۱۳۹۴ دی ۳, پنجشنبه

گرامی باد 30 دی سالروز آزادی آخرین دسته زندانیان سیاسی از زندانهای شاه


روز 30 دى سال 1357 آخرین دسته زندانیان سیاسى از زندانها و شكنجه‌گاههاى رژیم شاه به‌دست خلق قهرمان ایران آزاد شدند. مسعود رجوى از جمله این زندانیان آزادشده بود.
 وى ساعاتى قبل از آزادى، به عنوان نماینده زندانیان سیاسى با هزاران تن از مردمى كه جلوى درب زندان قصر براى آزادى آنان لحظه‌شمارى میكردند سخن گفت. 


مگر می‌شود بهار را از آمدن باز داشت ؟

روز 4 بهمن ماه 1357 مسعود رجوی برای اولین بار پس از آزادیش از زندان، در دانشگاه تهران حضور یافت و طی یك سخنرانی در مسجد دانشگاه تهران كه با تجلیل از شهیدان راه آزادی آغاز شد، ضمن ارائه گزارش كوتاهی از 14سال مبارزه و جانفشانی مجاهدین در راه انقلاب و مردم، از‌جمله درباره تهدیدها و نگرانیهای مجاهدین پیرامون توطئه‌های ارتجاعی و ضدانقلابی، سخنان مهمی ایراد كرد. درزیر بخشهایی از این سخنرانی از نظرتان می‌گذرد:

«وقتی ما رفتیم تنها رفتیم. با چشمهای بسته ما را بردند. بر دستها و پاها چیزی جز زنجیر نبود. اما وقتی برگشتیم در آغوش مردممان بودیم و در دستهامان گل بود و بر روهامان بوسه. آیا می شد این لحظات را وصف كرد؟!…
ما در زندان بطور تصادفی توانستیم آن فیلم چند دقیقه‌یی را كه از دانشگاه، همین دانشگاهی كه خودم هم فرزندش هستم، ببینیم. لابد شما هم دیدید. خروش را دیدیم، فریاد را دیدیم، شهدا را به چشم دیدیم.
آن روز دیگر، دانشگاه، دانشگاه نبود. شهادتگاه شده بود، زیارتگاه شده بود. آخرشما دراین سالها این دانشگاه را به معبد و محرابی برای آزادی تبدیل كرده بودید. دانشگاههای ما یك دم در سیاهترین زمانها از خروش بازنایستادند و نمی‌ایستند، تبلور شرف این مردم بودند. … 
نه گارد، نه چماق‌به‌دست و نه رگبار نتوانست فریاد دانشگاه را خاموش كند. چرا كه مظهر حیات یك خلق بود. مظهر زندگی یك خلق بود كه حیات، چیزی نیست جز عقیده و جهاد. درود به دانشگاه.
به همین دلیل هم ما امروز برای زیارت آمدیم اینجا  ، تنها دانشگاه نیست، نشانش هم هجوم همه مردم است، روزی كه اینجا باز می‌شود عموم خلق ، عموم اقشار و طبقات خلق، آن كارگران دلیر كه تاریخ هیچوقت فراموش نخواهد كردكه درچه روزهای حساس، سرنوشت ایران دردستشان بود، نفتیها ، برقیها، و اصولا عموم اقشار و طبقات مردم. هجوم می‌آورند و به همین دلیل مسئولیت شما زیاد است و خیلی هم زیاد است. 
به آنهایی كه در زیر شكنجه‌ها خدای خلق را می‌طلبیدند، خدا و خلق را به یاری می‌طلبیدند می‌گفتند كدام خلق؟ بمانید و بپوسید؛ اینجا جزیره ثبات است!
ما می‌گفتیم مگر می شود بهار را از آمدن بازداشت، مانع روئیدن لاله ها شد، مگر می شود ملتی را تا به ابد اسیرنگه داشت؟ نه ، مگر می شود تا ابد خلقی را درزنجیر نگه داشت؟ نه ، چرا كه خواست خداست، اراده خداست، اراده خلق است ، سنت تاریخ است ، قانون اجتماع است و لن تجد لسنة الله تبدیلا / ولن تجد لسنة الله تحویلا . میعاد خداست، میعاد تخلف‌ناپذیر. و لا یخلف المیعاد بله سنت خداست، سیره تاریخ است، بشارت همه انبیا، پیام‌آوران ، مصلحین و انقلابیون بزرگ جهان است كه ”خلق پیروز میشود”. آینده تابناك است…».
مسعود رجوی درقسمت دیگری از سخنان خود گفت : 
« من نیامدم اینجا كه روند خودبه‌خودی قضایا را فقط ستایش كنم، ما نیامدیم كه آنچه را كه هست و فقط هست تأیید كنیم. لختی هم باید به آن اندیشید كه چه چیز باید باشد ؟ وچه چیز هم نباید باشد. آیا ما می‌خواهیم نسل ملعونی باشیم؟ نسل نفرین‌شده‌یی كه فرصتها را از دست دادند. مسائلشان را اصلی وفرعی نكردند و به فرعیات پرداختند. تصور كنید كه دركشتی طوفان زده‌یی هستید كه سوراخ شده و ممكن است غرق شود. و از هرطرف تهدید می‌شود و ما نشسته‌ایم بحث اسكولاستیكی می كنیم یا بحثهای خیلی خوبی هم می‌كنیم  ولی جایش آنجا نیست. نگذارید نسل ما نسل نفرین‌شده‌یی باشد. 
من و برادرانم نیامدیم به این دانشگاه، به این شهادتگاه و به این زیارتگاه كه هرچه را هست ، هرچه را كه خودبه‌خود اتفاق می‌افتد، بی‌عیب بدانیم…
صبرو تحمل و شكیبایی (صبر به معنای انقلابیش)، بلندنظری و احساس مسئولیت، نخستین وظایف و نخستین ویژگیهای یك انقلابی یا یك گروه انقلابی است. اگر این را نداریم یا نیست و یا نمی توانیم كسب كنیم بهتر است كه خداحافظی كنیم. زیرا مرد و زن، زبان حالشان این خواهد بود كه مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان. تازه اول كار است. هنوز آنقدر زمان هست، هنوز آنقدر نشیب و فراز هست و هنوز آنقدرشكست و پیروزی هست.
ما سرنداده بودیم كه بجایش زر بگیریم، مگر جانمان را برای این داده بودیم كه به جایش جاه بگیریم؟ از جا برنخاسته بودیم، قیام نكرده بودیم كه در جاهای بهتر و صندلیهای بهتر و مقامات بهتر قعود كنیم. باید هشیار بود و این هشیاری درقدم اول به مناسبات و روابط ما با یكدیگر ارتباط  پیدا می كند. نفت نبود، سوخت نبود، ما می‌شنیدیم چه معنویات متعالی دراین جنوب شهر حكمفرما شده بود. فوق همگامی، همراهی ، چقدرستایش‌آمیز بود. … پس با آن روابط توحیدی كه در شهر حكمفرما شده بود، توطئه‌ها به ثمر نرسید، قحطیها به ثمر نرسید.
روابط ما با هم اگر عاری از بلندنظریهای انقلابی باشد، اگر مسأله فقط گرفتن ستون این روزنامه یا آن روزنامه ، گرفتن این جا یا آن جا و گرفتن این بلندگو باشد، خودمان به دست خودمان دستاوردهایمان را نابود كرده‌ایم. نگذارید شهدا ما را نفرین كنند. بنابراین در مورد این مسأله داخلیمان باید در مقابل تفرقه‌افكنی مقاومت كرد. …
اسلام ما اسلامی نیست كه مبارزه را انحصار یك نیرو یا یك گروه خاص بداند. مگر پیشوای ما نگفت وقتی دین ندارید آزاده باشید. حرمت كلمه آزادی ، حرمت كلام مبارزه باید حفظ بشود. ما چنین اسلامی نداریم. مبارزه حق هر انسان است، حق طبیعیش ، حق فطریش و حقی كه با آن زاده شده است. پس باید به یكدیگراحترام بگذاریم، حرمت هم را حفظ كنیم و مانع تفرقه بشویم. تفرقه چیزی نیست جز انعكاس دشمن و عواملش در صفوف ما. این كمی از حرفهای دلم و درد دلم بود…».
آقای مسعود رجوی درقسمت بعدی سخنان خود، گزارشی درباره 14 سال فعالیت و مبارزه سازمان مجاهدین و 7 سال زندان به مردم ایران ارائه داد و ضمن آن با اشاره به تحولات این دوران و همچنین ضربه اپورتونیستی وارده به سازمان ،موضعگیری متقابل سازمان طی 12 ماده را به آگاهی عمومی رساند.

خاطراتى از زندان از زبان مسعود - نقل از ماهنامهٌ شورا شمارهٌ1، صفحه2، آبان1363

« بعد از دستگیری و زدن و بستنها و كشتنهای آن ایام، نخستین محاكمات ما در بیدادگاههای شاه تمام شد. به خیلی از ما گفتند باید بنشینید و تا«ابد»حبس بكشید و «بپوسید» و «لاشه» بشوید. در آن شرایط وظیفه ما چه بود؟ اول با تعدادی از برادران نشستیم و به ارزیابی محیط جدیدمان (زندان) پرداختیم. 
سؤال اصلی این بود كه مهمترین خصوصیت یا ویژگی اخص زندان چیست و چه قانونمندیهایی را به دنبال می‌آورد؟ جواب این بود:‌«محدودیت، محدودیت و باز هم محدودیت» 
شاید ازاین سؤال و جواب بدیهی تعجب كنید. اما برای این كه محدودیت جسمی و فیزیكی به محدودیت و كوته‌بینی فكری وعقیدتی و سیاسی منجر نشود و به پوسیدگی نینجامد ما به این نتیجه رسیدیم كه: 
1- زندانی (علی‌الخصوص زندانی درازمدت) پیوسته باید در فكر «فرار» و درهم‌شكستن زنجیرهای اسارت خود باشد. 
2-ارتباط مستمر او با محیط اجتماعی و مردمیش هرگز و به هیچ بهایی نباید قطع شود ولذا كسب اخبار و اطلاعات به یك وظیفه محوری تبدیل می شود 
3- بدون كار و برنامه مشخص و زمانبندی‌شده، زندان‌كشیدن همانا اتلاف  عمر است. 
4- هركس، هر روز، یكبار ولو برای یك دقیقه، باید در نهانگاه اندیشه‌اش با خود خلوت كند و اقسام «محدودیت»های محیط را به خود گوشزد نماید و آنها را از صمیم دل به خاطر خدا وخلق (و لاغیر) پذیرا شود والّا كم‌حوصلگی و كج‌خلقی و پرخاشگری و كوته‌بینی ایجاد می‌شود و صمیمیت رخت برمی‌بندد. 
بعدها همه این رهنمودها و به‌خصوص آخرین آنها خیلی به درد ما خورد. مثلا در سلولهای شكنجه گاه كمیته مشترك شهربانی و ساواك. یعنی جایی كه متهمین تحت شكنجه اگر سیگاری بودند اغلب یك سیگار را 7-8 نفری می‌كشیدند و لذا مهم بود كه پكها طول نكشد و سیگار را هر چه زودتر به نفر بعد رد كنند. یا اگر گاه به لطایف‌الحیل، پمادی برای مالیدن به پای شكنجه شده‌ات پیدا می‌كردی مهم بود كه هر چه زودتر آن را با 10-20 پای مجروح و ورم كرده دیگر تقسیم كنی. چون آن پاها هم مثل پای تو، و در خیلی موارد خیلی بیشتر از پای تو، قرار و آرام نداشتند و ته‌مانده لوله پماد می‌توانست چند دقیقه‌یی سوزش و ذق‌ذق لاینقطع پا را كمی تسكین دهد. همچنین در زندان اوین، گاه می‌شد كه مسئول صنفی با دو یا سه خیار به یك بند (در آن ایام حدود 100نفر) چیزی به نام «شربت خیار» می‌نوشاند، یا یك عدد پرتقال را كه فی‌المثل در چله تابستان، خانواده‌یی چند عدد آن را برای فرزندش، ملاقاتی آورده بود بین افراد یك اتاق در آن ایام بین بیست تا سی‌نفره تقسیم می‌كرد. پس مهم بود كه با توجه به همه محدودیتها زندانی به نیم پر پرتقال چندان چشم ندوزد. 
بگذریم كه محدودیتهای شكنجه‌گاهها و قتلگاههای خمینی از هیچ جهت با شكنجه گاهها و قتلگاهها و زندانهای شاه قابل مقایسه نیست. من خود در این جا (پاریس) به كرات شهود عینی را دیده ام كه بالاتفاق می گفتند كه در همان سلولهایی كه در اوین زمان شاه، ما را یك تا سه نفره می‌انداختند حالا سی چهل نفر پر می كنند. چند روزه هم آن را پر می كنند و تازه خیلی از اعدامیها قبل از آخرین وداع، دو سه حبه قندی را كه ذخیره چند هفته‌یی آنهاست در طبق اخلاص و ضمناً به مثابه شیرینی شهادت به سایرین هدیه می كنند».

لحظات آزادى از زندان از زبان مسعود رجوى  - درگفتگو با ”بوزید كوزا”، مصاحبه‌گر مجله آفریقا آسیا

«...داشتم از لحظات شادی‌آفرین، می‌گفتم: مثلاً لحظه آزادی از زندان. در لحظات آزادی، جمعیت قابل توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار می‌دادند و نام مرا فریاد می‌زدند، من هیچ نمی‌فهمیدم. آخر من‌ كه كسی غیر از یك زندانی سیاسی مثل بقیه زندانیان نبودم. مردم از خود بیخود شده بودند. رئیس زندان وحشت كرده بود.‌از من خواست به پشت ‌بام زندان بروم و با بلندگو به مردم بگویم كه همه زندانیان آزاد خواهند شد. من كه مات مانده بودم به پشت ‌بام رفتم و مردم، سراپای مرا گلباران كردند. من علت این همه تشویق را می‌پرسیدم و فریادها با شكوه‌تر از قبل اوج می‌گرفت:‌”زنده‌باد مجاهدین”. ومن در آن حال فریاد می‌زدم: ”زنده‌باد خلق”. وحشت مردم از این بود كه در گیروداری كه آن‌ روزها وجود ‌داشت، به نحوی ما را از میان ببرند».

پیام مسعود رجوى از قزل قلعه به هموطنانش

مسعود رجوى پس از تیرباران همرزمانش در 30فروردین سال51، از شكنجه‌گاه اوین به قزل‌قلعه منتقل شد و صرفاً در بین راه از طریق یكی از مجاهدان و خبر منعكس شده در روزنامه ها،از اعدام یاران و تبدیل حكم اعدام خود به حبس ابد مطلع گردید. پیام زیر كه توسط مسعود، مخفیانه از قزل‌قلعه به بیرون از زندان فرستاده شد، وسیعاً در همان زمان منتشر گردید.


به‌‌نام خدا
هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابى، برادران مجاهد

به‌عنوان یك مجاهد ناچیز و به‌اقتضای وظیفه انقلابی و انضباط تشكیلاتی، خود را آماده كرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود، یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ تقدیم كنم، تا پیرو صدیقی برای قهرمانان ملی و رزمندگان بزرگواری باشم كه با جانبازی و نثار خون خود ثابت كرده‌اند كه خلق ما تصمیم قطعی را برای نجات خویش گرفته است. تصمیمی‌كه بر اساس آن، هر خلقی از لحظه‌یی كه مرگ را بر تسلیم مرجح می‌داند، پیروزیش مسلم گشته است. اما منافع دیكتاتوری حاكم، مخصوصاً در خارج از ایران، مرا فعلاً از این سعادت جاویدان محروم كرده است و درمقابل، دشمن، مرا در مظان اتهام سنگینی قرار داده است. اگرچه این موضوع، مرا به‌یاد این پیام آسمانی می‌اندازد كه: 
لتسمعن من‌الذین اشركوا اذی كثیرا، یعنی از بت ‌پرستان، آزار و اذیت فراوان خواهید دید. همچنین مضمون این سخن یكی از انقلابیون كه: برای ما چه حزب و ارتش یا فرد هرچه بیشتر در معرض تهمتهای ناروای دشمن قرار گیریم، مسأله این است كه او را بیشتر خشمگین كرده‌ایم. 
لیكن آنچه در این لحظات مهم است تجدید عهد با شهدای به‌خون‌خفته خلق است كه در آخرین دم، لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را كه جز به‌خاطر سعادت و آزادی خلق نتپیده است، شنیده‌ام و متفقاً سوگند خورده‌ایم: تا پیروزی!

’و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ’
به‌زودی ستمگران خواهند دید كه چگونه آنها را درهم می‌كوبیم

3اردیبهشت1351- زندان قزل قلعه 
مسعود رجوى

چارلی چاپلین؛ نابغه بزرگ سینما، دیگر نمی خنداند


25دسامبر 1977- 4دی1356: 
چارلی چاپلین ، نابغه بزرگ سینما دیده از جهان فروبست.
چارلی چاپلین در سال 1889 در لندن به دنیا آمد. پدر و مادر او از بازیگران تئاتر بودند. از همین رو چارلی از سن 8 سالگی به روی صحنه نمایش رفت و 

کار خود را با رقص و آواز در این برنامه ها آغاز کرد.
چارلی در سن 17 سالگی توانست یک نقش کمیک را در یک گروه سیار هنری بدست آورد و تا سال 1913 که با گروه خود به آمریکا رفت، بازی در نمایشها 

را ادامه داد.
در سالهای اقامت در آمریکا، چارلی به دنیای سینما روی آورد و در عرض دو سال به یکی از شناخته شده ترین هنرپیشگان فیلمهای صامت تبدیل شد.
نزدیک به یک قرن است که مردم جهان از تماشای صحنه های بازیگری چارلی چاپلین می خندند.
برخی از معروفترین فیلمهای او عبارتند از:
بچه در سال 1921
جویندگان طلا در سال1925
روشنائیهای شهر در سال 1931
عصر جدید در سال 1936
و بالاخره دیکتاتور بزرگ در سال 1940.



اما آنچه که چارلی چاپلین را از دیگر هنرپیشگان و کارگردانان سینما ممتاز می کند مایه ی سیاسی - اجتماعی آثار اوست که نگاهی انتقادی به زندگی 

ماشینی دارد. بازیگری او در فیلم دیکتاتور بزرگ , قدرت پوشالی هیتلر را هنرمندانه به تصویر می کشد.








۱۳۹۴ آذر ۳۰, دوشنبه

چه باید كرد؟



قسمتهایی از سخنرانی برادر مجاهد مسعود رجوی در ورزشگاه امجدیه تهران
22خرداد59

آزادی، ضرورت دوام انسان در مقام انسانی است

مسعود رجوی در میان ابراز احساسات پرشور بیش از 200هزار تن از مردمی كه در ورزشگاه امجدیهٌ تهران گرد آمده بودند، سخنرانیش را آغاز كرد. اگرچه كه  توفانی از شعارهایی نظیر «خلق جهان بداند مسعود معلم ماست»، «رجوی، رجوی، خدا نگهدار تو!»، «خون حنیف می‌جوشد، رجوی می‌خروشد!» تا دقایقی چند، مجال آغاز سخن را به او نمی‌داد. مسعود در آن سخنرانی تكاندهنده از جمله گفت:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم
و اذا الموؤدة سئلت بای ذنب قتلت و اذا الصحف نشرت، و آن‌گاه كه از آن استعداد زنده‌به‌گور و پرپرشده پرسیده شود به كدامین گناه كشته شد و آن‌گاه كه نامهٌ اعمال گشوده شود 
فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس واللیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس، پس سوگند یاد نمی‌كنم به واپس‌شوندگان، فروروندگان محوشونده، و شب، آن‌گاه كه همی پایان پذیرد و صبح آن‌گاه كه بدمد. 
هر شب ستاره‌یی به زمین می‌كشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست. 

به‌نام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران

تكلیف ما با این اوضاع چیست؟ 
(شعار جمعیت: خون حنیف می‌جوشد، رجوی می‌خروشد) مادرها، پدرها، خواهران و برادران ـ جمع شدیم برای یادبود تازه‌ترین شهیدان خلق. پس‌فردا هم هشتمین سالگرد شهادت مجاهد قهرمان رضا رضایی است… ضمناً آمده‌ایم بپرسیم كه دیگر حالا چرا؟ در نظام جمهوری اسلامی چرا؟ و این‌كه تكلیف ما با این اوضاع چیست؟ و خلاصه چه بایستی بكنیم؟ هنوز خون كارگر مجاهد شهید عباس عمانی كه در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری به‌جرم پخش اوراق تبلیغاتی به‌شهادت رسیده بود، نخشكیده بود كه خبر شهادت و اعدام برادران عسگری را شنیدیم و برادر دیگری از همین خانواده كه به زندان رفت… 
اوایل اسفند برادر دیگر ما عین‌الله پورعلی (معلم روستایی) در حملهٌ چماقداران به دفتر مجاهدین در قائمشهر شهید شد… 
23فروردین، برادر كارگر ما رضا حامدی كه قبل از انقلاب، حزب رستاخیر خمین را منفجر كرده بود و حالا مغازهٌ كتابفروشی طالقانی را دایر كرده بود، به‌ضرب 6گلوله شهید شد. 
30فروردین خواهر كوچك ما نسرین رستمی، دقیقاً نمی‌دانم چند سال داشت، شاید 13ـ14 سال، در شیراز به‌ضرب گلوله از پا افتاد. 
31فروردین در مشهد یكی از ارزشمندترین برادران ما، شكرالله مشكین‌فام، كه همین حالا فرزند سه‌ساله‌اش را در بغل من دیدید، به‌ضرب گلولهٌ ژ‌ـ‌3 در محل دفتر مجاهدین در مشهد به‌شهادت رسید. ماجرا را از دانشگاه تحت عنوان انقلاب فرهنگی شروع كرده بودند و تعدادی هم ساطور به‌دست و بعد كشانده بودند به مركز مجاهدین و بعد هم ژ‌ـ‌3… 
سوم اردیبهشت، برادر ما، احمد گنجه‌ای در رشت در خیابان تختی به‌ضرب گلولهٌ نامردمانی كه از تهران برای انقلاب فرهنگی رفته بودند، به‌شهادت رسید، و باز هم جنگل سرسبز گیلان خون‌فام شد. در این فواصل، آتش‌زدن، ریختن، سوختن، مجروح‌كردن، در بسیاری شهرها فراوان داشتیم. 
19اردیبهشت، در درگز، یك قاصدك جوان دیگر، برادر كوچك «مجاهد»فروش، جلیل مرادپور، دانش‌آموز سالهای اول دبیرستان، به ضرب دشنه‌یی كه در قلبش فرو كردند در خون غلتید. 
11اردیبهشت، در جریان تهاجم چماقدارها به ترمینال خزانه چشم خواهر 15سالهٌ ما پروین صادقی را از حدقه درآوردند. 
14اردیبهشت، یك قاصدك جوان دیگر آزادی، یك «مجاهد»فروش در اصفهان مورد اهانت و گستاخی و تهاجم چماقداران و اوباش قرار گرفت. یك درجه‌دار آزاده و غیرتمند، یك انسان شریف، یك رادمرد ارتشی به‌نام سیاوش شمس، به‌دفاع از او برخاست، ولی دشنه به قلب خودش نشست و شهید شد. 
برادر دیگر ما حجت ابراهیمی در اردبیل كه چشمش را از حدقه درآوردند. وای كه ما برای بینایی خلقمان چه چشمهایی را بایستی از دست بدهیم. شمعهایی از چشم بایستی فراراه خلق بر‌افروخت. از چشم بهترین فرزندانش. بسوزید ای شمعها، بچرخید ای پروانه‌ها، ای پروانه‌های آزادی؛ شما خون‌بهای بهاران راستین انقلاب را باید بپردازید! و حالا این فصل لاله‌ریزان شماست  (ابراز احساسات جمعیت). 
بعد در 7خرداد، در اردبیل نوبت به برادر دیگری رسید. احد عزیزی، معلم روستا… و بعد هم آخرین شهید در روز 19خرداد. به‌به، عجب شهیدی، یك نوگل محمدی دیگر پرپر شد. ناصر محمدی. سلام بر محمد! یك مهدی رضایی دیگر، درست 18ساله. دانش‌آموز هنرستان صنعتی از جنوب شهر. 
…‌‌وای بر سنگدلان… ولی، ولی، ولی، تاریخ سیر تكامل خود را طی خواهد كرد و سرانجام معلوم خواهد شد كه ظالم كیست و مظلوم كیست. بله ما تا ابد این كلام ناصر را به‌یاد خواهیم داشت. حالا [اشاره به سمتی كه مزدوران روی ساختمانهای اطراف امجدیه در حال شلیك بودند] گلوله‌ها ببارید، ما هم، سینه‌هایمان را سپر خواهیم كرد (ابراز احساسات جمعیت همراه با شعار درود بر رجوی). 
… بله، ستارگان ما برآنند، تا در فلك اجتماعی و سیاسی این میهن طرحی نو دراندازند، طرحی عاری از طبقات، عاری از بهره‌كشی، عاری از جهل، نادانی، اختناق و زنجیر. 
و راستی مگر بعثت انبیا كه همین دیروز عید مبعث را جشن گرفتیم، جز به‌خاطر این چیزها بود؟ "واللیل اذا عسعس والصبح اذا تنفس"1  و حالا بگو كه باز هم ببارند. بله مادرها و پدرها! اندوهگین نباشید، بالاخره چماقدارها، پاسداران شب، ریشه‌كن خواهند شد (كف‌زدن جمعیت). اما بگذارید بپرسم، بگذارید در رابطه با این‌همه گلها و استعدادهایی كه پرپر شده بپرسم، بپرسم كه "و اذا الموؤدة سئلت بای ذنب قُتلت"2  به كدامین گناه كشته شدند؟ كدام گناه؟ 
علمای شریعت! رجال دولت! وكلای مجلس! اصناف! بازاریها! مطبوعات! رادیو تلویزیون! كه می‌گویید در خط انقلاب هستید، آخر چرا ساكتید؟ 
پس گلوله و گاز اشك‌آور برای چیست؟. و به‌خدا قسم اگر كسی فكر كند كه ما از گلوله و گاز اشك‌آور می‌ترسیم، هیهات! هیهات!… آهای كجا هستند آنهایی كه می‌گفتند و می‌گویند پیشوای ما علی است؟ اگر منظور شما از علی، امیرالمؤمنین علی است كه وقتی شنید گوشواره را از گوش زن غیرمسلمان درآوردند، فریاد زد. وقتی شنید آن زن نمی‌توانسته از خود دفاع كند، و صدا به اعتراض و دادخواهی بلند می‌كرده و پاسخی نمی‌شنیده، و وقتی شنید كه آن مهاجمین به‌خصوص در مقابل این بدكاریشان زخمی هم نشده و جزایشان را نپرداخته‌اند، فریاد زد: "فلو انّ امرءاً مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما كان به‌ملوماً"3   اگر مرد   مسلمانی از شنیدن این خبر از اسف و اندوه بمیرد، ملامتی بر او نیست. سزاوار است كه بمیرد. "…بل كان به‌عندی جدیرا" در نزد من سزاوار است، اگر آن غیرتی در جامعه نیست كه جلو این كار را بگیرد، مرگ سزاوارتر است. 
فیا عجبا! عجبا "والله یمیتُ القلب و یجلب‌الهمّ"… به‌خدا قلب آدم می‌میرد از اندوه… تازه گوشواره را از گوش دختر غیرمسلمان درآوردند، ولی شما چطور است، چطور است كه چشم دختر مسلمان را از حدقه درمی‌آورند، دست مادر شهید مسلمان را می‌شكنند، دم بر‌نمی‌آورید؟ آخر تا كی؟ دم زدن صوری از اسلام تا كی؟ مگر حضرت علی فقط به كلام می‌گفت اسلام و قسط؟ فیا عجبا! عجبا! می‌گویید ما مسلمان نیستیم، آخر علامت اسلام چیست جز شهادتین؟ اشهد ان لااله‌الاالله، محمداً رسول‌الله (كف‌زدن جمعیت) كف نزنید! فیا عجبا! عجبا! مجاهد خلق باید بیاید و شهادتین بگوید، باز هم بگویید: اشهد ان لااله‌الاالله، اشهد‌ان محمداً رسول‌الله، اشهد ان امیر المؤمنین علیاً حجت‌الله. 
بگذارید بشنوند، همه، بلند‌تر بگویید! (تكرار شهادتین توسط جمعیت) ها چه شد گلوله‌ها؟! [اشاره به سمت مزدوران] 
(كف‌زدن جمعیت) 
فیا عجبا! عجبا! اگر كسانی كه به‌قول پدر طالقانی راه جهاد اسلامی را گشودند و دلدادهٌ مكتب قرآن بودند، مسلمان نیستند، پس بیایید مسلمانی را تعریف كنید. گو این‌كه قسط و عدالت در اسلام كه مسلمان و غیرمسلمان نمی‌شناسد. ولی باشد، باشد، می‌گویید مسلمان نیستیم، باشد. لااقل بر ذمهٌ اسلام هم نیستیم! فیا عجبا! عجبا!… اما بگذارید من امروز تصریح بكنم، امروز هر‌چه سر و دست مجاهد و چشم مجاهد را كوردلان دربیاورند و بشكنند، ممكن است كسی به آنها چیزی نگوید، اگرچه باز هم شلاق را بر بدن ما آشنا بكنند. اگرچه به‌رغم صدها بار شكایت، اعتراض و تقاضای رسیدگی تا این ساعت هیچ رسیدگی جدی ما در این مورد ندیدیم. اما یك چیزی می‌خواهم بگویم. یقین كنید، یقین كنید كه هر دستی كه از مجاهدین بشكند، ده دست به آنها افزوده می‌شود (كف‌زدن جمعیت) و هر چشمی كه از حدقهٌ مجاهدین بیرون بیاید صد چشم بیناشدهٌ دیگر به آنها افزوده می‌شود. و هر قلبی كه از مجاهد پاره كنید و سری كه بشكنید هزار قلب و سر دیگر پربركت به جایش خواهد نشست. این منطق انقلاب است. این منطق توحید است، منطق تكامل است، منطق اسلام است، و منطق راه خدا و راه خلق است. مگر نیست كه به‌قول قرآن، مثل آنها كه در راه خدا انفاق و فدیه می‌كنند، "كمثل حبه انبتت سبع سنابل فی كل سنبلة مأته حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم"  همانند دانه‌یی است كه هفت خوشه می‌رویاند و در هر خوشه‌یی صد دانه و خدا چندبرابر می‌كند برای هر كه بخواهد كه خدا گشایش‌دهندهٌ علیم است. پس ای مادران شهدا! ای خواهران شهدا! "فاستبشروا ببیعكم الذی بایعتم به و ذلك هوالفوز العظیم )،2  بشارت باد به شما برای این خرید و فروشی كه كردید. این همان رستگاری بزرگ است. بله در مقابل هر دست، ده دست، هر چشم، صدچشم، هر سر و قلب، هزارتا، بله مادران شهدا، به‌جای هر فرزند، شما حالا در سراسر كشور، هزاران فرزند دارید (كف‌زدن و ابراز احساسات پرشور جمعیت). 
حالا بگذار هر‌چه می‌خواهند علیه ما توطئه بكنند، شلاق و ژ‌ـ‌3 بكشند و ما هم‌چنان مانند سیدالشهدا فریاد می‌زنیم: "ان كان دین محمد لا یستقم الا بقتلی، فیا سیوف خذینی"3    اگر دین محمد جز با عبور ما از جادهٌ خون، استوار و مستقیم و راست نمی‌شود، پس ای گلوله‌ها، [اشاره به سمت تیراندازی مزدوران] بگیریدم (كف‌زدن جمعیت). 
 …‌‌جالب است بعضی وقتها بعضی از آقایان راه می‌افتند گوشه و كنار كشور تا زمینهٌ چماقداری را آماده كنند، می‌گویند كه حرف نزنید تا چماق نخورید، می‌گویند كه میلیشیای مجاهدین دروغپرداز است. ولی ما می‌گوییم هر‌چه می‌خواهید چماق بزنید، گاز اشك‌آور و گلوله. سر مویی از حقوق قانونیمان كوتاه نمی‌آییم (كف‌زدن جمعیت). …‌‌هر كس كه بخواهد آزادیهای انسانی، انقلابی و اسلامی را محدود بكند، نه اسلام را شناخته، نه انسان را و نه انقلاب را.  آزادی، ضرورت دوام انسان در مقام انسانی است. والا با حیوانات كه فرقی ندارد. والا مسئولیت و وظیفه‌یی ندارد، والا دنیای انسانی به جهان حیوانی تنزل خواهد كرد. بنابراین، تاوانش را خواهیم پرداخت باز هم: هر كه در این بزم مقرب‌تر است                  جام بلا بیشترش می‌دهند ما به رزم آزادی آمده‌ایم، نه به بزم آزادی، به رزم اسلام و انقلاب آمده‌ایم… و البته یقین داریم، یقین داریم كه به حكم خدا، بنا به همهٌ سنن تكامل، به حكم تاریخ، سرانجام در پس همهٌ فراز و نشیبها، این خلقهای درزنجیر جهان و از‌جمله خلق قهرمان ایران است كه بر تمام دشمنان درونی و بیرونی خود پیروز خواهد شد صبح پیروزی نهایی چه وجد‌انگیز و شیرین است! "واللیل اذا عسعس والصبح اذا تنفس"… سلام بر خلق. سلام بر آزادی. متشكرم».

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

سخن بزرگان: ارد بزرگ


غمگین مباشید٫ چرا که خوشبختی٫ می تواند از درون تلخ ترین روزهای زندگی شما زاده شود

ارد بزرگ

صمد بهرنگی و ماهي سياه كوجولو


صمد بهرنگی، از زبان ماهی سیاه کوچولو: «مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید... البته اگر یک وقت ناچار با مرگ روبه‌رو شدم، که می‌شوم، مهم نیست؛ مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.»..
امروز نماد این جملهٴ ماندگار صمد در کجاست؟ آنهایی که می‌خواهند با زندگی یا مرگشان در زندگی «دیگران» و مردمشان، تاثیر بگذارند.

۱۳۹۴ آذر ۲۸, شنبه

فصل چهارم: آشنایی با شورای ملی مقاومت - قسمت پنجم


آزادی

آزادی و دموكراسی در دیدگاه شورای ملی مقاومت

دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران برای تحقق شعار اصلی شورای ملی مقاومت یعنی «آزادی» تضمین موارد زیرین را با ایجاد امكانات اقتصادی ـ اجتماعی لازم در رأس برنامه‌های خود قرار داده است:
الف ـ آزادی كامل عقیده و بیان و منع هرگونه سانسور و تفتیش عقاید.
ب ـ آزادی كامل مطبوعات، احزاب، اجتماعات،‌جمعیتهای سیاسی و نیز اتحادیه‌ها و انجمنها و شوراها و سندیكاهای مختلف به‌استثنای احزاب و دستجات ضدانقلابی وفادار به شاه و خمینی. این آزادی تا مرز قیام مسلحانه علیه نظام مشروع و قانونی كشور هیچ محدودیت اصولی ندارد.
ج ـ پذیرش حق انتقاد در كلیهٌ سطوح و مسئولیتهای كشوری و لشكری و غیره.
د ـ انحلال دادگاههای نظامی و فوق‌العاده (چه از نوع بیدادگاههای شاه و چه از نوع محاكم ضدانقلابی خمینی) و رسیدگی به جرائم سیاسی مختلف در محاكم عادی با حضور هیأت منصفه و برخورداری متهم از هرگونه حق دفاع،‌انتخاب وكیل و دادرسی مجدد.
هـ ـ منع هرگونه شكنجه تحت هر عنوان.
و ـ امنیت قضایی و شغلی تمام آحاد مردم و انحلال كمیته‌ها و پاسداران دیكتاتوری خمینی.
(ماده  2برنامه دولت موقت)
 پاسخ به چند سؤال دربارهٌ آزادی

سؤال اول: حد و مرز آزادی چیست؟
 پاسخ شورای ملی مقاومت را مسئول  شورا توضیح می‌دهد:
  مسئول شورا: آزادی هیچ قید و بند و شرط و شروطی ندارد و تا مرز قیام مسلحانه علیه نظام مشروع و قانونی كشور امتداد پیدا می‌كند.
بند ب ـ مادهٌ2  برنامه دولت موقت:
« آزادی كامل مطبوعات، احزاب، اجتماعات، جمعیتهای سیاسی و نیز اتحادیه‌ها و انجمنها و شوراها و سندیكاهای مختلف به‌استثنای احزاب و دستجات ضدانقلابی وفادار به شاه و خمینی، این آزادی تا مرز قیام مسلحانه علیه نظام مشروع و قانونی كشور هیچ محدودیتی اصولی ندارد».
مسئول شورا :برای اولین‌بار در تاریخ ایران حرف سر این است كه «آزادی هیچ محدویت اصولی» ندارد...   هم‌چنان‌كه می‌بینید غیر از طرفداران دیكتاتوریهای شاه و خمینی كه آزمایش شده هستند و از نظر مردم ایران مردودیتشان اعلام شده، در مورد بقیه، این آزادی تا مرز قیام مسلحانه علیه نظام مشروع و قانونی كشور ادامه دارد.

 شكوفایی اقتصادی بدون آزادی امكان‌پذیر نیست

مسئول شورا می‌گوید: آزادی نه یك تفنن بلكه ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای كشور است. آزادی هم‌چنین ضامن و لازمهٌ پیشرفتهای اجتماعی است.شورای ملی مقاومت معتقد است كه: نه فقط در مسایل سیاسی، اجتماعی و فردی بلكه حتی برای به حركت درآوردن چرخهای تولید و شكوفاكردن اقتصاد كشور و برای بازسازی ویرانیهای عظیم باقیمانده از رژیم خمینی باز هم نیاز به آزادی و دموكراسی است.

سؤال دوم: دموكراسی در مناسبات داخلی شورا و به هنگام تصمیم‌گیری

 در این مورد اساسنامه شورا  پاسخگوست:
 «هر شخصیت یا جریان سیاسی كه به عضویت شورا پذیرفته می‌شود دارای یك رأی است» (مادهٌ 3 اساسنامه  شورا).
 «تصمیمات شورا با اكثریت دو‌سوم آرای مجموع اعضای حاضر و عدم مخالفت سازمانهای عضو اتخاذ می‌گردد».(مادهٌ4 اساسنامهٌ شورا)  
بدین‌ترتیب، عضو شورا، چه یك فرد تنها باشد و چه یك سازمان بزرگ مثل سازمان مجاهدین، هیچ فرقی نمی‌كند چون هر دو فقط یك رأی دارند. اما برای این‌كه حقوقی ازسازمانهای عضو نیز ضایع نشود در مادهٌ4 اساسنامه، تصمیم‌گیری مشروط به عدم مخالفت سازمانهای عضو  شده است.
در حقیقت یكی از ملاكهای مهم برای سنجش میزان اعتقاد یك نیرو به دموكراسی، همانا مناسبات داخلی آن نیروست.‌شورای ملی مقاومت با به‌وجودآوردن مكانیسم «هر عضو یك رأی»، مسألهٌ دموكراسی را در داخل شورا  تضمین كرده است. تجربهٌ 13سالهٌ دموكراسی در شورای ملی مقاومت و سنتها و روالهای جاری‌شده، برگ زرین تاریخ معاصر ایران  است.

سؤال سوم: دموكراسی در رابطه با مردم
در این مورد، برنامهٌ دولت موقت یك پاسخ فوری دارد: برگزاری انتخابات آزاد،‌تشكیل مجلس مؤسسان و كنار رفتن  دولت موقت ظرف 6ماه .
نصّ برنامهٌ دولت موقت ـ فصل اول:  
مادهٌ الحاقی ب: «"مجلس مؤسسان و قانونگذاری ملی" حداكثر تا 6ماه پس از سرنگونی رژیم خمینی و استقرار دولت موقت از طریق انتخابات آزاد،  با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی تشكیل خواهد شد».
مادهٌ الحاقی ج: «بلافاصله پس از اعلام آمادگی مجلس، نخست‌وزیر دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران استعفای خود را به این مجلس تقدیم خواهد نمود».
برای كسی كه   دستی در آتش داشته باشد،كاملاً قابل فهم است كه در نظرگرفتن فرصت و مهلت 6 ماه‌ه برای  دولت نوپای یك مقاومت خونبار كه پس از سالها رزم و رنج و خون و شكنجه و اعدام و پس از سرنگون‌كردن دیكتاتوری مهیب خمینی در یك سرزمین ویران‌شده با صدها زخم و درد و كمبود روی كار آمده فی‌الواقع فرصتی بسیار اندك است و پذیرش  این قرارداد و التزام به 6ماه  تنها از عهدهٌ كسی برمی‌آید كه از عشق  به دموكراسی و ماكزیمم ارج‌گذاری به  رأی و انتخاب و حاكمیت مردم انگیزه بگیرد.
در  این رابطه  خبرنگاران مطبوعات كراراً  از مسئول شورا سؤالاتی كرده‌اند، سؤالاتی از این قبیل:  آیا مهلت 6ماهه برای انجام وظایف  دولت موقت آن هم در چنان شرایطی كافی است؟  اگر  بعد از 6 ماه مردم به شما رأی ندهند چه می‌كنید؟ و و .... متقابلاً  مسئول شورا پاسخ می‌دهد:
اولاً - ای كاش می‌شد از 6ماه هم كمتر یعنی درعرض 3 ـ2ماه وظایف دوران انتقال را انجام می‌دادیم و بقیه را به آرای مردم واگذار می‌كردیم. و باز تا آن‌جا كه به ما مربوط می‌شود ای كاش امكان داشت در همین دوران كنونی و قبل از سرنگونی رژیم می‌توانستیم نظرسنجی كرده و به آرای مردم مراجعه كنیم كه در این‌صورت نیاز به دولت 6ماهه هم نبود. اما می‌دانید كه چنین چیزی امكان‌پذیر نیست و در دوران مقاومت، مشروعیت تنها ناشی از مقاومت و مبارزه است وشورا و دولت موقت هم مشروعیت خود را تماماً از مقاومت خونبار و خونبهای 100هزار شهید و صدها هزار شكنجه شده  می‌گیرد.
ثانیاً -  كار اصلی دولت موقت پس از سرنگونی رژیم، یك چیز بیشتر نیست؛ برگزاری انتخابات آزاد به‌منظور تشكیل  مجلس مؤسسان.پس از تشكیل مجلس مؤسسان و اعلام آمادگی این مجلس، دیگر نه دولت موقت و نه شورای ملی مقاومت كاره‌یی نیستند واستعفا خواهند داد.
پاسخ مسئول شورای ملی مقاومت در رابطه با رأی و انتخاب مردم نیز همواره مشخص است:  ما صادقانه به رأی و انتخاب مردم هرچه كه باشد تن می‌دهیم.

رأی و انتخاب، ملاك ارزشی شورا  در رابطه با مسایل جامعه

شورای ملی مقاومت و دولت موقت به‌طور عام رأی و انتخاب مردم را به‌عنوان ملاك و شاخص ارزش‌‌گذاری ارج می‌گذارند.
بند 4 ـ  فصل 3 مواد برنامه دولت موقت 
«اصل حاكمیت مردم ایجاب می‌كند كه آرای عمومی كاملاً محترم شمرده شده و تنها مجرای مشروعیت سیاسی تلقی شود... به این ترتیب دولت موقت جمهوری دموكراتیك  اسلامی ایران بااعلام تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی همهٌ آحاد ملت، همهٌ امتیازات جنسی و قومی و عقیدتی را ملغی می‌شناسد و انتخاب و رأی عمومی را تنها مجرای مشروعیت مقامهای انتخابی تلقی می‌كند...».

گامی عمیق‌تر در مبحث آزادیها

پاسخ شورای ملی مقاومت به سؤالات این فصل، حیطه‌های مختلف آزادی را در بر می‌گرفت.  شاید اگر  موضوع  بحث ما جامعه‌یی بود كه در آن نهادها، سنتها و یا ساختارهای  دموكراتیك از گذشته وجود می‌داشت و یك چندی دستخوش تندباد دیكتاتوری شده بود، مبحث آزادیها تا  همین‌جا نیز پاسخگو بود. ‌چرا كه با سرنگونی رژیم و استقرار حاكمیت دموكراتیك و مردمی، مجدداً امكان شكوفایی نهادهای گذشته  و سنتهای دموكراتیك فراهم می‌شد. اما صحبت از كشوری است كه مبارزات ضداستبدادی و انقلابهای ملی و دموكراتیك آن از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی به رهبری دكتر مصدق و سرانجام انقلاب ضدسلطنتی، همه و همه قبل از این‌كه بتوانند نهادهای اجتماعی و دموكراتیك یا حتی سیاسی پایدار خود را به‌وجود آورند مورد خیانت قرار گرفته ربوده شده و یا از مسیر خود منحرف گشته‌اند و مجاهدان و آزادی‌ستانانش  خلع‌سلاح شده یا به تبعید و دار و تازیانه برده شده‌اند. آن‌چه در این جامعه باقی مانده  سایهٌ سنگین نیم قرن دیكتاتوری شاهی و تا كنون 15سال دیكتاتوری مذهبی بوده كه هر نهال نوپای آزادی را در ریشه خشكانده است. در این میان  دیكتاتوری ارتجاعی آخوندی  فقط به سربریدن آزادیها اكتفا نكرده بلكه استبداد مذهبی آن‌هم از نوع ولایت فقیه خمینی را تا اعماق جامعه گسیل داشته، خانه،  مدرسه و شهر و روستا را در برگرفته، نهادهای ارتجاعی خود را در این‌جا و آن‌جا مستقر كرده و ستم و سركوب و تبعیض را به قانون و سیستم جاری تبدیل ساخته است. رژیم خمینی سپس در یك نسل‌كشی بی‌نظیر، سرمایه‌های انقلاب ضدسلطنتی را  كه بهار آزادی را دیده و با خواستهای دموكراتیك آن آشنا شده بودند، یا از دم تیغ  گذرانده و یا در تنور جنگ ضدمیهنیش نیست و نابود كرده است. خمینی حتی از كوچكترین مسألهٌ  فردی و شخصی مردم نیز چشم‌پوشی نكرده  و حرمت انسانی را در سوك خانه‌ها نیز پایمال كرده است. وقتی فقط یك  هفته پس از انقلاب ضدسلطنتی و آغاز حاكمیت خمینی، آقای مسعود رجوی در دانشگاه تهران،‌ اولین هشدار جدی خود را به دولت خمینی‌‌داد، نگرانی بر سر «آزادی»  و هشدار در مورد «تهدیدات آزادی» بود كه اندك‌اندك از خود علائمی نشان می‌دادند.البته در  آن روزها كه چهرهٌ خمینی در اوج بود برای عده‌یی موضعگیری قاطع   آقای مسعود رجوی در برابر امام! خمینی خوشایند نبود و لذا   چندی نیز از  مجاهدین دور شده و فاصله گرفتند.
كمی بعد (سال 1359) نیز وقتی آقای مسعود رجوی  سلسله مصاحبه‌هایی  حول مسألهٌ آزادی  انجام می‌داد، مدعیانی كه در خط سازش با ارتجاع حاكم بودند  بحث آزادی را بحث فرعی و انحرافی قلمداد می‌كردند اما او همواره تأكید می‌كرد كه قبل از بحث آزادی هیچ بحث دیگری ندارد. مگر خمینی از  همان هفته‌های نخست،  گله‌های موتورسوار را با شعار «یا روسری یا توسری» به خیابانها نفرستاد؟ و مگر چماقدارانش از همان آغاز به قفل‌كردن فضای جامعه نپرداختند؟!
و امّا اكنون شورای ملی مقاومت به مثابه ادامه و تكامل  تاریخی انقلاب مشروطیت و نهضت ملی دكتر مصدق بر آنست تا ریشه‌های ارتجاع و ستم و استبداد خمینی را بركند و آزادی را در تمامی پهنه‌های آن  محقق و  استوار  سازد.
یكی از  این پهنه‌ها كه مورد سركوب و دست‌اندازی خمینی قرار گرفته، عرصهٌ عقیده و اندیشه است. خمینی با دستاویز و حربهٌ دین و ولایت فقیه به  سركوب اندیشه‌ پرداخته، تفتیش عقیده ، تبعیض و سركوب اقلیتهای مذهبی را به سنت رایج خود تبدیل كرده است. در این‌جا پاسخ شورای ملی مقاومت به مسألهٌ آزادی، طرح «جدایی دین از دولت» است كه در ادامه این بحث  به آن خواهیم پرداخت. 
عرصهٌ دیگر، آزادی و حقوق انسانی زنان است كه رژیم خمینی آن‌را به‌شدّت پایمال كرده است. سركوب زنان به مثابه شاخص ارتجاع، بارزترین وجه  سركوب رژیم خمینی را تشكیل می‌دهد. طرح «آزادیها و حقوق زنان» پاسخ شورای ملی مقاومت به مسألهٌ آزادی در بحث زنان است. هم‌چنین بایستی از سركوب اقلیتهای قومی در رژیمهای دیكتاتوری شاه و خمینی نام ببریم. برنامهٌ شورای ملی مقاومت به این مسأله نیز پاسخ داده و مشخصاً  طرح خودمختاری كردستان ایران را برای رفع ستم ملی از این سامان  تصویب نموده است.

رابطهٌ دولت موقت بادین و مذهب
* هیچ‌كس به دلیل اعتقاد یا عدم اعتقاد به یك دین یا مذهب نبایستی از انتخاب‌كردن و انتخاب‌شدن و تصدی بالاترین مقام كشور ممنوع شود.
* هیچ دین  و مذهبی به هیچ عنوان دارای حق و امتیاز ویژه‌‌یی نسبت به سایر ادیان نیست.
* مقررات قصاص، حدود، تعزیرات و دیات رژیم خمینی و دادگاهها و دادسراهای گوناگونش ملغی است.
 در راستای سركوب و تبعیض در مورد عقیده و دین ومذهب، خمینی چهار نعل تاخته است و این دلیل  بسیار روشنی دارد چرا كه «ولایت فقیه» خمینی در جوهر خود هیچ معنایی جز استبداد مذهبی، تبعیض وتفتیش عقاید ندارد. به همین جهت دولت موقت می‌بایستی به‌سرعت چارچوب  رابطهٌ خود (دولت)  با دین ومذهب را  مشخص می‌كرد و پاسخ خود را به مسألهٌ «آزادی» می‌داد.

طرح شورای ملی مقاومت دربارهٌ «رابطهٌ دولت موقت
 جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران با دین  ومذهب».
21آبان 1364 
بااعتقاد به حاكمیت ملی، كه از طریق اعمال ارادهٌ آزاد شهروندان تحقق می‌یابد، و عزم راسخ در براندازی رژیم خمینی، كه بر استبداد دینی و ارتجاع مذهبی استوار است،
با اعتقاد به آرای عمومی به عنوان اساس مشروعیت نظام آیندهٌ كشور،
با تأكید بر «تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی همهٌ آحاد ملت» و ملغی‌شناختن «همهٌ امتیازات جنسی و قومی و عقیدتی»(1) و برابری همهٌ شهروندان در مقابل قانون، صرفنظر از اعتقاداتشان،
با تأكید برتضمین «حقوق فردی و اجتماعی مردم مصرّح در اعلامیهٌ جهانی حقوق‌بشر»، (2) از جمله حق آزادی ادیان و مذاهب و منع هرگونه تفتیش عقیده كه لازمهٌ حفظ شئون و حیثیات انسانی است،
با تصریح براین نكته كه ضمن احترام به همهٌ ادیان  ومذاهب، هیچ دین و مذهبی را، به هیچ‌ عنوان، دارای حق و امتیاز ویژه‌یی نمی‌شناسد و تبعیض در میان پیروان ادیان و مذاهب گوناگون را مردود می‌شمارد؛
رابطهٌ دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران با دین و مذهب را در چارچوب برنامهٌ دولت موقت و مصوبات قبلی این شورا به شرح زیر مشخص می‌كند:
1 ـ اعمال هرگونه تبعیض در مورد پیروان ادیان و مذاهب مختلف در برخورداری از حقوق فردی و اجتماعی ممنوع است. هیچ یك از شهروندان به دلیل اعتقاد یا عدم اعتقاد به یك دین یا مذهب در امر انتخاب‌شدن، انتخاب‌كردن، استخدام، تحصیل، قضاوت و دیگر حقوق فردی و اجتماعی مزیت یا محرومیتی نخواهد داشت.
2 ـ هرگونه آموزش اجباری مذهبی و عقیدتی و اجبار به انجام یا ترك آداب و سنتهای مذهبی ممنوع است. حق آموزش، تبلیغ و برگزاری آزادانهٌ آداب و سنتهای تمامی ادیان و مذاهب و احترام و امنیت همهٌ‌اماكن متعلق به آنها تضمین می‌شود.
3 ـ صلاحیت مقامهای قضایی ناشی از موقعیت مذهبی و عقیدتی آنان نیست و قانونی كه ناشی از مرجع قانونگذاری كشور نباشد، رسمّیت و اعتبار نخواهد داشت.
با الغای مقررات قصاص و حدود و تعزیرات و دیات رژیم ضدبشری خمینی  و با انحلال دادگاهها و دادسراهای به‌اصطلاح انقلاب اسلامی و محاكم شرع، كه در ردیف وظایف مبرم دولت موقت است، امر دادرسی، اعم از تعقیب جرایم و رسیدگی به كلیهٌ دعاوی، در نظام واحد قضایی جمهوری، بر اساس موازین شناخته‌شدهٌ حقوقی و مطابق قانون انجام می‌شود.
4 ـ تفتیش عقیده و دین و مذهب توسط مراجع دولتی و مؤسسات عمومی وابسته به دولت به هر عنوان ممنوع است.
طرح حاضر در یك مقدمه و 4ماده در جلسهٌ 21 آبان‌ماه 1364 شورای ملی مقاومت به اتفاق آرا به تصویب رسید.
مسئول شورای ملی مقاومت
مسعود رجوی
****
آزادیها و حقوق زنان 
وحشیانه‌ترین و عمیق‌ترین وجه سركوب رژیم خمینی، زنان را هدف قرار داده  است. این سركوب از فردای به‌قدرت رسیدن خمینی شروع شده  و عرصهٌ  نامحدودی  از تجاوز به  حقوق و آزادیهای انسانی زن  را دربر گرفته است. مقاومت ایران كه درست در نقطهٌ مقابل خمینی، چه در اندیشه و چه در عمل، جایگاه برابر زن و مرد را به‌رسمیت شناخته  با گوشت و پوست خود مصمم به ریشه‌كن كردن این سركوب و دفاع  از تمامیت آزادی زن است.
طرح شورای ملی مقاومت برای  « آزادیها و حقوق  زنان» هیچ‌گونه تبعیضی را تحمل نمی‌كند:
* زن می‌تواند متصدی تمامی مقامات مملكتی شود و از جمله قضاوت كند و  بالاترین مقام مملكتی (ریاست‌جمهوری) را احراز نماید.
* انتخاب شغل، همسر، حق برابر طلاق، حق سفر بدون اجازهٌ دیگری و… از زمرهٌ حقوق و آزادیهای زنان است.  
* زن در انتخاب پوشش كاملاً آزاد است. هیچ‌كس حق ندارد نوع لباس و پوشش را به زنان تحمیل كند. 
* زنان می‌توانند با آزادی كامل در مسابقات ورزشی و فعالیت هنری  شركت كنند.
****
طرح شورای ملی مقاومت دربارهٌ آزادیها و حقوق زنان
/28فروردین1366/

با تعظیم به جانبازیهای تحسین‌انگیز و مقاومت فراموشی‌ناپذیر همهٌ زنان مجاهد و مبارز این میهن در برابر رژیم ضدبشری خمینی،
با اعتقاد به این‌كه تبعیض علیه زن منافی عدالت و حیثیات انسانی است،
با تأكید بر ضرورت «لغو و رفع كلیهٌ ستمها و اجبارات و تبعیضات رژیم ارتجاعی خمینی در مورد زنان كشور»(1)،
با تأكید بر «تساوی كامل حقوق اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی زن و مرد»(2)،
در راستای «تأمین كامل حقوق تمامی زنان كشور، فارغ از هر عدم تساوی و محدویت بهره‌كشانه»(3)،  كه با رد هر نوع تلقی كالایی از زن، رهایی تاریخی مرد و زن ایرانی را مدنظر دارد، موارد زیرین را رهنمون و برنامهٌ عمل دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران می‌شناسد: 
1 ـ حق انتخاب‌كردن و انتخاب‌شدن در تمامی گزینشها و انتخابات و حق رأی در تمام همه‌پرسیها.
2 ـ حق اشتغال و انتخاب آزادانهٌ شغل و حق تصدی هر مقام، منصب و شغل عمومی و دولتی، از جمله ریاست‌جمهوری و قضاوت در تمام مراجع دادرسی.
3 ـ حق فعالیت سیاسی و اجتماعی آزادانه، رفت و آمد و مسافرت بدون نیاز به اجازهٌ دیگری.
4 ـ حق انتخاب آزادانهٌ لباس و پوشش.
5 ـ حق استفادهٌ بدون تبعیض از كلیهٌ امكانات آموزشی، تحصیلی، ورزشی و هنری و حق شركت در تمام مسابقات ورزشی و فعالیتهای هنری.
6 ـ به‌رسمیت‌شناختن تشكلهای زنان و حمایت از سازمان‌یابی داوطلبانهٌ آنان در سراسر كشور؛ در نظرگرفتن امتیازات ویژه در زمینه‌های گوناگون اجتماعی، اداری، فرهنگی، به‌خصوص در امور آموزشی، به منظور رفع نابرابری و ستم مضاعف از زنان.
7 ـ دریافت مزد مساوی با مردان در برابر كار مساوی؛ منع تبعیض در استخدام و به هنگام اشتغال؛ برخورداری یكسان از مزایای گوناگون از قبیل مرخصی، حقوق بازنشستگی و از كار افتادگی؛ دریافت حق اولاد و تأهل و بیمهٌ بیكاری؛ برخورداری از حقوق و تسهیلات ویژه به هنگام بارداری و زایمان و نگهداری اطفال.
8 ـ آزادی كامل درگزینش همسر و ازدواج كه تنها با رضایت طرفین صورت می‌گیرد و در نزد مقام قانونی به‌ ثبت می‌رسد. ازدواج قبل از رسیدن به سن قانونی ممنوع است. در زندگی خانوادگی هرگونه اجبار و تحمیل به زن ممنوع است.
9 ـ حق متساوی طلاق. طلاق در مراجع صلاحیتدار قضایی صورت می‌گیرد. زن و مرد در ارائهٌ دلیل برای طلاق برابرند. نحوهٌ سرپرستی اطفال و تأمین معیشت آنان و هم‌چنین نحوهٌ تسویهٌ مالی ضمن حكم طلاق تعیین می‌شود.
10 ـ حمایت از زنان بیوه و مطلقه و اطفال تحت حضانت و سرپرستی آنها از طریق نظام تأمین اجتماعی كشور.
11 ـ رفع نابرابریهای حقوقی در زمینهٌ شهادت، ولایت، حضانت و ارث.
12 ـ چند همسری (تعدد زوجات) ممنوع است.
در مواردی كه مصلحت به خصوصی در كار باشد، ترتیبات مقتضی را قانون معین می‌كند.
13 ـ منع هرگونه بهره‌كشی جنسی از زن تحت هر عنوان و الغای كلیهٌ رسوم و قوانین و مقرراتی كه بر طبق آنها پدر و مادر، ولی، قیم یا  دیگری دختر یا زنی را، به عنوان ازدواج یا هر عنوان دیگر، برای تمتع جنسی یا بهره‌كشی به دیگران واگذار می‌كنند.
طرح  حاضر، در یك مقدمه و 13ماده، در اجلاس مورخ 28فروردین 1366 شورای ملی مقاومت به اتفاق آرا به تصویب رسید.

مسئول شورای ملی مقاومت
مسعود رجوی
****
طرح شورا‌ی ملی مقاومت‌
برای خودمختاری كردستان ایران

نظر به این‌كه مردم ایران با انقلاب خود «آزادی و استقلال» را به عنوان دو اصل عمومی و تفكیك‌ناپذیر مطرح كرده‌اند،
نظر به این‌كه شورای ملی مقاومت براندازی رژیم خمینی و برقراری نظام سیاسی مبتنی بر اراده و حاكمیت مردم را وجههٌ همت خود قرار داده است،
نظر به این‌كه لازمهٌ استقرار یك حكومت مبتنی بر اراده و حاكمیت مردم در ایران، تأمین و تضمین هر چه بیشتر وسایل، امكانات و طرق دخالت و مشاركت همهٌ مردم در اخذ و اجرای تصمیمات است،
نظر به این‌كه دخالت و مشاركت مردم در اخذ و اجرای تصمیمات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شرط لازم تحقق دموكراسی در یك كشور است؛
شورای ملی مقاومت به منظور تأمین  و تقویت هر چه بیشتر حاكمیت مردمی و تمامیت ارضی و یكپارچگی و وحدت ملی كشور و نظر به مبارزات عادلانهٌ مردم كردستان برای تأمین دموكراسی درایران و خودمختاری در كردستان و به‌منظور رفع ستم مضاعف از ملیت ستمزدهٌ كرد، طرح حاضر را برای تأمین خودمختاری كردستان ایران اعلام می‌دارد. این طرح در چارچوب برنامهٌ شورای ملی مقاومت و دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران و وظایف مبرم دولت موقت قابل اجراست و مشخصاً بر اساس مادهٌ3 وظایف مبرم دولت موقت مبنی بر «پایان‌دادن به جنگ ضدخلقی علیه مردم كردستان با اعلان خودمختاری در چارچوب تمامیت ارضی ایران، كوشش برای محو آثار این جنگ» تنظیم و تصویب‌شده و رهنمون عمل آیندهٌ دولت موقت دربارهٌ خودمختاری كردستان خواهد بود.
ترتیبات و نحوهٌ اجرای طرح حاضر را دولت موقت جمهوری دموكراتیك اسلامی ایران مشخص خواهد نمود. دولت موقت مؤظف است برای تحقق این طرح تلاشهای لازم را مبذول دارد.
1 ـ منطقهٌ خودمختار، تمامی كردستان ایران را شامل می‌گردد. قلمرو جغرافیایی این منطقه  از طریق مراجعه به آرای عمومی مردم منطقهٌ كردنشین كشور تعیین می‌شود.
2 ـ ارگان قانونگذاری در امور داخلی منطقهٌ خودمختار، شورای عالی كردستان است كه نمایندگان آن از طریق انتخابات آزاد با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی انتخاب می‌شوند. قوانین عمومی جمهوری در منطقهٌ خودمختار لازم‌الاجراست. مصوبات شورای عالی كردستان نباید ناقض قوانین عمومی جمهوری باشد.
3 ـ ادارهٌ كلیهٌ  امور منطقهٌ خودمختار كردستان به‌جز اموری كه ذیلاً در صلاحیت دولت مركزی شناخته می‌شود در صلاحیت ارگانهای خودمختاری است.
تعیین عالی‌ترین ارگانها برای ادارهٌ امور و نظارت برفعالیت آنها به عهدهٌ شورای عالی كردستان است.
4 ـ حفظ انتظامات داخلی منطقهٌ خودمختار به عهدهٌ  ارگانهای خودمختاری است كه نیروی متناسب برای این امر را با مراعات مادهٌ2 طرح حاضر سازمان خواهند داد.
5 ـ امور مربوط به سیاست خارجی و روابط خارجی، امنیت سراسری جمهوری و دفاع ملی (شامل حراست از مرزها، حفظ تمامیت ارضی و وحدت جمهوری) در صلاحیت دولت مركزی است.‌ارتش در منطقهٌ خودمختار كردستان نیز مانند دیگر نقاط ایران حق دخالت در امور انتظامی داخلی را ندارد.
6 ـ امور مربوط به تجارت خارجی و گمركات، تعیین نظام پولی و مالی كشور، انجام وظایف مربوط به بانك مركزی، تنظیم بودجهٌ عمومی و برنامه‌های اقتصادی كه اهمیت سراسری دارند و یا مستلزم سرمایه‌گذاریهای كلان هستند در صلاحیت دولت مركزی است.
ادارهٌ سایر امور اقتصادی منطقهٌ خودمختار در صلاحیت ارگانهای خودمختاری است. بهره‌برداری از منابع طبیعی و ثروتهای عمومی كشور كه اهمیت سراسری دارند در صلاحیت دولت مركزی است كه به نفع همهٌ مردم ایران صورت می‌گیرد. در منطقهٌ خودمختار كردستان ارگانهای خودمختاری دولت مركزی را در بهره‌داری از این منابع و ثروتها یاری خواهند نمود.
7 ـ زبان كردی، زبان رسمی تدریس و مكاتبهٌ داخلی درمنطقهٌ خودمختار است و در همهٌ مراحل تحصیلی حق آموزش به زبان كردی برای ساكنان منطقه به‌رسمیت شناخته می‌شود.
زبان فارسی، در منطقهٌ خودمختار نیز مانند دیگر مناطق ایران، زبان رسمی است  و در مدارس همراه با زبان كردی آموزش داده می‌شود. مكاتبات ادارات منطقهٌ خودمختار كردستان  با مركز و سایر نقاط ایران و نیز با ادارات وابسته به دولت مركزی در منطقهٌ خودمختار به زبان فارسی صورت می‌گیرد. كلیهٌ ساكنان غیركرد در كردستان خودمختار در اشاعهٌ فرهنگ خود آزادند و حق آموزش به زبان خود را دارند.
8 ـ كلیهٌ حقوق و آزادیهای مصرح در اعلامیهٌ جهانی حقوق‌بشر و میثاقهای بین‌المللی مربوط به آن، نظیر آزادی عقیده و بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تشكیل و فعالیت احزاب و سازمانهای سیاسی، اتحادیه‌ها و شوراهای كارگری، دهقانی و صنفی، انجمنهای دموكراتیك، آزادی انتخاب شغل و محل اقامت و آزادی مذهب در كردستان خودمختار همانند دیگر نقاط ایران تضمین می‌شود. كلیهٌ ساكنان كردستان اعم از زن و مرد همانند ساكنان سایر مناطق ایران بدون هر نوع تبعیض جنسی، قومی، نژادی و مذهبی از تساوی حقوق  اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برخوردار خواهند بود.
نظام قضایی جمهوری واحد است و در منطقهٌ خودمختار، دادگاهها طبق قوانین جمهوری و هم‌چنین قوانین مصوب شورای عالی كردستان، به دعاوی رسیدگی خواهد نمود.
نیروهای انتظامی كردستان خودمختار، همانند نیروهای انتظامی دیگر نقاط كشور، ضابط دادگستری بوده و ملزم به اجرای احكام و دستورها و قرارهای محاكم و مقامات قضایی می‌باشند.
10 ـ  ارگانهای خودمختاری موظفند از مداخله در اموری كه در صلاحیت ویژهٌ دولت مركزی شناخته شده است خودداری نموده و دولت مركزی را در اجرای وظایف خویش در منطقه یاری كنند. به همین نحو دولت مركزی و ارگانهای اجرایی آن از مداخله در اموری كه در صلاحیت ویژهٌ ارگانهای خودمختاری شناخته شده‌اند، ممنوعند و باید ارگانهای خودمختاری را در انجام وظایف خود یاری رسانند. 
11 ـ دولت مركزی در اجرای وظیفهٌ خود مبنی بر تأمین سریع پیشرفت و توسعهٌ كلیهٌ مناطق عقب‌افتادهٌ كشور، مؤظف است كه از درآمدهای عمومی سهم بیشتری را به رفع عقب‌ماندگی منطقهٌ خودمختار كردستان نیز تخصیص دهد.
12 ـ مردم منطقهٌ خودمختار كردستان مانند سایر هموطنان خود در سراسر ایران از طرق قانونی و بدون هیچ‌گونه تبعیض در ادارهٌ امور كشور مشاركت خواهند نمود.
طرح حاضر در یك مقدمه  و 12ماده در تاریخ 17آبان 1362 به اتفاق آرا در شورای ملی مقاومت به تصویب رسید.

مسئول شورای ملی مقاومت
مسعود رجوی

****
بگذار گلها بشكفند
«به نهادهای دموكراتیك و مردمی و به فعالیت اجتماعی و سیاسی باید میدان داد. به كسی كه در تجربهٌ دموكراسی و دیكتاتوری نمرهٌ مردودیت نگرفته و شریك جرم نبوده باید میدان داده شود.
این میدان دادن باعث رشد و تقویت و اعتلای اتحادیه‌ها، سندیكاها، شوراها، مطبوعات، احزاب و دیگر نهادهای مردمی و دموكراتیك می‌شود. بگذار درا ین زمینه انواع و اقسام گلها بشكفد و زمین هر چه سرسبزتر و درخت آزادی هر چه ریشه‌دارتر گردد تا دیگر كسی نتواند آن را بشكند و از ریشه در آورد».
از مصاحبهٌ رادیو ـ تلویزیونی 
آقای مسعود رجوی 
مسئول شورای ملی مقاومت 
دی‌ماه 1371

گلوله ها بگيريدم


گلوله ها بگيريدم
باز هم موشك زدند اما…
الف.مهر

گلوله واقعي ترين جماد جهان است
واقعيت محض
بمباران۷آبان به ليبرتي
اين را بركلي[۱] هم خوب مي داند
اگر يك بار سرب داغ از بيخ گوشش عبور كرده باشد !
پس آن كه گلوله را ناديده مي گيرد
جايي  فراتر از واقعيت ايستاده است
گلوله فكر ميكند
وقتي كه ميآيد همه بايد فرار كنند
گلوله فكر مي كند
چون از پوست و گوشت و استخوان برتر است
 بر همه كارگر است
گلوله اما
بي خود از اين فكرها مي كند!
چون نمي داند كه هستند
آنان كه پيش از اين ها فرياد كرده اند
 اي گلوله ها بگيريدم
 اي كه بيشترين خواسته شما مرگ ماست
زندگي
    كمترين خواسته ي ماست
[۱] بركلي فيلسوف آمريكایی بود كه معتقد بود هيچ چيز واقعيت ندارد و جهان تنها تصور است

۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه

زندگی


زندگی مملو از بالا و پایین است
رمزش آن است که در بالاها لذت ببریم و در پایین ها شجاع و استوار

جنگ انتخابات، تمرکز در نقطه شورای نگهبان


ولی‌فقیه قصد دارد با شیوه گرفتن امتحان از کاندیداهای خبرگان، توسط شورای نگهبان مانع دستیابی باند رفسنجانی روحانی به خبرگان شود. روشن است که به‌کار گرفتن این شیوه به‌ظاهر غیرسیاسی و تخصصی، ناشی از ضعف و بی‌جربزگی ولی‌فقیه است که نمی‌خواهد و نمی‌تواند خیلی علنی دست به حذف و تصفیه بزند. اگر‌چه خامنه‌ای این شیوه را در دوره‌های قبلی هم به‌کار گرفته، اما این بار به‌دلیل تعادل قوای موجود درون رژیم، مشکلات و محذورهای بیشتری دارد. از جمله این که:
کاندیداها به آسانی زیر بار این امتحان نمی‌روند و آن را توهین و تحقیر تلقی می‌کنند؛ چرا که خودشان را بالاتر از ممتحنین که فقهای شورای نگهبان هستند، می‌دانند. علاوه بر آن ملاک و معیار سنجش و قضاوت چیست و کیست؟ از مهمترین افرادی که تا کنون حاضر به تن‌دادن و پذیرش این شیوه نشده‌اند، حسن خمینی، نوه دجال است که بنا‌ به‌نوشته یکی از رسانه‌های حکومتی (بولتن نیوز -۱۱/۹/۹۴) «او اگر‌چه برای شرکت در انتخابات خبرگان مصمم است اما تا این لحظه هنوز نپذیرفته که برای تأیید اجتهاد خود، در امتحانات شورای نگهبان شرکت کند».

این شیوه، خامنه‌ای را در برابر همه این آخوندها و حتی مراجع قرار می‌دهد، چرا که وقتی فردی در این امتحان رد می‌شود، علاوه بر خود او، مرجعی که جواز اجتهاد او را صادر کرده نیز زیر علامت سؤال می‌رود.

یک محذور دیگر خامنه‌ای این است که با این شیوه، حذف رفسنجانی و همه کسانی که در دوره کنونی خبرگان حضور دارند، ناممکن یا بسیار دشوار است. چون مسخره است از کسی که هم‌اکنون در خبرگان حضور دارد و بسیاری از آنها بیش از یک دوره عضو خبرگان بوده‌اند، امتحان گرفت و سپس ردشان کرد و در این صورت کل خبرگان زیر سؤال می‌رود که چگونه این اعضا که فاقد صلاحیت و سواد لازم بوده‌اند، در دوره یا دوره‌های قبلی وارد خبرگان شده‌اند؟! 

مشخص است که باند رفسنجانی روحانی به‌شدت با این طرح مخالفند و سعی می‌کنند که همه کاندیداها و مراجع را علیه آن برانگیزند و با خود همراه کنند. این، در واقع فرصتی برای رفسنجانی است تا جبهه خودش در برابر خامنه‌ای را تقویت کند و گسترش دهد. همان منبع خبری (بولتن نیوز) از شروع رایزنیهای رفسنجانی با مراجع قم خبر داده و خاطرنشان کرده است که «رفسنجانی تلاش دارد برخی مراجع تقلید را متقاعد کند، اجتهاد برخی نامزدهای مورد حمایت جریان میانه‌رو را که شورای نگهبان حاضر به تأیید اجتهاد آنها بدون آزمون کتبی و شفاهی نیست را تأیید کنند».

علاوه بر این، باند رفسنجانی روحانی از یک سو هم‌چنان با نظارت استصوابی شورای نگهبان مخالفت می‌کنند و آن را غیرقانونی می‌دانند؛ از سوی دیگر بحث پولهای کثیف را که توسط کاندیداها در تبلیغات انتخاباتی خرج می‌شود، علیه باند ولی‌فقیه و کاندیداهایش گهگاه فعال می‌کنند. در همین رابطه ماه گذشته دولت روحانی «لایحه شفاف‌سازی منابع مالی و هزینه‌های انتخاباتی داوطلبان» را با قید فوریت به مجلس فرستاد، اما مجلس فوریت آن را رد کرد، اما خود طرح هم‌چنان در دستور کار است و دو باند سعی می‌کنند از آن به‌عنوان یک حربة تبلیغاتی علیه باند رقیب استفاده کنند.

به هر حال نقطه کانونی این جنگ و جدالها، بر شورای نگهبان متمرکز است چون این نهاد، مؤثرترین ابزار دست ولی‌فقیه برای قلع و قمع باند رقیب است؛ اما به‌کارگیری بی‌محابای آن هم ساده نیست و می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای ولی‌فقیه و تمامیت نظام در پی داشته باشد.

آزادی


میگن حرف نزنید تا چماق نخورید
می گن که میلیشیای مجاهد خلق دروغ پردازه.
ولی ما می گیم هر چقدر می خواهید چماق بزنید.
گاز اشک آور و گلوله٫
سرمویی از حقوق قانونی مون کوتاه نمی آییم.
آزادی ضرورت دوام انسان در مقام انسانی است.
بنابراین بله تاوانش را خواهیم پرداخت باز هم ....

۱۳۹۴ آذر ۲۰, جمعه

جنگ انتخابات، «بازی مرگ و زندگی» میان باندها


در حال حاضر هر دو باند حاکم، هر کدام با زبان و تعابیر خودشان از سرفصلی بودن نمایش انتخاباتی آتی حرف می‌زنند و در عین‌حال از نتیجه آن ابراز وحشت می‌کنند. این ابراز نگرانیها دو وجه دارد، یکی وجه باندی که هر باند می‌ترسد توسط باند دیگر حذف شود و وجه دیگر فراباندی است و ناشی از نگرانی هر دو باند از سرنوشت تمامیت نظام می‌باشد. چرا که اکنون جنگ انتخابات به مرحله‌یی رسیده که به‌وضوح می‌توان دید موضوع، فراتر از تعیین‌تکلیف چند کرسی مجلس ارتجاع یا خبرگـان ارتجاع، تعیین‌تکلیف هژمونی و سرنوشت نظام است؛ چرا که ادامه دوسرگی کنونی در رژیم قابل تداوم نیست و یکی از باندها باید اساساً از حاکمیت حذف شود و دستش از اهرمهای قدرت کوتاه گردد و قدرت در دست یک باند متمرکز شود و از آنجا که این، به خطی که رژیم بعد از انتخابات در پیش می‌گیرد، راه می‌برد؛ از این‌رو حذف و تصفیه در تقدیر، جنبه استراتژیک و سرنوشت‌ساز می‌یابد.

اشاره رفسنجانی مبنی بر این که: «حضور مردم در انتخابات… آینده نظام را ترسیم می‌کند و… دست‌اندازی در مسیر برگزاری انتخابات، ظلم به حق اجتماعی و سیاسی مردم ایران در نظام بین‌الملل است» گویای همین معناست. منظور رفسنجانی این است که اگر نگذارند ما نقش خودمان را در این انتخابات بازی کنیم، حضور در «نظام بین‌الملل» یعنی تعامل با غرب عملی نخواهد شد و پیامدهای آن از جمله خفگی و فلج اقتصادی نیز قطعی خواهد بود.

اما سؤال این است که باند ولی‌فقیه چرا هراسان است؟ در حالی که اهرمهای حذف را، از شورای نگهبان تا سپاه پاسداران و بسیج را به دست دارد و می‌تواند باند رقیب و عناصر مزاحم را به‌آسانی قلع و قمع کند.

واقعیت این است که میدان عمل و مانور ولی‌فقیه، به دلایل مختلف، محدود است:
اولاً در صورت قلع و قمع گسترده، نمایش انتخاباتی، در شرایطی که به‌لحاظ بین‌المللی به‌شدت نیازمند ارائه یک نمایش به ظاهر گرم و پر رونق است، تبعات سیاسی زیادی برایش دارد.

ثانیاً به‌دلیل این‌که اجراییات نمایش انتخابات و شمارش آرا به‌دست وزارت کشور دولت روحانی است، دست باند خامنه‌ای در رقم سازی و تقلب، به‌خصوص اگر نخواهد سهم طرف مقابل را بدهد، بسیار بسته است.



ثالثاً و مهمتر این‌که می‌ترسد اگر بی‌محابا دست به حذف و جراحی باند رقیب بزند، مردم به جان آمده از شکاف و از زخم ناشی از این جراحی استفاده کنند و قیام عمومی فوران کند. اما اگر نخواهد چنین کند، از این وحشت دارد که باند مقابل با استفاده از محدودیتهای مورد اشاره، افراد خود را در مجلس رژیم و خبرگان ارتجاع نفوذ دهد و در شرایطی که ابراز تردیدهای فزاینده‌یی نسبت به وضعیت سلامت خامنه‌ای ابراز می‌شود، عمود خیمه نظام به‌کلی در هم بشکند.

در هر حال این جنگی است که روز به روز شدیدتر می‌شود و شکاف ناشی از آن نیز پیوسته عمیق‌تر می‌گردد و خطری که این جراحی ناگزیر تمامیت رژیم را تهدید می‌کند، روز به روز جدیتر و عظیمتر می‌شود. این جنگی است که طرف پیروز آن نه در داخل رژیم، بلکه در خارج آن است؛ بی‌جهت نیست که روزنامه حکومتی ابتکار (9آذر 94) با ابراز وحشت از وضعیت تمامیت رژیم نوشته بود: «دو جناح اصلی… اکنون پیر و نزارتر از آن هستند که به قله بیندیشند».

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

علامت ضربدر


30سال پیش پدری از فرزندش خواست، که پنجره را باز کند. وی درنگ نکرد و با دو دست، یک چهار گوشه‌ی چوبی را با دولولایش روی دیوار‌ چرخاند، تا سرسبزی بهاری به‌خانه بیاید. دیروز، همان پدر، همان درخواست را کرد. این بار فرزندش یک صفحه شیشه‌ای آورد و فقط روی یک علامت ضربدر کلیک کرد و پنجره را برای پدر باز کرد. اما این پنجره علاوه بر نشان‌دادن گلهای بهاری، انواع نگاهها را‌هم نشان می‌داد. نگاه حسرت‌آمیز کودک فقیری که به شیشه‌ی شیرینی فروشی خیره شده، نگاه دردناک مردم اصفهان به خشکی زاینده رود، نگاه کودکانی که چشم به دستان خالی پدر بیکارشده‌شان دوخته‌اند، نگاه دختر دانشجوی دستفروش در خیابان که به سردر دانشگاه تهران خیره شده و... . فرزند لختی به فکر افتاد، که 30سال بعد اگر او هم از فرزندش همین درخواست را کند، او چگونه پنجره را برایش باز خواهد کرد و چه چیزی از مردم به او نشان می‌دهد. باشد که در این پنجره‌ی امروز هم ما بتوانیم نمای واقعی ایران را به بیرون نشان بدهیم. به امید این‌که پنجره‌های سالیان بعد دنیای شاد و آزادی مردم را به نمایش دربیاورند.








سخن بزرگان ـ مهاتما گاندي


از گناه تنفر داشته باش نه از گناهكار.
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان كه در رسيدن به هدف موفق بوده اي.
اگر روزي تهديدت نمودند، بدان كه در برابرت ناتوانند.
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمت بالاست.
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد.