۱۳۹۵ مرداد ۲۲, جمعه

تا تو عشق من باشی


جنایت حکومت ولایت‌فقیه، علیه هموطنان اهل سنت، آتش به جان هر ایرانی و هر انسان دیگر می‌زند. همین روزها هم روزهای یادبود قتل‌عام بیش از سی هزار زندانی مجاهد در سال 67 است. راستی چگونه می‌توان این همه درد را تاب آورد؟ چگونه می‌توان به نفس کشیدن ادامه داد، بدون این‌که همه یاخته‌های قلبت را پر از آتش کنی تا این سلسله‌ی آخوندقاتلان خونخوار را براندازی. اما آن آتش را از کجا می‌توانی بگیری؟ از عشق به آرمانی که روزی را می‌خواهد بدون دار و خونخوار... . و برای این همه، باید که وجود خویش را از هر تعلقی آزاد کنی.

ترانه‌ی زیر با همین عشق به ایران سروده شده، تقدیم به همه آنها که از ستمی که بر مردم ایران از جمله اهل سنت می‌رود، آتش گرفته‌اند:

«تا تو عشق من باشی»

همه عشقامو کشتم، تا تو عشق من بشی
کی میشه؟ عزیزم ایرون، دوباره وطن بشی؟
پر سنگ‌قبر معشوق، دلم امروز یه مزاره
همه شون مردن و رفتن، همه شونو کشتنم! آره!
حالا بازم بی‌توقع هر چی دارم
می ریزم به پای عشقت ای نگارم
انتخاب کن ای که شیرین منی
تیشه، توُ بُن کدوم کوهسار بذارم
واسه تو عشقامو دادم، عشقی که وجود من بود
خاک تو خاک عزیزم، مُهر هر سجود من بود
خونه خالی از برادر، نه بابا موند و نه مادر
ولی باز میگم عزیزم، میام این راهو تا آخر
حالا بازم بیتوقع هر چی دارم
می ریزم به پای عشقت ای نگارم
انتخاب کن ای که شیرین منی
تیشه توُ بُن کدوم کوهسار بذارم
یا می‌گیرمت درآغوش روز رؤیا
یا تو میکِشیم به خود رو خاک خونی
می کُشم اونکه اسیرت کرده، ای یار!
عشق من می‌برتم تا سرنگونی.


ب. پرواز.

اعترافهای سردمداران رژیم به قتل‌عام وحشیانه زندانیان سیاسی- خامنه‌ای


خامنه‌ای: اعدام می‌کنیم و با این مسأله شوخی نمی‌کنیم
خامنه‌ای که سخنانش تحت‌عنوان «جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه تهران» از رادیو رژیم (15آذر 1367) پخش می‌شد، در پاسخ به سؤال مکتوب دانشجویان گفت: «اما اعدامیها، اعدامهای جمعی در ایران… رادیو منافق هم همین را می‌گوید. مگر ما مجازات اعدام را لغو کردیم؟ نه! ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم برای کسانی که مستحق اعدامند…

این آدمی که توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقین که حمله مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی… ارتباط دارد، او را به‌نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند؟ اگر ارتباطشان با آن دستگاه مشخص شده، باید چه کارش کرد؟ او محکوم به اعدام است و اعدامش هم می‌کنیم. با این مسأله شوخی که نمی‌کنیم».

سؤال و جواب دیگر: «علت بی‌توجهی کامل جمهوری اسلامی به مسائل حقوق‌بشر و اجازه ندادن به کارشناسان حقوق‌بشر سازمان ملل‌متحد برای بررسی این مسأله چیست؟ و علت اعدامهای مشکوک در ایران، آیا اعدامهای قبلی، تا کنون توانسته که دردی را دوا بکند؟»
خامنه‌ای: «این لحن سؤال، لحن همین سؤال رادیوهای بیگانه و بعضی از محافل بیگانه است. آن که می‌نویسد علت بی‌توجهی کامل به مسائل حقوق‌بشر چیست، ما این را قبول نداریم، قبول نداریم ما، به‌هیچوجه».
خامنه‌ای سپس با اعتراف به این‌که علت اعدام هواداران مجاهدین وحشت رژیم از خطر براندازی و سرنگونی است، گفت: «آنهایی که علیه ما در دنیا راجع به حقوق‌بشر حرف می‌زنند، آنها دلشان می‌خواهد منافقین و دشمنان نظام و کسانی که قصد براندازی این نظام را دارند، هر کاری می‌خواهند بکنند. نظام در مقابل اینها هیچ عکس‌العملی نشان ندهد… نمی‌شود، این برخلاف مصالح مردم (!) است، برخلاف مصالح انقلاب (!) است… ما اجازه نمی‌دهیم که این نماینده حقوق‌بشر بیاید…»

خبرگزاری رویتر (15‌آذر 67) : «خامنه‌ای گفت هنگامی که رژیم زندانیان سیاسی را اعدام می‌کند فرامین الهی را به اجرا در‌می‌آورد... [اعدام‌ها] ممکن است مشکلی را حل بکنند و یا نکنند... من در قوه قضاییه نیستم، اما اعدامها را تأیید کرده و آنها را می‌پذیرم».

انتشار نوار صوتی منتظری، اثبات حقانیت مجاهدین


رسانه‌های و مهره‌های باندهای حکومتی، انتشار صحبتهای منتظری درباره قتل‌عام سال 67 را در راستای اثبات حقانیت مجاهدین ارزیابی کرده و سوز و گداز کردند.
آخوند انصاری عضو دفتر خمینی انتشار فایل صوتی منتظری را به سود مجاهدین دانست و گفت: انتشار این نوار بعد از 28سال، احیای آنان و مشروعیت زایی برای آنهاست.
سپاه پاسداران نیز در خبرگزاری خود درباره انتشار فایل صوتی منتظری نوشت که انتشار این فایل صوتی با استقبال مجاهدین مواجه شده است.
یک رسانه حکومتی دیگر نوشت این فایل صوتی در راستای پروژه تطهیر رجوی ارزیابی می‌شود.

بخشی از سخنان تکان‌دهنده منتظری خطاب به مجریان حکم خمینی در سال۶۷


به دنبال پخش سخنان جانشین وقت خمینی در بحبوحه کارزار سراسری داخلی و بین‌المللی برای گرامیداشت بیست و هشتمین سالگرد قتل‌عام۶۷ اطلاعات خامنه‌ای دستور جلوگیری از پخش نوار و برداشتن فایل آن را صادر کرد.
بخشهایی از نوار صدای منتظری (جانشین معزول خمینی)
انتشار نوار منتظری در بحبوحه کارزار سراسری خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی به‌مناسبت بیست و هشتمین سالگرد قتل‌عام سال۶۷، که در داخل و خارج کشور طنین گسترده‌یی پیدا کرده است، رژیم ولایت فقیه را از چشم‌انداز مکافات جنایات وحشیانه‌اش هراسان کرد.

وزارت اطلاعات و بیت‌العنکبوت خامنه‌ای دستور برداشتن فایل این نوار را صادر کرد و مقامات و رسانه‌های رژیم سراسیمه به دست پا افتادند و از نزیک شدن رویارویی بزرگ ابراز وحشت کردند.

نوار ملاقات آقای منتظری با هیأت مرگ و مجریان دستور خمینی جلاد برای قتل‌عام مجاهدین زندانی در سال ۶۷ پس از ۲۸سال، بار دیگر ضرورت محاکمه بین‌المللی سران رژیم و مجریان این جنایت هولناک را که در بالاترین مقامات حاکمیت حضور دارند به اثبات رساند؛ مجرمانی چون ابراهیم رئیسی (معاون وقت دادستان -تولیت کنونی آستان قدس رضوی و از مهره‌های ویژه خامنه‌ای در خبرگان که تا چندی پیش دادستان کل بود)، مصطفی ‌پورمحمدی (نماینده وزارت اطلاعات - وزیر کنونی دادگستری در کابینه آخوند روحانی)، حسینعلی نیری (قاضی شرع وقت) و مرتضی اشراقی (دادستان وقت).

دژخیم مرتضی اشراقی (دادستان وقت)
منتظری – 24مرداد67:
برای من نقل کرد گفت یک کسی برادرش زندان بود، بعد آخرش که مثلاً توی این جریان افتاد، گفتند که خواهرش هم متهمه. رفتن خواهرش را هم آوردن، خودش رو اعدام کردن، خواهرش دو روز بود اصلاً آورده بودند. بهش گفتند گفت خوب من نسبت به اینها علاقه دارم، گفت خواهرش شانزده پانزده سالش بود. گفت چون حالا برادرش اعدام شده که این‌که دختر است گفت این رو هم اعدام کنین و اعدامش کردن. اینها بعداً روز قیامت، جواب خدا رو چی میدی؟
ده دفعه تا حالا به احمد آقا گفتم ولله من بیش از تو دلم برای امام می‌سوزه، من می‌خوام پنجاه سال دیگه برای آقای خمینی قضاوت نکنند، بگن آقای خمینی یک چهره خونریز، سفاک و قتالی بود، من نمی‌خواهم در تاریخ اینطوری باشه، چهره ولایت‌فقیه رو ما کریه نشان دادیم به حضرت عباس پیش مردم، در اثر این تندرویها و بازداشتهایی که بوده، این قدر بازداشت نبوده سر اسلام، این همه کارها که نبوده، این یک.
فراخوان به محاکمه بین‌المللی سران این رژیم به اتهام جنایت علیه بشریت
2 -اینگونه قتل‌عام بدون محاکمه آنهم نسبت به زندانی و اسیر (اسیر شماست دیگه) قطعاً در درازمدت به نفع آنهاست و دنیا ما را محکوم می‌کند و آنان را بیشتر به مبارزه مسلحانه تشویق می‌کند. مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است.

در جنگ هوازن، مالک ابن عوف النصری رئیس هوازن، وقتی که فهمید مکه‌ایی‌ها شکست خوردن، گفت مکه‌ایی‌ها عرضه نداشتن، ما به حساب محمد می‌رسیم. سی هزار نفر جمع کرد و با محمد جنگ کردند. بعد هم فرار کرد رفت. بعد پیغمبر قوم و خویش‌هایش را اسیر کرد، زن و بچه این هم اسیر شدن، زن و بچه‌اش را فرستاد پیش سفیه عمه‌اش در مکه بود و گفت اینها را نگه‌دار و اموالشان را هم نگه دار. به اینها گفت به مالک بگو اگر آمد اظهار ندامت کردی و مسلمان شدی اموالت را بهت میدم، زن و بچه‌ات رو بهت میدم، صد شتر هم اضافه بهت میدم، ریاست قومت ام را هم بهت میدم. مالک ابن عوف هم در جا خودش رو به پیغمبر رسوند و پیغمبر اکرم نگفت که این همه خون ریخته شده و این همه چیزها و آیه قران... .
...رحمت اللعالمین اینها درس است برای ما، ما با این برخوردهایی که داریم می‌کنیم غیر از این‌که خانواده‌ها را ناراحت بکنیم همه را با خودمان با ما بد می‌کنیم و همه را ازخودمون دور می‌کنیم، همیشه که ما سر قدرت نیستیم و در آینده تاریخ رو ما قضاوت می‌کنه.
کسی را که به کمتر از اعدام محکوم کرده‌اید به چه ملاک اعدام میکنید، حالا ملاقاتها و تلفنها را قطع کرده‌ایم فردا در جواب خانواده‌ها چه خواهید گفت.

الان یک کم خانواده‌ها که بو برده‌اند چقدر به ما فشار آورده‌اند، به خانه آقا خمینی که دسترسی ندارند، شورای عالی قضایی هم که کسی را راه نمی‌دن که، همه میان فشار میارن. این خانواده‌ها را چی جوابشون میدین شما؟

مجاهدین خلق اشخاص نیستند. یه وقت یه خان می‌گن می‌کشیمش خلاص میشه. اما این شخص نیستند، این فکره، این منطقی است که حنیف‌نژاد و نمی‌دانم کی به اینها القا کردن، منتها اینها از این سو استفاده می‌کنن این منطق رو تو این بچه‌ها جا انداختند ، اونکه داره جونش رو فدا میکنه و انتحار میکنه یعنی معتقده دیگه باباجون. این فکر را ما باید یک جوری می‌کردیم با فکر از بین می‌بردیم، حالا نداشتیم کسی رو که با منطق با اینها صحبت کنه حالا بریم اعدام کنیم، خلاص میشیم، قطعاً خلاص می‌شه و به عقیده من این ضربه‌یی است به جمهوری اسلامی و به انقلاب.

در خاتمه مجاهدین خلق اشخاص نیستند یک سنخ فکر و برداشت است. یک نحو منطق است و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد. با کشتن حل نمی‌شود بلکه ترویج می‌شود.
منتظری: در فقه ما میدانی که مرتد، زن اگر باشد اعدام نیست. من یکبار این را خدمت امام گفتم که آقای ابن ادریس ادعای شهرت می‌کند که در محارب هم زن اگه باشه نباید اعدام کرد. صاحب جواهر نقل می‌کند و بسیاری از فقهای ما هم، همین را گفتند. منتهاش آقای خمینی می‌گن نه فرق نمی‌کند، اما ادعای شهرت می‌کنند که محارب هم مثل مرتد می‌ماند، زن اگر باشد نباید اعدام کرد. یک روز من به آقای خمینی سه چهار سال پیش گفتم آقا اگه پس اگر می‌شه بگید زنها را اعدام نکنن مگر قاتل باشند. آقای خمینی گفتند نه. حالا چه زنه و یا مرده چه فرق می‌کند.

نفر اول: و در مورد دخترها باز خدا شاهده که تا اونجا که می‌تونستیم چونه زدیم. این برادر شاهده من که واقعاً اعصابم قویه و اعصابم خیلی قویه. من پریروز که فقط دخترا را میدیدیم دیگه اصلاً داغون شده بودم. یعنی به التماس افتادیم که این فقط دو خط بنویسه و ما بگیم برگرده زندان.

من یک روز خدمت امام بودم گفتم اموال زیادی از افراد گرفته شده بیجا، این مصادره‌ها همه‌اش درست نیست، پاسدارها تندروی کردن،

ما نُنر کردیم سپاه پاسدارانمون رو، هی گفتیم سپاه سپاه، سپاه هر جای رو خواست از مردم گرفت. ولملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم. آقا خیال می‌کنند و یا شما خیال می‌کنید با این کارتون انقلاب را تضمین می‌کنید؟ من عقیده‌ام این است که اگر ما یک نفر مظلوم توش باشه، انقلاب ما شکست می‌خوره: الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.

اینقدر که ما داریم می‌کشیم شاه ده تاشم نکشت.
منتظری: می‌دونید تو اصفهان یک زن آبستن ام توش بوده، آن‌که به من گفت. در اصفهان یک زن آبستن ام اعدام کردند.

نفر اول: اون روز که مثلاً چندم شد ما که عرضه‌ای نداشتیم که جلوی حکم رو بگیریم مهم تلاشمون این بود که جلوی زیاده روی و تندروی رو بگیریم.

منتظری: آقای مرعشی تلفن می‌کنه آقای منتظری بیاد. من گفتم من نامه نوشتم و... . من این‌قدر دیگه شجاعت داشتم که نامه برای شورای عالی قضاییه هم فرستادم. میگن شم پاشو برو پیش امام. میگم من چرا برم؟ میگن شورای عالی قضاییه هستین اگر مخالف هستید خوب شما برین.

منتظری: من نمی‌دانم بالاخره، حالا با این‌که می‌دونم آقای خمینی نوشتند و فرمان آقای خمینی حالا نمی‌دونم، حالا آقای خمینی رو مطلع کردم از همه، من دیگر نمی‌دانم. من اونی رو که می‌فهمم نمی‌تونم نظرم را نگم. به انقلاب هم کمتر از شما اعتقاد ندارم. دلم برای انقلاب می‌سوزه. به احمد آقا گفتم دلم برای شخص آقای خمینی می‌سوزه. در تاریخ فردا می‌نویسند آقای خمینی اینطوری بوده. در روزنامه‌ها هم الآن در خارج میگند، حالا جرأت نمی‌کنند در روزنامه‌ها در داخل، بعدها در آینده می‌گن. من دلم نمی‌خواست این‌طور بشه، مردم از ولایت‌فقیه داره چندششون می‌شه، من دلم نمی‌خواست ولایت‌فقیه به این‌جا برسه.

۱۳۹۵ مرداد ۲۰, چهارشنبه

عاملین جنایت قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷


اسماعیل شوشتری



استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، هیأت مرگ
سابقه و پروسه جنایت: اسماعیل شوشتری یکی از اعضای «هیأت مرگ» در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌67 در تهران بود. او نقش بسیار تعیین‌کننده در این نسل‌کشی بر‌عهده داشت. شوشتری به‌عنوان رئیس سازمان زندانهای کشور (طی چند‌ سال) مستقیماً مسئول اجرای هزاران اعدام، شکنجه و تجاوز به زندانیان بوده است. او سیاست به‌اصطلاح تربیتی زندانها را تدوین کرد. شیوه نگهداری از قبیل به‌اصطلاح کارآموزی و در واقع بیگاری از زندانیان در زندانها رواج داد.
سوابق شغلی:
قاضی دادستانی کل انقلاب مرکز 1358 تا 1359
نماینده شیروان در مجلس شورا 1360 تا 1367
رئیس سازمان زندانها و اقدامهای تأمینی و ترتیبی کشور 1367 تا 1368
وزیر دادگستری 1368


حسینعلی نیری




استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، حاکم شرع، قاضی، هیأت مرگ
سایر مشخصات: نام پدر وی شیخ هادی است. وی از شاگردان حوزوی گلپایگانی بود، خمینی برای وادار کردن مراجع در برابر جنایت از شاگران آنها برای اعمال جنایتکارانه استفاده می‌کرد
سابقه و پروسه جنایت:
حسینعلی نیری متولد ۱۳۳۵، همزمان با پیروزی انقلاب یکی از طلاب مدرسه حقانی بود. پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، علی قدوسی دادستان کل رژیم در سال 1359 به توصیه آخوند بهشتی که در آن زمان رئیس شورای عالی قضایی بود، نیّری را وارد دستگاه قضایی! کرد. به این ترتیب نیّری همزمان با ورود لاجوردی به‌عنوان دادستان انقلاب اسلامی مرکز، به‌عنوان حاکم شرع یکی از شعبات دادگاه! انقلاب اسلامی! وارد اوین شد. هنگام ورود نیّری به اوین ریاست «حکام شرع»! بر عهده آخوند جنایتکار محمدی‌ گیلانی بود. نیّری از همان ابتدا رابطه بسیار نزدیکی با آخوند جنایتکار گیلانی داشت. گیلانی در سال 1362 به پاس جنایتهایش در کشتار و اعدام بهترین فرزندان خلق و از جمله دو فرزند مجاهدش، ارتقاء درجه یافت و به عضویت شورای نگهبان در‌آمد! با رفتن گیلانی از اوین آخوند نیّری با فرمان شخص خمینی به‌رغم سن کم! به‌ریاست حکام شرع اوین منصوب و جانشین گیلانی گردید.
به‌دلیل کارنامه سراسر جنایت این عنصر پلید خمینی در مرداد 1367 طی حکمی آخوند نیری را به ریاست «هیأت مرگ» منصوب کرد! نیّری از عناصر کلیدی قتل‌عام‌1367 بود و نقش جدی در گسترش و بسط جنایت داشت تا جایی‌که به ‌اعتراض مستقیم منتظری توجهی نکرده و در‌ پی اعدام بیشتر زندانیان بود. در خاطرات منتظری درباره نیری چنین آمده است: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه‌دارید، آقای نیری گفت ما تا الآن هفت‌صد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده‌ایم، دویست‌ نفر را هم به‌عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده‌ایم کلک اینها را هم بکنیم، بعد“... وی پس از قتل‌عام در موضع معاون قضایی دیوان عالی کشور ارتقاء مقام یافت. نیری به‌عنوان حاکم شرع و قاضی دادگاههای انقلاب، همواره مسئولیتهای حساس و کلیدی در دادگاهها داشت و طی دو دهه گذشته، دستور اعدام هزاران مخالف و زندانی سیاسی را صادر کرده است.


مرتضی اشراقی
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: دادستان، هیأت مرگ
رد و آدرس: دفتر وکالت: تهران، خیابان ویلا، سپند شرقی، پلاک 73، طبقه سوم، شماره تلفن 88912715

سایر مشخصات: وی متولد گلپایگان در دانشسرای گلپایگان تحصیل کرد و سپس در رشته حقوق تحصیلات خودش را ادامه داد
سابقه و پروسه جنایت:
مرتضی اشراقی یکی از اعضای هیأت سه‌نفره مرگ در زندان اوین و گوهردشت بود. در اوایل دهه 1360 دادستان اصفهان شد و در سال‌1365 به سمت دادستانی تهران رسید. در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌1367 یکی از اعضای هیأت سه نفره مرگ بود، که در حکم خمینی از وی نامبرده شده است. بعد از قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌67 او به‌همراه نیری همچنین نماینده وزارت اطلاعات مجاهدانی را که قصد پیوستن به سازمان و خروج از کشور را داشتند در محل کمیته مشترک (ساواک و شهربانی) مستقلاً محاکمه و بعضاً در همان محل اعدام می‌کردند! از جمله این مجاهدان می‌توان از: بهنام مجدآبادی، سیامک طوبایی، حسن افتخارجو، جواد تقوی قهی، غلامرضا پوراقبال، محمود خدابنده‌لویی نام برد
اشراقی بعد از قتل‌عام سال‌67 به‌ریاست شعبه دیوان عالی کشور رسید و این سمت را تا سال‌1390 برعهده داشت.


ابراهیم رئیسی




استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، هیأت مرگ
سابقه و پروسه جنایت:
ابراهیم رئیسی جانشین دادستان تهران، عضو تأثیرگذار هیأت مرگ در زندانهای اوین و گوهردشت و مسئول اعدام دهها هزار زندانی سیاسی است. وی رئیس دادگاه انقلاب تهران برای گروه‌های سیاسی بود. او در دستگیریها، شکنجه و اعدام اعضاء و هواداران گروه‌های سیاسی به‌خصوص مجاهدین بسیار فعال بوده است.
ابراهیم رئیسی از اوایل دهه‌60 جانشین دادستان تهران بوده و در جریان قتل‌عام‌1367 با همین منصب عضو ثابت هیأت مرگ بوده است.
منتظری در خاطرات خود از ابرهیم رئیسی به‌عنوان یکی از اعضاء هیأت مرگ یاد کرده و می‌گوید: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه‌دارید“.

مجتبی حلوایی عسگر




استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران -اوین
حرفه در قتل‌عام: شکنجه‌گر
سابقه و پروسه جنایت:
مجتبی حلوایی معاونت انتظامی اوین را برعهده داشت. او از نفرات اصلی اجرا کننده اعدامها ابتدای دهه 60 بود. وی از عناصر فعال باند لاجوردی از همان ابتدای سال 60 می‌باشد که در دستگیری شکنجه و اعدام هزاران تن از بهترین فرزندان خلق شرکت فعال داشته است. او از نزدیکان لاجوردی در زندان بود. در جریان قتل‌عام نقش اصلی را در انتخاب زندانیان برای بردن به دادگاه و اعدام داشت و در این زمینه اعمال نفوذ می‌کرد.


مصطفی پورمحمدی



استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران -اوین
حرفه در قتل‌عام: نماینده وزارت اطلاعات و عضو هیأت 5نفره مرگ
سایرمشخصات: متولد 1338 در شهر قم
مصطفی پورمحمدی در مدرسه حقانی قم تحصیلات حوزوی خود زیر نظر عقب مانده‌ترین جریانهای ارتجاعی گذراند و اغلب آخوندهای این حوزه جزء جنایتکاران حاکم در ایران شدند. پورمحمدی متاهل و دارای چهار فرزند است.
سابقه و پروسه جنایت:
مصطفی پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات و یکی از اعضای هیأت مرگ در زندانهای تهران، اوین و گوهردشت بود. وی در سال 1338 در شهرستان قم به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در قم، مشهد و تهران به پایان رساند. از سال1358 تا 1365 دادستان رسمی دادگاههای انقلاب در استانهای خوزستان، هرمزگان و خراسان بود. او در اوایل دهه 1360 حاکم شرع بندرعباس بود و صدها نفر توسط او به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. سال 1365 به‌عنوان دادستان نظامی دادگاههای انقلاب در غرب کشور فعالیت کرد.
از 1366 تا 1369 پورمحمدی به‌عنوان مشاور وزارت اطلاعات به‌صورت رسمی مشغول به کار شد. و در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67نماینده وزارت اطلاعات و عضو هیأت 5نفره مرگ در زندان اوین و گوهردشت بود. منتظری در خاطرات خود از مصطفی پورمحمدی به‌عنوان یکی از اعضاء هیأت مرگ یاد کرده بود وی در این باره می‌گوید: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگهدارید“.
پور محمدی سال 1369 در وزارت اطلاعات به سمت جانشین وزیر اطلاعات ارتقا یافت. سال 1370 تا 1378 مسئول امور خارجی وزارت بدنام اطلاعات شد. سال 1381 به ریاست امور سیاسی – اجتماعی دفتر خامنه‌ای منصوب شد. پاسدار احمدی‌نژاد در مرداد 1384 پورمحمدی را وزیر کشور کابینه خود کرد. وی در اردیبهشت 1387 از این پست برکنار شد.


مجید ملاجعفر (مجید قدوسی)
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: شکنجه‌گر
رد و آدرس: تهران، میدان خراسان، خیابان شهباز، سرآسیاب دولاب، خیابان ری، کوچه آب منگل
سایرمشخصات: وی متولد سال 1337 در سرآسیاب دولاب بوده است
سابقه و پروسه جنایت:
مجید ملا جعفر (معروف به مجید قدوسی) از جنایتکاران زندان اوین در دهه 60 بود. او متولد تهران و ساکن سرآسیاب دولاب بود. ملاجعفر در یک محیط مذهبی سنتی بزرگ شده و به همین دلیل از همان روزهای اول بعد از سرنگونی رژیم شاه از طریق محمد کچویی که یکی از آشنایان محلی او بود؛ پایش به جوخه‌های اعدام سران رژیم سابق باز شد. به این ترتیب مجید ملاجعفر در همکاری تنگاتنگ با باند حاکم بر زندان اوین یعنی باند مؤتلفه و دارو دسته لاجوردی قرار گرفت.
مجید ملا جعفر در سال 1359 ریاست بندهای 325 و 311 زندان اوین را برعهده داشت، در همان زمان مجاهد قهرمان سیدمحمدرضا سعادتی در این بند زندانی بود. ملاجعفردر سال 1360 رئیس بندهای موسوم به ”آموزشگاه“ اوین شد. وی در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67 از عناصر فعال در این جنایت بزرگ بود. به گفته شاهدان او در قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندان اوین نقش تعیین‌کننده داشته و در بسیاری موارد به هیأت مرگ در این زمینه مشورت می‌داده است.


محمد مقیسه‌ای (ناصریان)




استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: دادیار و جانشین رئیس زندان گوهردشت
رد و آدرس: در سالهای 1370-1375 حوالی میدان امام حسین تهران سکونت داشت
سابقه و پروسه جنایت: در سالهای‌1360- 1362 بازجوی شعبه 3 اوین بود. در سالهای‌1365 - 1367 در موضع دادیار زندان گوهردشت منصوب شد. او در این دوران در غیاب رئیس زندان در سال1367 به همراه داوود لشکری اداره زندان گوهردشت را برعهده داشت.
در خلال قتل‌عام نقش تعیین‌کننده در انتخاب هیأت مرگ برعهده داشت. به‌دلیل کینه‌توزی عمیق او نسبت به زندانیان خودش در حلق‌آویز آنها شرکت می‌کرد او در راهروی مرگ به زندانیانی که در صف اعدام بودند گفته بود‌: ”خودم لگد آخر را می‌زنم ” (منظور هل دادن از روی صندلی زیر چوبه‌دار) وی همچنین به زندانیان گفته بود: ”برای این‌که سریعتر همه شما را بکشم خودم به پاهایتان آویزان می‌شوم“ او بود که اسامی اعدامیها را در راهروی مرگ با صدای بلند می‌خواند و آنها را به حسینیه! برای اجرای حکم اعدام می‌برد.
جملاتی از ناصریان در جریان قتل‌عام خطاب به زندانیان می‌گفت:
لگد آخر را خودم به سینه‌ات خواهم زد
کاری می‌کنیم که دیگر نیاز به دارو و درمان نداشته باشید.
بلند شو خبیث، ویزایت صادر شد
وی در راهروی مرگ مرتب این شعار را تکرار می‌کرد: خمینی عزیزم! بگو تا خون بریزم!
اگر نظر من باشد باید همه‌ی شما را به 'درک' واصل می‌کردیم؛ برای این‌که در این هفت ‌سال مار خورده و افعی شده‌اید او در مقابل سؤال بچه‌ها که پرسیده بودند: آخر به چه جرمی می‌خواهی ما را اعدام کنی؟ خندیده بود و اذعان کرده بود: مگر دوستان‌تان را که اعدام کردیم، جرمی مرتکب شده بودند؟
آن اوایل که ما شما را دستگیر کردیم، خیلی‌هایتان هیچ‌کاره بودید. ما به شما حکم‌های 'کیلویی'، ۱۰، ۱۵، ۲۰ سال دادیم برای این‌که نمی‌دانستیم فردا چه می‌شود. هدف ما این بود که شما در زندان بمانید تا ما بتوانیم ضد‌ انقلاب را از بین برده و شما را تعیین تکلیف کنیم.
در سال 1370 در دادستانی تهران خیابان معلم مشغول به‌کار شده بود و احتمالاً به‌عنوان حاکم شرع رژیم کار می‌کرد.


علی مبشری




استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، قاضی، عضو ثابت هیأت مرگ
سابقه و پروسه جنایت:
مبشری از حکام شرع اصلی و قدیمی در اوین بوده است. او در ابتدای دهه 60 قاضی شعبه سوم بیدادگاه اوین بود. در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67 عضو ثابت این هیأت و جانشین رئیس هیأت حسینعلی نیری بود.


اکبر کبیری آرانی (فکور)




استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران - زندان اوین و زندان گوهردشت
حرفه در قتل‌عام: شرکت در کشتار و دارزدن زندانیان
سابقه و پروسه جنایت: اکبر کبیری ارانی با نام مستعار 'فکور' یا اکبر کبابی سربازجوی هار و هرزه شعبه بدنام 7 اوین بود. فکور از عوامل اصلی شکنجه و اعدام و تجاوز به زندانیان می‌باشد.
در سال 1362 – 1363 تحت هیأت اعزامی از تهران، زندانیان استان همدان را در زندان همدان مورد شکنجه و بازجویی قرار داد.
در سال 1364 مدت کوتاهی رئیس زندان گوهردشت بود. از زمستان 1364 تا خرداد 1365 رئیس زندان اوین بود.
وی هرازگاهی با کینه حیوانی و نیت شیطانی به قصد تعدی و تعرض به جسم و جان مجروح 'آزاده طبیب' در نیمه‌های شب وارد سلول انفرادی او می‌شده…
وی در قتل‌عام زندانیان سیاسی نقش فعالی داشت و شخصاً در حلق‌آویز کردن زندانیان شرکت داشته است.


داوود لشکری
استان: کرج
شهر و زندان فعالیت: تهران و کرج -زندانهای اوین و گوهردشت
حرفه در قتل‌عام: جانشین رئیس زندان گوهردشت و عضو مشورتی هیأت مرگ در این زندان بوده است
سایرمشخصات: در یکی از اسناد موجود داوود لشکری با نام تقی عادلی خوانده و اسم داوود لشکری را با نام مستعار او عنوان کرده است.
سابقه و پروسه جنایت:
قتل‌عام 67
پاسدار بندهای زندان گوهردشت در سالهای 1361 – 1363
رئیس امنیت داخلی زندان گوهردشت از سال 1364 – 1367
نماینده رئیس زندان و عضو حاضر در هیأت مرگ در جریان قتل‌عام 1367
جملات داوود لشکری خطاب به زندانیان:
داوود لشگری: ما هرگز به شما حرامزاده‌ها اجازه نمی‌دهیم به کلاس‌های درس نزدیک بشوید
داوود لشگری: وصیت نامه‌ها یادتان نرود، نترسید وصیت کنید!
توضیحات:
داوود لشکری با مجاهد شهید حسین محبوبی، که در جریان قتل‌عام در زندان گوهردشت حلق‌آویز شد، ساکن یک محله در غرب تهران بود و یکدیگر را از قبل از انقلاب ضدسلطنتی می‌شناختند.


محمد سلیمی




استان: همدان
شهر و زندان فعالیت: همدان، کردستان
حرفه در قتل‌عام: آخوند، حاکم شرع، هیأت مرگ
رد و آدرس: در سالهای 1370-1375 حوالی میدان امام حسین تهران سکونت داشت.
سایرمشخصات: وی متولد 1333 در روستایی از توابع همدان، تحصیلات حوزوی در مدرسه حقانی (منتظریه) قم
سابقه و پروسه جنایت:
یکی از اعضاء هیأت مرگ قتل‌عام 1367 در زندان همدان و استانهای مرزی. در سال 1384 دادستان دادگاه ویژه روحانیت شد.

موسوی اردبیلی





 






علی فلاحیان




 







محسنی اژه ای



آخوند محسنی اژه‌ای، آخوند مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری دولت حسن روحانی از جمله شکنجه‌گران و اعضای کمیسیون مرگ در دوران قتل‌عام زندانیان سیاسی هستند.









محمد محمدی گیلانی


برخی اظهارات آخوند گیلانی: «در کنار دیوار همانجا آنها را گلوله بزنید. بدن مجروح این گونه افراد باغی نباید به بیمارستان برده شود، بلکه باید تمام کشته شوند… کشتن به شدیدترین وجه، حلق آویز کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود»
 




 


یونسی

 




 







علیرضا آوائی

 



 








رحمانی

 




 







اسدالله لاجوردی



اسدالله لاجوردی و آخوند محمدی گیلانی که حکم اعدام برای دو پسر مجاهد خود داد از اولین دژخیمانی هستند که به اشاره خمینی، احکام شکنجه و اعدام برای جوانان و نوجوانان 13، 14ساله تا پدران و مادران سالخورده و زنان بار دارد صادر کردند.

اعتراف تکاندهنده یکی از مقامات سابق وزارت اطلاعات: ۳۳هزار و ۷۰۰نفر اعدام و در گورهای جمعی دفن شدند


معاون تحقیق و بررسی وزارت اطلاعات آخوندها در دوران آخوند فلاحیان در یک نوار ویدئویی که در سال‌1387 منتشر شد، برای اولین بار در یک اعتراف تکان‌دهنده اعلام کرد: «... رژیم آخوندی در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌1367، 33‌هزار و 700نفر را اعدام کرده است. اعدام‌شدگان در گورهای جمعی دفن شدند»...

در جریان افشای قتل‌های زنجیره‌یی و درگیریهای باندی «رضا ملک» یکی از همکاران سعید امامی دستگیر در بند 209 وزارت اطلاعات نگهداری زندانی می‌گردد.
رضا ملک در سال1387 پس از هفت‌سال تحمیل سلولهای انفرادی وزارت اطلاعات در یک نوار ویدئویی خطاب به دبیرکل ملل‌متحد به جنایاتی که توسط وزارت ‌اطلاعات رژیم جنایتکار آخوندی صورت می‌گیرد، اذعان کرد. به‌اعتراف معاون سابق وزارت اطلاعات آخوندی، 170تا 190 گور ‌جمعی در نقاط مختلف کشور وجود دارد. تنها در تهران بیش از 100زندان و شکنجه‌گاه مخفی مربوط به وزارت اطلاعات دایر شده است. بخش‌هایی از این اعترافها که خطاب به دبیرکل ملل‌متحد ضبط شده است ذیلا آورده شده است:
«... عالیجناب 209 با بیش از یک‌صد سلول مدتی ‌است وسعت پیدا کرده، تعدادی سلول جدید و بیغوله ساخته‌اند، دو اتاق ساختند و تعدادی از سلولهای قدیم را دو تا یکی کردند. اتاقهای شکنجه و آگوستیک حتی درهایش ایزوله است. مگر سیاهچالی وحشتناک زیر ساختمان که در و دیوارش آگوستیک است، صدا بیرون نیاید و این تازه یک‌نمونه کوچکی در اوین است... ! ساواما بیش از یکصد زندان مخفی و اقماری در تهران دارد. آری عالیجناب این سیاهچال‌ها را در کل ‌کشور هم چون سلاخ‌خانه‌های سنتی اداره می‌کنند و تعداد سلولهایشان در کل کشور، عالیجناب اگر شما به‌دنبال نسل‌کشی و جنایتکاران می‌گردید، در ایران بیش از 170تا 190 شاید هم بیشتر گور دسته‌جمعی وجود دارد. عالیجناب در واقع از یک کامیون کوچک تا سه چهار کانتینر حتی در‌صد بسیار زیادی از گورهای از جنازه است. اونها را خالی و تهی از جنازه است. آنها را خالی از جنازه تحویل خانواده‌ها داده‌اند. توضیح بیشتر بدهم، عالیجناب در بعضی از آن لباس را زیر مقداری بتون آماده مدفون کردند و سنگ روی آن گذاردند که خانواده حتی نتواند نبش‌قبر کند. اجساد این گورهای ‌عمومی به‌طور دسته‌جمعی در عمق ‌زمین مفقود گشتند. جوانان و نوجوانانی که از یازده و دوازده ساله به بالا البته زنان باردار نیز شامل می‌شود. عالیجناب این جنایتها به دست همین انسان‌نماها که شعار دروغین اسلام و انقلاب و صدور آن به‌دنیا را می‌دهند انجام می‌پذیرد، بله به دست همین آخوندهای فریب‌کار و مستبد صورت می‌گیرد. عالیجناب جنایت این رژیم به‌حدی است که در طی چند ‌شب در سال‌67 بیش از 33هزار و 700نفر زندانیان دارای حکم پنج ‌سال، دو سال، یک‌سال حکم داشتند، اعدام و در گورهای دسته‌جمعی توسط کانتینرها و بلدوزرها به خاک سپرده شدند. و در مقابل این رژیم سفاک و ملایان فریبکار و جنایت‌پیشه بسیار مظلومانه به‌خاک سپرده شدند. این ‌است ثمره حکومت ولایت ‌مطلقه فقیه همه‌چیز انسان را به کام مرگ و آتش کشیده است!».

احکام خمینی دجال برای قتل‌عام سال ۱۳۶۷


سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید... !
گوشه‌هایی از حقایق یکی از هولناکترین نسل‌کشیهای قرن بیستم

با انتشار خاطرات منتظری در آذرماه 1379 بر روی اینترنت، دستور بی‌رحمانه قتل‌عام سی‌هزار زندانی سیاسی در تابستان‌1367، البته با تأخیری 12‌ساله در معرض اطلاع عموم قرار گرفت. اگر ‌چه انتشار خاطرات منتظری برای نخستین‌بار پرده از روی بخشی از حقایق پشت‌پرده این جنایت هولناک بر‌می‌دارد، اما بی‌تردید تنها گوشه‌هایی از این فاجعه بزرگ را منعکس می‌کند. در میان اسناد منتشر شده از سوی منتظری سندی وجود دارد که خمینی طی حکمی چنین دستور می‌دهد: ...

بسم الله الرحمن الرحیم
از آنجا که منافقین خائن به هیچ‌وجه به اسلام معتقد نبوده و هر‌چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها، از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان به استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجه‌الاسلام نیری دامت افاضاته و جناب آقای اشراقی و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد، اگر‌چه احتیاط بر اجماع است، و همین‌طور در زندانهای مراکز استان کشور، رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم‌الاتباع می‌باشد. رحم بر محاربین ساده‌اندیشی‌است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا، از اصول تردید‌ناپذیر نظام اسلامی ا‌ست. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند «اشداد علی‌الکفار» باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد. والسلام.
روح‌الله الموسوی الخمینی




سند تکان‌دهنده دیگری که در خاطرات منتظری به آن اشاره شده پاسخ دجال خون‌آشام به ابهام و سؤال! موسوی ‌اردبیلی قاضی‌القضات وقت رژیم، که خود در جنایت و کشتار سرآمد آخوندهای جنایتکار است، می‌باشد. احمد خمینی سؤال موسوی اردبیلی را در پشت متن حکم خمینی خطاب به او می‌نویسد:
«بسمه‌تعالی
پدر بزرگوار حضرت امام پس از عرض سلام آیت‌الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی در‌باره منافقین ابهاماتی داشتند که تلفنی در سه سؤال مطرح کردند.
1ـ آیا این حکم مربوط است به آنهایی که در زندانها بوده‌اند و محاکمه شده‌اند و محکوم به اعدام گشته‌اند ولی تغییر موضع نداده‌اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است یا آنهاییکه حتی محاکمه هم نشده‌اند محکوم به اعدام‌اند.
2ـ آیا منافقینی که قبلاً محکوم به زمان محدودی شده‌اند مقداری از زندانشان، را هم کشیده‌اند ولی بر سر موضع نفاق می‌باشند محکوم به اعدام می‌باشند.
3ـ در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده‌های منافقینی که در شهرستانهایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می‌توانند مستقلاً عمل کنند
فرزند شما احمد»



خمینی جنایتکار در پاسخ به سؤالات موسوی‌اردبیلی به‌سادگی و اختصار تمام! می‌نویسد:
«بسمه تعالی
در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد، همان مورد نظر است.
روح‌الله الموسوی الخمینی»


منتظری در ادامه خاطرات خود به مواردی اشاره می‌کند که تنها گوشه‌یی از جنایت و سنگدلی خمینی و کارگزاران جنایتکارش را به نمایش می‌گذارد. او به‌نقل از حسینعلی انصاری نماینده‌اش در زندانها نقل می‌کند:
«... شش یا هفت برادر بودند که اینها نماز می‌خواندند، روزه می‌گرفتند، اما حاضر به مصاحبه تلویزیونی نبودند. اینها را به‌این بهانه گفتند که سرموضع هستند و پنج یا شش نفر آنان را اعدام کردند و فقط یک نفر از آنان را که فلج شده بود باقی گذاشتند»....
منتظری در خاطراتش به یک نمونه دیگر اشاره می‌کند و می‌نویسد:
«... آقای اسلامی که دادستان انقلاب فارس بود یک پرونده‌یی را آورده بود پیش من مربوط به‌ دختری که می‌خواسته‌اند او را اعدام کنند. می‌گفت من با اعدام او مخالف بودم اما با اکثریت آرا او را اعدام کردند»....

نامه آخوند محمدحسین احمدی حاکم شرع خوزستان به خمینی جلاد به‌ تاریخ 23مرداد1367 نیز بسیار قابل‌توجه است. وی در نامه به خمینی می‌نویسد:
«... در رابطه با حکم اخیر حضرتعالی راجع به‌منافقین… نظرها و سلیقه‌ها بین افراط و تفریط قرار دارد که به‌تفصیل خدمت حاج احمدآقا عرض کردم و از تکرار آن خودداری می‌شود. من‌باب مثال در دزفول تعدادی از زندانیان به‌نامهای طاهر رنجبر ـ‌ مصطفی بهزادی ـ احمد آسخ و محمدرضا آشوغ با این‌که منافقین را محکوم می‌کردند. نماینده اطلاعات از آنها سؤال کرد: ”شما که جمهوری اسلامی را برحق و منافقین را بر باطل می‌دانید حاضرید همین الآن به‌نفع جمهوری اسلامی در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غیره شرکت کنید“. بعضی اظهار تردید و بعضی نفی کردند. نماینده اطلاعات گفت: ”اینها سرموضع هستند چون حاضر نیستند که در راه نظام حق بجنگند“. به‌ایشان گفتم پس اکثریت مردم ایران که حاضر نیستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد: ”حساب اینها با مردم عادی فرق می‌کند“ و در هر صورت با رأی اکثریت نامبردگان محکوم شدند فقط فرد اخیر در مسیر اجرای حکم فرار کرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاک و معیاری برای این امر مشخص فرمایید تا مسئولان اجرا دچار اشتباه و افراط و تفریط نشوند»....

منتظری در بخشی از خاطراتش درباره آمار کشته شدگان تنها چند روز پس از شروع ماشین کشتار چنین می‌نویسد:
«... بالاخره دو‌هزار ‌و ‌هشتصد یا سه‌هزار ‌و ‌هشتصد نفر زندانی ـ‌تردید از من است‌ـ از زن و مرد را در کشور اعدام کردند. حتی افرادی که نماز می‌خواندند، روزه می‌گرفتند، طرف را می‌آوردند به او می‌گفتند بگو غلط کردم، او هم به‌شخصیتش بر‌می‌خورد، نمی‌گفت. می‌گفتند پس تو سرموضع هستی و او را اعدام می‌کردند. در همین قم یکی از مسئولان قضایی آمد پیش من و از مسئول اطلاعات قم گله می‌کرد که می‌گوید تندتند اینها را بکشیم، از شرشان راحت شویم، من می‌گویم آخر پرونده‌های اینها را بررسی کنیم یک تجدیدنظری در حکم اینها بکنیم، می‌گوید ”حکم اینها را امام صادر کرده ما فقط باید تشخیص سرموضع بدهیم“. به بعضی افراد می‌گویند تو سرموضعی؟! او هم نمی‌داند که قضیه از چه قرار است می‌گوید بله، فوری او را می‌برند اعدام می‌کنند. بالاخره من احساس کردم که این شیوه درستی نیست تصمیم گرفتم یک نامه به‌امام بنویسم»....

سپس منتظری در خاطراتش به متن نامه‌اش به خمینی، که در تاریخ 9‌مرداد‌67 نوشته اشاره می‌کند. لازم به توضیح است که این اولین نامه‌یی بود که منتظری در ‌رابطه با قتل‌عام زندانیان سیاسی برای خمینی نوشت. وی در بند هشتم و آخرین بند این نامه می‌نویسد:
«... اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عکس‌العمل خوب ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود»....
به‌این‌ترتیب، منتظری تصریح می‌کند در ابتدای ‌کار، یعنی چند روز پس از شروع اعدامها (9مرداد) شمار اعدام‌شدگان 3800تن و یا آن‌چنان‌که در نامه به‌ خمینی نوشته است «چندهزار نفر در ظرف چند روز» بوده است. این در حالی است که او در نامه 9مرداد نمی‌توانسته از تعداد اعدام شدگان در اکثر شهرستانها اطلاعی داشته باشد. بنابراین عدد قید شده تنها مربوط به زندان اوین [1] و نه حتی گوهردشت است، زیرا اعدامها در زندان گوهردشت از روز هشتم مرداد آغاز شد.

منتظری سپس می‌نویسد:
”... چند روز بعد هم یکی از قضات خوزستان به نام حجت‌الاسلام آقای محمدحسین احمدی پسر آیت‌الله آقای آشیخ علی‌اصغر احمدی شاهرودی آمد پیش من خیلی ناراحت بود می‌گفت: 'در آنجا تندتند دارند اعدام می‌کنند. به‌یک شکلی نظر اکثریت درست می‌کنند. خوب تشخیص نمی‌دهند. اینها از عملیات منافقین ناراحت هستند و افتاده‌اند به‌جان زندانیان“....

منتظری بر این اساس در تاریخ 13مرداد، نامه دوم خود به خمینی را می‌نویسد و نسبت به این رویه اعتراض می‌کند. او در این قسمتی از خاطراتش پس از نوشتن متن نامه دوم ادامه می‌دهد:
«... این نامه دوم من راجع به‌این موضوع بود. بعد من دیدم آنها دارند کارشان را ادامه می‌دهند. اول محرم شد من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگهدارید»....

بنابراین به‌تصریح منتظری تا اول ماه محرم که مطابق است با 23مرداد قتل‌عام زندانیان سیاسی با همان شدت روزهای اول ادامه دارد.
وی می‌افزاید: «... رئوس مطالبی را که یادداشت کرده‌ بودم در این جلسه با آنها صحبت کردم و بعد یک نسخه از آن را به آنها دادم که برای شما می‌خوانم».... تاریخ این یادداشت 24مرداد و خطاب آن به آقایان نیری قاضی شرع، اشراقی دادستان، رئیسی معاون دادستان، پورمحمدی نماینده اطلاعات در اوین برای اجرای حکم امام می‌باشد»...
پس از نقل این نامه در کمال تعجب منتظری باز هم تکرار می‌کند:
«... بالاخره در آن جریان طبق گزارشهایی که به‌من دادند حدود دوهزار و هشتصد یا سه‌هزار‌ و ‌هشتصد نفر را اعدام کردند»....

معلوم نیست چگونه در حالی‌که روزهای ابتدای شروع کشتار (که در نامه اول، نهم مرداد به آن اشاره کرده است) شمار زندانیان اعدام شده 3800تن بوده، در عین‌حال در روز 24مرداد باز هم عدد اعدام شدگان هم‌چنان 3800 باقی مانده است؟ این در حالی است که همان‌طور که از متن‌نامه 24مرداد منتظری به‌خوبی پیداست، قتل‌عام به‌طور فشرده و متراکم تا مدتی بعد از این نامه نیز ادامه داشته‌است.

منتظری در ادامه این مطلب می‌نویسد:
«... بالاخره این جریان گذشت بعد از مدتی یک نامه دیگری از امام گرفتند برای افراد غیرمذهبی که در زندان بودند. در آن زمان حدود پانصد نفر غیرمذهبی و کمونیست در زندان بودند، هدف آنها این بود که با این نامه، کلک آنها را هم بکنند و به‌اصطلاح از شرشان راحت شوند»....

هم‌چنان‌که از متن مشخص است فاصله بین نامه 24مرداد منتظری با نامه جدیدی که خمینی برای کشتار زندانیان غیرمجاهد می‌نویسد، چند هفته فاصله است. تحقیقات مجاهدین در همان زمان نیز نشان می‌داد که حکم خمینی مربوط به‌زندانیان غیرمجاهد حوالی 15شهریور یعنی حداقل سه هفته بعد از 24مرداد ابلاغ شده. به‌این ترتیب در تهران قتل‌عام زندانیان مجاهد تا بعد از 15شهریور یعنی بیش از 40روز ادامه داشته است. با این‌حال منتظری هم‌چنان تعداد اعدام شدگان را همان 3800 اعلام می‌کند!

با کمال تأسف منتظری در این کتاب فاش نمی‌کند که قتل‌عام شامل کدام شهرستانها و در هر شهرستان شامل حال چه تعداد از زندانیان شده است. اما سؤال موسوی‌اردبیلی از خمینی به‌خوبی نشان می‌دهد که قتل‌عام نه‌تنها در مراکز استان، بلکه در بسیاری دیگر از شهرهای کشور نیز جریان داشته است.

تحقیقات واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌67 نشان می‌دهد قتل‌عام زندانیان مجاهد علاوه بر تهران در شهرهای مختلف کشور از جمله کرمانشاه، زنجان، مشهد، اراک، همدان، ارومیه، سمنان، رودسر، اهواز، قم، ساری، قائمشهر، شهرکرد، خرم‌آباد، زاهدان، کرج، تبریز، سبزوار، رشت، مسجدسلیمان، شیراز، اصفهان، سنندج، بابل، لاهیجان، بندرانزلی، چالوس، بروجرد کاشان، منجیل، گرمسار، فسا، اندیمشک، بهبهان، کلاچای، گچساران، کرمان، صومعه‌سرا، ابهر، شاهین‌شهر، دزفول، اسلام‌آباد، کرند، ایلام، برازجان، تویسرکان، پلدختر، اردبیل، شاهرود، گرگان، گنبد، شهرضا، لنگرود، آمل، الیگودرز، قوچان، ماکو، قزوین، بیرجند، بندرعباس، مراغه، بندرماهشهر، بوشهر، خوی، کازرون، سلماس، گلپایگان، اصطهبانات، علی‌آباد شیراز جریان داشته‌است و در شماری از این شهرها حتی یک نفر زندانی هم از موج قتل‌عام زنده نمانده است. اگر‌چه تمرکز قتل‌عام در ماههای مرداد و شهریور بوده است اما گزارشهای بسیاری وجود دارد که قتل‌عام زندانیان سیاسی تا پایان سال67 در سراسر ایران با روشهای مختلف ادامه داشته است.

در قسمت دیگری از کتاب خاطرات منتظری به پاسخ خمینی به منتظری اشاره دارد. در این نامه خمینی شخصاً مسئولیت تام و تمام دستور کشتار را به‌عهده گرفته است. او از طریق پسرش احمد که در ضمن کاتب او نیز بود، در نامه‌یی به تاریخ 15مرداد67 خطاب به منتظری تصریح می‌کند:
«... شما که می‌دانید من نمی‌خواهم سرسوزنی به بی‌گناهی ظلم شود ولی دید شما در مورد ضدانقلاب و به‌خصوص منافقین را قبول ندارم. مسئولیت شرعی حکم مورد بحث با من است جنابعالی نگران نباشید. خداوند شر منافقین را از سر همه کوتاه فرماید»....

بنابراین منتظری به‌خوبی به مسئولیت خمینی و فرمانهای او برای کشتار مجاهدین نه تنها در قتل‌عام زندانیان سیاسی که پیش از شروع مقاومت مسلحانه در فردای 30خرداد سال 60، به‌خوبی آگاه بود و تلاش برای کتمان این حقیقت، به‌هیچ‌وجه قابل توجیه نیست.

آخوند محمد یزدی، رئیس قوه قضاییه وقت رژیم، درباره قتل‌عام زندانیان سیاسی در مصاحبه با روزنامه اطلاعات به تاریخ 9خرداد69 می‌گوید:
«... امام فرموده‌اند… حکم قضایی درباره منافقین (این است) که مجموع سازمان و تشکیلات محکوم شده، نه فردفرد، تا در تطبیق عنوان محارب و مفسد روی افراد تردید شود»... [2]

بله واقعیت این است حکم قتل‌عام زندانیان سیاسی نه در سال‌67 بلکه سالها قبل از سوی خمینی به تمام دست‌اندرکاران جنایت ابلاغ شده بود. اگر تا سال‌67 به تأخیر افتاد تنها و تنها به این دلیل بود که خمینی در اوضاع و احوال سیاسی آن زمان بیش از این نمی‌توانست قیمت سیاسی بدهد. اما بعد از نوشیدن زهر آتش‌بس برای جلوگیری از فوران نارضایتی مردم و حفظ نظامش تنها چاره را کشتار و قتل‌عام سی‌هزار زندانی مجاهد و مبارز دید... !

[1] بر اساس بررسیهای واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌67، اولین سری اعدامها یک‌روز پس از پذیرش قطعنامه‌598 از سوی خمینی (27تیرماه1367) در برخی از شهرها از جمله تهران و ایلام... آغاز شده است. اما زمان شروع قتل‌عام در همه شهرستانها یکسان نبوده است کما این‌که در زندان گوهردشت هشتم مرداد شروع شد بنابراین منتظری در 9‌مرداد در اولین نامه خود به خمینی 3800‌نفری را که در آمار ذکر کرده تنها آمار زندان اوین و نه حتی زندان گوهردشت بوده است.

[2] روزنامه اطلاعات رژیم 9‌خرداد 1369.




قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷


مرداد سال67 بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یک‌سو یادآور برگ زرّینی از فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی و پای‌بندی به اصول و از سوی دیگر افشاگر اوج شقاوت و بی‌رحمی خمینی و دار و دسته جنایتکار حاکمش بوده و خواهد بود.
به‌دنبال به‌گل نشستن کشی جنگ ضدمیهنی و سرکشیدن جام زهر آتش‌بس و رعشه سرنگونی، خمینی خون‌آشام یکی از فجیع‌ترین جنایات ضدبشری در تاریخ معاصر را، با قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی رقم زد.

زمینه‌های این کشتار هولناک و بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای نسل‌کشی فرزندان راستین مردم ایران بود، به‌دستور شخص خمینی و از سالها قبل فراهم شده بود. ماشین کشتار و قتل‌عام سراسری زندانیان سیاسی از 28تیر (درست یک‌روز پس از سرکشیدن جام‌ زهر آتش‌بس) شروع به‌کار کرد ولی تمرکز و بیشترین آمار کشتار بین 5 تا 25مرداد بود. این کشتار در شهریورماه نیز استمرار یافت. زندانیان مقاوم و مبارز سایر گروهها نیز در شهریورماه به خیل شهیدان قتل‌عام پیوستند. این کشتار تا چند ماه در سراسر زندانهای کشور ادامه داشت. البته ادامه این کشتار به اشکال و ترفندهای مختلف تا سال 68 ادامه یافت.

هدف اصلی، کشتار و از بین بردن کلیه زندانیان مجاهد و مبارزی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختی‌ها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان، برگ زرینی از مقاومت و فداکاری را در تاریخ معاصر میهن‌مان رقم زده بودند.
در آن روزهای سیاه، «هیأت مرگ» خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی، قوه به‌اصطلاح قضاییه و سرکردگان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش مدنظر داشته و از زمستان سال 66 تدارکش را در اغلب زندانهای سراسر کشور دیده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند.

«هیأت مرگ» در یک مکالمه چند دقیقه‌ای حکم قتل مجاهدین و مبارزین اسیر را صادر می‌کرد. بنا‌به ‌شهادت بازماندگان این واقعه هولناک، زندگی یا مرگ یک مجاهد از سوی هیأت مرگ تنها با یک معیار رقم زده می‌شد؛ این‌که مجاهد اسیر هویت خود را چگونه بیان می‌کند؛ «مجاهد!» یا «منافق»! این‌جا بود که حکم قتل آنان با قساوتی مافوق تصور صادر می‌شد، قساوتی که با هیچیک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل مقایسه نیست. این در حالی بود که تمامی اسیران، حتی بر اساس قانون خود رژیم دارای حکم بوده و بسیاری از آنان سالها از پایان حکم‌شان گذشته بود.

زندانهای اوین و گوهردشت، مرکز این کشتار بودند. اما به گواهی شاهدان هیچ زندان و شهر و روستایی از این کشتار در امان نماند. آن‌چنان که پس از گذشت ربع قرن، هنوز هم ابعاد و اسرار این قتل‌عام هولناک در کمیّت و کیفیت واقعیش در پرده ابهام است. هنوز خانواده‌های بی‌شماری از سرنوشت فرزندان‌شان بی‌خبرند! هنوز رژیم آخوندی اطلاعی از سرنوشت بی‌شمار زندانیان سیاسی که نام و مشخصات‌شان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده، به خانواده‌هایشان نداده است. برای مشخص شدن ابعاد این جنایت در این‌جا خوب است به افشاگری یکی از عناصر ریزشی رژیم اشاره کنیم.
این کشتار فجیع و بی‌سابقه با حکم کتبی و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت گرفت. بعد از پذیرش قطعنامه و سرکشیدن جام زهر توسط خمینی، کلیه پاسداران و حتی کارکنان اداری زندان در آماده‌باش کامل قرار گرفتند! تمام مرخصی‌های زندانبانان و کارکنان زندان لغو گردید. ملاقات زندانیان به‌طور کامل قطع شد. تلویزیون و روزنامه‌ها از بندها جمع شد. کلیه امکانات ارتباطی کارکنان زندان با خارج از زندان قطع و تنها یک خط تلفن در اختیار «کمیسیون مرگ» قرار گرفت. به‌ تمامی کارکنان اداری، نگهبانان و پاسداران دستور داده شد تا در قتل زندانیان شرکت نمایند، این‌کار با این هدف صورت گرفت تا با آلوده کردن کارکنان زندان به جنایت، اسرارشان برملا نگردد. تنها معدودی از شاهدان مستقیم آن جنایت هولناک توانستند از آن قتل‌عام جان بدر ببرند و تعداد اندکی از این شاهدان توانستند از جهنم آخوندها خارج شده و در مقابل مراجع بین‌المللی شهادت بدهند.

از همان هفته‌های اول شروع قتل‌عام‌ها، رهبر مقاومت برادر مجاهد مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق ایران، اقدام به افشای آن و تلاش برای توقف این جنایت کردند و اعتراضات گسترده‌یی از طرف مقاومت ایران صورت گرفت. به‌دنبال این اقدامات و انعکاس گسترده بین‌المللی، رژیم مجبور شد دیگر نتواند در ابعاد گسترده اعدامها را ادامه دهد ولی به شیوه‌های دیگر متوسل شد. یکی از این شیوه‌ها سیاست آدم‌ربایی و ترور مجاهدینی بود که قصد خروج از کشور و پیوستن به ارتش آزادیبخش را داشتند، نام برد. رژیم بعد از دستگیری این مجاهدین، مسئولیت دستگیری آنها را به‌عهده نگرفته بلکه در اقداماتی ساختگی و با ارسال نامه از طرف مجاهدین دستگیر شده به خانواده‌هایشان چنین وانمود کند که این مجاهدین به سازمان پیوسته‌اند و در پایگاههای سازمان در حال آموزش و... هستند، تا بدین‌ترتیب رد خود را گم کرده و بتواند هم با دست باز مجاهدان دستگیر شده را شکنجه و اعدام کند و هم مسئولیت آن را برعهده نگیرد. یکی دیگر از این شیوه‌های استمرار قتل‌عام، اعدام مجاهدین تحت‌عنوان قاچاقچی و... بود.

دراین‌جا برای نشان‌دادن شیوه‌های رژیم ضدبشری به نمونه‌هایی از هر دو شیوه فوق می‌پردازیم:

سیاست «آدم‌ربایی، ترور، پنهانکاری و فریب»!
بررسیهای دقیق آماری و انبوه اسناد و مدارک موجود، همچنین گزارشات و مصاحبه با شاهدان‌ عینی که توسط واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام تا کنون به‌عمل آمده است؛ نشان می‌دهد که در سال 1366 پس از تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران. رژیم آخوندی به‌منظور مقابله با موج پیوستن و اعزام جوانان انقلابی و زندانیان سیاسی آزاد شده، به ارتش ‌آزادیبخش، رژیم ضدبشری از سیاست «آدم‌ربایی، ترور، پنهانکاری و فریب!» استفاده کرده است. با در نظر گرفتن شرایط سیاسی‌–‌اجتماعی آن دوران، می‌توان اهداف رژیم از اتخاذ این سیاست را در دو محور زیر خلاصه کرد:
اولا: رژیم به این وسیله می‌توانست از طریق آدم‌ربایی، ترور و قتل هواداران سازمان با موج پیوستن به ارتش آزادی‌بخش‌ملی، که در طول سال 66 و بخشی از سال 67 اوج گرفته بود، مقابله نماید!

ثانیا: در عین‌حال از فشارهای بین‌المللی و صدور قطعنامه‌های محکومیت علیه نقض حقوق‌بشر در ایران از طریق برگرداندن برگ حقوق‌بشر بر روی خود مجاهدین جنایت علیه بشریت را مشروع جلوه دهد!

وزارت بدنام اطلاعات آخوندی برای پیشبرد این سیاست کثیف خود از طریق فریب خانواده فرد مفقود شده، با صحنه‌سازیهای خاص آخوندی، این‌طور وانمود می‌کرد که گویا اعضای خانواده آنها نزد مجاهدین در منطقه مرزی و یا در دفاتر سازمان در پاکستان هستند! تا به این ترتیب از عواقب سیاسی و اجتماعی این جنایت، خود را خلاص نمایند!
خواهر مجاهد اعظم نیاکان خواهر بزرگتر مجاهد شهید زهرا نیاکان در نامه‌یی به واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام سال 67 در این باره می‌نویسد:
«... وقتی خانواده برای پیگیری وضعیت زهرا به دادستانی! مراجعه می‌کنند دادستانی در پاسخ به خانواده می‌گوید: ”بروید از مجاهدین سراغ او را بگیرید آنها او (زهرا) را برده‌اند»... !
در تحقیقاتی که تا کنون به‌عمل آمده است نمونه‌های بسیاری از شهیدان را می‌توان نام برد که با همین روش سربه‌نیست شده‌اند، از جمله شهیدان مجاهد، ابراهیم و زهرا طاهری، زهرا نیاکان و لیلا مدائن، نرگس خانبان، سیامک طوبایی، حسن افتخارجو، جواد تقوی قهی، محمد سلامی و بسیاری دیگر از شهیدان که شرح گزارشات تک به تک آنها در حوصله این مقاله نیست و به هر یک در جای خود پرداخته خواهد شد. اما برای روشن شدن این سیاست کثیف در این‌جا تنها به تشریح یک نمونه اکتفا می‌کنیم.

دو تن از مجاهدانی که به این شیوه سربه‌نیست شده‌اند ابراهیم و زهرا طاهری خواهر و برادری هستند که در سال 66 بقصد پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی هنگام خروج از کشور در مرز پاکستان دستگیر و از سال 67 تا کنون هیچ اطلاعی از آنان در دست نیست! قاسم طاهری برادر بزرگتر آنها طی گزارشی به واحدتحقیق شهیدان قتل‌عام67 در رابطه با مفقود شدن برادر و خواهرش چنین می‌نویسد:
«... وزارت اطلاعات ابراهیم و زهرا را که با هم در سال 66 از داخل به‌سمت پاکستان می‌رفتند دستگیر کرد، آنها به یک کانال آلوده وصل شده و در تور وزارت اطلاعات قرار داشتند. وزارت اطلاعات برای این‌که رد گم کند و به خانواده بگوید که آنها دستگیر نشده‌اند بلکه به پاکستان و بعد هم به عراق! نزد مجاهدین رفته‌اند، در دو نوبت عکس دوتایی آنها را در زیر قاب‌عکس خواهر مریم و برادر مسعود! همراه با یک نامه دست نوشته و بدون تاریخ! برای مادرم ارسال می‌کند. یکبار به‌عنوان این‌که در پاکستان هستند یعنی به سلامت از کشور خارج شدند! و بار دیگر نامه‌یی از عراق! یعنی این‌که آنها به سلامت در منطقه و نزد سازمان رسیده‌اند. عکسها و نامه‌ها نزد خودم موجود است»...
قاسم در ادامه گزارش خود به تناقض این نامه اشاره کرده و می‌نویسد: «... تناقض مسأله این‌جاست که من سالها پیش از آمدن آنها در منطقه بودم و به‌راحتی به من دسترسی داشتند و اگر آنان به منطقه آمده بودند من کمتر چند ساعت می‌توانستم با آنان ملاقات داشته و حداقل این بود که در یکی از این عکسها حضور می‌داشتم»... قاسم طاهری در نامه‌اش به واحدتحقیق، به‌نقل از یکی از اقوامش نوشته است: «یک خواهر زندانی به خانواده‌ام گفته است که اواخر سال66 زهرا را در بهداری اوین دیده‌اند»... (با توجه به صحنه سازیهای وزارت اطلاعات در این زمینه خانواده تصور می‌کرد زهرا همراه برادرش به سازمان پیوسته و در منطقه نزد سازمان می‌باشند، لذا خبر دیده شدن زهرا در اوین را جدی نگرفته و آن را اشتباه فرض کرده بودند... !»

حلق‌آویز در ملأعام تحت عناوین مختلف!
همان‌طور که در سطور بالا گفته شد یکی از شیوه‌هایی که رژیم اعدامها را با عناوین و پوش‌های مختلف ادامه می‌دهد حلق‌آویز زندانیان سیاسی تحت‌عنوان قاچاقچی موادمخدر و... بود. مجموع گزارش‌های بازماندگان و شاهدان قتل‌عام نشان می‌دهد که در پاییز و زمستان سال67 (حتی در مقاطعی در سال68) بسیاری از زندانیان سیاسی را تحت‌عنوان قاچاقچی موادمخدر! در دسته‌های7تا 20نفره در شهرهای تهران، کرمانشاه، هرسین، ایلام، دزفول، گرمسار، ساوه، ورامین، کرج، بریز، مشهد، بندرعباس و… بدار آویخته‌اند. در میدان امام‌حسین تهران مجاهد شهید همایون صولتی، در حالی که 6سال از پایان محکومیتش می‌گذشت، به اتهام قاچاقچی مواد مخدر حلق‌آویز شد. در همان صحنه پیش از اعدام به هنگام قرائت حکم اعدام از سوی نماینده به‌اصطلاح دادستان، همایون فریاد می‌زند: «مردم بدانید من همایون صولتی مجاهدم و قاچاقچی نیستم» در گزارش یکی از شاهدان صحنه چنین آمده است: ”همایون را سال 67 در میدان امام حسین تحت عنوان قاچاقچی حلق‌آویز کردند ولی او موفق شد به جمعیتی که آنجا بودند این پیام را بدهد که «مردم بدانید من همایون صولتی مجاهدم و قاچاقچی نیستم» “. همایون به این ترتیب تا آخرین لحظات حیات پر‌بارش دست از افشاگری برنداشت و نقاب از چهره «دیو جماران» که خود را نماینده خدا بر روی زمین وانمود می‌کرد برداشت.

از نمونه‌های دیگر اعدام زندانیان تحت‌نام قاچاقچی، می‌توان به اعدام تعدادی از هواداران مجاهدین که دارای مذهب اهل‌حق بودند اشاره کرد، در بهمن ماه 1367 رژیم ضدبشری به نام قاچاقچی در ملارد کرج، یعنی محل زندگی‌شان، بدار آویخت و در روزنامه‌های خودش هم اعلام کرد.