۱۳۹۸ مرداد ۵, شنبه

۲۷سال پس از عملیات فروغ جاویدان - لرزه بی‌پایان سرنگونی و هراس از مجاهدین و ارتش آزادی


سرکردگان سپاه جهل و جنایت خمینی:
آنها خیلی‌قشنگ می‌جنگیدند
پنج محور هم تا تهران برای آنها تعیین شده بود
در (۸) سال جنگ جنگی به این خشونت و جدی‌بودن ندیدم
ماشینهای سوخته را کنار می‌زدند و دوباره حمله می‌کردند
وقتی غروب شد، لشکر (ما) ١١٠ شهید داده بود

در سالگرد عملیات بزرگ میهنی فروغ جاویدان، طی چندین روز، بخش قابل توجهی از برنامه‌های شبکه‌های مختلف تلویزیونی رژیم دجال آخوندی به تبلیغات علیه این عملیات و زوزه‌های آخوندها و پاسدارهای رژیم اختصاص داشت. ضمن آن که زوزه‌های وحشت رژیم از فروغ جاویدان در طول سال نیز هم‌چنان به‌گوش می‌رسید؛ اما در روزهای سالگرد فروغ، تمام رسانه‌های رژیم از روزنامه‌ها تا سایتهای حکومتی، از جعلیات رژیم و اباطیل پاسدارها و آخوندهای خمینی صفت درباره عملیات فروغ جاویدان اشباع بود؛ اما از خلال همین اباطیل و زوزه‌ها، لرزهٴ پایان ناپذیری که این عملیات کبیر میهنی بر سراپای رژیم افکنده را، به خوبی می‌توان مشاهده کرد؛ گوشه‌هایی از این برنامه‌ها و اراجیف آخوندی ـ پاسداری از نظرتان می‌گذرد.

هراس از سرنگونی در سرکردگان رژیم:
طلوعی: سفیدیهای صبح به ما خبر دادند که از اونور اسلام‌آباد سقوط کرده دارند به‌سمت کرمانشاه حرکت می‌کنند نمی‌دونستیم کی اند.
شعبانی: به من زنگ زدند فلانی تلفن فوری داری ما مجدداً رفتم دیدم که فرمانده سپاه کرند ما است گفت: فلانی وعده ما به قیامت.
ناصر شعبانی فرمانده وقت سپاه 4 بعثت کرمانشاه: ده و نیم صبح فرمانده سپاه کرند ما که آدم عاقلی است ایشون به من زنگ زد که فلانی عراق به‌شدت داره منطقه رو میکوبه من بهش گفتم ناراحت نباش دلیلش اینه که ما در جنوب عراق رو پس زدیم اینها می‌خواهند عقب روی بکنند می‌خواهند کسی دنبالشون نره تحلیل ما این بود.
ناصر شعبانی: به من زنگ زدند فلانی تلفن فوری داری ما مجدداً رفتم دیدم که فرمانده سپاه کرند ما است گفت: فلانی وعده ما به قیامت عراقیها حمله کردند و الآن اول شهر کرند درگیری است من اسلحه و مهمات رو گفتم از شهر ببرند خداحافظ
سعید طلوعی: سفیدیهای صبح به ما خبر دادند که از اونور اسلام‌آباد سقوط کرده دارند به‌سمت کرمانشاه حرکت می‌کنند نمی‌دونستیم کی‌اند اینها می‌گفتند ارتش عراق عراقیها همه بچه‌ها سازماندهی شدند جمع‌ و جور شدند همین سه تا گردان حرکت کردیم به سمت اسلام‌آباد از کجا؟ از همون یک محور دیگه‌ای بود ما یک محوری داشتیم محور اصلی ما بود که از خسروی- قصرشیرین - سرپل ذهاب - کرند غرب

سعید طلوعی: به اتفاق یکسری از این بچه‌هایی که داشتیم خدا رحمت کنه شهید حمیدرضا شاهنده بود که با دو سه نفر ما رفتیم یک شیارهایی که منتهی می‌شد به شهر اسلام‌آباد به‌صورت خیلی مخفیانه وارد دیواره شهر شدیم از پشت پادگان یک پادگان الله‌اکبر بود اون پادگان هم سقوط کرده بود پادگان میشه گفت تلفیقی از سپاه و ارتش بود اون پادگان سقوط کرده بود ما از پشت این پادگان آمدیم روی جاده کرند غرب به اسلام‌آباد یعنی آمدیم دوباره تو محور اصلی قرار گرفتیم اومدیم اونجا یک چند دقیقه‌ای داشتیم نگاه می‌کردیم و شنود می‌کردیم اینها رو ارزیابی می‌کردیم دیدیم بله اینها در واقع صحبتهاشون فارسی است و به زبان خودمان صحبت می‌کنند فهمیدیم که اینها منافقین اند.
لباس منافقین عین لباس ما بود فقط یک بازوبند سفید اینها داشتند این بازو بند ما رو از اونها متمایز می‌کرد.

سایت «لنز 57»
قائم مقام لشکر 71 سپاه پاسداران خمینی:
آقای شمخانی زنگ زده، قائم‌مقام سپاه بود و فرمانده نیروی زمینی. گفتم احمد این جوری شده آقای شمخانی زنگ‌زده می‌گه اسلام‌آباد… گفت: این جوری نیست مگه می‌شه اسلام‌آباد؟
حاج محمود شاعری قائم‌مقام لشگر 71 روح‌الله در زمان جنگ
«خلاصه‌یی از عملیات مرصاد خدمت برادرا بگیم که ثبت بشه تا بعضی مواردش استفاده بشه، چون روایتهای مختلفی از مرصاد شده
حدود 3صبح بود، مسئول مخابرات لشکر اومد ما رو بیدار کرد و گفتش که برادر شمخانی پای تلفنه کار داره با فرمانده لشگر، ما رفتیم پای تلفن و سلام سلام گفت شما، گفتم من قائم‌مقام عملیاتی لشگر هستم و گفتش که سریع لشکرتونو بردارید بیاید کرمونشاه، اسلام‌آباد سقوط کرده، اسلام‌آباد؟! چی؟ گفت عراق اومده اسلام‌آباد و گرفته، خب ما بالاخره نظامیها می‌دونند یک اصلی داریم می‌گن اگر دشمن اگر یک کیلومتر پیشروی تو عمق بکنه 3کیلومتر باید جناحشو تأمین بکنه از هر طرف، جناحینشو باید تأمین بکنه که دور نخوره. خب ما حساب کردیم که از نقطهٴ مرزی ما که قصر شیرین می‌شه، تا اسلام‌آباد حدود 100، 120کیلومتره. حالا 90، 100کیلومتره گفتم ارتش عراق مگه روانی شده که 100کیلومتر بیاد عمق بدون این‌که یک متر جناحینشو تأمین بکنه؟ چون قابل تأمین نبود یعنی جایی که ارتفاعات طرفینشو گرفته چه جوری می‌خواد تأمین بکنه؟ غیرقابل تأمینه یا دیوانه شده، یا این قدر ما رو بدبخت دیده که این جرأت رو کرده یعنی توهین از این بالاتر؟ تو خودم تنظیم می‌کردم که ما این قدر بدبخت شدیم که عراق 100کیلومتر بتونه بیاد داخل؟ بدون این‌که جناحشو تأمین بکنه. خیلی واقعاً برام دردآور بود! گفتم برادر شمخانی عراق اومده اسلام‌آبادو گرفته؟! گفت آره! سریع کنید حرکت کنید بیاید باختران! حالا یادمه آقای سلیم آبادی رو پیدا کردم و گفتم داستان اینه، آقای شمخانی زنگ زده، قائم‌مقام سپاه بود و فرمانده نیروی زمینی. گفتم احمد این جوری شده آقای شمخانی زنگ‌زده می‌گه اسلام‌آباد… گفت این جوری نیست مگه می‌شه اسلام‌آباد؟
پریدیم پشت ماشین و رسیدیم باختران، هوا تازه تاریک روشن شده بود. یه ربع ده دقیقه بود هوا روشن شده بود. ما رسیدیم فلکه نفت که بپیچیم سمت چپ برای… سمت راست دیدیم دژبان سپاه وایستاده، سمت چپ هم دژبان منافقین! ماشین سوپر 2000 تویوتا، لباسهای کره‌ای. با احمد گفتم احمد دژبان این جوری ما نداشتیم، اینا از کجا اومدن، گفت: اینا احتمالاً آخرای جنگ یگانهای ویژه تهران بوده برای روز مبادا، یگانهای ویژه مثلاً اومدن این‌جا، حالا بعد که رفتیم درگیر شدیم دیدیم بابا اینا پیشقراولاشون مثلاً شب قبل رد شدن یعنی اومدن تو شهر، این قدر با برنامه، دژبانی همون جا حضور داشته باشه که وقتی اینا اومدن بتونند کارهای کنترل و هدایت و اینا رو انجام بدن و قطعاً نیروهای اطلاعاتیشون اومده بودن که خیلی‌هاشونو گرفتند بعداً اعدام کردن و برای سازماندهی هواداراشون که هماهنگ شده بود کل کشور، هواداراشون و اینا، خب ما دیدیم تعجب که خب حالا از تهران اومده و اینا
پیچیدیم رفتیم تو قرارگاه و دیدیم همه نشستند، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای شمخانی و چند نفر دیگه که حالا یادم نیست… (چند اسم) احتمالاً آقای محسن رضایی هم بودن بله و چند نفر دیگه، نشسته بودیم، زنگ می‌زدن سپاه، سپاه اسلام‌آباد رو لت و پار کرده بودن منافقین، وقتی رسیده بودن، اول سپاه رو لوله کرده بودن، همهٴ بچه‌ها رو شهید کرده بودن، آتش زده بودن مقر سپاه رو کل امکانات بی‌سیمی و باسیمی رو از کار انداخته بودن، هیشکی جوابگو نبود، که جواب بده که چه خبره این‌جا؟ زنگ می‌زدن شهربانی من خودم نشسته بودم، شهربانی وقت اون موقع ادغام نشده بود. که آقا چه خبره، فرمانده شهربانی گفت: که آقا خبری نیست، عراق چی؟ کشک چی؟ در امن و امانه داریم کارمونو می‌کنیم. این ور می‌گن عراق اومده، شهربانی می‌گه خبری نیست. حالا یا منافقین اومده بودن داخل شهربانی یا مجبورش کرده بودن که بگن خبری نیست! اطلاعات ضد و نقیض همه هم به هم ریخته، من و آقای سلیم آبادی وارد شدیم و آقای سلیم آبادی هم نشست، یه نقشه‌ای بود دور نقشه و یه نقشه‌ای بود به دیوار بود، مشغول بودم نقشه رو داشتم نگاه می‌کردم ببینم وضعیت اسلام‌آباد که می‌گن چقدر با مرز فاصله داره، شهرهای بینش و من دیگه با نقشه مشغول بودم که منطقه چه وضعیتی داره که عراق می‌گن اومده و اینا یه دفعه فرمانده وقت سپاه باختران وارد شد با مسئول اطلاعات وقت، بچهٴ کرمونشاه اسمش یادم رفته مسئول اطلاعات وارد شدن و خیلی سرآسیمه، رنگ پریده، خاک آلود، گفت: برادر هاشمی، دستاشم این جوری کرد گفت: منافقین! منافقین!
آنها خیلی‌قشنگ می‌جنگیدند. نیروهای منافقین سه‌جور بودند؛ اول سازمانی که آموزش دیده بودند، دوم اسرایی که گرفته بودند و سوم، نیروهایی که با فراخوان از کشورهای دیگر آمده بودند. پنج محور هم تا تهران برای آنها تعیین شده بود. آنها واقعاً آموزش دیده بودند. اکثر بچه‌های ما گردن به بالا تیر خوردند. من در شش سال جنگ، جنگی به این خشونت و جدی‌بودن ندیدم.

سرکردگان سپاه جهل و جنایت خمینی:
روزنامه حکومتی شرق- 8 مرداد 94
حسین علایی، حسین مظفر و محسن ترکاشوند روایت کردند
ترکاشوند: «آنها خیلی‌قشنگ می‌جنگیدند. نیروهای منافقین سه‌جور بودند؛ اول سازمانی که آموزش دیده بودند، دوم اسرایی که گرفته بودند و سوم، نیروهایی که با فراخوان از کشورهای دیگر آمده بودند. پنج محور هم تا تهران برای آنها تعیین شده بود. آنها واقعاً آموزش دیده بودند. اکثر بچه‌های ما گردن به بالا تیر خوردند. من در شش سال جنگ، جنگی به این خشونت و جدی‌بودن ندیدم.
… آنها لودر داشتند؛ ماشینهای سوخته را کنار می‌زدند و دوباره حمله می‌کردند. وقتی غروب شد، لشکر انصارالحسین ١١٠ شهید داده بود».
علایی: «… اسم آن را گذاشتند «ارتش آزادیبخش ایران» که متشکل از تیپ‌های رزمی بود. البته این تیپ‌ها بسیار سبک بود و ٢٠٠ نیرو بیشتر نداشت اما تجهیزات عمدتاً مکانیزه مانند نفربرها و تانکهای چرخ لاستیکی یا به تعبیر کسانی که به اصول نظامی آشنا هستند، تانکهای سبک و خمپاره‌انداز و جنگ‌افزارهایی که یک تشکیلات چابک بتواند از آنها استفاده کند، در اختیار آنها بود. در نهایت اوایل سال ٦٥ تا زمانی که در دوم مرداد ٦٧، بزرگ‌ترین عملیات خود در خاک ایران را به‌صورت نظامی انجام دادند، توانستند بین ٣٠ تا ٣٥ تیپ با همان خصوصیت سبک‌بودن تشکیل دهند و آموزش لازم برای کار با این تجهیزات را به نیروها دادند.
علایی: آنها ارتش را از سال ٦٥ آماده کرده بودند و همان‌طور که اشاره کردم، مهران را هم گرفته بودند. می‌خواستند اوایل مهر، حمله گسترده‌یی کنند و پذیرش قطعنامه باعث شد حمله آنها جلو بیفتد. چون خود را برای آن حمله آماده می‌کردند از اروپا نیرو فراخوان کرده بودند و نیروهای خود در عراق را نیز ساماندهی کرده و تجهیزات جدید را تحویل گرفته بودند. اگر آن دو ماه را زمان داشتند، روی آموزش‌ها متمرکز می‌شدند و حتی شاید قبل از آن، عملیات دیگری هم می‌کردند اما عملیات اصلی را برای مهر در نظر داشتند.
ترکشاوند: در دفترچه خاطرات یکی از آنها خطاب به پدر و مادرش با جمله اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه... شروع کرده و نوشته بود ما برای نجات ملت آمده‌ایم و من در زندان سر حاکم شرع را کلاه گذاشتم و توبه کردم رفتم مرز پاکستان. برادرم در عملیات «چلچراغ» شهید شده است.
… ما با اینها در مرصاد که مواجه شدیم دیدیم چگونه می‌جنگند که یا پیروز یا کشته شوند. این‌طور نبود منافقین از سوئیس و آلمان آمده باشند و با یک گلوله، فرار کنند. آنها کلاً سواره آمده بودند»..

سپاه پاسداران ۴/۳/۹۴
یک سرکرده هراسان سپاه خمینی:
دختران 18 ـ 20ساله فریاد می‌زدند:
قسم به مسعود، قسم به مریم
تسلیم ننگ است!

کتاب مشاهدات داودآبادی، متشکل از خاطرات گوناگونی است که حاصل مشاهدات داودآبادی از دوران دفاع مقدس و بعد از آن است که برخی بسیار شیرین و برخی تلخ از این باب که به از خود گذشتگی رزمندگان اشاره کرده و با وضعیت امروز ما قابل قیاس نیست.
وجه تسمیه کتاب از یکی از خاطرات کتاب گرفته شده و همین مسأله موجب جلب توجه مخاطبان کتاب می‌شود:
«‌بهشان قبولانده بودند در صورتی‌که اسیر شوند، بدترین شکنجه‌ها را به‌کار می‌برند تا ازتان حرف بکشند… دخترکان 18 - 20ساله که چیزی از جنگ و نظامی‌گری نمی‌دانستند… یکی یکی نارنجک را از جیب درآورده، برای این‌که هم چهره‌شان متلاشی شود و هم اثر انگشت‌شان از بین برود، نارنجک را در مشت جلوی صورت گرفته، فریاد زدند:
«‌قسم به مسعود، قسم به مریم، تسلیم ننگ است».
و نارنجک جلوی صورت‌شان منفجر شد. از شهادتین و مسلمانی هیچ به گوش نرسید، مگر قسم به مسعود و مریم!».

سالگرد حماسه کبیر فروغ جاویدان


۳مرداد۱۳۶۷-۲۵ژوئیه۱۹۸۸:
سوم مرداد سالگرد آغاز حماسه کبیر میهنی و عقیدتی فروغ جاویدان است.
 فروغ جاویدان، بزرگترین تهاجم نظامی ارتش آزادیبخش است که در سوم مرداد 1367 مصادف با عید قربان آغاز شد و طی آن رزمندگان آزادی در نبردی طولانی که سراسر رزم و فداکاری بود، بزرگترین حماسه مقاومت را خلق کردند. در این عملیات، ارتش آزادیبخش شهرهای کرند و اسلام‌آباد در غرب کشور را آزاد کرد، تا دروازه‌های کرمانشاه پیشروی نمود و بیش از 55هزار تن از نیروهای جنگ‌افروز و سرکوبگر رژیم خمینی را از پای درآورد.
یک هفته پیش از شروع این عملیات، خمینی که پس از فتح شهر مهران توسط ارتش آزادیبخش به‌روشنی می‌دید ادامه جنگ، سرنگونی رژیمش را به‌دنبال دارد تصمیم گرفت با سرکشیدن زهر آتش‌بس، خطر عاجل سرنگونی را از خود دور کند و چنین وانمود سازد که مقاومتی برای سرنگونی رژیمش وجود ندارد و هر چه هست در چارچوب جنگ رژیم با عراق خلاصه می‌شود و بس.
ارتش آزادیبخش ملی در عملیات فروغ جاویدان با قویترین صدا و رساترین پیام، نیرنگ دشمن را درهم شکست و نشان داد که آنچه اصالت دارد، مقاومت و جنگ سازش ناپذیر مردم ایران و ارتش آزادیبخش ملی ایران با رژیم خمینی است که تا سرنگونی این رژیم ضدبشری ادامه دارد.
در عملیات فروغ جاویدان، که بعدازظهر دوشنبه سوم مرداد۱۳۶۷ مطابق با عید قربان آغاز شد نیروهای ارتش آزادیبخش پس از عبور از مناطق مرزی استان کرمانشاه و فتح نقاط استراتژیک منطقه هم‌چون تنگه «گلداوود» و گردنهٴ «پاتاق، شهرهای کرند و اسلام‌آباد را در اوج استقبال هموطنانمان آزاد کردند.
اوج حماسه فروغ جاویدان در تنگه چهار زبر در دروازهٴ کرمانشاه رقم خورد. نبرد در این تنگه با انبوه مزدوران تا دندان مسلح رژیم آخوندی که به تصریح دشمن ضدبشری از ۱۷۲شهر اعزام شده بودند تا نخستین ساعتهای بامداد پنجشنبه ۶مرداد، بدون کمترین وقفه ۴۸ساعت پیاپی ادامه یافت و افتخارآمیزترین حماسه آرمانی و میهنی را در برابر پلیدترین دشمن دجال و ضدبشری تاریخ میهن، رقم زد.
دستاوردهای عملیات بزرگ فروغ جاویدان، بسا فراتر از معیارهای متداول نبردهای کلاسیک، بیمه‌نامه استراتژیکی ارتش آزادی و جایگزین دموکراتیک ـ انقلابی بود. آ‌ن ‌قدر که هنوز پس از گذشت بیش از سه دهه، هر ساله رژیم آخوندی در این ایام روضهٴ مرصاد می‌خواند و سر و دم می‌جنباند که هنوز سرنگون نشده است!

اکنون نیز هر ناظری که پیچیدگی شرایط و تحولات داخلی، منطقه‌یی و بین‌المللی را در سه دهه گذشته ـ از جمله رخدادهایی مانند دو جنگ در منطقه و بمباران قرارگاههای ارتش آزادیبخش و توطئه‌های رژیم آخوندی در عراق علیه مجاهدین را مرور کند، به‌روشنی درمی‌یابد که بقای رشد یابندهٴ مقاومت ایران و قدرت تأثیرگذاری و ابتکار عمل آن در متن چنین شرایط پیچیده‌یی، مرهون خطوط سیاسی و استراتژیکی ژرف‌بینانه‌یی است که عملیات فروغ جاویدان، آزمایش بزرگ اثبات صحت و بیمه نامه تداوم آنهاست.


۱۳۹۸ تیر ۲۳, یکشنبه

مریم رجوی: ایران را پس می‌گیریم


با تبریک به‌ مناسبت میلاد آفتاب آرمیده در خراسان، هشتمین پیشوای اسلام پیشرو در برابر جباران، امام رضا علیه‌السلام.
هم‌میهنان عزیز،
میهمانان و شخصیت‌های محترم،
اشرف ۳به همه شما خوش‌آمد می‌گوید.
۲۰ماه پیش این جا قطعه زمینی بود که در آن هیچ چیز وجود نداشت. اما با دست‌های مجاهدین، با زحمت و کوشش بسیار، اشرف۳برپا و شکوفا شده است. مقصد ما اما تهران است، تهران آزاد شده از اشغال آخوندها.
اگر چه آخوندها میهن ما را ویران کردند. اما ما ایران را پس می‌گیریم و این زیباترین وطن را دوباره می‌سازیم.
ما این سفر را از ۳۰خرداد آغاز کردیم از آن نقطه که مسعود رجوی، یک مقاومت ریشه‌دار و پایدار را در برابر استبداد مذهبی برپا کرد. شورای ملی مقاومت را تأسیس کرد و ارتش آزادیبخش ملی ایران را برپا نمود.
حالا اشرف۳در امتداد سفری است که سرتاسر آن آغاز کردن، از نو ساختن و زنده‌ کردن است. در این سفر از ده سال پایداری خونین در اشرف محاصره ‌شده عبور کردیم و از چهار سال ایستادگی در قتلگاه لیبرتی.
حالا این فصل دیگری از راهپیمایی بزرگ به‌سوی آزادی است، به‌سوی ایران آزاد؛‌ به‌سوی مقصدی با شکوه‌ و البته با رنج بسیار و با رود خروشان خون شهیدان.
مسعود رجوی در نخستین سالگرد مقاومت گفت: وقتی مقاومت ما پیروز شود، یکی از بزرگترین موانع انقلابات معاصر و بلکه مهم‌ترین عامل انحراف و اضمحلال آنان که همانا تجاوز به حریم مقدس آزادی تحت انواع و اقسام بهانه‌هاست، از میان برداشته می‌شود. احیای مقوله آزادی همانا احیای بشریت و انقلابات مغلوب است.
برای این‌که یک خلق، آزادی خود را قدر بشناسد، نهایتاً بایستی خود، خود را آزاد کند... هرکس تنها خودش می‌تواند خویشتن را از بند جبر و ستم آزاد کند و ما دقیقاً به همین دلیل مسئول به‌پیش بردن خط قیام عمومی برای آزادی خلق و میهنمان هستیم.

حکومت آخوندها نه راه پیش دارد و نه راه پس!
۴۰سال حکومت آخوندها برای مردم ایران مترادف قتل‌عام همه‌جانبه است. از چند صد اعدام شبانه در زندان اوین و قتل‌عام زندانیان سیاسی در دهه اول این رژیم، تا قتل‌عام تولید و اقتصاد، محیط‌ زیست، فرهنگ و هنر و تمدن ایران.
فاشیسم دینی حالا به انتهای راه رسیده و در بحران سرنگونی دست و پا می‌زند؛ اقتصاد فروپاشیده، تعطیلی بیش از ۷۰‌درصد ظرفیت صنایع، نظام بانکی ورشکسته، فرار ماهیانه حدود ۳میلیارد دلار سرمایه و سقوط مستمر ارزش پول که مهارشدنی نیست.
حکومت آخوندها نه راه پیش دارد و نه راه پس! نه ظرفیت مذاکره و دست برداشتن از تروریسم و دخالت‌های منطقه‌یی دارد، و نه میدان حرکتی به بزرگی مماشات.
خامنه‌ای می‌گوید مذاکره با آمریکا سم است و به‌خصوص مذاکره با دولت کنونی سم مضاعف است. راستی چرا؟
زیرا به‌گفته خود او تغییر رفتار در واقع همان تغییر رژیم است و «هر قدم عقب‌نشینی، زنجیره‌یی تمام‌نشدنی از جام‌زهرهای بعدی را به‌دنبال خواهد داشت».

دیکتاتوری دینی به چه مسیری می‌رود؟
به‌لحاظ داخلی، انقباض و سرکوب و شیطان‌سازی و تروریسم علیه این مقاومت به‌عنوان خطر و دشمن اصلی، مقاومتی که خواستار تغییر رژیم و جایگزین‌کردن حاکمیت ولایت‌فقیه با حاکمیت مردم و رأی مردم است. مقاومتی که ۴۰سال است در برابر این رژیم می‌جنگد و مقاومتی که با کشتن از بین نمی‌رود، بلکه به‌قول جانشین معزول خمینی، ترویج می‌شود.
به‌لحاظ بین‌المللی، آخوندها روی بی‌عملی و تحمل جامعه بین‌المللی حساب باز کرده‌اند و روی این‌که عملیات تروریستی و جنگ‌افروزی در کشورهای منطقه، دست کم تا انتخابات آمریکا چندان قیمتی برای آنها نخواهد داشت.
می‌گویند: ۱۶ماه دیگر صبر می‌کنیم، شاید آمریکا رئیس‌جمهور دیگری داشته باشد و بتوان با او دوباره به همان «اَبـر امتیازات» در توافق اتمی دست یافت! در همین‌جا یادآوری می‌کنم که مقاومت ایران، قبل و بعد از معامله اتمی و در جریان مذاکرات، از همان روز سوم آذر ۹۲دائماًً هشدار می‌داد که ۶قطعنامه‌ شورای امنیت نباید دور زده شود.
به‌ویژه، به توقف کامل غنی‌سازی و قبول پروتکل الحاقی و دسترسی آزادانه بازرسان به مراکز پاسداران و تأسیسات مشکوک رژیم فراخوان می‌دادیم.
قبل از امضای توافق اتمی، در اردیبهشت ۹۴من در جلسه‌یی در سنای فرانسه اعلام کردم: «تجربه مقاومت نشان داده است که آخوندها تنها زبان قاطعیت و قدرت را می‌فهمند».
و تأکید کردم «زمان آن است که قدرتهای بزرگ، دست از مماشات و امتیاز دادن به استبداد خون‌ریز دینی و بانکدار مرکزی تروریسم و رکوردار جهانی اعدام بردارند و حق مردم ایران برای مقاومت و آزادی را به‌رسمیت بشناسند».
در روز توافق در ۲۳تیر ۹۴هم حرف ما این بود که «توافقی که حقوق‌بشر مردم ایران را نادیده بگیرد و بر آن تأکید و تصریح نکند، تنها مشوق سرکوب و اعدام‌های بی‌وقفه از جانب این رژیم، و لگد‌مال ‌کردن حقوق مردم ایران و زیر پا‌گذاشتن اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و منشور ملل ‌متحد است... زیرا مردم ایران قربانیان اصلی برنامه شوم اتمی بوده‌اند.

نگاهی به تحولات ۲ماه گذشته
حالا نگاهی بیاندازیم به آنچه در ۲ماه گذشته واقع شده است:
در هشتم خرداد خامنه‌ای با اشاره تلویحی به‌عملیات تروریستی در فجیره و عربستان و عراق گفت:
«اگر از اهرم‌ها و ابزارهای فشار به درستی استفاده شود، فشار آمریکایی‌ها یا کم و یا متوقف خواهد شد، اما اگر فریب ”دعوت به مذاکره“ با آمریکایی‌ها خورده شود و از اهرم‌های فشار استفاده نشود.. باخت (ما) قطعی است».
او در مورد افزایش ذخیره اورانیوم و غنی‌سازی بالاتر از حد مجاز، تهدید کرد که «در این حد متوقف نخواهیم ماند و در برهه بعدی، اگر لازم باشد، از اهرم‌های فشار دیگری استفاده خواهیم کرد».
حمله به کشتی نفتکش ژاپنی آن هم درست در زمانی که نخست‌وزیر ژاپن برای میانجیگری در تهران بود و حمله به هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی، از همان اهرم‌های مورد نظر خامنه‌ای است. روحانی هم با چاپلوسی گفت که دست پاسداران مربوطه را می‌بوسد.
در همین روزها رژیم افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم به‌ چهار و نیم درصد را اعلام کرد و خط‌ و نشان کشید که گام‌های بعدی را هم بر‌می‌دارد.
هفته پیش هم روحانی شانتاژ می‌کرد و با مسخره و تحقیر به کشورهای اروپایی گفت: «ما رأکتور اراک را برمی‌گردانیم به شرایط سابق. یعنی به شرایطی که... می‌گفتید خطرناک است و می‌تواند پلوتونیوم تولید بکند».
راستی با این تهدیدها، آن ادعاهای مسخره در مورد این‌که فاشیسم دینی سلاح اتمی را حرام می‌داند و خامنه‌ای در این مورد فتوا داده است، چه شد و به کجا رفت؟ آیا آن ادعاها، به‌سخره گرفتن رسانه‌ها و افکار عمومی نبود؟ و حالا بازی موش و گربه هم‌چنان ادامه دارد...

شقه و تزلزل از علائم مرحله پایانی
روشن است که این رژیم می‌خواهد با ایجاد تنش، جامعه بین‌المللی را پس بزند. می‌خواهد با گرد و خاک و آشوب، بحران سرنگونی را پنهان کند. می‌خواهد دوباره سیاست استمالت را جایگزین قاطعیت کند. و می‌خواهد ترس و وحشت بسیجی‌ها و پاسدارانش را مهار و تعادل درونی رژیم را حفظ کند.
یک مشاور سابق روحانی گفت، در مسأله سیاست خارجی، در داخل رژیم دو خط ”تعارض“ و ”تعامل“در مقابل هم شکل گرفته است. خامنه‌ای در اول خرداد در راستای یک‌پایه کردن رژیم دستور داد «زمینه را برای روی کار آمدن دولت جوان و حزب‌اللهی فراهم کنید».
اما حقیقت این است که شقه و تزلزل از علائم مرحله پایانی است و رژیم آخوندی از سرنوشت محتوم‌اش خلاصی نخواهد داشت.

غسل تعمید پدرخوانده تروریسم
در چارچوب سیاست مماشات با فاشیسم دینی در ۳دهه گذشته، آن‌هایی که در طرف رژیم بودند، بر‌ جنایات آن در داخل و خارج ایران چشم فرو بستند. بانکدار مرکزی و بزرگترین حامی و پدرخوانده تروریسم بین‌المللی را غسل تعمید دادند.
به‌جای رژیم، آنتی‌تز آن یعنی مقاومت ایران را با انواع پرونده‌سازی‌ها هدف قرار دادند. به جای دستگاه خامنه‌ای، مجاهدین را و به جای سپاه پاسداران، ارتش آزادیبخش ملی ایران را در لیست گذاشتند.
البته ما با سرفرازی از بیست و چند دادگاه عبور کردیم و حتی یک برگ سند علیه مجاهدین پیدا نشد. این همان اسطوره قدیمی در تاریخ ایران را تداعی می‌کند که سیاوش از آتشی که با اتهامات برایش برافروخته بودند به سلامت عبور کرد.

ولایت‌فقیه سرچشمه جنگ
حالا پرده‌ها یکی بعد از دیگری کنار می‌رود. همه به‌روشنی می‌بینند که منشأ جنگ و جنگ‌افروزی، ولایت‌فقیه است هم‌چنان‌که مقاومت ایران از اول می‌گفت نبرد با این رژیم، خشکاندن سرچشمه جنگ و آشوب و عین صلح‌خواهی است.
روزگاری مدافعان رژیم می‌گفتند اگر آخوندها سرنگون شوند ایران دچار جنگ و آشوب و تجزیه می‌شود. حالا همه می‌بینند که تا این رژیم سرنگون نشود، جنگ و بحران در منطقه ادامه دارد و تشدید می‌شود.
بنابراین هرکس که برای ایران، آزادی می‌خواهد، هرکس که می‌خواهد ایران را از ویرانی و نابسامانی نجات دهد. و هرکس که برای منطقه و جهان صلح و ثبات می‌خواهد باید برای سرنگونی رژیم آخوندی به‌پاخیزد.

فریب بزرگ مماشاتگران
مماشات‌گران می‌خواهند قاطعیت در مقابل این رژیم را معادل جنگ‌طلبی جلوه دهند، اما این یک فریب بزرگ است. هر گونه فرصت دادن به آخوندها فقط منجر به جری‌تر شدن آنها می‌شود. و راه آنها را باید بست. آلبانی یک نمونه در این رابطه است. دولت آلبانی در آذر ماه گذشته پس از توطئه‌های تروریستی رژیم ایران و سفارت آن در اینجا، سفیر آخوندها و رئیس ایستگاه ترور و جاسوسی آنها را اخراج کرد. متعاقباً رئیس‌جمهور آمریکا از تلاش‌های دولت آلبانی برای ایستادن در برابر رژیم و مقابله با فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده آن برای ساکت کردن مخالفان رژیم قدردانی کرد تا به حکومت ایران نشان داده شود که فعالیت‌های تروریستی‌اش در اروپا و سراسر جهان عواقب جدی دارد.
اصل موضوع در همین نکته ضروری نهفته است. این‌که رژیم آخوندی ببیند برخلاف گذشته هر عملش عواقب جدی خودش را دارد.
بله، رژیمی که هر روز جنایات و جنگ‌افروزی‌هایش بیشتر افشا می‌شود. باید منتظر عواقب بسا بیشتری باشد.

رسالت تاریخی مقاومت، شکستن تابوی ولایت فقیه
مقاومت ایران از ۴دهه پیش با درک عمیق از ماهیت رژیم ولایت فقیه، بر اصلاح‌ناپذیری و ضرورت سرنگونی و تغییر آن پافشاری کرده است. بر خطرات این رژیم برای صلح و آرامش در منطقه و جهان تأکید کرده و خواستار تحریم همه‌جانبه فاشیسم دینی شده است.
به‌راستی اگر افشای ماهیت ارتجاعی خمینی و آخوندها نبود،
اگر رنج و رزم و خون مجاهدین در نبرد با پاسداران و گشتاپوی آخوندها نبود،
اگر ریختن زهر آتش‌بس به حلقوم خمینی نبود،
و اگر ایستادگی مجاهدین بر سر مواضعشان به بهای قتل‌عام نبود،
اگر پایداری در اشرف و لیبرتی نبود،
اگر ۶۵بار محکومیت رژیم آخوندها در ملل ‌متحد به‌خاطر نقض حقوق‌بشر نبود،
اگر نبود کتاب‌ها و اسناد روشنگر این مقاومت،
اگر افشای تروریسم پاسداران به‌خصوص افشای اسامی ۳۲هزار مزدبگیر نیروی قدس در عراق نبود،
اگر نبود افشای پروژه‌ها و تأسیسات پنهان اتمی رژیم در نطنز و اراک،
و اگر مقاومت ایران با بیش از ۱۰۰رشته افشاگری دقیق و مستند در ربع قرن، جهان را نسبت به بمب‌سازی پنهانی آخوندها بیدار و هوشیار نکرده بود،
امروز وضعیت به‌کلی متفاوت بود. و آخوندهای بمب به‌دست، امپراطوری و خلافت مورد نظر خود را برپا و تثبیت کرده بودند. البته قیمت را به تمام و کمال مردم و مقاومت ایران پرداختند. والا هرگز موجبات لیست‌گذاری آنها فراهم نمی‌شد.
آری، مقاومت ایران با رهبری مسعود رجوی، رسالت تاریخی خود را انجام داد، تابوی ولایت‌فقیه و سپاه جهل و جنایتش را در هم شکست و برای خلافت شیطانی آخوندها آینده‌یی بر جا نگذاشت.

راه‌حل قطعی سرنگونی رژیم آخوندی
راه‌حل قطعی، نهایی و تردیدناپذیر، سرنگونی تمامیت رژیم ولایت‌فقیه به‌دست مردم و مقاومت ایران است.
کسانی‌ که در ادامه این رژیم منفعت دارند، دیروز وعده‌های موهوم اصلاحات و میانه‌روی می‌دادند، و امروز بیش از پیش، بر طبل‌ شیطان‌سازی و اخبار مجعول علیه مجاهدین و مقاومت می‌کوبند و می‌خواهند برای این رژیم نقش نجات غریق ایفا کنند. ضمن یک سال گذشته فقط در توئیتر ۱۱هزار و ۵۰۰حساب این رژیم که سراپا جعل و دروغ بود، بسته شده است.
می‌خواهند بگویند رژیم آلترناتیوی ندارد و باید به آن تن داد. اما آیا می‌توان چرخ حرکت تاریخ را متوقف کرد یا به عقب برگرداند؟ هرگز!
رژیم و آن‌هایی که در جبهه رژیم، رو در روی مردم ایران قرار گرفته‌اند، می‌گویند و تکرار می‌کنند که این مقاومت در داخل ایران پایگاهی ندارد و ما می‌گوییم و تکرار می‌کنیم که اگر رژیم راست می‌گوید یک روز و فقط یک روز، بگذارد که ما در سراسر ایرانتجمع و تظاهرات مسالمت‌آمیز داشته باشیم. البته این را نگذاشته و باز هم نخواهد گذاشت. چرا؟ چون خوب می‌داند که به سرعت برق و باد جارو می‌شود.

مقاومت، تنها محک در دوران اختناق
همه می‌دانند که در دوره اختناق، تا وقتی که امکان تجمع و تظاهرات و نظرپرسی و انتخابات آزاد وجود ندارد، تنها ملاک و معیار واقعی، مقاومت است. و چیزی غیر از آن، موضوعیت و اصالت ندارد. با معیار مقاومت است که می‌توان پایگاه و ابعاد این جنبش را سنجید.
با عزم مجاهدان آزادی، با رزم کانون‌های شورشی و با تلاش و تظاهرات ایرانیان و اشرف‌نشانها که خروش و فریادشان این است که ایران را پس می‌گیریم.

کانون‌های شورشی، بن‌بست شکنی بزرگ
برپایی و تکثیر کانون‌های شورشی و شوراهای مقاومت یک بن‌بست‌شکنی بزرگ است که صحت و حقانیت خود را در قیام دیماه ۹۶و تحولات بعدی نشان داد. این مقاومت توانسته به‌رغم سلطه‌ اختناق شبکه خود را در داخل سازمان و گسترش بدهد.‌ اشرف این‌چنین در میان جامعه و مردم ایران تکثیر می‌شود.
به‌لحاظ استراتژیک کانون‌های شورشی پاسخ رژیمی است که استحاله‌ناپذیر است و به خودی خود سرنگون نمی‌شود. و با رزم مجاهدان و کانون‌های شورشی و مردم ایران می‌توان و باید سرنگونش کرد.
رژیم برای مقابله با کانون‌های شورشی گشتهای جدیدی درست کرده که به آن «گشت محله محور» و همچنین «رضویون» می‌گوید. حتی گشتهای موسوم به «امر به معروف و نهی از منکر» در بسیاری نقاط تغییر مأموریت داده‌ و برای دستگیری اعضای کانون‌ها فعالیت می‌کنند.
اوایل امسال آخوند علوی وزیر اطلاعات رژیم از دستگیری ۱۱۶تیم مجاهدین خبر داد. سپس مدیرکل اطلاعات آذربایجان شرقی دستگیری و برخورد با ۱۱۰تن از مرتبطان با مجاهدین را فقط در یک استان اعلام کرد. و بعد از آن برای آنها احکام اعدام و محکومیت‌های سنگین صادر کرد.
اما دشمن نه قادر به درهم شکستن روحیه نیروهای مقاومت در زندان است و نه قادر به مهار جنبش مقاومت و کانون‌های شورشی در شهرهاست.
هر جوان مشتاق آزادی و عدالت یک شورشی بالقوه یا بالفعل است. هم‌چنان‌که یکی از کانون‌های شورشی از تبریز نوشت: ما تا آخرش هستیم و همه فراز و نشیب‌ها را پشت سر می‌گذاریم. پیروزی از آن ماست و صبح پیداست.

یک صد و ده سال پیش، پس از قهرمانی و فداکاری ستارخان و مجاهدانش در تبریز، یعنی بزرگ‌ترین شهر شورشی آن زمان، مجاهدین از رشت و اصفهان پیشروی کردند و تهران فتح شد. باشد که این بار مردم ایران با کانون‌های شورشی و ارتش بزرگ آزادی، تهران را فتح کنند و تمام ایران را از اشغال آخوندها آزاد سازند.
امروز بر سر مسأله ایران دو جبهه در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند. یکی رژیمی است که به‌ بن‌بست رسیده و دیگری مردم و مقاومتی که برای آزادی مبارزه می‌کنند.
بله آلترناتیوی وجود دارد که می‌خواهد از مسیر کانون‌های شورشی، شهرهای شورشی و ارتش آزادی به‌ مقصد آزادی برسد.
این آلترناتیو قادر است یک جمهوری دموکراتیک و کثرت‌گرا مبتنی بر جدایی دین و دولت، برابری زن و مرد و خودمختاری ملیتها و یک ایران غیراتمی برقرار کند.
شورای ملی مقاومت از طرح‌ها و برنامه‌های مشخص برخوردار است، به‌یمن سازمان یافتگی و انسجام‌اش، قادر به جایگزینی این رژیم و قادر به انتقال آرام قدرت به نمایندگان منتخب مردم ایران است.
آری، دور نیست روزی که سرزمین شیرو خورشید میزبان آزادی باشد.
ما برآنیم که طرحی نو در اندازیم،
طرحی عاری از استبداد و ارتجاع و تزویر و تبعیض
و طرحی برای یک ایران آزاد و آباد.
پس همه با مارش پیروزی هم‌آواز می‌شویم.
ایران را پس می‌گیریم و ایرانی نو می‌سازیم.
آری ایران را پس می‌گیریم.

چه کسی جنگ‌طلب است؟ (۳)


در شماره‌های پیشین به بازدید یک هیأت بین‌المللی از اشرف ۳در تاریخ ۲۹ژوئن ۲۰۱۹و به‌دنبال آن برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت مریم رجوی و شخصیت‌های اروپایی و استرالیایی و با حضور هزاران تن از رزمندگان آزادی در اشرف ۳اشاره شد.
یکی از موضوعات مهم در کنفرانس بین‌المللی در اشرف۳که از سوی مریم رجوی و سایر شخصیت‌های بین‌المللی طرح شد، موضوعی تحت این عنوان بود:

«چه کسی جنگ‌طلب است»؟
در آن شماره‌ها از نقش رژیم در جنگ‌افروزی و صدور تروریسم با وجود اسناد و مداراک فراوان سخن گفته شد. اکنون این شماره به اختصار به آن دسته از جنگ‌طلبی‌ها و تروریسم برون‌مرزی رژیم آخوندی می‌پردازد که مورد محکومیت و مجازات کشورهای مزبور قرار گرفته و از نظر حقوقی هیچ ابهامی در مجرم بودن رژیم در آنها وجود ندارد و «جرم» و «جنایت»، اثبات شده است.

آرژانتین- انفجار مرکز خیریه آمیا
روز ۱۸ژوییه ۱۹۹۴برابر با ۲۷تیر ۱۳۷۳یک عملیات تروریستی مرگبار با کار گذاشتن یک خودروی انفجاری مهیب و قدرتمند در برابر مرکز خیریه آمیا در بوئنس‌آیرس انجام گرفت. در این اقدام جنایتکارانه ۸۵نفر کشته و بیش از ۲۰۰نفر زخمی شدند. بعدها بواسطه تحقیقات گسترده سرپرست تیم تحقیق انفجار آمیا، قاضی آلبرتو نیسمن، مشخص شد که علت این انفجار به موضوع فسخ قرارداد ارسال تکنولوژی هسته‌یی از سوی آرژانتین به دیکتاتوری آخوندی برمی‌گشت که افشای آن ۳سال قبل توسط مقاومت ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی صورت پذیرفته بود. یک خبرگزاری بین‌المللی از آن کنفرانس مقاومت چنین گزارش کرده بود:

افشاگری مقاومت ایران
«مسئول کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت، محمد محدثین، اعلام کرد، در آوریل ۱۹۹۰دولت ایران ۲۰۰میلیون دلار به برنامه تسلیحات اتمیش که توسط آرژانتین، پاکستان و چین به آن کمک می‌شود اختصاص داده است». (خبرگزاری آسوشیتدپرس- ۱۴ژوئن ۱۹۹۱)
۳هفته بعد از انفجار مرگبار بوئنس آیرس در ۱۰اوت ۱۹۹۴مقاومت ایران اطلاعات مربوط به این اقدام تروریستی را اعلام و طی اطلاعیه‌یی گزارش کرد که تصمیم این بمب‌گذاری در جلسه شورایعالی امنیت ملی به‌ریاست رفسنجانی، در روز شنبه ۲۳‌مرداد‌۱۳۷۲گرفته شد و پس از تصویب نهایی توسط علی خامنه‌ای، دستور اجرای آن به سرتیپ ‌پاسدار احمد وحیدی، فرمانده وقت نیروی تروریستی قدس سپاه داده شد. وحیدی هم مأموریت اجرای عملیات را به‌ اصغری، از عناصر نیروی قدس، که تحت عنوان دیپلمات در آرژانتین به‌سر می‌برد، واگذار کرد. روزنامه واشنگتن پست
در همان روز، کنفرانس مطبوعاتی و افشاگری مقاومت ایران را منعکس کرد.
به فاصله کوتاهی پس از افشاگری مقاومت ایران، کارلوس منم، رئیس‌جمهور وقت آرژانتین، افراطیون اسلامی را که از ایران آمده بودند مقصر انفجار آمیا معرفی کرد. پاسداران رژیم برای اجرای عملیات تصمیم گرفته بودند از تروریستها و از عناصر حزب‌الله لبنان وابسته به نیروی قدس استفاده کنند.

صدور حکم دستگیری بالاترین کارگزاران رژیم
پس از افشاگری اوت مقاومت ایران و تحقیقات بعدی قضایی، روز ۲۶اکتبر ۲۰۰۶(چهارم آبان ۱۳۸۵) دادستانهای دولت فدرال آرژانتین رسماً علیه ۸تن از کارگزاران دیکتاتوری آخوندی اعلام جرم کردند و خواستار حکم جلب آنها شدند. این ۸تن عبارت بودند از: هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور وقت، علی‌اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت و مشاور فعلی آخوند خامنه‌ای، علی فلاحیان، وزیر اطلاعات وقت، پاسدار محسن رضایی سرکرده وقت سپاه و دبیر فعلی مجمع تشخیص مصلحت، پاسدار احمد وحیدی سرکرده وقت سپاه تروریستی قدس، محسن ربانی و احمدرضا اصغری دیپلمات تروریستهای رژیم و عماد فایض مُغنیه، سرکرده سابق بخش امنیتی حزب‌الله لبنان.
پس از اعلام جرم دادستانهای دولت فدرال علیه ۸تن از کارگزاران دیکتاتوری آخوندی سرانجام در ۱۷آبان ۱۳۶۸(۸نوامبر ۲۰۰۷) مجمع عمومی پلیس بین‌الملل (اینترپل) با اکثریت آرا با صدور حکم جلب بین‌المللی برای آخوند علی فلاحیان، پاسدار محسن رضائی، پاسدار احمد وحیدی، پاسدار-دیپلمات محسن ربانی، رایزن فرهنگی سفارت رژیم در آرژانتین و پاسدار-دیپلمات احمدرضا اصغری، دبیر سوم این سفارتخانه در زمان انفجار مرکز خیریه آمیا، اخطاریه سرخ صادر کرد. اخطاریه سرخ به این معنی بود که پلیس هر یک از ۱۸۶کشور عضو اینترپل می‌تواند بر اساس آن، دست به بازداشت این افراد و تحویل آنها به آرژانتین بزند که درخواست بازداشت آنان را کرده بود.
ردپای سیاست مماشات در انفجار آمیا
پس از اعلام جرم دادستانهای دولت فدرال و صدور حکم اینترپل، قاضی آلبرتو نیسمن، سرپرست تیم تحقیق انفجار آمیا در پی تحقیقات گسترده خود گزارش کرد: «تحقیقات او نشان می‌دهد که کریستینا فرناندز، رئیس‌جمهور بعدی آرژانتین، برای سرپوش گذاشتن بر جنایت رژیم با دولت ایران تبانی کرده است». روزنامه نیویورک تایمز با استناد به بخش‌هایی از این گزارش ۲۸۹صفحه‌ای نوشت: «مقام‌های آرژانتین و ایران به توافقی رسیده بودند که بر اساس آن، آرژانتین به ایران گوشت صادر کند و از ایران نفت تحویل بگیرد و همچنین نقش مقامهای جمهوری اسلامی در انفجار مرکز آمیا را امحا کند. بر اساس این گزارش، کریستینا کرشنر، رئیس‌جمهوری و هکتور تیمرمن، وزیر امور خارجه آرژانتین از این توافق حمایت کرده بودند». (روزنامه نیویورک تایمز- ۲۲ژانویه ۲۰۱۵)
روزنامه اصلی بوئنس آیرس نیز با اشاره به امضای تفاهم بین دیکتاتوری آخوندی و آرژانتین و نامه محمدجواد ظریف خطاب به وزیر خارجه آرژانتین، تبانی دولت آرژانتین با حکومت آخوندی را فاش کرد و نوشت: «بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم، وزرای خارجه وقت (نظام) ایران و آرژانتین در اجرای بند ۷یادداشت تفاهم با ارسال نامه مشترک به دبیرکل سازمان اینترپل…، از سازمان اینترپل خواستند تا الزامات آن سازمان نسبت به پرونده آمیا خاتمه یابد. در همین ارتباط وزیر خارجه آرژانتین در ملاقات مورخ ۳۰می ۲۰۱۳با دبیرکل وقت اینترپل، بر انجام الزامات مصرح در یادداشت تفاهم از سوی آرژانتین تأکید کرده بود». (روزنامه کلارین پولیتیکا- ۱۵دسامبر ۲۰۱۷)
اگر چه مقامهای آرژانتینی نتوانستند پلیس بین‌الملل (اینترپل) را قانع کنند تا نام آمران و مجریان رژیم آخوندی در این ترور مرگبار را از فهرست افراد تحت تعقیب خود حذف کند، اما این گزارش به قیمت جان قاضی تحقیق تمام شد و تروریست‌های صادراتی نظام آخوندی آلبرتو نیسمن را در یکشنبه شب ۱۹ژانویه ۲۰۱۵برابر با ۲۸دی ۱۳۹۳در آپارتمانش در طبقه سیزدهم برج لوپارک در بوئنوس‌آیرس به ضرب چند گلوله به سرش به‌قتل رساندند…
به این ترتیب در پناه سیاست مماشات با رژیم آخوندی، بالاترین کارگزاران تروریست این رژیم جنگ‌طلب موقتاً از چنگ محاکمه و عدالت گریختند تا روزی که توسط مردم ایران بر جایگاه جنایتکاران در دادگاههای صالحه خلق نشانده شوند.

جنایت زیر سایه سیاست مماشات و جنگ‌طلب خواندن دیگران!
آخوندها در این مورد نیز زیر سایه سیاه مماشات موفق به جان در بردن از دست عدالت شدند، همان سیاستی که مریم رجوی در کنفرانس مطبوعاتی خود درباره آن گفت که اگر از آغاز این سیاست فاجعه‌بار در کار نمی‌بود، تأسیسات بمب‌سازی اتمی رژیم امکان پیشروی پیدا نمی‌کرد. چنانکه به ‌گفته حسن روحانی رئیس‌جمهور ارتجاع، زیرساخت‌های آن در فضای سیاست مماشات ایجاد شده بود و اکنون نیز رژیم اعلام کرده که از روز ۷ژوئیه ۲۰۱۹(۱۶تیر ۹۸) میزان غلظت اورانیوم خود را به بیش از سه و شصت و هفت صدم درصد افزایش می‌دهد و رآکتور آب سنگین اراک را به شرایط سابق برمی‌گرداند.
به تجربه دیده شد که جنگ‌افروزی و تروریسم آخوندها، (آن روی سکه شیطان‌سازی علیه مجاهدین)، درست در زمانی بالا می‌گرفت که سیاست مماشات، شدت و گسترش پیدا می‌کرد. توافق اتمی تحت نام «برجام» در سال ۹۴از همین سیاست ناشی شد و تاریخچه رژیم نشان می‌دهد که این سیاست پیوسته راهگشای جنگ و تروریسم این نظام اهریمنی بوده است.
واقعیت این‌که این سیاست در چهار دهه گذشته به‌ آخوندها امکان داده است که برای جنایتها و تجاوزاتشان قیمتی نپردازند، بلکه جری‌تر شوند. اما به‌قول مریم رجوی در کنفرانس اشرف۳:
«توحش آخوندها در مناسبات بین‌المللی، یک قدرت‌نمایی پوشالی است. این خطای محض یا تبلیغات لابی‌های رژیم است که چنین دست و پا زدن‌هایی قدرت رژیم انگاشته شود. در حقیقت آنها نه قدرت نظامی قابل اتکایی دارند، نه پایگاه مردمی و نه پشتوانه اقتصادی. قدرت آخوندها در داخل ایران اعدام و شکنجه و سرکوب مردم بی‌دفاع است و در خارج ایران از آن‌جایی است که کسی در مقابل‌ جنگ‌افروزی و تروریسم آن‌ها‌ نایستاده است». («مریم رجوی- ۲۹ژوئن ۲۰۱۹– اشرف۳)

ادامه دارد.

نگاهی به برنامه ۱۰ماده‌ای مریم رجوی - فرصت‌های برابر اقتصادی و حفاظت از محیط‌زیست (ماده ۸)


در ماده هشتم برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی برای ایران آزاد فردا چنین می‌خوانیم:
ما مالکیت شخصی، سرمایه‌گذاری خصوصی و بازار آزاد را به‌رسمیت می‌شناسیم و این اصل را پیشاروی خود داریم که چه در اشتغال و چه در کسب و کار، تمام مردم ایران باید از فرصت‌های برابر برخوردار باشند.
از نظر ما ایران فردا کشور حفاظت از محیط‌زیست و احیای آن خواهد بود.
این اصل در برگیرنده ۲موضوع است. مالکیت و محیط‌زیست. در قسمت مالکیت، ما با مفاهیمی از قبیل «مالکیت شخصی»، «سرمایه‌گذاری خصوصی» و «بازار آزاد» مواجه هستیم که همگی به بحث «فرصت‌های برابر برای همه مردم ایران» بالغ شده‌اند.
برای آشنایی با هر یک از این ترم‌ها ناگزیر باید نخست یک تعریف کلی از هر کدام ارائه دهیم.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ مالکیت شخصی
مالکیت شخصی یعنی حق داشتن، استفاده، کنترل، یا اهدا کردن دارایی‌های فردی توسط اشخاص. مالکیت عمومی و اشتراکی آن است که در جریان آن، دارایی‌ها به تملک دولت یا جامعه درمی‌آید.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ سرمایه‌گذاری خصوصی
سرمایه‌گذاری خصوصی(Private equity) در علوم مالی، تأمین‌ مالی شرکتها و پروژه‌های سرمایه‌گذاری که خارج از بازار دادوستد اوراق بهادار در بورس انجام می‌گیرد و غالباً مشتمل بر سرمایه‌گذاران، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و شرکتهای مدیریت و تأمین‌ سرمایه‌یی است که به‌طور مستقیم در شرکتهایی که خارج از بورس هستند سرمایه‌گذاری می‌کنند.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ بازار آزاد 
در فرهنگ لغت آنلاین کمریج، تعریف بازار آزاد به‌صورت زیر است:
«موقعیتی که در آن واحدهای تجاری می‌توانند آزادانه و بدون انواع محدودیت به تجارت بپردازند و قیمتها در آن بر اساس مقادیر کالاها و نیز مقادیر تقاضای مشتریان برای آن کالاها تعیین می‌گردد».
بازار آزاد، بازاری است که در آن خریداران و فروشندگان می‌توانند بدون وجود موانعی نظیر انواع تعرفه، مقررات مربوط به پروانه‌های غیرمجاز، یارانه‌ها، مالیات‌های اجباری، اتحادیه‌ها و دیگر آیین‌نامه‌هایی که به‌نفع برخی هستند و به ضرر برخی دیگر، به تجارت و کسب و کار بپردازند.
ماده ٢٣ا علامیه جهانی حقوق‌بشر می‌گوید:
١- هر شخصی حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه برگزیند، شرایط منصفانه و رضایت‌بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بیکاری حمایت شود.
٢- همه حق دارند که بی‌هیچ تبعیضی، در مقابل کار مساوی، مزد مساوی بگیرند.
٣- هر کسی که کار می‌کند حق دارد مزد منصفانه و رضایت‌بخشی دریافت دارد که زندگی او و خانواده‌اش را موافق حیثیت و کرامت انسانی تأمین کند و در صورت لزوم با دیگر وسایل حمایت اجتماعی کامل شود.
۴- هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و یا به اتحادیه‌های موجود بپیوندد.
«مالکیت شخصی»، «سرمایه‌گذاری خصوصی»‌ و «بازار آزاد» طبعاً حق همه آحاد جامعه است و نباید «اصل فرصت‌های برابر برای همه» را مخدوش کند. در یک نظام آزاد و دموکراتیک و جوشیده از آرای مردم، فرصت‌های برابر اقتصادی، برای همه این امکان را به‌وجود می‌آورد که استعدادها و قابلیت‌های خود را عرضه کنند. این زمینهٔ رقابت سالم را به‌وجود می‌آورد و در نهایت رشد اقتصادی را موجب می‌شود.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ حکومت آخوندی ناقض حق برابری اقتصادی و شغلی
در حکومتی دموکراتیک که نیازی به سرکوب و سانسور و صدور تروریسم برای حفظ پایه‌های نظام نیست، سرمایه‌های ملی به جای این‌که به جیب یک عده آقازاده‌ٔ چپاولگر بریزد، برای خلق فرصتهای شغلی و اقتصادیِ برابر استفاده می‌شود. به جای پول و پارتی، مهارتها و شایستگی‌های افراد است که شغل و جایگاه آنها را تعیین می‌کند.

اقتصاد و سرمایه‌های جامعه و گردشِ آنها، از انحصار حکومت و دم و دنبالچه‌های آن درمی‌آید و مردم می‌توانند در این چرخه شرکت کنند. به تولید داخلی میدان کافی برای توسعه داده می‌شود و استعدادها فرصت رشد پیدا می‌کنند. سیاستهای سالم اقتصادی، زمینه‌های ایجاد بازار کار، از بین بردن فقر، تورم و کم کردن فاصله طبقاتی را به‌دنبال دارد.

‎پیش از این در بررسی مواد برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی، گفتیم از دید خمینی رابطه ولی‌فقیه با توده‌های مردم، در حکم رابطه قیم با صغار می‌باشد. خمینی این حرف را زد تا خود و آخوندهای مقلدش را مالک جان و مال و حال و آینده مردم ایران و تمامی مواهب، استعدادها، ذخایر و منابع زیرزمینی و مالک جغرافیا و اقتصاد، آثار باستانی و همه چیز آن کند. دجال ضدبشر نیک می‌دانست که این حرف چه معنایی دارد. او طی یک جنگ ضدمیهنی ـ که هنوز آلام آن به مثابه یک زخم باز بر جان و روان میهن ما سنگینی می‌کند ـ سرمایه‌های انسانی و اقتصادی نسل‌های کنونی و آینده را به تنور فنا ریخت. از دید این رژیم مردم مالکیتی بر جان،‌ زندگی، اموال و آینده خود ندارند. این رژیم حتی پس‌اندازهای اندک مردم محروم را از جیب‌هایشان ربوده و از طریق مؤسسات غارتگر خود به‌جیب زده و در برابر اعتراض روزمره مالباختگان،‌ سکوتی معنادار و پوزخندآمیز تحویل می‌دهد. بحث این است که آخوندهای حاکم بر ایران هیچ حقی برای هیچ قشری از جامعه‌ ایران باقی نگذاشته‌اند.

اهمیت مادهٔ ‌ هشتم(مالکیت شخصی و فرصت‌های برابر اقتصادی) را در شرایط حاکم بر ایران اسیر آنگاه بیشتر درمی‌یابیم که بدانیم فاشیسم مذهبی کوچکترین احترامی برای حق مالکیت آحاد مردم ایران قائل نیست. شناسایی و به‌رسمیت شناختن اصل فرصت‌های برابر، آینده درخشانی را در پیش روی مردم ایران قرار می‌دهد.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ چپاول سیستماتیک ثروتهای ایران در حکومت آخوندی
درآمد ارزی ناشی از سالیان فروش نفت ایران از کجا سردرآورده است؟ کنترل دارایی‌های ملی و ثروتهای ایران در دست کیست؟ و چگونه به مصرف می‌رسد؟

پاسخ در یک کلام این است:‌
فساد مالی، چپاول سیستماتیک و نهادینه شده امکانات عمومی، رانت‌خواری فعالان اقتصادی وابسته به سپاه پاسداران و مؤسسات وابسته به بیت خامنه‌ای در عرصه اقتصاد ایران و هم‌چنین اقدامات و ماجراجویی‌های نظامی رژیم در داخل و خارج مرزها، عامل اصلی ملاخورشدن سرمایه‌های ملت ایران است.

قوه مجریه، قوه قضاییه و قوه مقننه رژیم ولایت فقیه، هر کدام به نوعی به فساد مالی نهادینه‌شده آلوده‌اند. کلان‌پرونده‌های برملا شده مانند پرونده رشوه‌های بابک زنجانی به هر دو جناح حاکمیت، پرونده ۶۳حساب بانکی صادق لاریجانی به‌عنوان رئیس قوه قضاییه رژیم، پرونده حقوقهای نجومی مدیران دولتی، پرونده دزدیهای قالیباف در شهرداری تهران، پرونده دزدیهای بنیاد شهید و پرونده گم‌وگور شدن دهها میلیارد دلار درآمد نفتی در شرکت نیکو مربوط به وزارت نفت، تنها بخشی از فساد در این رژیم هستند.

سپاه پاسداران از طریق رانت‌خواری و پیمانکاری پروژه‌های پرسود و بزرگ دولتی سرمایه‌های کلان به‌دست می‌آورد. گمرک‌ها کانتینرهای حامل کالای قاچاق آن را بدون بازرسی و اخذ عوارض گمرکی عبور می‌دهند.

بنا‌ به اذعان مدیران اقتصادی رژیم ۱۲۰نهاد، ارگان و بنیاد مختلف، فعالیت بسیار وسیع اقتصادی دارند و حدود ۵۰درصد تولید ناخالص داخلی ایران در اختیار آنها است.


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ خامنه‌ای و مافیای سپاه پاسداران

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ ضایعات زیست‌محیطی ایلغار آخوندها در ایران
واقعیت این است که در ایران فردا، تضمین یک اقتصاد سالم و رشدیابنده، خیلی از مشکلات بعدی را هم حل خواهد کرد از جمله بحران بزرگ محیط‌زیست را که یکی از عوارضِ انهدام اقتصاد کشور، تخریب آن است.

قسمت دوم ماده ۸ برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی به حفاظت از محیط‌زیست ایران اختصاص دارد. شناخت وضعیت کنونی محیط‌زیست ایران، نیازمند یک بررسی علمی و همه‌جانبه است که طبعاً در مجال این مقاله نیست، ما تنها به نمونه‌هایی برای فهم بحث اشاره می‌کنیم.

به‌جرأت می‌توان گفت، یکی از فاجعه‌بارترین آثار حاکمیت چپاول و غارت ولایت‌ فقیه در میهن اشغال‌شده ما انهدام محیط‌زیست است. آخوندها و ایلغار سیری‌ناپذیر آنان، هستی و حیات کنونی و آینده کشور را در معرض نابودی قرار داده است. سیاستهای به‌غایت ضدملی و ضد‌مردمی باندهای غارتگر مافیای آب چنان زیست‌بوم ایران را در لبه پرتگاه نابودی قرار داده که سالیان پس از سرنگونی این رژیم باید به ترمیم آن پرداخت تا به نقطه صفر برگردد. این یک شعار و ادعا نیست. فقط کافی است به سدسازیهای بی‌رویه در ایران نگاه کنیم. سد اساساً برای جلوگیری از هرزروی آب و به‌منظور بهره‌برداری از آن جهت آبیاری و تولید برق احداث می‌شود. در ایران اما سدها، بلای جان محیط‌زیست و فاجعه‌یی برای امرارمعاش مردمان مسیر رودخانه‌ها و حاشیه تالاب‌ها شده‌اند. وقتی بر روی رودی پرآب سدی ساخته می‌شود، حوزه پایین‌دستی آن سد به‌طور حتم با مشکل کم‌آبی روبه‌رو می‌شود و اکوسیستم آن منطقه به مرور زمان تغییر می‌کند. اساساً زدن سدهای زیاد در مسیر رودخانه‌ها و حوضه آب‌خیزها، هیچ توجیه و دلیل علمی ندارد، بلکه تنها به‌خاطر منافع نهادهای حکومتی و به‌طور مشخص سپاه پاسداران خامنه‌ای است. یکی از آنها، قرارگاه ضدخاتم‌الانبیاء است که به‌عنوان بازوی اقتصادی سپاه شناخته می‌شود.

واقعیت دیگر این‌که، با احداث سدها در کل کشور، آب خروجی از سدها کاهش یافته است. کشاورزان ناچارند با حفر چاه‌های عمیق به‌صورت مجاز یا غیرمجاز آب مورد نیاز خود را از سفره‌های زیرزمینی تأمین کنند. این اقدام در دشتهای اطراف دریاچه ارومیه، روند خشک‌شدن آن را تسریع کرد و در استانهای اصفهان و چهارمحال بختیاری و یزد شکل دیگری به خود گرفت.

خشک شدن چشمه‌ها و قنوات، تبدیل زمینهای کشاورزی به بیابان، خالی شدن مناطق روستایی و مهاجرت کشاورزان به شهرهای بزرگ از پیامدهای پایین آمدن سطح آب‌های زیرزمینی یا تخریب سفره‌های آب زیرزمینی است.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ مرگ دریاچه‌ها و تالاب‌ها و چشم‌انداز سرزمینی لم‌یزرع 
روند شتابان و رو به قهقرای انهدام میراث طبیعی چندمیلیون ساله میهن چنان گسترده و وسیع می‌باشد که خبرگزاری حکومتی برنا ۱۸خرداد ۹۶ در توصیف آن با صراحت این‌چنین اعتراف می‌کند: «آن‌گونه که پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد، ادامه روند کنونی باعث می‌شود ایران در ۵۰سال آینده به سرزمینی بدل شود، فاقد خاک حاصلخیز و آب و جنگل و مرغزار، سرزمینی برهوت و لم یزرع، عرصه‌یی تفته و سوزان مشابه چاد که به قلب مرده آفریقا مشهور است. آیا آن روز فرا خواهد رسید که ایران قلب مرده خاورمیانه لقب بگیرد؟!».


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ ایران در معرض تبدیل شدن به سرزمین لم یزرع

دریاچه ارومیه روزگاری نه چندان دور با مساحت بیش از ٥هزار کیلومترمربع، با طول ۱۴۰کیلومتر و عرض ۸۵کیلومتر و با عمق نزدیک به ۱۷متر، با داشتن بیش از یک‌صد جزیره کوچک صخره‌یی برای توقف پرندگان مهاجر از جمله فلامینگو، پلیکان، لک‌لک و اردک... یکی از زیباترین نقاط میهن اسیر و در بند به‌شمار می‌آمد. هم‌چنین این دریاچه با وسعتی بیش از ۳٪مساحت کل کشور در عین‌حال که عنوان بزرگ‌ترین دریاچه داخلی ایران را با خود یدک می‌کشید عنوان دومین دریاچه بزرگ آب‌شور در دنیا را نیز به خود اختصاص داده بود.


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ مرگ تراژدیک دریاچه‌ ارومیه

دریاچه ارومیه در حالی که توسط ۶۰رودخانه فصلی و دایم از جمله رودهای زرینه‌رود و سمینه و تلخه‌رود سیرآب می‌شد از اواسط دهه ۱۳۸۰ در نتیجه سیاستهای ضدملی و وطن‌فروشانه باندهای غارتگر مافیای آب رژیم که عمدتاً توسط سپاه پاسداران ضد‌مردمی کنترل می‌شود شروع به خشک‌شدن کرد به‌صورتی‌که در حال حاضر بیش از ۹۰درصد دریاچه تبدیل به کویر نمک شده است.

از دریاچه بختگان که دومین دریاچه بزرگ بعد از ارومیه محسوب می‌شد به‌جز گنبدهای نمک چیزی باقی نمانده است. سایر دریاچه‌های استان فارس مانند مهارلو، طشک و هیرم، پریشان، تالاب ارژن، برم‌شور و کافتر نیز رو به خشکی رفته‌اند.

به‌دلیل مرگ زاینده‌رود که مهمترین رودخانه فلات مرکزی ایران که آبگیر باتلاق گاوخونی بود مرداب یا باتلاق گاوخونی در اصفهان به برهوت بدل شده است. کارشناسان محیط‌زیست ابعاد و آثار خسارت‌های ناشی از خشکی زاینده رود و باتلاق گاوخونی را یک فاجعه در ابعاد کلان‌زیست‌محیط کشور محسوب نموده‌اند.

روزنامه حکومتی مهر ۱۶اردیبهشت ۹۶ تحت عنوان غبار گاوخونی در چشم مردم ورزنه به تبعات خشکی زاینده رود و باتلاق گاوخونی این‌گونه اعتراف می‌کند:

«بیش از ۱۲سال است این تالاب قطره آبی از زاینده‌رود را بر تن خود حس نکرده است و اگر آبی در طول این مدت وارد تالاب گاوخونی شده است فقط شامل ذهاب و پساب بوده است. گاوخونی اکنون تقریباً خشک شده است و فصل گرما که آغاز شود عرض تالاب را می‌توان با موتور سیکلت پیمود».


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ مرگ زاینده‌رود

دریاچه‌ هامون سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و دریاچه ارومیه به‌عنوان هفتمین تالاب بین‌المللی جهان و بزرگترین دریاچه آب شیرین کشور با وسعت ۲۴۰هزار هکتار در حال حاضر به بیابانی خشک و لم‌یزرع تبدیل شده است. این دریاچه که از ۳دریاچه کوچک به نام‌های هامون پوزک، هامون سابوری و هامون هیرمند تشکیل می‌شد در زمان فراوانی آب به یکدیگر متصل می‌شدند و دریاچه مشترک هامون بین افغانستان و ایران را تشکیل می‌دادند.


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ مرگ تالاب‌های ایران

تالاب یا مرداب انزلی معروف به «تالاب لاله‌مردابی» با مساحت حدود ۲۱هزار هکتار واقع در استان گیلان از سال ۱۳۵۴ جزو تالابهای بین‌المللی تحت حفاظت به‌شمار می‌رفت و مهمترین منبع تکثیر و تولید ماهیان خاویاری و استخوانی دریای خزر بود. اما امروز بعد از گذشت نزدیک به ۴دهه از حاکمیت منحوس ولایت ضمن نابود شدن عرصه زیادی از این اکوسیستم بی‌نظیر طبیعت، عمق آن از ١١متر به کمتر از ٢متر کاهش یافته و از این تالاب غارت‌شده لجن زاری بیش نمانده است.

تالاب بین‌المللی شادگان، پنجمین تالاب جهان از مهمترین سرمایه‌های طبیعی منطقه و جهان و از معدود تالاب‌های جهانی است که در سازمان بین‌المللی یونسکو ثبت شده است. اما در نتیجه سیاستهای ضد‌مردمی و غارتگرانه رژیم فاسد آخوندی از قبیل سدسازی، کم‌شدن آب ورودی به کارون و ذخیره و انتقال آب این رودخانه به مناطق دیگر، تخلیه پساب‌های آلوده‌یی چون مزارع نیشکر، پرورش ماهی و فولاد خوزستان، عبور لوله‌های نفتی، فعالیت ۳۰واحد پتروشیمی و تخلیه و دفن زباله‌های شهر در وسط هور، باعث شده است که این تالاب منحصربه‌فرد از سال ۱۳۷۲ وارد فهرست قرمز تالاب‌های بین‌المللی(لیست مونترو) شده است و در حالی که معیشت حدود ۱۰۰هزار نفر اهالی منطقه به تالاب شادگان و حیات آن وابسته است هم‌اکنون در حال خشک شدن می‌باشد.

در استان همدان ۳تالاب طبیعی به نام‌های «چم‌شور»، «آق‌گل» و «پیرسلمان» و ۴تالاب مصنوعی به نام‌های «اکباتان»، «شیرین سو»، «آبشینه» و «سدکلان» ملایر وجود دارد، در این میان تالاب «آق‌گل» با وسعت ۸۳۰هکتار در جنوب شرقی روستای اسلام‌آباد از توابع شهرستان ملایر، مهمترین تالاب‌ غرب کشور و بزرگ‌ترین تالاب طبیعی استان همدان می‌باشد که از محل رودخانه قره‌چای از زیر حوزه کمیجان و از طریق بارندگی‌های زمستانه تغذیه می‌شود. حجم آب این تالاب اکنون به ۳۰درصد کاهش یافته و در معرض خشک شدن قرار گرفته است.

وضعیت هوای نفس کشیدن بهتر از آب نیست. در ۹خرداد امسال(۹۷) سایت حکومتی خبرگزاری پانا نوشت: «مرکز پایش آلودگی هوا، شاخص آلودگی هوای پایتخت را ۱۱۵ و در وضعیت ناسالم برای گروه‌های حساس اعلام کرد.

محمد رستگاری، معاون پایش و نظارت اداره کل محیط‌زیست رژیم در استان تهران، گفت: وضعیت کیفی هوای تهران در ۲۴ساعت گذشته منتهی به ساعت ١١ مورخ ۹۷/۳/۹ در وضعیت سالم بوده است.

وی تأکید کرد: در این بازه زمانی وضعیت آلاینده منواکسید کربن پاک(۲۰)، ازن ناسالم برای گروه‌های حساس(۱۱۵)، دی‌اکسید نیتروژن سالم(۷۵)، دی‌اکسید گوگرد پاک(۵)، ذرات معلق با قطر کمتر از ۱۰میکرون سالم(۷۹) و ذرات معلق با قطر کمتر از ۲/۵میکرون سالم(۷۹) بوده است».


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ توفان ریزگردها و هوای غیرقابل تنفس تهران و سایر شهرها

در رابطه با توفان ریزگردها، معصومه ابتکار، رئیس سازمان محیط‌زیست در دولت قبلی آخوند روحانی، پیش‌تر طی گزارشی به اعضای مجلس ارتجاع اعلام کرده بود ۸۰درصد ایران «کم و بیش» تحت تاثیر موضوع گردوغبار است و مقابله با کانونهای این پدیده، با بودجه فعلی ۳۰سال زمان می‌برد.
این عضو دولت روحانی هم‌چنین گفته بود که ۲۳استان در فصول مختلف درگیر ریزگرد‌ها هستند.

برنامه ۱۰ ماده‌ای ـ یک میهن و این همه زخم با خلقی و آن همه عشق
با توجه به آنچه گفته شد که تنها مشتی از خروار بود، بازسازی محیط‌زیست منهدم‌شده ایران و برطرف کردن آثار ایلغار دهشتناک آخوندها از جغرافیای ایران، کاری است صعب؛ کاری که تنها باید با مسلح شدن به عشقی سرشار و امیدی به بزرگی خورشید از پس آن برآمد. این امید را از هم‌اکنون می‌توان در نگاه روشن مریم رجوی و در برنامه ۱۰ ماده‌ای او دید.

بی‌تردید او به دلهایی امیدوار، عزم‌هایی برانگیخته و اراده‌هایی استوار نیاز دارد که «همچون خودش» مشکلات را به هیچ انگارند و با برافراشتن شعار آشنای «می‌توان و باید» به جنگ محال‌ها و غیرممکن‌ها بروند. گردهمایی در ویلپنت برای هم‌پیوندی این اراده‌هاست. عشق به آزادی ایران و سپس آبادانی آن، تنها محرک و انگیزهٔ تمامی ماست. پس برای گستراندن این عشق، به پهنه جامعه ایران باید از هم‌اکنون بپاخاست.

۱۳۹۸ تیر ۱۵, شنبه

چه کسی جنگ‌طلب است؟ (۲)


در شماره گذشته به برگزاری یک کنفرانس بین‌المللی در اشرف ۳در تاریخ ۲۹ژوئن ۲۰۱۹(۸تیر ۹۸) اشاره کردیم که در آن مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت به همراه شماری از شخصیت‌های اروپایی و استرالیا تحت عنوان «رژیم آخوندی منبع جنگ و بی‌ثباتی در منطقه، مقاومت ایران پیام‌آور صلح و آزادی» به سخنرانی پرداختند. یکی از موضوعات اصلی و مهم در این کنفرانس و در سخنرانی مریم رجوی، موضوعی تحت این سؤال بود که «چه کسی جنگ‌طلب است».
دیکتاتوری آخوندی و لابی‌های رنگارنگ و مماشات‌گران با این رژیم قرون‌وسطایی در یک فرار به جلو در پی آنند که مقاومت ایران را جنگ‌طلب معرفی کنند. اما یک حقیقت سرسخت و در عین‌حال روشن در ۴دهه عمر ننگین این حکومت سرکوبگر نشان می‌دهد که از قضا:
«جنگ‌طلب نامیدن مقاومت و مردم ایران خیانت به واقعیت است. واقعیتی که جا به جا و مورد به مورد جنگ‌طلبی رژیم را اثبات می‌کند».
رژیمی که به‌علت ضدیت با مطالبات انقلابی دموکراتیک مردم در انقلاب ضدسلطنتی و برای امحاء انقلاب و سرقت رهبری آن دست در خون مردم کرد و برای پوشاندن سرکوب داخلی به جنگ خارجی و صدور تروریسم و بحران متوسل شد. امری که ممکن است در یک نگاه اولیه و سطحی، به توانمندی و قدرت این رژیم تعبیر شود، در حالی‌که تمامی سیاست سرکوب و صدور بحرانش، آن روی سکه ضعف و ناتوانی رژیم ارتجاعی و ضدتاریخی آخوندی در پاسخ به مطالبات برحق مردم و انقلابشان بوده و هست.

بر همین مبناست که مریم رجوی در گردهمایی کهکشانی مقاومت در اشرف ۳گفت: «خامنه‌ای جنگ جنایتکارانه خود در سوریه یا یمن و لبنان را «بخش مهمی از امنیت نظام» خود توصیف کرده است. او و سایر سران رژیم بارها اعتراف کرده‌اند که سوریه و یمن و عراق و… عمق استراتژیک نظام محسوب می‌شوند و بدون جنگ‌افروزی در خارج مرزها «باید در کرمانشاه و همدان» یا «در سیستان، آذربایجان، شیراز و اصفهان» یعنی با جامعه بپا خاسته ایران بجنگند. واقعیت این است که یک جنبش عظیم اجتماعی در مقابل آخوندها صف‌آرایی کرده و آماده خیز برداشتن است، جنبش رزمنده جوانان آگاه و محروم‌، توفان خواست‌های سرکوب شدگان، غارت‌شدگان و تهیدستان. جنبشی که در دل خود کانون‌های شورشی را رویان و شکوفا کرده است. آتش گدازانی در زیر خاکستر،‌ که یک آمادگی و عصیان اجتماعی و انبار باروت را برای رژیم تدارک می‌بیند. همین موقعیت انفجاری جامعه است که آخوندها را عمیقاً به بحران‌سازی نیازمند کرده است».
در این نوشته تلاش می‌شود برخی از مهم‌ترین حرکت‌های جنگ‌طلبانه و تروریستی رژیم یادآوری گردد.

تروریسم و جنگ‌افروزی رژیم آخوندی در سال‌های اخیر
ارتباط با القاعده
«…این عناصر القاعده که از عربستان می‌رفتند می‌خواستند بروند افغانستان… دم مرز تقاضا می‌کردند که شما مهرتون رو تو پاسپورت ما نزنید، چون اگه دولت عربستان بفهمه ما به ایران آمدیم ما رو اذیت می‌کنه. بعضی از اینها هم دولت ما قبول می‌کرد مهر رو نزنه، چون ترانزیت بودند، ولی توی اطلاعات آمد و رفت شون رو داشتند». (تلویزیون شبکه ۲رژیم- گفتگوی ویژه-محمدجواد لاریجانی- دبیر ستاد به‌اصطلاح حقوق‌بشر قضاییه رژیم- ۹خرداد ۹۷)

دخالت در عراق
روز جمعه ۱۲ژانویه ۲۰۰۷برابر با ششم بهمن ۱۳۸۵شورای ملی مقاومت ایران طی سه کنفرانس مطبوعاتی بزرگ و همزمان در پاریس، لندن و برلین، سند به کلی سری سپاه پاسداران شامل اسامی و مشخصات ۳۲هزارحقوق بگیر رژیم آخوندی در عراق و اطلاعات تکان دهنده‌یی در مورد شبکه نیروی قدس سپاه پاسداران برای ارسال سلاح و مهمات به عراق را افشا کرد.

۱۹روز بعد از افشاگری مقاومت ایران، جرج بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در یک مصاحبه بی‌سابقه گفت:
«با اطمینان بگویم مواد انفجاری و تسلیحاتی که در عراق پیدا شده‌اند توسط نیروی قدس که بخشی از دولت ایران است به آن کشور فرستاده شده و علیه نیروهای ما استفاده گردیده است… از این ساده‌تر نمی‌توان گفت: این سلاحهای نیروی قدسِ دولت ایران است که دارد نیروهای ما را در عراق به‌قتل می‌رساند». (جرج بوش - خبرگزاری رویترز- ۱۴فوریه ۲۰۰۷- ۲۵بهمن ۱۳۸۵)

حزب‌الله لبنان
رژیم ایران سالانه مبلغ ۷۰۰الی ۸۰۰میلیون دلار به فعالیت‌های تروریستی شبه‌نظامیان حزب‌الله لبنان کمک مالی می‌کند. (مؤسسه بین‌المللی دفاع از دموکراسی- ۲۵ژانویه ۲۰۱۸- ۵بهمن ۱۳۹۶)

حسن نصراله سرکرده حزب‌الشیطان لبنان:‌«خیلی ساده و شفاف به شما بگویم، صادقانه بگویم، ما سالیان سال است داریم می‌جنگیم تمام امکانات ما از قرص، دارو بگیرید تا موشکهای‌مان همین جمهوری اسلامی ایران بود، اگر نبود ما نمی‌توانستیم… درست است خب ایران حزب‌الله را کمک می‌کند، حماس را کمک می‌کند، جهاد اسلامی [کمک می‌کند]… در سوریه در لبنان در یمن در بحرین [کمک می‌کند]». (حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله- تلویزیون رژیم، شبکه خبر- ۱۷بهمن ۱۳۹۷)

دخالت در لیبی
«به گزارش روزنامه الدستور، احمد المسماری، سخنگوی ارتش ملی لیبی روز سه‌شنبه ۲۳ژانویه در یک کنفرانس خبری، ایران را به دخالت در امور داخلی کشورش متهم کرد و گفت: "ایران نقشی بسیار مخفیانه‌ در لیبی ایفا می‌کند و دلایلی دال بر دخالت ایران در بحران لیبی در دست است". این مسئول نظامی لیبیایی افزود: "ایران در سودان کارخانه دارد و مسئول قاچاق سلاح از مرزهای سودان به لیبی است». (سایت العربیه فارسی- ۲۴ژانویه ۲۰۱۸- ۴بهمن ۱۳۹۶)

دخالت در یمن
کمک بلا وقفه به شبه‌نظامیان حوثی با انواع سلاحها و موشکها و حتی پهپاد و دمیدن در جنگ داخلی یمن با هزاران کشته مسأله‌ای نیست که بر کسی پوشیده باشد و رژیم هم رسماً اعتراف و تأیید کرده است

«ارتش یمن روز چهارشنبه ۲۴ژانویه ۲۰۱۸با پشتیبانی نیروهای ائتلاف عربی توانست ضمن آزادسازی مناطق پیرامون شهر الیتمه در منطقه جوف، ۱۳فروند موشک نوع زلزال۱را که به شیوه‌ای آماتور ساخته شده و توسط کارشناسان رژیم ایران توسعه داده شده، کشف و ضبط کند.» (سایت العربیه فارسی- ۲۴ژانویه ۲۰۱۸- ۴بهمن ۱۳۹۶)

دخالت در جمهوری آذربایجان
«سپاه پاسداران ایران و شبه‌نظامیان شیعه آذری مرتبط با (هاسدی شابی) (افراد تبعه آن کشور) را برای گردآوری اطلاعات و تبلیغات علیه دولت باکو در کشور آذربایجان عضوگیری کردند». (روزنامه الشرق‌الأوسط، لندن - ۲۵ژانویه ۲۰۱۸- ۵بهمن ۱۳۹۶)

دخالت در تاجیکستان
«بر اساس اطلاعیه وزارت کشور تاجیکستان روز یک شنبه ۲۹ژوئیه ۲۰۱۸(برابر با ۷مرداد ۱۳۹۷) در منطقه دَنغَره واقع در ۱۰۰کیلومتری جنوب دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، یک خودرو، چهار دوچرخه سوار خارجی را عمداً زیر گرفت و سرنشینان خودرو سپس با چاقو به دوچرخه سواران حمله کردند. دو شهروند آمریکایی، یک هلندی و یک شهروند سوئدی در دم جان باختند و سه شهروند خارجی دیگر از جمله یک فرانسوی نیز زخمی شده‌اند. بر اساس اطلاعیه وزارت کشور تاجیکستان افراد حزب نهضت اسلامی تاجیکستان به رهبری حسین عبدالصمدف که چهار بار در قم و مازندران آموزشهای عقیدتی و نظامی دیده است اقدام به‌قتل این جهانگردان کرده‌اند». (سایت کردستان۲۴- ۲اوت ۲۰۱۸)

دخالت در کشور آفریقایی کنیا
«گروهی از تروریستهای ایرانی گفته می‌شود مخفیانه وارد شرق آفریقا شده‌اند تا که تروریست‌های ایرانی محکوم شده در کنیا را آزاد کنند. به نیروهای امنیتی کنیا گفته شده است بعد از این‌که روشن شد طرح فراری برای دو متهم ایرانی که در نایروبی با مواد انفجاری در سال ۲۰۱۲دستگیر شده بودند وجود دارد، در آماده‌باش کامل قرار گیرند». (سایت کنیانز- ۴ژوئیه ۲۰۱۸- ۱۳تیر ۱۳۹۷)

دخالت در بوسنی هرزه گوین
آوریل ۲۰۱۳: دو دیپلمات ایرانی به جرم جاسوسی و ارتباط با تروریزم از بوسنی هرزه گوین اخراج شدند.

دخالت در بلغارستان
ژوییه۲۰۱۲: یک عامل نیروی قدس سپاه توسط مقامات بلغاری دستگیر شد.
اینها فقط شمه‌ای و قطره‌ای و مشتی از خروار اقدامات جنگ‌افروزانه و تروریستی رژیم آخوندی منطقه و در سراسر جهان بود که در حوصله این مقاله گنجید.

شایان یادآوری است که در برابر تمامی این اقدامات تروریستی و جنگ‌طلبانه فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران، بانیان سیاست مماشات در مقام خیانت به شهروندان خود و مالیات‌دهندگان کشورهای متبوع خودشان، حتی از افشای بسیاری از این عملیات تروریستی و جنگ‌افروزانه رژیم خودداری کرده و با سرپوش گذاشتن بر عملیات جنایتکارانه رژیم، به رژیم این امکان را داده‌اند که دشمن سیاست‌های تروریستی و دشمن سیاست‌های جنگ‌طلبانه خودش یعنی مجاهدین و مقاومت ایران را آماج اتهامات تروریستی قرار دهد.

نتایج سیاست مماشات
همانگونه که رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت در کنفرانس بین‌المللی در اشرف ۳متذکر شد اگر از آغاز، این سیاست فاجعه‌بار در کار نمی‌بود؛ در این صورت قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی با سکوت مواجه نمی‌شد، تأسیسات بمب‌سازی اتمی رژیم امکان پیشروی پیدا نمی‌کرد،
آخوندها هرگز قادر به‌ اشغال پنهان عراق و برقراری سلطه ویرانگر خود بر آن نمی‌شدند.
تراژدی سوریه با نیم میلیون کشته و میلیون‌ها آواره به‌وجود نمی‌آمد.
و مهم‌تر از همه عمر این رژیم قرون‌وسطایی با لیست‌گذاری و سرکوب مقاومت ایران طولانی نمی‌شد.
اما خوشبختانه مقاومت ایران با پشتیبانی مردم ایران بر‌ همه این توطئه‌ها غلبه کرد، تنور جنگ‌طلبی آخوندها در جنگ خانماسوز هشت ساله با عراق را گل گرفت،
پروژه ساخت بمب اتمی را برای نخستین بار افشاء کرد، دخالت‌ ملاها را در عراق را افشاء کرد،
اقدامات تروریستی سپاه پاسداران و نیروی قدس و نقش جنگ‌افروزانه دیپلمات تروریست‌هایش را در سراسر جهان افشاء کرد و… آخوندها را مات و مبهوت بر جای گذاشت و بر آنان پیشی گرفت.
آری، تروریست، جنگ‌طلب و جنگ‌افروز طی ۴دهه همانا دیکتاتوری ولایت‌فقیه است و این واقعیتی است انکارناپذیر که با عوام‌فریبی و دجالگری مماشات‌گران و پاسداران سیاسی این رژیم خون‌ریز هرگز مخدوش نخواهد شد.

ادامه دارد