۱۳۹۸ خرداد ۲۴, جمعه

خاطراتی از دکتر محمد مصدق


رئیس‌دفتر مصدق گوشه‌ئی از خصوصیات او را این‌گونه نقل می‌کند: 
قسم مصدق همیشه «به حق خدا» بود.
۲تا یتیم از بچه‌های احمدآباد همیشه در خانه‌اش بود و این‌ها را بزرگ می‌کرد.
زندگی‌اش فوق‌العاده ساده بود.
چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت،
محال بود به منزل بیاید.
هیچ سرسوزنی نمی‌گرفت.
یک‌کلمه دروغ از دهانش درنمی‌آمد.
یک‌وعده‌ی حرام نمی‌گفت.
۲۸ماه نخست‌وزیری مصدق یک‌ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست‌وزیری خرج نشد.
همه‌ی خرج‌ها را شخصاً می‌پرداخت.
خرج نهار و شام و صبحانه ۵۰سرباز و درجه‌دار که آن‌جا بودند را خود مصدق می‌داد.
هم‌چنین عیدی‌ها و هزینه‌ها و پاداش‌ها را.
دکتر مصدق در عرض ۲۸ماه حکومت از جیب خودش حدود ۲۶۰۰۰۰۰ تومان خرج کرد.
مصدق کوچک‌ترین هدیه را حتی از صمیمی‌ترین دوستانش نمی‌پذیرفت.
یادم هست خبر آوردند که آقای امیرتیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آورده‌اند اوقاتش تلخ شد و گفت:
«این چه کارهائی‌ست؟
این چه بدعت‌های بدی است؟
من خربزه می‌خواهم چه کار؟
بگوئید برگردانند.»
گفتم:
«آقا به امیرتیمور توهین می‌شود. از روی اخلاص و ارادت این کار را کرده. اگر کامیون به مشهد برگردد راه که آسفالت نیست و عمده‌اش خاکی است. همه خربزه ها می‌شکند و خراب می‌شود.»
گفت:
«اجازه نمی‌دهم یک‌دانه از این خربزه‌ها به خانه‌ی من وارد شود.»
گفتم:
«پس اجازه بدهید این‌ها را ببریم دارالمجانین!»
گفت:
«ببرشان!»
خربزه
ها را بردیم آن‌جا. بعد از آن مصدق، نریمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت:
«مطالعه کن و ببین چه محل درآمدی پیدا می‌کنی که جیره‌ی مریض‌های آن‌جا را بالا ببری که مریض‌هائی که آن‌جا می‌خوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا در مضیقه نباشند.»
بعد از آن بود که جیره‌ی هر مریض از ۳تومان به ۱۰تومان افزایش یافت. 
یک‌بار پیش‌کارش که شرافتیان نام داشت و ۴۶سال پیش او بود بر حسب تصادف با سایر کارمندان بانک و نخست‌وزیری سوار ماشین نخست‌وزیری شده بود. مصدق چنان توپ و تشری به او زد که به چه مناسبت تو که کارمند دولت نیستی سوار ماشین دولتی شدی؟
خود مصدق یک دفعه هم ماشین نخست‌وزیری را سوار نشد. یک پلیموت سبز رنگ داشت که از آن استفاده می‌کرد. همه چیزش ملی بود. لباس و کفش و همه چیزش وطنی بود. او هیچ چیز خارجی نداشت. فقط موقعی که می‌خواست به آمریکا برود یادم هست که یک دست لباس اسپورتکس برایش دوختند. آن را از لاله‌زار خریده بودیم بیش‌تر هم علتش این بود که چندان اتو لازم نداشت و چروک نمی‌شد. 
دکتر مصدق به خصوصیات اخلاقی و شخصی ما توجه داشت. اگر به فرض می‌فهمید که من مشروب می‌خورم محال بود مرا نگه دارد. اگر به فرض می‌شنید که پکی به تریاک می‌زنم محال بود مرا تحمل کند. یک بار فهمید که یکی از کارکنان دفتر زن جوانی را صیغه کرده و شب‌ها به منزل او می‌رود و به زن اولش می‌گوید من در دفتر مصدق هستم. دکتر مصدق به من گفت:
«آقای خازنی من دروغ را از هیچ‌کس نمی‌بخشم. این دروغ گفته، ثانیاً هوس زن جوان کرده، این زن جوانی و عمرش را در این خانه گذاشته، با فقر و بدبختی‌اش گذرانده حالا او رفته زن دیگر گرفته؟»
از کسانی که چند تا زن داشتند خیلی بدش می‌آمد. اصلاً از این‌ها متنفر بود.مخالف شدید آن‌ها هم بود. گفت:
«دستور بده که حقوقش را به خودش ندهند. به خانم اولش بدهند!»
کارهای حقوقی‌اش را انجام دادم و از آن به بعد حقوق آن شخص را به زن اولش می‌پرداختند.
یک بار آقا مرا خواست در حالی که عصبانی بود.
گفتم:
«آقا چه شده؟»
گفت:
«این مش مهدی آبروی ما را برده.»
گفتم:
«چه کار کرده؟»
گفت:
«از این بالا نگاه می‌کردم دیدم در کنار سینی سربازها، یک‌چهارم طالبی گذاشته‌اند.
آقا سرباز باید یک‌چهارم طالبی بخورد؟
اقلاً نصف طالبی بدهند!»
غذای آن‌ها را مراقب بود که بهترین غذا باشد. در همان آشپزخانه‌ئی که نهار خودش را می‌پختند، غذای سربازها را هم می‌پختند. خلاصه سر طالبی غوغائی کرد 
به آقا گفتم:
«قرار است ارباب مهدی یزدی، رئیس هیئت‌مدیره‌ی واردکنندگان چای، بیاید.
گفت:
«برای چه می‌خواهند بیایند؟»
گفتم:
احتمالاً راجع به چای است چون کسانی که می‌‌خواهند بیایند بزرگ‌ترین واردکنندگان چای هستند.»
گفت:
«خیلی خوب!»
یک‌ربع قبل از این‌که این‌ها بیایند به مش مهدی گفت که از آن چای لاهیجان اعلی دم کن، میهمان می‌آید. وقتی مهمان‌ها آمدند دستور داد چای آوردند. چای لاهیجان هم واقعاً معطر و عالی است.
وقتی آن‌ها چای را خوردند
از ارباب مهدی پرسید:
«چای چطور بود؟
خوب بود،بد بود؟
خوب دم کشیده بود یا نکشیده بود؟»
ارباب مهدی گفت:
«خیلی عالی بود!»
گفت:
«این همان چای ایران است.»
وقتی گفت این چای ایران است آن‌ها حرف‌شان را اصلاً نزدند و مطرح نکردند که اجازه بگیرند چای از خارج بیاورند. مجلس به همین ترتیب با خوردن یک چای تمام شد.

ویژه برنامه ۱۷ ژوئن «قسمت اول»

🙏🏻گزیده ای از سخنرانی ها همبستگی ها 
🎯کودتای نافرجام « آزمایش بزرگ مقاومت ایران»
📚در این قسمت به معرفی کتابی قرار میگیریم که نویسنده آن در زد و بند قرارداشت. 



نگاهی به برنامه ۱۰ماده‌ای مریم رجوی - لغو مجازات اعدام (ماده ۳)


در ماده سوم از مواد ۱۰گانه رئیس جمهور برگزیده مقاومت برای ایران آزاد فردا، به جمله‌یی برمی‌خوریم که نمی‌توان ساده از کنار آن گذشت. یک تاریخچه پر رنج و خون و درعین‌حال آینده‌یی شکوهمند در پشت آن به چشم می‌خورد.
«ما در ایران آزادشده فردا، از لغو حکم اعدام دفاع می‌کنیم و نسبت به آن متعهدیم».
لغو مجازات اعدام در کشوری که حاکمیت آن بدون سرکوب و اعدام حتی یک روز هم نمی‌تواند سرپا باشد به راستی خرق‌عادتی بزرگ و تصمیمی شجاعانه است.

لغو مجازات اعدام ـ اعدام چیست؟
نوعی کیفر محکومان است و اشد مجازات نامیده می‌شود. این کیفر یکی از موارد پیش‌بینی شده در قانون برخی کشورهاست که در آن بر اساس حکم دادگاه عمومی، جنایی، نظامی و غیره زندگی یک انسان سلب می‌شود. اولین سند تدوین‌شده رسمی به‌جا مانده به ۱۸قرن قبل از میلاد مسیح و حکومت حمورابی شاه بابل بازمی‌گردد که در آن برای ۲۵نوع جنایت، مجازات اعدام پیش‌بینی شده است. در یونان باستان نیز از مجازات اعدام به‌طور گسترده استفاده می‌شد اگر‌چه افلاطون معتقد بود اعدام تنها باید در مواردی اعمال شود که مجرم اصلاح‌ناپذیر است.

از آن زمان تاکنون انواع روش‌های مجازات اعدام در سراسر جهان شامل مصلوب کردن، غرق کردن، ضرب‌وشتم منجر به مرگ، سنگسار، سوزاندن در آتش، چهارمیل کردن، دار زدن، تیرباران، صندلی الکتریکی و تزریق کشنده و اتاق گاز جهت مجازات مجرمان به کار می‌رود.

در ایران آخوندزده به‌طور گسترده از این مجازات استفاده می‌شود به‌نحوی که به نسبت جمعیت، رتبه یک اعدام در جهان از آن حاکمیت ولایت فقیه است.


لغو مجازات اعدام ـ جراثقالهای دار در ایران آخوندزده

لغو مجازات اعدام ـ استفاده گسترده حکومت آخوندی از اعدام
اعمال مجازات اعدام در رابطه با جرایم اجتماعی به موضوع بررسی‌های علمی دانشمندان در یک قرن اخیر تبدیل شد که آنها از طریق مطالعه علمی اثبات کردند که ازدیاد اعدام تأثیری بر میزان جرایم در جامعه ندارد و از قضا در بسیاری از جوامع که اعدام در آن منسوخ شده میزان خشونتهای اجتماعی نیز کاهش یافته است.

ماندگاری پدیده شوم اعدام تا این برهه از زمان مرهون استفادهٔ ابزاری آن توسط صاحبان قدرت سیاسی و دینی است. آخوندهای حاکم بر ایران به خزیدن به سریر قدرت بادآورده، به‌زودی دریافتند که می‌توانند با استفاده از اعدام در جامعه وحشت مداوم ایجاد کرده و علاوه بر آن مخالفان سیاسی خود را نیز به‌صورت فیزیکی از میان بردارند.

در تابستان سال ۱۳۶۰ محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران، خطاب به همپالگی‌هایش گفت: «ماشین اعدامها را راه‌اندازی کنید، ترور خودش پا در خواهد آورد». هدف کشتار وحشیانه مجاهدین بعد از ۳۰خرداد ۶۰ این بود که هم دهانهای مخالفان را می‌بست و هم پیام وحشت به توده‌های مردم می‌داد تا پا در راه پرمخاطره مخالفت با حکومت نگذارند. اجرای اعدامها در ملأعام و در حضور چشمان حیران و وحشت‌زده زنان و کودکان، چیزی جز وحشت‌پراکنی و قفل کردن جامعه را دنبال نمی‌کند.


لغو مجازات اعدام ـ اجرای اعدام در حضور کودکان در ایران
در سال ۱۳۶۰ آخوند رفسنجانی که رئیس مجلس ارتجاع بود رسماً طی سخنرانی خود اعلام کرد: «۴حکم بر اعضای اینها(مجاهدین) لازم‌الاجراست: «۱ـ کشته شوند ۲ـ به‌دار آویخته شوند ۳ـ دست و پایشان قطع شود ۴ـ از جامعه جدا شوند».

قوانین جزایی حکومت آخوندی به صراحت از صلب(به صلیب کشیدن)، سنگسار، قتل با شمشیر، زیر دیوار گذاشتن، از بلندی انداختن و یا زنده در آتش سوزاندن محکومان سخن به میان می‌آورد. طبق آیین‌نامه اجرایی حکم اعدام در حکومت آخوندی، «انسان مجرم گناهکار، آلوده و پلید است؛ قبل از طلوع آفتاب باید معدوم شود تا تابش نور خورشید او را تطهیر نکند و آلوده و ناپاک از دنیا برود! در ماده ۱۸ این آیین‌نامه گفته شده، متهم بعد از به‌دار کشیده شدن تا مدت یک ساعت در بالای دار می‌ماند مگر این‌که اطمینان به مرگ وی حاصل شود سپس از دار به پایین آورده می‌شود».
به راستی این همه شقاوت، حتی در حق جسم قربانی از کدام دیدگاه ناشی می‌شود؟

تاریخچه لغو مجازات اعدام
در تاریخ مدنی بشر برای اولین بار در چین مجازات اعدام برای مدتی کوتاه کنار گذاشته شد: بین سالهای ۷۴۷ تا ۷۵۹میلادی. یکی از اولین نوشته‌ها علیه اعدام که در دست است، در سال ۱۳۹۵ در انگلیس برای عموم منتشر شده بود. قبل از قرن ۱۸ میلادی مخالفان اعدام بسیار پراکنده بودند و حرفشان چندان شنوایی نداشت. جنبش ضداعدام، در قرن ۱۸ میلادی با تاثیر از آثار منتسکیو و ولتر پا به عرصه وجود گذاشت. بر اثر تلاشهای گسترده این جنبش امروزه بیش از نیمی از کشورهای دنیا مجازات اعدام را لغو کرده و یا اجرای حکم اعدام را متوقف کرده‌اند.

در منطقه توسکانا در سال ۱۷۸۶ مجازات اعدام از میان برداشته شد. ونزوئلا، سان مارینو و کستاریکا جزو اولین کشورهایی هستند که مجازات اعدام را لغو کرده‌اند: ونزوئلا در سال ۱۸۶۳، سان مارینو در سال ۱۸۶۵ و کستاریکا در سال ۱۸۷۷.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ موضوع لغو مجازات اعدام به‌طور جدی در سطح بین‌المللی مطرح شد. اعلامیه جهانی حقوق‌بشر که در سال ۱۹۴۸ به‌تصویب رسید، در ماده ۳ به‌طور ضمنی از لغو مجازات اعدام پشتیبانی می‌کند. در این ماده آمده است: «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». در سال ۱۹۷۷ مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه‌یی خواهان لغو مجازات اعدام شد.

در انگلیس مجازات اعدام، به‌جز در مورد «خیانت به کشور»، در سال ۱۹۷۱ لغو شد. پس از این‌که بریتانیا پیمان‌نامه اروپایی حقوق‌بشر را در سال ۱۹۹۹ امضا کرد، در سراسر بریتانیا مجازات اعدام لغو شد. آلمان غربی ـ به‌استثنای برلین غربی ـ یکی از اولین کشورهای اروپایی بود که در سال ۱۹۴۹ مجازات اعدام را لغو کرد. در برلین غربی نیز بعد از حدود ۲سال مجازات اعدام در سال ۱۹۵۱ ممنوع اعلام شد. لغو مجازات اعدام در کانادا در سال ۱۹۷۶، در فرانسه در ۱۹۸۱، در اسپانیا در ۱۹۹۵ و در آذربایجان در ۱۹۹۸ اتفاق افتاد. از سال ۲۰۰۰ تاکنون بسیاری از کشورها از جمله شیلی، صربستان، مونته‌نگرو و ترکیه به کشورهایی که در آن مجازات اعدام لغو شده، پیوسته‌اند.
در حال حاضر:
در ۱۰۳کشور(%۵۳) مجازات اعدام وجود ندارد.
در ۶کشور(%۳) مجازات اعدام به جز برای جرایم در شرایط خاص(مثل زمان جنگ) منسوخ شده‌ است.
در ۵۰کشور(%۲۶) مجازات اعدام به‌رغم وجود قانون مورد استفاده قرار نمی‌گیرد یا متوقف است.
در ۳۶کشور(%۱۸) مجازات اعدام قانونی است و انجام می‌شود.

دلایل لغو مجازات اعدام
افرادی که از ممنوعیت مجازات اعدام طرفداری می‌کنند، اعدام را عملی غیرانسانی می‌دانند. پایان دادن به زندگی یک انسان، فرقی با قتل ندارد. تنها فرقش این است که به این نوع قتل، از نظر قانونی مقبولیت بخشیده شده است. ضمن این‌که مسأله دیگری که تاکنون بارها هم اتفاق افتاده، این است که فردی بی‌گناه به اتهام یک جنایت دستگیر و سپس اعدام شده و تازه (سالها) بعد از اعدام بی‌گناهی‌اش اثبات شده است. مشکل دیگر اینجاست که با اعدام یک فرد، این امکان را از او می‌گیریم که بتواند خودش را اصلاح کند و دوباره وارد جامعه شود. در واقع عمدتاً کسانی که دست به جنایات سنگین می‌زنند، بیماری روانی دارند. آنها بیماران جوامع خشن انسانی هستند. بیمار باید تحت کنترل و درمان قرار بگیرد، نه این‌که اعدام شود. مجازات اعدام خود نوعی خشونت است که تعداد بیماران جامعه را افزایش می‌دهد. خود کسانی که اعدام را اجرا می‌کنند، بیمار هستند، که اگر نبودند هیچ‌گاه نمی‌توانستند انسانی را به‌راحتی بکشند و بدتر این‌که شغلشان آنان را بیمارتر هم می‌کند. مجازات اعدام نه تنها باعث امنیت بیشتر در جامعه نمی‌شود بلکه به خشونت دامن می‌زند.

لغو مجازات اعدام ـ دیکتاتوری آخوندی رکورددار اعدام در جهان
در حالی که طی ۲قرن اخیر کشورهای جهان به سمت لغو مجازات اعدام حرکت کرده‌اند، در ایران تحت حاکمیت آخوندها آمار اعدامهای مجرمان عادی نیز پیوسته افزایش یافته است. آخرین آمارها ایران را به‌لحاظ تعداد اعدامها در رتبه دومین کشور جهان قرار می‌دهد، البته به نسبت جمعیت در رتبه یک قرار دارد.

علی خامنه‌ای طی سخنانی در رادیوی حکومتی به تاریخ ۱۵آذر ۶۷ به دفاع از قتل‌عام زندانیان سیاسی پرداخت و گفت: «...و اما اعدام‌ها، اعدامهای جمعی در ایران... ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم... این آدمی که از داخل زندان با حرکات مجاهدین که حمله مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی ارتباط دارد، او را به‌نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند، خوب ما محکوم به اعدامش می‌کنیم».

در حاکمیت این رژیم فقط شمار اعدام‌شدگان سیاسی به ۱۲۰هزار نفر می‌رسد. کشتن «حق حیات» فقط به درون مرزهای ایران و با اتباع ایران محدود نمی‌شود. صدور مرگ و ترور بخشی جدایی‌ناپذیر از اندیشه و عمل آخوندها بوده و هست.

لغو مجازات اعدام در برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی
رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی در آذر ۸۳ طی سخنانی در پاریس به‌مناسبت روز جهانی حقوق‌بشر اعلام داشت: «...رنج‌ها ادامه دارند و ما امروز، به کارنامه حکومتی می‌نگریم که در تمامی ۵۷سالی که از تصویب اعلامیه جهانی حقوق‌بشر می‌گذرد، هیچ حکومتی در جهان به اندازه آن، این اعلامیه را نقض نکرده است. در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر «حق حیات» اساسی‌ترین حقوق انسانی است. اما مردم ایران اسیر رژیمی هستند که رکورددار بی‌گفتگوی اعدام انسانهاست. این سند ـ دستخط خمینی ـ فرمان مکتوب خمینی برای قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد است. این یک فرمان نابودی جمعی است، که به موجب آن ۳۰هزار زندانی بی‌دفاع در سال ۱۳۶۷ قتل‌عام شدند».

ایران آزاد فردا، یک ایران عاری از چوبه‌های نفرت‌انگیز دار و تیرک‌های خون‌آلود تیرباران خواهد بود و مرگ برای همیشه در آن دامن برخواهد چید. در ایران آزاد فردا هیچ انسانی طعم مرگ را نخواهد چشید. لایحه ضدبشری قصاص، قوانین قرون‌وسطایی جزا، تخت‌های شکنجه، دستگاههای قطع دست و پا و نیز صلیب و سنگسار تماماً برچیده خواهند شد.

ایران آزاد فردا، ایران بدون اعدام.

۱۳۹۸ خرداد ۱۸, شنبه

رهبری مقاومت ایران از فرانسه به عراق عزیمت کرد


۱۷خرداد ۱۳۶۵- ۷ژوئن۱۹۸۶:
پروازی برای صلح و آزادی
روز هفدهم خرداد یادآور شکست توطئه‌یی است که در دهه۶۰ علیه مقاومت ایران و به‌ویژه علیه رهبر این ‌مقاومت در فرانسه طراحی و به‌مرحله‌ اجرا گذاشته شده بود. رژیم‌خمینی در آن‌زمان با بندوبست با دولت دست‌راستی فرانسه برای خودش کیسه‌ها دوخته بود و چشم‌انتظار این‌بود که با حذف رهبرمقاومت، نفس راحتی بکشد و رؤیاهای توسعه‌طلبانه‌ رژیمش را برای برپایی امپراطوری موردنظر خمینی و بلعیدن عراق‌ ، محقق کند‌. اما مقاومت ایران‌ ، با پروازی برای صلح و آزادی، همه خواب و خیالهای خمینی و رفسنجانی را برای به‌دام‌انداختن و ازبین‌بردن رهبری این‌مقاومت در فرانسه‌ ، باطل کرد‌
در پی قریب ۱۰روز کشاکش سهمگین سیاسی و امنیتی که ممانعت دولت وقت فرانسه از عزیمت رهبرمقاومت، موجب آن‌ شده بود،

سرانجام مسعودرجوی در بعدازظهر روز ۱۷ خرداد مقارن با عیدفطر‌ ، از فرودگاه اورو (evro) در شمال پاریس‌ ، با یک‌ هواپیمای کوچک ۶ نفره در پروازی که رژیم‌خمینی لحظه‌به‌لحظه آن‌ را ردیابی می‌کرد‌ ، و خبرگزاریها بلادرنگ عبور آن‌ را از آسمان آن‌کشور گزارش می‌کردند‌ ، عازم خاک عراق گردید تا در جوار خاک میهنش مستقر شود‌. فروردگاه اورو (evro)، همان ‌فرودگاهی بود که رهبرمقاومت ۵ سال‌ قبل‌ از آن، ‌در تابستان ۱۳۶۰ در یک ‌پرواز پر مخاطره از تهران تا پاریس، در آن‌فرود آمده بود‌.
تا ساعت ۳.۵ بعدازظهر روز ۱۷ خرداد ۱۳۶۵‌ ، جز مسئولین ذیربط در مبدأ و مقصد و جز شمار اندکی از مجاهدین و برادران مسعود، کسی از این‌ پرواز مطلع نبود. اما در آستانه پرواز دیگر چیزی مخفی نماند و خبرنگاران هجوم آوردند‌.
از آن‌ روز تا امروز، با گذر از بیش ‌از سه دهه مسیر پرفراز و نشیب، اکنون کشتی سیاست استمالت از رژیم ولایت‌فقیه، به‌گل نشسته است.
مقاومت ایران در تمام این سالیان از این‌سیاست به‌عنوان راهبندی برای آزادی و رهایی مردم ایران صحبت کرده است و از دنیا خواسته است که دست از حمایت فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران که تهدید بزرگ جهانی است، بردارند و به‌خواستهای آن‌تن ندهند‌. متقابلا رژیم آخوندی نیز با زبان خاص خودش، پشتیبانی‌های خارجی از خودش را «امدادهای غیبی» نامیده است‌. با همین‌گونه «امدادهای غیبی» بوده است که مجاهدین وارد لیستهای تروریستی شدند و کودتای ۱۷ژوئن ۲۰۰۳ در فرانسه شکل گرفت‌.
اسم این‌سیاست «امداد غیبی» را هر چه بگذاریم‌ ، دو چیز مسّلَم است‌:
یکی این‌که هیچ‌چیز، ناهویدا و ناآشکار باقی نمی‌ماند و بازیگران آن، ‌امثال آقای شیراک و امثال جک‌استرا، وزیر خارجه پیشین انگلیس، که در مماشات و معامله‌گری با دیکتاتوری تروریستی حاکم بر ایران، تن به‌بمباران مجاهدین و حتی خواسته رژیم مبنی بر استرداد و حلق‌آویز ۶۵ یا لااقل ۲۰ تن از رهبران مجاهدین هم داده بود‌ ، به‌روشنی می‌دانند که چه می‌کنند‌، چه می‌گیرند و چه می‌دهند‌ .‌..

حقیقت مسلم دوم این ‌است که بهای سیاست امداد غیبی و استمالت از دیکتاتوری وحشی حاکم بر ایران را مردم و مقاومت ایران و به‌ویژه مجاهدین، با رنج و خون و گوشت و پوست خود می‌پردازند‌. این‌سیاست البته با تاراج سرمایه‌های ملی مردم ایران بر سر میزهای معامله با مماشات‌گران همراه بوده است‌.
اکنون اما، به‌نظر می‌رسد که در اطراف و اکناف جهان‌ ، پاسخ متقابل ملت ایران و صدای مقاومت و مجاهدانش که در طول این‌سالیان با فدیه و فدا و پاکبازی حداکثر، جسارت و ریسک‌پذیری هرچه‌بیشتر و رسم پایداری تابه‌آخر همراه بود، گوشهای شنوای بسیاری پیدا کرده است.
به‌روز ۱۷خرداد ۱۳۶۵، روز عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به‌عراق بازمی‌گردیم‌. عزیمتی که زمینه‌ساز تأسیس ارتش‌آزادیبخش و «زهرخوردن» خمینی در جنگ ضدمیهنی و درهم‌شکستن طلسم جنگ‌طلبی او شد. جنگی با یک ‌میلیون کشته و دو میلیون معلول و مجروح و ۵۰شهر سوخته با چند‌میلیون آواره که رفسنجانی در ۱۸مرداد ۱۳۷۰ در نمازجمعه درباره آن‌گفت‌: «جنگ، بدون هیچ اغراق حدود هزارمیلیارددلار خسارت داشت و حدود یک‌قرن درآمد نفت را در آن‌مایه گذاشتیم» ‌.
آن زمان تنها این‌مقاومت ایران بود که به‌تنهایی در برابر جنگ‌طلبی جنون‌آمیز خمینی سینه سپر می‌کرد‌.‌..

مروری کوتاه به‌رویدادهای پرواز
روز هفدهم خرداد ۱۳۶۵، هواپیمای حامل مسعودرجوی که چند‌سرنشین بیشتر نداشت‌ ، فرودگاه اورو (EVRO) پاریس را به‌مقصد عراق ترک کرد. یک ‌پرواز غیرمنتظره که رسانه‌های بین‌المللی، مهمترین خبرهای خود را به‌آن‌اختصاص دادند‌.
روزنامه‌های آن‌روز اروپا و آمریکا و خاورمیانه همگی بر روی درد اصلی رژیم انگشت ‌گذاشتند و اعمال فشارهای رژیم‌خمینی علیه اقامت و فعالیت رهبرمقاومت در فرانسه را که حاکی از هراس شدید رژیم از دشمن اصلی و نیروی تهدیدکننده موجودیتش بود، منعکس ‌کردند.
رژیم‌خمینی بزرگترین دشمن و تهدید سرنگونی خود را در وجود این‌مقاومت و رهبرش می‌دید. به‌همین‌دلیل از هزارها کیلومتر دور از مرزهای ایران نیز نمی‌توانست وجود او را تحمل کند.

در آن‌زمان رژیم جنگ‌افروز خمینی تافرق‌سر در منجلاب جنگ ضدمیهنی فرو رفته بود و سیاستهای پیروزمند صلح شورا و مقاومت قهرآمیز مجاهدین، طناب دار را بر گلویش هرروز تنگ‌تر می‌کرد. رژیم که تنها چاره را در خاموش و خنثی‌کرد‌ن قلب جنبش می‌یافت، فشار سیاسی و تروریستیش را برای استرداد رهبرمقاومت و حداقل محدودکردن کامل و جلوگیری از فعالیتهای بدون‌وقفه ‌او، متمرکز کرده بود.
این‌در شرایطی بود که در صحنه بین‌المللی تلاشهای عظیم مقاومت ایران علیه جنگ‌طلبی خمینی به‌بار می‌نشیند. هم‌زمان با سومین سالگرد انتشار بیانیه صلح و طرح صلح شورای ملی مقاومت، بیش ‌از ۵۰۰۰‌ تن از نمایندگان پارلمان و شخصیتهای برجسته سیاسی و اجتماعی همراه با ۲۲۱‌ حزب، سازمان، جمعیت، جنبش و گروه سیاسی، اتحادیه و سندیکای کارگری، انجمن و کمیته صلح‌خواه و بشر‌دوست بین‌المللی از ۵۷‌ کشور جهان، با امضای یک‌بیانیه جهانی، ضمن محکوم‌کردن «سیاستهای جنگ‌طلبانه رژیم قرون‌وسطایی خمینی» ‌ حمایت خود را از «طرح صلح ۲۲اسفند ۶۱ که به‌وسیله آقای مسعودرجوی، رهبرمقاومت ایران، اعلام گردید و تاکنون علاوه بر استقبال شدید مردم ایران، از حمایت بین‌المللی وسیعی از‌جمله تأیید مجمع پارلمانی شورای اروپا، پارلمان اروپا و بیش ‌از ۳۰۰۰‌ حزب و سازمان و شخصیت سیاسی برخوردار گردیده است» اعلام نمودند. ۶۰درصد امضا‌کنندگان این‌بیانیه جهانی را نمایندگان پارلمانها تشکیل می‌دادند که دست‌کم ۵۰۰‌ میلیون تن از مردم جهان را در کشورهای مختلف نمایندگی می‌کردند. اتحادیه‌های کارگری امضاکننده بیانیه، انزجار دهها‌میلیون کارگر در کشورهای مختلف جهان را از رژیم‌خمینی که جنگ را «به‌منظور سرکوب مقاومت سراسری و رو‌به‌گسترش مردم ایران» ‌ادامه می‌داد، ابراز نمودند.‌ در میان امضاکنندگان بیانیه، ۶۰ وزیر و معاون وزیر، ۱۱ تن از رؤسا و رهبران و نایب‌رئیسان بین‌الملل احزاب دموکرات‌مسیحی، لیبرال و سوسیالیست در سراسر جهان، دههاتن از رئیسان پارلمانهای کشورهای مختلف و صدهاتن از رهبران فراکسیونهای پارلمانی همراه با ۲۱۰ نماینده پارلمان اروپا و ۴۸‌ عضو شورای اروپا به‌چشم می‌خورد. اسامی امضا‌کنندگان بیانیه جهانی در همان‌زمان در کتابی که ازسوی شورای ملی مقاومت منتشر شد، درج گردیده است.‌

از سوی‌ دیگر، تظاهرات و فعالیتهای مقاومت ایران علیه جنگ‌طلبی و سرکوبگری خمینی در داخل کشور و گامهای بلندی که مقاومت ایران در عرصه بین‌المللی، در این‌دو زمینه، علیه دیکتاتوری مذهبی برداشت، به‌راستی طاقت و تحمل خمینی را به‌پایان رساند و رژیم او بیش‌ازاین، ‌تاب تحمل اقامت و فعالیت رهبرمقاومت را در فرانسه نداشت. از ‌این‌رو تصمیم گرفت که با گروگانگیری، شانتاژ و راه‌انداختن موج انفجارات در پاریس و بالاخره با معامله و امتیازدادن، هر ‌طور شده، مانع فعالیتهای مسعودرجوی در فرانسه گردد. این‌اقدامات به‌خصوص وقتی جدی‌تر‌ شد که رژیم پس‌از ۲۶بار توطئه برای ترور رهبرمقاومت به‌این‌نتیجه رسید که این‌کار امکان‌پذیر نیست و فقط از طریق فشارگذاشتن برروی دولت دست‌راستی، می‌تواند این‌خواسته خود را عملی سازد.

در ۲۵بهمن ۶۴ کاردار رژیم‌خمینی در پاریس، به‌دنبال سوء‌قصدهایی که در آن‌شهر صورت گرفته بود، اعلام کرد:
«ما همواره مقامهای فرانسوی را از حضور عده‌یی تروریست فراری در خاک فرانسه مطلع نموده‌ایم» ‌ و «لازم است مقامهای فرانسوی به‌این‌امر توجه داشته و برای تأمین امنیت داخلی، لانه فساد را ازبین ببرند».‌

یک‌ماه قبل‌از این‌تاریخ، در ۲۶دی، هفته‌نامه فرانسوی VSD در مقاله‌یی تحت‌عنوان «‌تهران خواسته‌هایش را افزایش می‌دهد، بهای هول‌انگیز گروگانهای فرانسوی در لبنان» نوشته بود:
«فعالیتهای سیاسی تبعیدیان محدود خواهد شد و حتی برخی از آنها قربانی خواهند گردید. به‌عنوان مثال، مسعودرجوی، رهبر مجاهدین خلق، که تا به‌حال توسط دو اسکادران ژاندارم در محل اقامتش در اور‌سور‌اواز حفاظت‌ شده است، این‌خطر وجود دارد که یکی از نخستین کسانی باشد که بدون‌دفاع می‌ماند».‌
در ۱۳ فروردین، شب‌هنگام، بمبی در چند ‌صدمتری اقامتگاه اورسورواز، منفجر گردید. فردای آن‌روز خبرگزاری فرانسه در گزارش خود، درباره انفجار بمب «در چند‌صد‌متری اقامتگاه تحت‌مراقبت مسعودرجوی، رئیس شورای ملی مقاومت ایران، نیروی اصلی اپوزیسیون رژیم‌خمینی»، خبر داد‌
واضح بود که این‌انفجار، دیگر یک‌اخطار تلقی می‌شد و خبر از توطئه‌های بعدی می‌داد‌.

در ۲۶فروردین، رژیم‌خمینی از طریق ارگان رسمی خود، روزنامه اطلاعات، خطاب به‌دولت فرانسه تصریح نمود:
«اگر فرانسویها می‌خواهند در رابطه با ایران تجدید‌نظر کنند، پایگاههای منافقین ‌را برچینند. چرا فرانسویها اسیر آمریکاییها بشوند؟ شما منافقین را از کشورتان اخراج کنید، آمریکا خودش می‌داند آنها را کجا ببرد، بختیار و بنی‌صدر مال شما؛ در چنین صورتی است که مردم ما باور خواهند کرد که فرانسه یک‌کشور دوست است».‌
به‌موازات انفجار بمب در نزدیکی محل اقامت و دست‌باز پیداکردن ایادی رژیم‌ ، تحریکات و مراجعات افراد یک‌گروه مارکسیستی به‌نام اقلیت، در اطراف اقامتگاه جریان داشت که در اتحادعمل آشکار با یک‌سرویس فرانسوی، فعالان ‌را‌ست افراطی و سفارت رژیم، به‌حادثه‌سازی و جنجال‌آفرینی روزمره علیه رهبرمقاومت در اطراف اقامتگاهش مبادرت می‌کردند.

درست مشابه‌اقدام شکست‌خورده‌یی که در سالهای اخیر، وزارت اطلاعات رژیم انجام داد و مزدورانش را به‌اطراف مقر رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت فرستاد تا سروصدا به‌پا کنند، در آن‌زمان هم آنها در یک‌ توطئه مشترک رژیم و فرانسه به‌ آن‌جا گسیل شده بودند تا علیه حضور رهبرمقاومت عربده بکشند.
به‌موازات فعالیتهای سیاسی رژیم آخوندی برای استرداد رهبرمقاومت ایران، رژیم یک‌رشته طرحهای تروریستی علیه جان رهبرمقاومت ایران را هم پیگیری می‌کرد. این‌طرحها که تعداد آنها به‌۲۶مورد می‌رسید، در تاریخ ۲۳اسفند ۱۳۶۴ توسط مقاومت ایران افشا شدند‌. در سال‌۲۰۰۰ هم یک‌کتاب پرفروش به‌نام «جاسوس خدا» در فرانسه که توسط «پاتریک‌راپیه»، نویسنده و سردبیر هفته‌نامه فرانسوی ژورنال‌دودیمانش، با همکاری دو مأمور سرویس ضد‌جاسوسی فرانسه (DST) نوشته شده بود، ماجرای دست‌داشتن رژیم آخوندی، و به‌طورمشخص، سفارت رژیم در پاریس را در چند‌عملیات تروریستی، که در سالهای ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ در پاریس باعث مرگ و جراحت شمار زیادی از شهروندان فرانسوی شده و همچنین توطئه تروریستی گسترده‌یی را که برای ترور رهبرمقاومت ایران طراحی شده بود، در ۴۲۰صفحه و با ذکر جزئیات بازگو کرد.

همچنین رولان‌ژاکار، نویسنده فرانسوی، در کتابش به‌نام «قاتلان بدون‌مرز» (چاپ ۱۹۸۵ در پاریس) از دیگر طرحهای تروریستی رژیم برای ازمیان‌برداشتن مسعودرجوی خبر داد.
در چنین شرایط خطیری بود که شورای ملی مقاومت در اجلاس فوق‌العاده روز ۲۳اردیبهشت ۱۳۶۵، یک‌هفته پس‌از آخرین باری که عوامل رژیم با حمایت سرویسهای فرانسوی برای حادثه‌سازی به‌ اطراف اقامتگاه آمدند، به‌اتفاق‌آرا تصمیم گرفت که مسئول شورا به‌منظور خنثی‌کردن توطئه‌های رژیم‌خمینی و برای سازمان‌دادن نیروهای نظامی مقاومت، به‌جوار خاک میهن در کشور عراق عزیمت کند.
۳هفته بعداز عزیمت به ‌عراق‌ ، کپی یک‌احضاریه ازسوی دادسرای پاریس که دیرهنگام به ‌اورسورواز رسید و شاکیان آن‌ ، همان‌آلت‌دستهای ایرانی بودند‌ ، قسمتهای ناتمام سناریو را روشن کرد‌. به‌نظر می‌رسد برنامه‌ریزان فکر مراحل بعدی را هم کرده بودند اما پیش‌دستی مقاومت، کارشان را ناکام گذاشت.
در بیانیه اجلاس فوق‌العاده ۲۳اردیبهشت سال‌۱۳۶۵، شورای ملی مقاومت بااشاره به‌ « توطئه‌های پنهان و آشکار رژیم‌خمینی و حامیان بین‌المللی‌اش که بااستفاده از آلت‌دستهای ”ایرانی“ خود‌ ، علیه مقاومت حق‌طلبانه و خونین مردم ایران» انجام می‌شود، و با اشاره به ‌شیوه‌های رایج رژیم‌خمینی «ازجمله گروگانگیری و شانتاژ سیاسی برای فلج‌کردن جنبش» مقاومت‌ آمده است‌: «درواقع آنچه شورای ملی مقاومت را برای دشمنان رهایی ایران غیرقابل‌تحمل می‌کند‌ ، وفاداری شورا به ‌اصل استقلال و سرسختی و پافشاریش در دفاع از این‌آرمان والاست.

نظربه‌ همه این‌ملاحظات‌ ، برای خنثی‌کردن توطئه‌های دشمن ازیک‌سو و پاسخگویی به‌الزامهای مرحله جدید تدارک قیام ازسوی‌دیگر‌، محل اقامت آقای مسعودرجوی، مسئول شورا، از اروپا به‌ خاک کشور عراق منتقل می‌شود». شورای ملی مقاومت در بیانیه‌ ‌خود تأکید کرده بود که شورا این‌انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروی نظامی مقاومت لازم می‌داند‌.
اما تا روز عزیمت هنوز راه بسیار پرپیچ‌و‌خم و پرخطری در پیش بود‌
دولت فرانسه وقتی که در اوایل خرداد از قصد مسعودرجوی برای ترک این‌کشور و رفتن به‌ عراق به‌طور رسمی مطلع گردید‌ ، در کمال شگفتی آن‌را نپذیرفت‌.
گفتگوها در این‌ باره چندین‌روز به‌طول انجامید‌. دست‌آخر هم، فرانسه کشور ثالثی را پیشنهاد کرد که مورد موافقت مجاهدین نبود‌. یک‌شب هم در حوالی نیمه‌شب، فرستاده ویژه حسن دوم، پادشاه مراکش، از فرودگاه مستقیماً به‌محل اقامت رهبرمقاومت ایران آمد تا ازجانب ملک‌حسن‌دوم، او را به‌عنوان میهمان‌ ویژه، به ‌مراکش دعوت کند که طبعاً مورد قبول قرار نگرفت‌.
سرانجام مسعودرجوی به‌دولت فرانسه اعلام کرد که بااستفاده از حقوق قانونی خود قصد دارد به‌ سوئیس و به‌ خانه برادر خود دکترکاظم‌رجوی برود‌. حزب سوسیالیست سوئیس نیز ازاین‌پیشتر، او را برای دیدار و گفتگوی سیاسی دعوت کرده بود‌.
دولت فرانسه که دیگر این‌پیشنهاد را نمی‌توانست رد کند‌ ، آن‌ را قبول کرد و هماهنگی‌های لازم با حضور سفیر سوئیس در فرانسه در دفتر کار وزیر امنیت فرانسه انجام شد‌. آقای سفیر به‌هنگام خداحافظی، پیشاپیش، ورود رهبرمقاومت به‌ سوئیس را خوش‌آمد گفت‌. حالا دیگر همه‌چیز حل‌وفصل شده بود‌...
اما ۴۸ساعت قبل‌از حرکت‌ ، ساعتی قبل‌از غروب آفتاب و زمان افطار در ماه رمضان، استاندار استان والدواز فرانسه با چند‌ماشین اسکورت و اسکورت موتوری به‌محل اقامت مسعودرجوی آمد و اطلاع داد آقای رجوی هم‌اکنون باید بلادرنگ برای امر بسیار مهمی در دفتر وزیر کشور حضور به‌هم برساند‌. وی مسعودرجوی را از توطئه دستگیری وی در سوئیس توسط اینترپل مطلع نموده و به‌این‌ترتیب مجدداً اجازه خروج لغو شد. همان‌روز آقای مهدی ابریشمچی طی مصاحبه‌یی از توطئه رژیم برای ترور و یا دستگیـری و استرداد آقای رجوی در سوئیس پرده برداشت.
و سرانجام درجریان یک‌دور مذاکره‌ پرتنش دیگر، دولت فرانسه با عزیمت رهبرمقاومت به‌جوار خاک ایران موافقت کرد و روز ۱۷خرداد ۱۳۶۵ مسعودرجوی با یک‌پرواز اختصاصی، پاریس را ترک کرد.

قسمتهایی از پیام تودیع رهبرمقاومت به‌هنگام ترک فرانسه 
«من فردا از این‌جا، از فرانسه، خواهم رفت‌. البته این‌سفری است فوق‌العاده خطیر و سرنوشت‌ساز، پر از خطر، خطرهای مختلف‌. قرار بود ۷-۸-۱۰روز پیش بروم‌. اما نشد، یعنی نگذاشتند. چند‌روزی خودم را به‌مثابه‌ گروگانی یافته بودم اما به‌هرحال فردا خواهم رفت‌.
اگر بپرسید برای چه می‌روی، در یک‌کلام می‌گویم که برفروزم آتشها بر کوهستانها‌.
و اگر بپرسید که فکرش را کردی که آن‌جا چه بر سرت خواهد آمد، خواهم گفت که ما چه مجاهدین و چه شورا، تا جایی که می‌فهمیدیم و می‌توانستیم بفهمیم، فکرش را کردیم‌. ولی مگر می‌شه همیشه فکر همه‌چیز را کرد‌. مگر شرایط ما و انقلابیون، شرایط عادی است. تا آن‌جایی‌که من به‌یاد دارم، در نقاط عطف در سر بزنگاههای خطیر و تاریخی همیشه این‌طور بود، شب سی‌خرداد این‌طور بود، شب پرواز به‌ پاریس همین‌طور بود و خیلی شبها و روزهای دیگر‌. ما در کشاکشیم با مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی افسارگسیخته تاریخ ایران‌، با خمینی. این‌از نظر داخلی. از نظر بین‌المللی هم وقتی که ما شروع کردیم، در شرق و غرب عالم هیچ‌کس با ما نبود و هیچ‌کس انقلاب و قیام جدیدی را بر مردم ایران روا نمی‌دید‌. هیچ‌کس خواستار دگرگونی بنیادی در میهن به‌خون‌تپیده ما نبود و این‌خواست خلق و اراده شهدا و اسرا و رزمندگان مجاهدخلق بود که سرانجام برشورید‌. بله هیچ‌کس نبود و چه بسا که حالا هم نباشد پس، ‌از ما چی برمی‌اید‌. این‌که کار فردا را به‌ پس‌فردا محول نکنیم‌. این‌که دیگر نباید اعدام و تیرباران و درد و رنج اسیران را بیشتر از این‌ ، تا کجا‌ و تا چقدر می‌شود هرروز شاهد خونریزی‌های جدیدی ازجانب دژخیم بود‌. و شما شاهد هستید که این‌کتاب، هرروز و هرهفته و هرماه و هرسال ‌قطورتر ‌می‌شود‌.
بله هرکجا شمع بلا افروختند صدهزاران جان عاشق سوختند
عاشقانی کز درون خانه‌اند شمع روی یار را پروانه‌اند‌.
شمع روی ایران و ایرانی و شمع پرفروغ رهایی و استقلال ملی و حاکمیت مردمی را‌. از اول هم به‌پاریس نیامده بودیم برای وقت‌گذرانی و برای بازیهای سیاسی و نه برای استراحت و نه برای جان‌به‌دربردن‌. اگر این‌طور بود، این‌روزها دشمن ضدبشری این‌قدر با عناد و پیگیری، دنبال مسأله استرداد و اخراج من نبود‌. ازطرف‌دیگر من‌هم به‌عنوان نخستین مسئول مقاومت پرخون یک‌خلق درزنجیر، نه می‌توانم و نه باید در این‌جا چنان‌که مطلوب دشمن است و برایش اعمال فشار می‌کنه، سکوت و یا بی‌طرفی پیشه کنم...
ببینید حرف‌زدن از استقلال و آزادی خیلی ساده است. اما پرداخت تاوانش خیلی مشکل است‌. معروف است که اشیاء را به‌ ضدشان می‌شناسند‌. این‌ ، یک‌شناخت عمیق است‌. یعنی اگر شناخت صوری را کنار بزنیم‌ ، در یک‌شناسایی عمیق، اشیاء را به‌ضدشان می‌شناسند. پس، آزادی‌خواه واقعی را از کجا می‌شود شناخت‌ ؟ ازنوع رابطه‌یی که با اضداد آزادی تنظیم می‌کند‌.
اما اگر بایستیم‌ ، اگر مقاومت کنیم‌ ، علاوه بر کشته‌ها و اسرایی که باید بدهید، آن‌وقت دهها و صدها مارک از توتالیتر و انحصارطلب تا غیردموکراتیک‌ و وابسته و امثالهم بایستی که نوش‌جان کنید‌. شگفتا چه‌کسی بود که از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری رژیم‌خمینی به‌خاطر بایکوت ولایت‌فقیه گذشت؟ غیر از مجاهدین؟ چه‌کسی پرچم مرگ بر خمینی را برافراشت‌ ؟ چه‌کسی فتنه لیبرال-ارتجاع را کور کرد وقتی که سایرین درجا می‌زدند و به‌عقب می‌رفتند؟ چه‌کسی در هرکجای این‌کشور و این‌میهن از تهران تا اقصی‌نقاط کردستان وقتی که حقی از کسی تضییع می‌شد، پرچم حق‌طلبی برمی‌افراشت، از زنهایی که می‌خواستند آنها را به‌زور وادار به‌ حجاب اجباری بکنند تا آلونک‌نشین و اقلیتهای مذهبی؟ وقتی خمینی علیه مطبوعات، تاخت‌وتازش را شروع کرد‌ ، چه‌کسی سینه سپر کرد؟ که بود که به‌دفاع از حقوق زنان برخاست؟
...
اما همه اینها پرداخت بهای سنگینی را طلب می‌کرد و ما ‌آن‌را‌ پرداختیم‌. به‌بهای خون و شکنجه و جنگ‌اعصاب روزمره‌. و باقیات و صالحاتش را مردم ایران، دیر یا زود درک خواهند کرد.
کافی نبود که بگوییم خمینی را نمی‌خواهیم‌. در دوران مبارزات افشاگرانه سیاسی، خمینی را به‌قدر کافی افشا کرده بودیم. روز سی‌خرداد نقطه‌عطف بود، مرزبندی همگان با خمینی بود‌. کار بسیار لازمی بود اما کافی نبود. علاوه‌براینها این‌کار عظیم ایدئولوژیکی و تاریخی، سرانجام در سال‌گذشته در تمامی سال‌۶۴ به‌داخل مجاهدین، سازمان محوری و پیشتاز انقلاب نوین ایران هم راه برد‌ و به‌یک‌ انقلاب عظیم درونی منجر شد‌. صفوف ما را بسا پاکیزه‌تر ‌و تصفیه‌تر‌ کرد‌ و مطهر‌تر ‌و پولادین‌تر، ‌به‌هیچ‌وجه مبالغه نمی‌کنم‌. ما دراین‌مدت، حافظ حرمت کلمات بودیم‌. کلمات پاکیزه مقاومت و خلق و فدا و انقلاب و شهادت، آن‌ هم در صعب‌ترین شرایط تاریخی ایران‌. باور کنید از شرایط حمله مغول سخت‌تر‌ بود‌ ، چون آن، حمله خارجی بود. در شرایطی که همه‌چیز زیر علامت سؤال رفته بود، ‌ خمینی‌گزیدگی، بسا فراتر از مارگزیدگی و اژدها‌گزیدگی، همه‌چیز را مسموم کرده بود‌.
عجب ابتلاء تاریخی و عظیمی بود و خوشا به‌حال تک‌تک کسانی ‌که از زیر این‌آزمایش عظیم تاریخی و ازیادنرفتنی، سرفراز و پیروز و سربلند بیرون‌آمدند.
البته بهایش سنگین بود‌. باید مورد بسا تاخت‌وتازها واقع می‌شدیم‌. توضیحات مفصلش بماند برای آینده‌. یادتان هست چه کس‌ها و چه ناکس‌ها در فرنگ دموکرات شدند‌ و فخر دموکراتیزم و آزادیخواهی به‌پاکباختگان میدان فدا و آزادی فروختند‌ ؟ به‌ مجاهدین پز دموکراسی دادند‌ ، مستقیم یا من‌غیرمستقیم دست‌دردست دشمن نه، مشغول پرپرکردن پروبال فرشته‌ی خونین‌بال آزادی بودند‌.‌.‌.
در این‌مرزبندیها البته ما در یک‌مورد هم حتی شروع‌کننده نبودیم‌. هیچ تضاد و اختلافی را قبل‌از وقت و ناگفته بهش نپرداختیم‌. من شخصاً بارها و بارها درطول این‌پنج سال‌از عکس‌العمل‌های مشروع و برحق مجاهدین حتی جلوگیری کردم که مبادا ما تندروی و افراط بکنیم‌. اما وقتی که کسی هل‌من‌مبارز طلبید، وقتی که حجت تمام شد، وقتی دیگر وظیفه ایجاب کرد، یک‌لحظه هم درنگ نکردیم‌ ، هر که بود‌ ، یا از او خداحافظی کردیم یا بی‌محابا به‌افشایش پرداختیم، به‌خاطر خلق، والا اگر دنبال مصالح پراگماتیک ‌خودمان بودیم، همان‌بهتر که با اما و اگر و کج‌دارومریز طوری و یک‌طوری کنار می‌آمدیم و چه‌کسی نمی‌خواست با مجاهدین کنار بیاید؟ همه‌.
...
گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار و خونین در داخل کشور، یک‌کار عظیم سیاسی را در این‌پنج سال‌به‌پیش بردیم، یک‌کار تاریخی‌. شاخص این‌کار، شورای ملی مقاومت و تاریخچه‌اش، به‌عنوان یک‌بدیل و آلترناتیو تثبیت شده‌. تاریخچه این‌شورا، تاریخچه مرزبندی بین جنبش و ضدجنبش است‌. تاریخچه انسجام نیروهای جبهه خلق است. تاریخچه بی‌نظیر وحدت و ارتقاء است‌. بازهم تاریخ به‌یاد خواهد داشت‌. پس به‌هنـگام خداحافظی با شما فقط اجازه بدید به‌عنوان مسئول مقاومت، مقاومتی با این‌ابعاد، مقاومتی بی‌نظیر که به‌حق، درخشان‌ترین مقاومت مردمی تاریخ معاصر ما است، سوگند بخورم که دراین‌مدت همه‌چیز را تحمل کردیم‌. ذره‌یی از منافع ملی و میهنی‌مان نگذشتیم‌. در مقابل انبوه توطئه‌ها ایستادگی کردیم اما هیچ ساخت‌وپاختی نکردیم‌. سوگند بخورم که آگاهانه و عالماً و عامداً به‌ وحدت صوری تن ندادیم، از آن‌نوع که خمینی می‌خواست، ازنوع ”همه با هم“ نه‌. فایده‌اش چی بود؟ اگر من‌هم این‌جا می‌نشستم و به‌همه لبخند می‌زدم‌ ، برای تصاحب هر چه سریع‌تر ‌قدرت‌. این‌از مجاهدخلق شایسته نبود. هرچه توانستند به‌پروپای ما پیچیدند، لگد زدند، مارک زدند‌. از چه‌کسی گله می‌کنه؟ خوب ما خودمان خواسته بودیم. هر کسی طاووس خواهد، هر کسی طاووس آزادی و استقلال می‌خواهد، رنجش را هم باید تقبل بکند. خودمان خواسته بودیم مگرنه؟ حتی چندبار در پیامهای مختلف، من خواستم بیشتر بتازید، بازهم بیشتر، ببینیم چه می‌شود، اگر قرار است ما ازبین برویم، بگذار همین‌جا گورمان باشد و اگر نه، بگذار مرزها روشن شود.
یک‌دستاورد عظیم و تاریخی دیگر، شکستن دگم طلسم جنگ‌طلبی خمینی بود و برافراشتن پرچم صلح عادلانه، چیزی که ما همیشه بر آن‌افتخار می‌کنیم. امروز وقتی مردم ایران از خرد و کلان در مقابل نعره جنگ به‌تنگ آمدند، وقتی کارد به‌استخوان رسیده، وقتی جانشان به‌لب‌شان رسیده، وقتی جوانها را خانواده قایم می‌کنند که خمینی اونها را به‌زور نبرد‌ ، وقتی دسته‌دسته از توی خیابانها دستگیر می‌کنه و مانند گوشت دم‌توپ به‌جبهه‌ها می‌فرسته‌ ، صحت موضعگیری ما بازهم بیشتر و بیشتر اثبات می‌شود. بس نیست؟ بس نیست این‌همه تلفات جانی و مالی و خسارت در هر دو کشور؟ مگر خمینی به‌فکر صلح است؟ خمینی به‌فکر جان مردم است‌ ؟ نه، اون بلای جان مردم است. این‌وظیفه ما بود و هست که بر اساس طرح صلح شورای ملی مقاومت، طومار جنگ رو درهم بپیچیم. گفتم که اشیاء به‌ضدشون شناخته می‌شوند، پس دم‌زدن از صلح فقط کافی نیست‌. باید سرچشمه جنگ را کور کرد، یعنی خمینی رو با یک‌اقدام عملی، این‌سفر در یک‌بعد خودش، پاسخی است به‌این‌نیاز سیاسی تاریخی‌. به‌قول مجاهدین یک‌سفر عاشورا‌گونه و عاشورایی دیگری است، یک‌سفر عاشورایی دیگر است و ما عزممان جزم است که بازهم مقاومت انقلابی را وارد یک‌کوره دیگری کنیم.
...
می‌خواهم تأکید بکنم اگر فعالیتهای بین‌اللملی گذشته ما نبود‌ ، اگر حمایتهای گسترده جهانی نبود، اگر مقاومت ایران اینچنین در سطح داخلی و سراسر جهان شناخته‌شده نبود، این‌قضایا ممکن بود خیلی زودتر اتفاق بیافتد‌ ، ممکن که نه، قطعاً ، ممکن بود که کار به ‌قربانی‌کردن هم بکشد‌. اونهایی که مفهوم دیپلوماسی انقلابی ما را نمی‌فهمیدند و چنین روزهایی را پیش‌بینی نمی‌توانستند بکنند، یک‌بار دیگر بور شدند. خوشبختانه ما این‌پیش‌بینی‌ها را به‌موقع کرده بودیم‌. بنابراین ‌دربرابر این‌همه شرایط فوق‌العاده بغرنج و پیچیده با انبوهی از فشار و جنگ‌اعصاب مات نشدیم‌ و راه خودمان را پیدا کردیم. شنیدم حتی گفته شده بود که آن‌قدر زیر منگنخواهیم گذاشت که خودشان بروند. و من‌هم در مقابل، چنان‌که شاید شنیده باشید گفتم: «اگر هم بسوزانید و خاکستر بکنید... بازهم فریاد خواهیم زد‌: ”مرگ بر خمینی“ » ‌.
...
به‌خدا قسم اگر کسی این‌مرزبندی را تقویت نکند، اگر این‌مرزبندی را تقویت نکند، اگر این‌مرزبندی را تعمیق نکند، اگر روشن نکند، اگر بهش مؤمن، اگر به‌آن‌وفادار نباشد، هیچ، هیچ از درد و رنج مردم درک نکرده. آخر چرا آقا؟ شما چکاره‌اید؟ گوشه خیابان قدم می‌زنید، سوت می‌زنید، نشستید توی قهوه‌خانه. بنده نمی‌دانم سازمان چی‌چی‌های مترقی هستم، بنده کارگران فلان هستم، بنده وطن‌پرستان فلان هستم. خوب چکار می‌کنی؟ هیچ، کارم این‌است که بگویم آنهایی که با خمینی جنگیده‌اند، اشتباه کرده‌اند‌. شرایط آماده نبود، اون یکی می‌گوید باید رفت اون مردم را آگاه کرد.
آخه یک‌خورده از این‌درد و رنج حس بکنید‌. جنگ است، یک‌میلیون نفر کشته و مجروح شده‌اند، می‌فهمی یا نه؟ خانواده‌یی نیست که عزادار نباشد، می‌فهمید یا نه؟ در هیچ مقطع تاریخ ایران فحشا این‌قدر گسترش نیافته یا نه.
کسی نخواسته، نه شورای ملی مقاومت نه مجاهدین، که با آنها مخالف نباشید که با آنها ناسازگار نباشید که انتقاد نکنید که دشنام ندهید. نه، ولی به‌جای یک‌سنگ یا در ازای یک‌سنگ که به‌ سر ما بزنید، لطفا کلوخی هم به ‌پای خمینی بزنید. این‌ برای خودتان هم خوبه، خودتان تازه خواهید فهیمد که کسانی که راههای پرفرازونشیب‌تر‌ را درنوردیده و بازگشوده‌اند، چه کشیده‌اند‌. و با چه مشکلات و مخاطراتی روبرو بوده‌اند. هرچه می‌خواهید به‌ مجاهدین دشنام بدهید، نقد کنید، تحلیل کنید، بزنید، ازجمله خود من، هرچه می‌خواهید. اما یادتان باشد که یک‌روز تاریخ ایران و مردم ایران وزن خواهند کرد، اون مقدار را که به‌ما زدید، اون مقدار را که به‌ خمینی نزدید.
باور کنید وقتی که آدم، هر آدم معمولی، فقط چند‌لحظه به‌فکر شهدا می‌افته، به‌فکر این‌که تو زندانهای خمینی چه خبره و به‌فکر درد و رنج مردم ایرانه، به‌فکر این‌ گرانی وحشتناک، به‌فکر این ‌سرکوب، به‌فکر میلیونها آدمی که دنبال روزنه نجات هستند، از خود بی‌خود می‌شه و نمی‌تواند خودش را کنترل کند. فکر می‌کنم که همه این‌طور هستیم.
و سرانجام خطاب به‌شما، به‌همه هم‌میهنان عزیز و آزاده و شریف خارجه، به‌ همه پیشتیبانان شورا و به‌همه هم‌دردان مجاهدین و به‌خواهران و برادران مجاهد خودم که در این‌کشورها می‌مانند، روشنه که شماها ناگزیر اغلب در این‌جا هستید یا خواهید ماند. به‌خودتان و به‌نقش خودتان و به‌کار و به‌مسئولیتتان کم بها ندهید‌. مبادا یأس و انفعال و ناامیدی به‌ خودتان راه بدهید. ما این‌چیزی که طی این‌پنج سال‌در این‌جا ساختیم و با خون جگر هم ساختیم، نمی‌خواهیم خراب کنیم. حرکت رو به‌جلو، نه ‌رو به‌عقب، اشتباه نکنید‌. زمانی روشن خواهد شد که حتی در رابطه با عزیمت من، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد‌. فراموش نکنید که حرکت رو به‌جلوست. گفتم که در آستانه‌ یک‌جهش هستیم. نمی‌خواهیم و نباید به‌عقب برگردیم.
شما‌ ، پشتیبانان شورای ملی مقاومت‌ ، باید سنگرهای مقاومت عادلانه مردم را درخارج‌ازکشور خالی نگذارید‌. بازهم جهان را تکان بدهید، بازهم بلرزانید‌. حقوق مردم ایران را اعاده کنید‌. هیچ‌کس زیادی نیست‌. هیچ‌کس از شما غیرلازم نیست و هیچ‌کدام نیست که به‌دردنخور باشید. اگر رضا به‌قضای خدا بدهید، رضا به‌ مشیت خلق و انقلاب بدهید و صادقانه و در حد توان خودتان کار بکنید‌. چه‌کار صدای مقاومت را به‌ گوش جهانیان برسانید و به‌گوش بقیه هموطنانمان و فروغ مقاومت رو زنده نگهدارید‌. نشاط و سرزندگی خودتان را حفظ کنید.
ما نمی‌خواهیم کار سیاسی‌مان را در عرصه بین‌المللی تعطیل بکنیم. بالعکس قدم‌به‌قدم هم‌زمان با اعتلای مقاومت در داخل کشور می‌خواهیم بر ابعاد فعالیت خودمان در عرصه بین‌المللی بیافزاییم. مقاومت ایران امروز بیش‌از همیشه به ‌همه قوایش، به‌ ذره‌ذره نیروهایش، به ‌تک‌تک افرادش نیازمند است، به‌ شما، به‌ تک‌تک شما. فکر نکنید کاری ازتون برنمی‌آید، به ‌کار سیاسی‌تون، به‌ حمایت خودتون، به‌ جلب حمایت از طریق شما‌ ، به ‌یک‌ریال پول، به‌ یک‌قدم راهپیمایی، به ‌یک ‌تظاهرات، به‌ یک ‌پخش پیام، به‌تعمیق مرزبندی، به‌روشن‌کردن حق و ناحق‌ ، به‌احقاق حقوق مردم ایران درکشورهای مختلف در مراجع مختلف نزد دولتهای مختلف و سرانجام حتی به‌ یک ‌دعای خیر و یک ‌آرزوی نیک ‌و به ‌یک ‌نجوایی در دل. باور کنید این‌مهمه، باور کنید بها دارد و در اولین‌قدم اگر از من می‌پرسید، همین ‌سی‌خرداد را بزرگ بدارید‌. روز شهدا و زندانیان سیاسی رو. نگذارید خارجیان بگویند که با رفتن یک‌فرد یا تعدادی افراد از این‌جا، هر چه بود، تمام شد. هرگز این‌طوری نیست و نباید باشه‌. این ‌سی‌خرداد را باید بیایید بیرون، پرچم ایران و ندای مقاومت عادلانه مردم ایران را به‌اهتزاز دربیاورید. روز شهدا و زندانیان سیاسی رو به‌یاد تک‌تک اسیران و تک‌تک شهیدان گرامی بدارید‌. نگذارید مقاومت را قربانی کنند. در عرصه بین‌المللی، اگر شما بلند بشوید، نخواهند توانست. هیچ‌چیز‌ ، هیچ سلاحی و هیچ قدرتی در جهان نیست که بتواند اراده برانگیخته خلق قهرمان درزنجیر را به‌زانو دربیاورد. همه هموطنان، شهدا، اسرا مثل رزمندگان و مثل همه مردم ایران چشم‌انتظار شما هستند‌. نگذارید شب بر شما و روح و روانتان چیره شود‌. راه البته صعب و خطیره‌. گفتم که از شب سی‌خرداد وقتی مجاهدین به‌زبان ایدئولوژیکی خودشان مسیری عاشورایی پیشه کردند، دیگر اینها، توی آن‌هست‌.‌.‌. شهادتها، فراقها، جداییها، تیربارانها، اعدامها، چه می‌شه کرد، دشمن می‌خواهد ما را محدود و فلج کند و بعد قهقهه بزند و ما می‌خواهیم ‌آن‌را‌ داغان کنیم نابود کنیم وخواهیم کرد‌. وقتی امواج تاریکی هجوم می‌آورند‌ ، بزن بر سینه شب تیری ازنور، گل خورشید را میهمان‌ ما کن‌.
پس همچون نخستین روزی که از زندان آزاد شدم، بگذارید یک‌بار دیگر یادآوری کنم، مگر می‌شود خورشید رو کشت؟ پاکترین فرزندان این‌میهن را می‌توان دسته‌دسته تیرباران کرد و به‌شکنجه‌گاه فرستاد اما آنها در خورشیدی مضمحل می‌شوند که هیچ تردیدی در تابشش نیست‌ ، خورشید تابان رهایی ایران‌. مگر می‌شود دریاها را خشکاند‌ ؟ مگر می‌شود لاله‌ها را از شکوفایی بازداشت و بادها را از وزیدن و مگر می‌شود خلق قهرمان ایران را تا به‌ابد در زنجیر پیرکفتار جماران نگه‌داشت‌ ؟ نه، نه هرگز. مرگ بر خمینی‌. سلام برخلق. سلام بر صلح و آزادی‌.
خداحافظ شما

* * *

سحرگاه یکشنبه‌۱۸خرداد سال‌۶۵ مقارن با عید سعید فطر، بلافاصله پس‌از ورود رهبری مقاومت به‌خاک عراق، مسعود و مریم رجوی به‌زیارت مشاهد متبرکه و مرقدهای پیشوایان عقیدتی و سمبلهای اعلای آزادگی در نجف و کربلا شتافتند.
«عزیمت رهبری مقاومت به‌جوار خاک میهن، با انعکاسهای گسترده‌یی در داخل ایران همراه بود و موجی از شور و امید و حمایت برانگیخت. به‌همین‌خاطر‌ ، خمینی تاب نیاورد و در کمتر از یک‌هفته به‌بمباران مجاهدین در پایگاه منصوری در منطقه مرزی مبادرت کرد‌. خمینی ازاین‌که همه توطئه‌هایش نتیجه معکوس داده است، به‌شدت غضبناک بود و پشیمانی خود را بلادرنگ با دستور بمباران یک‌پایگاه شناخته‌شده مجاهدین به‌تماشا گذاشت‌. در ساعت ۵ و ۴۵دقیقه بامداد روز شنبه‌۲۴خرداد، ۶ بمب‌افکن F۵ بمبهای خود را بر پایگاه مجاهدشهید محمد منصوری فروریختند. مجاهدخلق ایرج بهی به‌شهادت رسید و ۱۰ مجاهد دیگر مجروح شدند. در این‌تهاجم وحشیانه اهالی بی‌دفاع روستای کهریزه که در مجاورت این‌پایگاه بود، به‌شدت خسارت دیدند. شماری از اهالی ازجمله یک‌کودک خردسال‌در اثر ترکش بمبها‌ ، مجروح شدند و خسارتهای مالی قابل‌توجهی هم به‌آنها وارد شد.


خبرگزاری رویتر در ۳۰خرداد ۶۵ گزارش کرد‌: «بنا‌به‌ گزارش رادیوی دولتی ایران، نیروی هوایی این‌کشور یک‌مقر فرماندهی مجاهدین خلق را در منطقه شمالی سلیمانیه در عراق بمباران نموده و بیش‌از ۲۰۰نفر از آنان را به‌قتل رسانده است‌. رهبر آنان مسعود رجوی هفته قبل با هزار تن از یارانش از فرانسه به‌عراق تغییرمکان داده بود‌. مجاهدین خلق فقط از یک‌کشته و ۱۰ مجروح سخن گفتند‌ »...
به‌نوشته‌ روزنامه‌ی اطلاعات آخوندی به‌تاریخ ۲تیر ۱۳۶۵ آخوند ریشهری، وزیر اطلاعات، در خرم‌آباد اعلام کرد: «انهدام مقر منافقین در عراق یکی از کارهای قابل‌توجه است که با همکاری وزارت اطلاعات و نیروی هوایی انجام شد‌. بر اساس آخرین گزارشهای رسیده، حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰نفر از منافقین در این‌مقر به‌هلاکت رسیدند“ ».
به‌نوشته‌ روزنامه‌ ‌جمهوری اسلامی ۳۱خرداد‌: «اطلاعات موثق حکایت از آن‌دارد که بعداز بمباران این‌مقر ۱۷خودرو نظامی، اجساد را از منطقه بمباران‌شده خارج ساختند».
بزرگنمایی‌های ۲۰۰ الی ۳۰۰‌باره اطلاعات و رسانه‌های آخوندی، به‌روشنی گواه ترس و وحشت رژیم از تبدیل شر کثیر به‌ خیر عظیم برای مجاهدین و مقاومت ایران بود‌. وحشتی که دو سال‌بعد، در زهر آتش‌بس تحمیلی ازسوی ارتش‌آزادیبخش ملی، به‌ حلقوم خمینی ریخته شد و رؤیاهای ارتجاعی خلافت اسلامی را باطل کرد‌.

۱۳۹۸ خرداد ۱۶, پنجشنبه

مبارزه چیست؟ - قسمت دوم


🔻⚡️مبارزه چیست؟
🔸قسمت دوم

🔻علم تغییر/مبارزه جمعی و قانونمند/چگونه می‌توان در مبارزه موفق شد؟



نگاهی به برنامه ۱۰ماده‌ای مریم رجوی - کثرت‌گرایی (ماده ۲)


در ادامه مواد ۱۰گانه رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت برای ایران آزاد فردا، این بار به ماده دوم می‌پردازیم:

ماده دوم:
«ما خواهان یک نظام کثرت‌گرا و آزادی احزاب و اجتماعات هستیم. در ایران فردا ما به کلیه آزادی‌های فردی احترام می‌گذاریم و بر آزادی بیان و آزادی کامل رسانه‌ها و دسترسی بی‌قید و شرط همگان به فضای مجازی تأکید داریم».

اگر در یک تیتر کلی بخواهیم این ماده را بگنجانیم «کثرت‌گرایی» بهترین کلمه برای آن است اما این ماده، علاوه بر کثرت‌گرایی، در برگیرنده مفاهیم زیر نیز هست:

«آزادی احزاب و اجتماعات ـ احترام به آزادی‌های فردی ـ آزادی بیان ـ آزادی کامل رسانه‌ها ـ دسترسی بی‌قید و شرط همگان به فضای مجازی».

ماده دوم برنامه ۱۰ ماده‌ای (کثرت‌گرایی)
کثرت‌گرایی یا پلورالیسم Pluralism as a political philosophy یک نوع نگرش فلسفیـسیاسی است که به تنوع فکری و پذیرش نظرات مختلف تکیه دارد. در زمینه‌های مختلفی از جمله، علم، مذهب، سیاست و فلسفه قابل تعریف است اما آنچه در بحث کنونی ما مدنظر می‌باشد همان پلورالیسم سیاسی است. پلورالیسم سیاسی در واقع به‌معنای پذیرش گوناگونی عقاید و علایق در بین مردم یک جامعه است. کثرت‌گرایی در دنیای امروز ما نشانه‌یی از ترقی‌خواهی، مدنیت است و می‌توان روی بردار ترقی، نیروها و جریانهای سیاسی را با آن سنجید. حتی یکی از شاخصهای جدی برای تشخیص عیار دموکراسی واقعی در حکومتها، نوع تنظیم آنها با عقاید و تفکرات مختلف و حتی مخالف است.

کثرت‌گرایی با پذیرش چندصدایی و گوناگونی عقاید خواهان آن است که تمامی آحاد یک جامعه، طی یک همزیستی مسالمت‌آمیز، اختلافات درونی خود را با بردباری و از طریق گفتگو با هم حل‌وفصل کنند. زمانی که همه نفرات یک جامعه صرف‌نظر از اعتقاد، مذهب، جنسیت و نژاد بتوانند در تصمیم‌گیر‌ی‌ها و نیز در حاکمیت سیاسی شرکت کنند، احساس مشارکت و هم‌چنین تعهد بیشتری در آن جامعه احساس خواهد شد و به همین دلیل امکان تمرکز قدرت در دست فرد یا گروه خاص و شکل‌گیری استبداد و انحصار از بین خواهد رفت.

به‌دلیل جغرافیا و تاریخ ویژه‌ ایران و تنوعات رنگارنگ آن در زمینه‌های مختلف، کثرت‌گرایی واقعی‌ترین پاسخ برای یک ایران آزاد و دموکراتیک است.

مقاومت ایران با پایه‌ریزی و اعلام شورای ملی مقاومت در ۳۰تیر ۶۰ و نیز با تصویب طرح همبستگی ملی ایرانیان، پیوسته به‌دنبال تحقق این کثرت‌گرایی نه در پهنه نظری که در یک مبارزه تنگاتنگ و نفس‌گیر با نظام برآمده از ولایت فقیه بوده است. در قسمتی از اطلاعیهٔ مسعود رجوی به تاریخ ۱۳آبان ۸۱ به‌مناسبت اعلام طرح جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی آمده است:‌ «به‌منظور اتحاد عمل نیروها و جریانهای سیاسی که خواهان همکاری و همراهی مبارزاتی هستند، اما به هر دلیل نمی‌خواهند یا نمی‌توانند مانند اعضای و پشتیبانان متعهد شورا یا اعضای و هواداران متعهد سازمانهای عضو شورا، التزام به برنامه شورا و دولت موقت و طرحها و دیگر مصوبات شورا را پذیرا شوند، شورای ملی مقاومت طرح جبهه همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی را تصویب کرد و آن را به همه نیروها و جریانهای سیاسی آزادی‌خواه و استقلال‌طلب ایران پیشنهاد نمود».

ماده دوم برنامه ۱۰ ماده‌ای و آزادی‌های مصرح در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر
ارزش‌هایی که رئیس جمهور برگزیده مقاومت در برنامه ۱۰ ماده‌ای خود برای ایران آزاد فردا از آنان دفاع می‌کند، ارزش‌هایی جهان‌شمول هستند و جهان آزاد امروزه بر مبنای آن بنا شده است. برای آن که تصویر دقیق‌تری از ماده ۲ برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی داشته باشیم، لازم است نخست ببینیم آزادی‌های فردی و اجتماعی در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر کدامند. در ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق‌بشر چنین آمده است:‌

ماده ١٢
نباید در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت‌گاه یا مکاتبات هیچ‌کس مداخله‌های خودسرانه صورت گیرد یا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنین مداخله‌ها و حمله‌هایی، برخورداری از حمایت قانون، حق هر شخصی است.

ماده ١٨
هر شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره‌مند شود. این حق مستلزم آزادی تغییر دین یا اعتقاد و هم‌چنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد، در قالب آموزش دینی، عبادتها و اجرای آیین‌ها و مراسم دینی به‌تنهایی یا به‌صورت جمعی، به‌طور خصوصی یا عمومی است.

ماده ١٩
هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق، مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.

ماده ٢٠
هر شخصی حق دارد از آزادی تشکیل اجتماعات، مجامع و انجمنهای مسالمت‌آمیز بهره‌مند گردد.

برای شناخت بیشتر از ماده دوم برنامه ۱۰ ماده‌ای و آزادی‌های تصریح شده در آن، لازم است نگاهی به وضعیت موجود و بنیادهای فکری نظام ولایت فقیه داشته باشیم.


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در پاریس، ۱۰تیر۹۶
تعارض ماهوی نظام ولایت فقیه با کثرت‌گرایی و آزادی
مقاومت ایران در برهه‌یی از تاریخ ایران از کثرت‌گرایی و آزادی در اشکال مختلف آن دفاع می‌کند که در نقطه مقابل، حکومت ولایت فقیه به‌صورتی هیستریک با آن ضدیت دارد. آخوند مصباح یزدی در سال ۸۹ در جمع شماری از نیروهای بسیج و سپاه پاسداران گفت:

«امروز آن فتنه(قیام ۸۸) تمام شده، فردا نوبت فتنه دیگر و آزمایشی جدید در کلاس‌های بالاتر است، هنوز کسانی در سایتهای‌شان می‌نویسند که حکومت امام، حکومت دیکتاتوری بود و ما طرفدار پلورالیسم سیاسی هستیم. صریحاً می‌گویند ما به‌جای جمهوری اسلامی، جمهوری ایرانی می‌خواهیم».

در یک بررسی کلی، نظام ولایت فقیه، در طینت و فطرت و بنیادهای فکری خود، از اساس به مقوله‌ٔ «حقوق‌بشر» اعتقاد ندارد و آن را محصول یک «فکر الحادی» می‌داند؛ بر این اساس به حقوق‌بشر یک پسوند اضافه کرده است تا در «حقوق‌بشر اسلامی!» قوانین ضدبشری خود را بگنجاند و توجیه کند. بهترین دلیل بر این ادعا، تعیین یکی از قصابان شناخته شده بشر به نام محمدجواد لاریجانی در سمت «دبیر ستاد حقوق‌بشر!» است. جالب این‌که دبیر حقوق‌بشر و ستادی که او در آن است، قسمتی از قوه قضاییه می‌باشد و در این پارادوکس مضحک قرار است چاقو دسته خود را ببرد!

از منظر خمینی به‌عنوان بنیانگزار و تئوریسین این نظام، جامعه در حکم صغار و ولی‌فقیه در حکم قیم آنان است؛ یعنی رابطه عبد و ولی یا بنده و ارباب بین این دو برقرار است. به جای رأی دادن باید سرسپار بی‌چون و چرای نظام بود. یک بار آخوند محسن غرویان گفت: حکومت مال مردم نیست، حکومت متعلق به خداست. در انتخابات و رفراندوم‌ها، مردم برای بیعت با ولایت فقیه می‌روند،‌ نه برای تعیین حکم خدا».(رسالت ۲۲دی ۸۴)

مفاهیمی مانند دموکراسی و پارلمان مخدوش‌کننده ولایت فقیه است و آزادی احزاب باعث ایجاد «فتنه!» می‌شود و آزادی‌های فردی «فساد!» به‌بار می‌آورد. حکم فضای مجازی نیز از پیش تعیین‌تکلیف است. جمع‌آوری آنتن‌های ماهواره، بازداشت روزنامه‌نگاران و وبلاگ‌نویسان، فیلتر کردن سایت‌های اینترنتـی و به‌تازگی تلگرام در وحشت از قیام، دستگیری و شکنجه هر صدای مخالف بخشی از «حقوق‌بشر اسلامی!» هستند که دبیر ستاد حقوق‌بشر در قصاب‌خانه قضاییه به دفاع از آن مشغول است. در واقع تعارض ولایت فقیه با کثرت‌گرایی و آزادی یک تعارض ماهوی است؛ یعنی وجود یکی در گرو نفی دیگری است و برعکس.

ستیز با آزادی در این حاکمیت قرون‌وسطایی فقط مربوط به آزادی‌ بیان، قلم،‌ مطبوعات، رسانه‌ها و فضای مجازی و نیز آزادی سیاسی نیست. این حکومت در کشتار آزادی تا آنجا پیش رفته که با پوشش، نحوه زندگی، ظاهر افراد و علاقه‌ها و سلیقه‌های آنان(آزادی‌های فردی) نیز درمی‌افتد و می‌خواهد همه را به شکل و شمایل خود درآورد. این میزان از آزادی‌ستیزی در جهان کم‌سابقه است.


برنامه ۱۰ماده‌ای ـ صحنه دیگری از گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در ۱۰تیر۹۶

تبلور ماده دوم برنامه ۱۰ ماده‌ای در برخی سخنرانی‌های خانم مریم رجوی
مریم رجوی ـ گردهمایی به‌سوی قله پیروزی ـ پاریس ـ ۸تیر ۱۳۸۷
«…روزی می‌آید که زندگی در جهنم ولایت‌فقیه جای خود را به زندگی در یک جامعه دموکراتیک خواهد داد، تا هر کس حق داشته باشد در تصمیم‌گیری بر سر مهمترین امور سیاسی جامعه خود شرکت کند و حق تغییر حکومت برای مردم محترم باشد. روزی می‌آید که به‌جای این برهوت سوخته، صد گل در هر جای ایران بشکفد. با آزادی هر عقیده، هر حزب و اجتماع و هر تشکل و سندیکا. روزی که در آن، قلمی شکسته و زبانی دیگر بریده نمی‌شود. روزی می‌آید که در آن جراثقالهای اعدام و اتاقهای شکنجه و تعزیر، فقط نامهای وحشت‌آوری در افسانه‌هاست»...

مریم رجوی ـ گردهمایی بزرگ ایرانیان ـ ۳۰خرداد ۱۳۸۸ 
«…ما برآنیم که دست در دست مردممان، خواسته برحق ملت ایران برای تغییر دموکراتیک را محقق کنیم. هدف ما برقراری یک جمهوری بر اساس کثرت‌گرایی است. جامعه‌یی بر اساس احترام به حقوق‌بشر که در آن از شکنجه و اعدام خبری نباشد… یک نظام اقتصادی جدید مبتنی بر فرصتهای برابر برای همهٔ مردم که جایی برای غارتهای نجومی آخوندها باقی نگذارد.

و یک دادگستری و دستگاه مستقل عدالت، بر اساس استانداردهای به‌رسمیت شناخته شده بین‌المللی…».

مریم رجوی ـ گردهمایی «حمایت از مقاومت، برای تغییر در ایران» ـ ۳تیر ۱۳۹۱
«…بگذارید بار دیگر تصریح کنم که هدف این جنبش، به‌دست گرفتن قدرت به‌هر قیمت، نبوده و نیست. هدف ما، تضمین آزادی و دموکراسی، به هر قیمت است.

و هم‌چنان که بارها گفته‌ایم، همین که در مزار شهیدانمان در خاوران باشیم، برای ما کافی است. هدف ما، یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت است که در آن، همه ادیان و مذاهب، از حق مساوی برخوردارند. برنامه ما در این ۳کلمه خلاصه می‌شود: آزادی، دموکراسی و برابری».