌دهد که در سال 1366 پس از تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران. رژیم آخوندی به‌منظور مقابله با موج پیوستن و اعزام جوانان انقلابی و زندانیان سیاسی آزاد شده، به ارتش ‌آزادیبخش، رژیم ضدبشری از سیاست «آدم‌ربایی، ترور، پنهانکاری و فریب!» استفاده کرده است. با در نظر گرفتن شرایط سیاسی‌–‌اجتماعی آن دوران، می‌توان اهداف رژیم از اتخاذ این سیاست را در دو محور زیر خلاصه کرد:
اولا: رژیم به این وسیله می‌توانست از طریق آدم‌ربایی، ترور و قتل هواداران سازمان با موج پیوستن به ارتش آزادی‌بخش‌ملی، که در طول سال 66 و بخشی از سال 67 اوج گرفته بود، مقابله نماید!

ثانیا: در عین‌حال از فشارهای بین‌المللی و صدور قطعنامه‌های محکومیت علیه نقض حقوق‌بشر در ایران از طریق برگرداندن برگ حقوق‌بشر بر روی خود مجاهدین جنایت علیه بشریت را مشروع جلوه دهد!

وزارت بدنام اطلاعات آخوندی برای پیشبرد این سیاست کثیف خود از طریق فریب خانواده فرد مفقود شده، با صحنه‌سازیهای خاص آخوندی، این‌طور وانمود می‌کرد که گویا اعضای خانواده آنها نزد مجاهدین در منطقه مرزی و یا در دفاتر سازمان در پاکستان هستند! تا به این ترتیب از عواقب سیاسی و اجتماعی این جنایت، خود را خلاص نمایند!
خواهر مجاهد اعظم نیاکان خواهر بزرگتر مجاهد شهید زهرا نیاکان در نامه‌یی به واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام سال 67 در این باره می‌نویسد:
«... وقتی خانواده برای پیگیری وضعیت زهرا به دادستانی! مراجعه می‌کنند دادستانی در پاسخ به خانواده می‌گوید: ”بروید از مجاهدین سراغ او را بگیرید آنها او (زهرا) را برده‌اند»... !
در تحقیقاتی که تا کنون به‌عمل آمده است نمونه‌های بسیاری از شهیدان را می‌توان نام برد که با همین روش سربه‌نیست شده‌اند، از جمله شهیدان مجاهد، ابراهیم و زهرا طاهری، زهرا نیاکان و لیلا مدائن، نرگس خانبان، سیامک طوبایی، حسن افتخارجو، جواد تقوی قهی، محمد سلامی و بسیاری دیگر از شهیدان که شرح گزارشات تک به تک آنها در حوصله این مقاله نیست و به هر یک در جای خود پرداخته خواهد شد. اما برای روشن شدن این سیاست کثیف در این‌جا تنها به تشریح یک نمونه اکتفا می‌کنیم.

دو تن از مجاهدانی که به این شیوه سربه‌نیست شده‌اند ابراهیم و زهرا طاهری خواهر و برادری هستند که در سال 66 بقصد پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی هنگام خروج از کشور در مرز پاکستان دستگیر و از سال 67 تا کنون هیچ اطلاعی از آنان در دست نیست! قاسم طاهری برادر بزرگتر آنها طی گزارشی به واحدتحقیق شهیدان قتل‌عام67 در رابطه با مفقود شدن برادر و خواهرش چنین می‌نویسد:
«... وزارت اطلاعات ابراهیم و زهرا را که با هم در سال 66 از داخل به‌سمت پاکستان می‌رفتند دستگیر کرد، آنها به یک کانال آلوده وصل شده و در تور وزارت اطلاعات قرار داشتند. وزارت اطلاعات برای این‌که رد گم کند و به خانواده بگوید که آنها دستگیر نشده‌اند بلکه به پاکستان و بعد هم به عراق! نزد مجاهدین رفته‌اند، در دو نوبت عکس دوتایی آنها را در زیر قاب‌عکس خواهر مریم و برادر مسعود! همراه با یک نامه دست نوشته و بدون تاریخ! برای مادرم ارسال می‌کند. یکبار به‌عنوان این‌که در پاکستان هستند یعنی به سلامت از کشور خارج شدند! و بار دیگر نامه‌یی از عراق! یعنی این‌که آنها به سلامت در منطقه و نزد سازمان رسیده‌اند. عکسها و نامه‌ها نزد خودم موجود است»...
قاسم در ادامه گزارش خود به تناقض این نامه اشاره کرده و می‌نویسد: «... تناقض مسأله این‌جاست که من سالها پیش از آمدن آنها در منطقه بودم و به‌راحتی به من دسترسی داشتند و اگر آنان به منطقه آمده بودند من کمتر چند ساعت می‌توانستم با آنان ملاقات داشته و حداقل این بود که در یکی از این عکسها حضور می‌داشتم»... قاسم طاهری در نامه‌اش به واحدتحقیق، به‌نقل از یکی از اقوامش نوشته است: «یک خواهر زندانی به خانواده‌ام گفته است که اواخر سال66 زهرا را در بهداری اوین دیده‌اند»... (با توجه به صحنه سازیهای وزارت اطلاعات در این زمینه خانواده تصور می‌کرد زهرا همراه برادرش به سازمان پیوسته و در منطقه نزد سازمان می‌باشند، لذا خبر دیده شدن زهرا در اوین را جدی نگرفته و آن را اشتباه فرض کرده بودند... !»

حلق‌آویز در ملأعام تحت عناوین مختلف!
همان‌طور که در سطور بالا گفته شد یکی از شیوه‌هایی که رژیم اعدامها را با عناوین و پوش‌های مختلف ادامه می‌دهد حلق‌آویز زندانیان سیاسی تحت‌عنوان قاچاقچی موادمخدر و... بود. مجموع گزارش‌های بازماندگان و شاهدان قتل‌عام نشان می‌دهد که در پاییز و زمستان سال67 (حتی در مقاطعی در سال68) بسیاری از زندانیان سیاسی را تحت‌عنوان قاچاقچی موادمخدر! در دسته‌های7تا 20نفره در شهرهای تهران، کرمانشاه، هرسین، ایلام، دزفول، گرمسار، ساوه، ورامین، کرج، بریز، مشهد، بندرعباس و… بدار آویخته‌اند. در میدان امام‌حسین تهران مجاهد شهید همایون صولتی، در حالی که 6سال از پایان محکومیتش می‌گذشت، به اتهام قاچاقچی مواد مخدر حلق‌آویز شد. در همان صحنه پیش از اعدام به هنگام قرائت حکم اعدام از سوی نماینده به‌اصطلاح دادستان، همایون فریاد می‌زند: «مردم بدانید من همایون صولتی مجاهدم و قاچاقچی نیستم» در گزارش یکی از شاهدان صحنه چنین آمده است: ”همایون را سال 67 در میدان امام حسین تحت عنوان قاچاقچی حلق‌آویز کردند ولی او موفق شد به جمعیتی که آنجا بودند این پیام را بدهد که «مردم بدانید من همایون صولتی مجاهدم و قاچاقچی نیستم» “. همایون به این ترتیب تا آخرین لحظات حیات پر‌بارش دست از افشاگری برنداشت و نقاب از چهره «دیو جماران» که خود را نماینده خدا بر روی زمین وانمود می‌کرد برداشت.

از نمونه‌های دیگر اعدام زندانیان تحت‌نام قاچاقچی، می‌توان به اعدام تعدادی از هواداران مجاهدین که دارای مذهب اهل‌حق بودند اشاره کرد، در بهمن ماه 1367 رژیم ضدبشری به نام قاچاقچی در ملارد کرج، یعنی محل زندگی‌شان، بدار آویخت و در روزنامه‌های خودش هم اعلام کرد.



مریم رجوی: فروغ جاویدان جانمایه و الهام‌بخش مقاومت برای آزادی و برابری


فروغ جاویدان حماسه بزرگ عقیدتی و میهنی؛
جانمایه و الهام‌بخش مقاومت برای آزادی و برابری از سه دهه پیش تا امروز.
به ‌شهیدان پرافتخارش که یادها و نام‌هایشان در تاریخ مقاومت برای آزادی می‌درخشد. درود
یک‌هزار و سیصد جاودانه‌فروغ آزادی
یک‌هزار و سیصد مشعل همیشه فروزان در تاریکی استبداد دینی
و یک‌هزار و سیصد ستاره امید در آسمان انقلاب ایران
به ‌ارتش آزادیبخش ملی ایران درود.
به ‌فرمانده کل ارتش آزادی مسعود رجوی، که فروغ جاویدان را فراراه مشتاقان آزادی نهاد. درود
تاریخ ایران، مقاومت انقلابی پیشتازان و فرماندهان نبرد فروغ جاویدان را از یاد نمی‌برد
شهیدان والامقام مهین رضایی، علی زرکش،‌ اصغر زمان‌وزیری، محسن تدینی، غلامرضا پوراگل، مهدی کتیرایی و محمد معصومی (فرمانده مسلم)
ناهید صراف، داوود ابراهیمی، حمیدرضا بکایی، محمد باقر بیگدلی و رحیم حاج سید جوادی
طاهره طلوع (فرمانده سارا)، مسعود قربانی (فرمانده بهمن)، ابوالقاسم آیتی، رضا درودی، محسن اسکندری، علی اصغر اکبری، محمدعلی خیابانی،
و شخصیت‌های والایی هم‌چون کاظم باقر زاده، محمد حسین حبیبی و ابوذر ورداسبی
با درود به فرماندهان ارتش آزادیبخش ابراهیم ذاکری، زهرا رجبی، محمود مهدوی، مهدی افتخاری، صادق سیدی و حسین ابریشمچی، فرمانده کاظم که به جاودانه‌فروغ های آزادی پیوستند. درود

الگوی تازه‌یی از مقاومت
فروغ جاویدان واقعه‌یی نیست که در نقطه سی و یک سال پیش متوقف شده باشد.
فروغ جاویدان در نبردهای سه تا شش مرداد به‌پایان نرسید بلکه از آنجا آغاز شد.
در پایداری اشرف نام‌ و آوازه‌اش در جهان پیچید و در اولین سال‌های قرن ۲۱الگوی تازه‌یی از مقاومت و مبارزه در این عصر بنا نهاد.
و امروز فروغ جاویدان در کانون‌های شورشی و هزار اشرف در سراسر ایران جاری است.
و نو به‌ نو مردم ایران به‌ویژه جوانان و زنان را فرامی‌خواند که قدم در راه آزادی بگذارند!
فروغ جاویدان هم مبین یک فلسفه عمیق است برای مقاومت کردن؛
هم نماد یک استراتژی است برای سرنگونی رژیم آخوندی.
فراخوان مستمری است که می‌گوید راه آزادی همین است و از همین راه به‌دست می‌آید.
و حقیقتی است که نشان می‌دهد این مردم ایران و پیشتازان آنها هستند که سرنوشت را تغییر می‌دهند و تاریخ را می‌نویسند.
تنگه چهار زبر نماد گذرگاهی است که تاریخ ایران از آن عبور می‌کند. این تنگه و تنگنا را استبداد وحشی حاکم با همدستی مماشات‌گران بین‌المللی و تسلیم‌شدگان و فرصت‌طلبان داخلی ساخته‌اند اما مردم ایران از آن می‌گذرند و ‌به ‌ساحل آزادی خواهند رسید.

جام‌زهر آتش بس
این استراتژی صلح مقاومت ایران، و ضربات ارتش صلح و آزادی، و شعارهای امروز مهران فردا تهران بود که جام‌زهر آتش‌بس را در جنگ هشت ساله ضدمیهنی به‌حلقوم خمینی ریخت.
و این ارتش آزادی بود که در میان استقبال مردم هر شهر و روستا تا دروازه کرمانشاه پیش رفت و آخوندها را در کابوس سرنگونی گرفتار کرد؛‌ آن‌قدر که پس از گذشت سال‌ها هم‌چنان هراسانند.
از یاد نمی‌بریم که هنگام تأسیس ارتش آزادیبخش در سال ۶۶ مسعود رجوی پیام خود را با این جملات به‌پایان برد: باشد که ارتش آزادی رسالت رهائیبخش خود را هر چه سریع‌تر محقق کند!
باشد که این ارتش مردمی ضامن پایدار صلح و آزادی و استقلال و تمامیت ارضی ایران گردد!
باشد که تاریخ ایران ‌زمین از این ارتش به نیکی یاد کند و رزمندگان پاکباز آن را قدر بشناسد!
فروغ جاویدان خیز بزرگ مقاومت ایران برای تحقق همین رسالت بوده و هست
شعله‌های فروغ جاویدان فروزان است،
پرچم مقاومت و پایداری، پرچم ارتش آزادی و پرچم قیام و سرنگونی فاشیسم مذهبی، در اهتزاز است،
آری، می‌جنگیم، می‌رزمیم، ایران را پس می‌گیریم.


مریم رجوی - مراسم بزرگداشت فروغ جاویدان

وحشت رژیم از فروغ جاویدان
رژیم و پاسدارانش، امسال هم مثل هر سال از طرح عملیاتی فروغ جاویدان صحبت می‌کنند و حتی از بازگو کردن آن به خود می‌لرزند.
آنها نمی‌توانند وحشت خودشان را از استقبال مردم شهرها و روستاها در فروغ جاویدان و از ارتش آزادیبخش پنهان کنند و اذعان می‌کنند که تنها در شهر اسلام‌آباد بیش از ۵۰۰تن از مردم به مجاهدین پیوستند.
هنوز رژیم آخوندی و پاسدارانش از اسم فرمانده سارا وحشت دارند و قهرمانی‌های زنان مجاهد در تنگه چهارزبر و ارتفاعات اسلام‌آباد خواب را از چشم آنها می‌رباید و می‌گویند باور کردنی نبود که زنان با چنین قدرت شگفت‌انگیزی با تیربارهای خود در ارتفاعات، با تحرک فوق‌العاده تا آخرین گلوله بجنگند.... بله این است زن پیشتاز مجاهد خلق.

طرح فروغ جاویدان، طرح آزادی و رهایی
طرح فروغ جاویدان به‌مثابه یک استراتژی و به‌مثابه یک طرح آزادیبخش و یک آرمان ملی و میهنی هم‌چنان به‌قوت خود باقی است.
این طرح آزادی زندانیان از زندانهای خامنه‌ای در سراسر ایران است.
این طرح رهایی مردم ایران از چنگال اختناق و فقر است.
و این طرح پایان دادن به‌ عصر وحشت و سرکوب و بی‌عدالتی است.
فروغ جاویدان،‌ آزادی تهران و سراسر ایران از اشغال آخوندهاست.
پس پیروزی حتمی، سرنوشت فروغ جاویدان است.
این سرنوشت تابناک و این افق با شکوه را جان‌فشانی جاودانه فروغ‌های آزادی تضمین کرده است.
جنگاوری، سوگندها و حاضرهای کانون‌های شورشی در سراسر ایران و تعهدات و پایداری شما مجاهدان آزادی در اشرف۳ مسئولیت و هدف آرمانی و رهایی بخش شهیدان فروغ جاویدان را سرانجام به پیروزی می‌رساند.
برای پای فشردن بر ادامه راه‌ آنها و برای نگاهبانی از گنجینه‌ ارزش‌هایی که آفریده‌اند، نام‌های‌شان را یک به یک می‌خوانیم.


فروغ جاویدان، پاسخ به «لحظه تاریخی»


فروغ جاویدان، پاسخ به «لحظه۳۱سال از رخداد سرفصلی فروغ جاویدان می‌گذرد. پیرامونش بسیار گفته‌اند، نوشته‌اند، تفسیر کرده‌اند، شعرها سروده‌اند، ترانه‌ها ساخته‌اند، یادواره‌ها به‌پای داشته و از آن رویداد، معناها برداشته‌اند. چنین گرامی‌داشتی با وسعت معناآفرینی‌هایش، ایجاب می‌کند که چراغی برداشت و بر جوهر و چرایی آن پرتو افکند.
فروغ جاویدان را اگر از لایه‌های بیرونی‌اش ورق بزنیم و به لایه‌های زیرین برویم، در نگاه نخست به اولین صفحه آن، یک عملیات نظامی می‌بینیم. عملیاتی که نمونه‌های نظامی‌اش در ارتشها و جنبش‌های سیاسی و چریکی کم نبوده و شاید امر عجیبی هم به‌نظر نرسد. در همین جنبه نظامی، قصد ورود به تکنیک‌ها و تاکتیک‌های آن را هم نداریم. حتی قصد ورود به جنگاوریها، حماسه‌ها و پایداریها را هم نداریم.
در صفحه بعد، به لایه‌ای فراتر از عملیات نظامی می‌رسیم؛ مثل نبردی در ادامه مبارزه آرمانی برای تحقق آزادی. به این جنبه هم کاری نداریم؛ چرا که مجاهدین خلق از سال ۱۳۴۴به بعد و به‌طور خاص از ۱۳۵۸و به‌طور اخص از ۳۰خرداد ۱۳۶۰تا فروغ جاویدان هم اصل و اساس زندگی و پیوند و هستی‌شان، مبارزه‌یی آرمانی برای تحقق آزادی و دموکراسی در ایران بوده است.
در لایه یا صفحه زیرین‌ که باقی صفحات یاد شده را پاسخ فلسفی و انسانی و تاریخی می‌دهد، به طرحی برمی‌خوریم که باید نخست آن را کالبدشکافی یا آنالیز نمود تا فروغ جاویدان را در جایگاه معناییِ حقیقی‌اش بازشناخت. این طرح یا برگ عبور، همان سندی است که در سربرگ آن همواره عبارتی ثابت وجود داشته است تا باقی سطرهای نانوشته را فاعلان حامل این سند، پر کنند. نام یا عنوان یا عبارت سربرگ این سند، «لحظه تاریخی» است.

«لحظه تاریخی» چیست؟
«لحظه تاریخی» مربوط به مردمان و ملت‌های عام جهان نیست. «لحظه تاریخی»، دق‌الباب کردن ندایی خطاب به دولتها، احزاب، سازمانها، پیشتازان و پیش‌آهنگان دست‌اندرکار رقم زدن سرنوشت خلق‌ها و جوامع است.
«لحظه تاریخی»، حرکت یک نقطه بر روی خطی ممتد و ادامه‌دار نیست که به دلخواهمان همراهش شویم و آن را انتخاب کنیم.
«لحظه تاریخی»، ظهور برق‌آسای زنگ زمان برای پاسخ به مسؤلیتی است که ندای مستمر می‌دهد «بودن یا نبودن؟ مسأله این است!».
«لحظه تاریخی» یک رویکرد نادر سیاسی و الزاماً آرمانی است که با ضرورت ناگزیر آزادی، پیوندی ناگسستنی دارد.
«لحظه تاریخی» هرگز با کمیت‌ها، دارایی‌ها، کمبودها، تخصص‌ها و محدودیتها کاری ندارد، بلکه پاسخ «آری» یا «نه» را می‌جوید تا سرنوشتی را ـ خوب یا بد ـ ورق بزند و باقی سطرهایش را بنویسد، در تاریخ ثبت کند و برود. از این روی «لحظه تاریخی»، لحظه موعود یک انتخاب است.
«لحظه تاریخی» به‌معنی پاسخ دادن به شرایط مشخص برای تضمین پیروزی نیست؛ بلکه پاسخ به مسؤلیتی است که در قبال اصلی‌ترین ارزش و موضوع سرنوشت‌ساز سیاسی ـ اجتماعی ـ آرمانیِ مربوط به آینده باید داده شود؛ حتی به قیمت شکست نظامی.

پاسخ و بهای «لحظه تاریخی»
«لحظه تاریخی» با چنین ویژه‌گی‌های فراتر از خواست و تمایل مخاطبانش، پیامی جز این ندارد که هرگز بدون فدا و ایثار و نثار، نمی‌شود به آن پاسخ شایسته برای رقم زدن استراتژیک و ماندگاری آینده را داد؛ چرا که در ایجاد «لحظه تاریخی»، الزاماً پیش‌بینی و آگاهی و شناخت قبلی وجود ندارد. بنابراین فقط انتخاب پرداخت بهای لازم است که می‌تواند زنگ هشدار «لحظهٔ تاریخی» را پاسخ دهد. پاسخ به‌ موقع و شایسته به «لحظه تاریخی» حتی اگر با سنگین‌ترین بهای لازم هم بوده باشد، از دل و پتانسیل آن فزایندگی، تکثیر، ماندگاری، بالندگی و سلام و سپاس تاریخ و نسل‌های پسین، متولد و بارور می‌گردد.
به رویدادها و شخصیت‌های ستودنی و گرامی‌داشتة تاریخ بشر نگاه کنید؛ همگی بیشترین فداها و نثارها را کرده‌اند؛ گویی بسیار بسیار از دست داده‌اند؛ اما در پیوند با جوهر عاشقانه هستی و یگانه با وجود انسان ـ که رها بودن از استبداد و استثمار را در ناصیه آرمانش حک کرده‌ است ـ کرور کرور و انبوه انبوه دارایی، فزایندگی، اعتماد، عشق، ستایش، آرامش و از سویی انفجار و تکثیر در زمان را از آن خویش می‌کند. چرا این شخصیتها و رویدادها ـ با آن‌که سال‌ها و گاه قرن‌ها از زمان حضور و وقوعشان می‌گذرد ـ همیشه و همه‌جا تکریم و ستایش و الهام را نزد وجدان بیدار بشری در تمام جهان برمی‌انگیزند؟ بی‌تردید تمام ویژه‌گی‌های برشمرده شده، در انتخاب اینان نهفته است: «پاسخ به لحظه تاریخی».
«پاسخ به لحظه تاریخی» را می‌توان به‌عنوان چراغی در دست، به کنکاش در زوایای تاریخ ایران ـ به‌خصوص تاریخ معاصر از مشروطیت به بعد ـ برد و عیار رخدادها و نیروها و شخصیت‌های اثرگذار بر سرنوشت ایران را سنجید.

کالبدشکافی یک «لحظه تاریخی»
واقعه ۲۸مرداد ۱۳۳۲سرفصلی مهم در رقم خوردن سرنوشت آینده جامعه و مردم ایران بود. جزئیات حوادث سیاسی و نظامی آن در بسیاری روزنامه‌ها و کتاب‌ها ثبت شده‌اند و نیازی به یادآوری نیست و موضوع این نوشته نیز نمی‌باشد.
در این واقعه، دو موضوع «آزادی و استقلال ایران» با هم تلاقی کرده و در سربرگ «لحظهٔ تاریخی» قرار داشت. بنابراین باید دولت، ارتش، احزاب و نیروهای دست‌اندرکار و اثرگذار بر چرخه سیاست آن روز به آن «لحظه تاریخی» پاسخ شایسته می‌دادند. اصلاً مهم نبود که هر تشکلی چه ایدئولوژی یا مرام و مسلک و اعتقادی و یا چه امکاناتی دارد، بلکه ایستادن جلو سرکوب آزادی و سلب استقلال ایران باید وجهه همت و حمیت هر تشکلی می‌بود.
برآیند تحولات سیاسی و اجتماعی نشان می‌داد که دکتر محمد مصدق نماد «آزادی و استقلال ایران» در برابر استبداد، ارتجاع و استعمار است. بنابراین چگونگی تنظیم رابطه با شاخص و نماد «آزادی و استقلال ایران»، پاسخ به «لحظه تاریخی» را در مورد تک‌تک نیروهای دست‌اندرکار سرنوشت آینده ایران، تعیین‌تکلیف می‌نمود.
حزب توده در آن دوره از تاریخ ایران متشکل‌ترین، سازمان‌یافته‌ترین، مسلح‌ترین و بزرگ‌ترین حزب و نیروی سیاسی ایران بود. جریان اصلیِ روشنفکری ایران در آن دوره، امیدش را به حضور این حزب گره زده بود. هزاران کادر و هوادار، دل در گرو برنامه‌ها و مبارزات این حزب داشتند.
حزب توده مهیاترین نیرو برای پاسخ شایسته دادن به کودتا علیه «آزادی و استقلال» ایران بود. اصلاً معلوم نبود که مصدق پیروز می‌شود یا شکست می‌خورد، اصلاً مهم نبود که حزب توده کاملاً آماده بود یا نبود و سلاحهایش فشنگ داشت یا نداشت؛ مهم این بود که حزب توده برای «آزادی و استقلال ایران» سینه سپر می‌کرد و مصدق و جبهه و حامیان او در برابر استبداد و ارتجاع و استعمار تنها و بی‌سلاح نمی‌ماندند.
حزب توده با هر حساب و کتابی که در آن لحظات سرنوشت‌ساز کرده بود، به «لحظه تاریخی»، «آری» نگفت و پاسخ نداد. مکافاتش این شد که به آزادی و استقلال و لاجرم به آینده ایران خیانت کرد. داس سه تیغه استبداد ـ ارتجاع ـ استعمار به مزرعه آزادی، ترقی، استقلال و آینده ایران زد و همگان را ـ از جمله حزب توده را ـ درو کرد و از سر راه برداشت.
مصدق تنها ماند، شکست خورد، به بیدادگاه استبداد و استعمار بردندش، تبعیدش کردند، سال‌ها سال در تنهاییِ عظیم با عاطفه‌ها و خاطرات و آرزوهایش برای ایران در دهکده‌ای عصا زد. اما از آنجا که «لحظه تاریخی» ملی شدن صنعت نفت را شکار کرده و به آن آری گفته بود، ستایش بی‌پایان نسل به نسل مردمان ایران‌زمین با صفت‌های هم‌چون «پیشوای آزادی، غرور و افتخار ملی و تاریخی» نثارش شد.

مکافات نه گفتن به «لحظه تاریخی»
حزب توده هم شکست خورد، بسیار زندانی داد، برخی افسران و کادرهایش را استبداد سلطنتی و کودتاچیان تیرباران کرده و به‌ شهادت رساندند؛ اما گذشته از پایداریهای برخی کادرهای حزب که هیچ ربطی به خط و استراتژی حزب توده نداشت، این حزب در برگه «لحظه تاریخی»، دچار مکافات روسیاهی، خیانت و مردم‌فروشی گردید و این صفتها به‌نامش ثبت گردید. هزاران کادر و هوادار زنده و سالم ولی بی‌سرپرست و مأیوس و واخورده و بسیاری هم دل‌زده از مبارزه و هیچ‌کاره به‌جای ماند! در حالی که اگر حزب توده به آن «لحظه تاریخی» پاسخ شایسته می‌داد، و قیمت آن را حاضر بود که بپردازد،آینده ایران طور دیگری رقم می‌خورد.
یادآوری این‌که حزب توده همان روش خیانت‌بار را به‌طور مضاعف در سال‌های پس از قیام سال ۱۳۵۷ادامه داد و در تمام سرکوب‌گریها علیه آزادی، جاسوسی‌ها علیه نیروهای مترقی و ضدارتجاع، جنگ‌طلبی ضدمیهنی و اعدام هزار هزار زندانیان سیاسی، تمام و کمال کنار سپاه پاسداران و خمینی و ستایشگر آنها بود.

فروغ جاویدان پاسخ به «لحظه تاریخی»
معروف است که درخت را باید از میوه‌اش شناخت. بر همین سیاق، آینده نیروهای سیاسی و اجتماعی، نتیجه پاسخشان به «لحظه تاریخی» زمانه و دوره حضور و فعالیت خودشان است.
فروغ جاویدان در مرداد سال ۱۳۶۷پاسخ مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران به رخدادی بود که ارتجاع و استعمار بر سر راه آینده مقاومت ایران در نبرد برای آزادی گذاشته بود. مجاهدین با استراتژی «صلح و آزادی» نبردی همه‌جانبه با ماشین جنگ‌طلبی و توسعه‌طلبی ضدمیهنی خمینی را پیش می‌بردند. در مسیر تکامل مبارزه‌شان، ماشین جنگ‌طلبی خمینی را ـ که اصلی‌ترین سلاح و توجیه سرکوب داخلی و تجاوز خارجی بود ـ به شکست کشاندند.
استراتژی مرحله‌ایِ «صلح، صلح، آزادی» از جانب مجاهدین، بعد از عملیات مهران در ۲۸خرداد ۶۷به بار نشست و نتیجه داد. بنابراین مجاهدین و ارتش آزادیبخش تنها نیروی تعیین‌کننده ایرانی در شکست دادن جنگ‌طلبیِ هشت ساله خمینی شدند. از این رو تعادل‌قوای سیاسی منطقه‌یی هم به نفع مجاهدین و طیف «صلح، صلح، آزادی» رقم خورد. تمام بساط فریب‌کارانه هشت ساله خمینی تحت عناوین «از کربلا تا قدس» و «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم» و «صلح دفن اسلام است» بر سر خودش خراب شد و عصاره‌شان هم بدل به جام‌زهر گردید. استراتژیست‌های خمینی و شخص خودش و حامیان و مماشات‌گران استعماری‌اش به این نتیجه رسیدند که تنها راه نجات و برون‌رفت، قفل کردن ارتش آزادیبخش و مجاهدین در پشت مرزها و چسباندن آنها به دنبالة جنگ خمینی با عراق است.
سکوت و بی‌تفاوتی مجاهدین در قبال این تاکتیک ارتجاع و استعمار، نادیده گرفتن عبور برق‌آسای آن «لحظه تاریخی» بود. در ۲۸مرداد ۳۲سوژه و هدف ارتجاع و استعمار، مصدق و جنبش استقلال‌طلبانه ایران بود. در پذیرش ناگزیر آتش‌بس توسط خمینی، سوژه و هدف اصلی، مجاهدین و ارتش آزادیبخش و آلترناتیو شورای ملی مقاومت در نبرد برای آزادی بود؛ چرا که این مبارزه و پایداری، پیش از وقوع این جنگ شروع شده و ادامه داشت و استراتژی سرنگونی ارتجاع آخوندی، باید آینده‌ای فراتر و جلوتر از سرنوشت جنگ بین خمینی و عراق می‌داشت.
از این روی مجاهدین و ارتش آزادیبخش در معرض انتخاب «لحظه تاریخی» قرار گرفتند. به تعبیری پایداری نبرد برای آزادی و امیدهای خلق شده ناشی از آن و نیز نثار هزاران جان شیفته آزادی از سال ۱۳۶۰تا مقطع فروغ جاویدان، بستگی به تصمیم مجاهدین نسبت به آینده این پایداری داشت.
بر اساس مشخصات و ویژه‌گی‌های «لحظه تاریخی»، در رقم زدن فروغ جاویدان دیگر مهم نبود مجاهدین و ارتش آزادیبخش سلاح سبک دارند یا سنگین، آمادگی کامل دارند یا ندارند، آموزش‌هایشان تکمیل شده است یا نه، نیرویشان کافی است یا نیست، پیروز می‌شوند یا شکست می‌خوردند و...باید پاسخ شایسته می‌دادند؛ به قیمت فدای تمام‌عیار سازمان و آلترناتیو و همه‌چیزشان. البته مجاهدین از فردای ۲۲بهمن ۵۷تا مقطع فروغ جاویدان، از این سرفصل‌ها بسیار داشته‌اند که با انتخاب فدای تمام‌عیار، قدم پیش گذاشته‌اند و تا این مرحله از پایداری نبرد برای آزادی، «ستایش لحظه تاریخی» را برانگیخته‌اند.
در ۲۷تیر ۱۳۶۷جنگ بین خمینی و عراق متوقف شد. مجاهدین و ارتش آزادیبخش، جهش و پرش به داخل میهن خودشان را انتخاب کردند. معلوم بود که به جانب نبردی سخت و حتی سرنوشتی پیش‌بینی ناشده می‌رفتند؛ ولی یقین و اطمینان داشتند که مبارزه و پایداری نبرد برای آزادی ادامه خواهد یافت و استراتژی سرنگونی حاکمیت ولایت فقیه، به دست‌آوردهای بیشتری دست خواهد یافت. این معنا و مضمون را مسعود رجوی در نشست سراسری مجاهدین قبل از حرکت برای فروغ جاویدان، چنین توصیف کرده بود: «پیشاپیش نتیجهٔ این نبرد را به خلق قهرمان ایران تبریک و تهنیت می‌گویم».

آنچه مجاهدین با فدا در فروغ جاویدان دارند
مجاهدین و ارتش آزدیبخش ملی ایران در فروغ جاویدان، بسیاری جانها و دارایی‌ها و امکاناتشان را از دست دادند. یک قلم ۱۳۰۴تن از پیشتازان مبارزه در نبرد برای آزادی را نثار کردند. انسانی‌هایی که نمونه‌هایشان را در عهد افسارگسیختگی سرکوب آزادی و قتل‌عام توسط آخوندها، کمتر می‌توان یافت و دیگر بار به‌دست آورد. ولی باز به مصداق درخت را باید از میوه‌اش شناخت و نیز به مصداق ستایش «لحظهٔ تاریخی»، شاهدیم که مجاهدین بعد از فروغ جاویدان بر عهد و میثاق و پیوندشان با خلق محبوبشان برای استمرار مبارزه و پایداری برای آزادی، استوارتر شدند و بار دیگر از خاکستر خود سرفرازتر از قبل برخاستند.
شاهدیم که حتی با شکنجه و زندان و کشتار مجاهدین باز آنها در جامعهٔ خودشان ثقل سنگین پایداری در برابر حاکمیت آخوندی را رقم زده‌اند؛ طوری که آخوندها برای مقابله با اثرگذاری مجاهدین بر نسل‌های جدید، هزار هزار کتاب و مجله چاپ می‌کنند، فیلم سینمایی می‌سازند، نمایشگاه راه می‌اندازند، میلیون میلیون خرج می‌کنند و در ادامهٔ همهٔ شیطان‌سازی‌ها، بهتان زدنها و دروغهای نجومی‌شان، باز تمام دغدغه و هراسشان از اعتبار سیاسی و اخلاقی و اجتماعی مجاهدین است.
شاهدیم که مجاهدین با وجود آن همه پرداخت سنگین در فروغ جاویدان، سلامت روحی و اخلاقی و سیاسی و اصالت مبارزاتی و پایداری‌شان مستحکمتر و با دوام‌تر شد.
شاهدیم که پتانسیل سیاسی و قدرت اثرگذاری‌شان بر تعادل‌قوای سیاسی داخلی و منطقه‌یی و بین‌المللی بسیار بیشتر از قبل از فروغ جاویدان گشت.
شاهدیم که انسجام تشکیلاتی و وحدت ایدئولوژیکی‌شان توانسته است از پس ابتلائات توفانیِ سالیان اخیر در عراق و فرانسه برآید و پیروزمند به پیش برود.
شاهدیم که توانستند ۱۵سال پس از آتش‌بس و و حتی سقوط دولت وقت عراق و نیز ۱۳سال بدون سلاح در پایداری برای آزادی، اعتبار سیاسی بسا بیشتری نسبت به قبل از فروغ جاویدان به‌دست بیاورند.
شاهدیم که از پس پروژه سنگین سیاسی و امنیتی و اطلاعاتیِ جابه‌جایی و هجرت بزرگ از عراق به آلبانی برآمده‌اند.
شاهدیم که حاکمیت ولایت‌فقیه پس از این همه کشتار و قتل‌عام و ترور مجاهدین و تبلیغات فوق تصور علیه آنان، بارها و بارها ناگزیر به اعتراف شده است که تنها هماوردش فقط و فقط مجاهدین هستند و هیچ نیروی جز آنان تهدید بالفعل سرنگونی‌اش نیست.
شاهدیم که پاسخ شایسته به «لحظه تاریخی»، ریشه در یک آرمان انسانی و مبارزاتی و لاجرم سیاسی و اجتماعی دارد که قدرت بالندگی و فزایندگی را از نهفت نثارها و پرداختها استخراج می‌کند.
شاهدیم که تضمین ماندگاری و بقا و سعادت سیاسی و اجتماعی و آرمانی، در انتخاب پرداخت بهای «لحظه تاریخی» است. قدرشناسی و ستایش «لحظه تاریخی» از مخاطبانش هم همواره این بوده است که:
«تو چه بودی
نشکستی
نگسستی
ماندی
که همه توفانها
به برت می‌شکنند؟».
در ستایش جانهای شیفته آزادی که در فروغ جاویدان مرداد ۱۳۶۷که بیمه نامه ارتش آزادیبخش ملی و تضمین استمرار نبرد و پایداری برای آزادی ایران‌زمین از اهریمنان آخوندی شدند، این «لحظه تاریخی» است که عاشقانه نجوا می‌کند:
«سال‌هاست الهه‌های یادتان را
کوه‌ها و سروها و بوته‌های علف
به نیایش ایستاده‌اند...».
 تاریخی»